کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این گفتگو با بررسی شرایط منطقه غرب آسیا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران آغاز می‌شود، به‌ویژه خروج مصر از نبرد با اسرائیل و امضای معاهده کمپ‌دیوید که منجر به ناامیدی در جهان عرب شد. پیروزی انقلاب اسلامی و مواضع امام خمینی در قبال فلسطین، امید را در منطقه زنده کرد و موازنه قدرت را تغییر داد. در ادامه، به تأسیس حزب‌الله در لبنان پس از حمله اسرائیل در سال ۱۹۸۲ و نقش امام خمینی در هدایت و حمایت از این جنبش پرداخته می‌شود. سپس، به نقش آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری و پس از رحلت امام خمینی در حل مشکلات داخلی لبنان، به‌ویژه میان حزب‌الله و جنبش امل، و همچنین مقابله با روند سازش اسرائیلی-عربی و توافق اسلو اشاره می‌شود. در بخش بعدی، به پیش‌بینی آیت‌الله خامنه‌ای مبنی بر عدم تحقق صلح میان سوریه و اسرائیل و خروج اسرائیل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ و همچنین پیش‌بینی ایشان درباره نابودی اسرائیل در ۲۵ سال آینده پرداخته می‌شود. سپس، به بحران سوریه و نقش آمریکا، عربستان و گروه‌های تکفیری در آن، و همچنین دلایل ورود ایران و حزب‌الله به این بحران برای دفاع از محور مقاومت و جلوگیری از سقوط سوریه اشاره می‌شود. در ادامه، به اهمیت تقریب مذاهب اسلامی و نقش آیت‌الله خامنه‌ای در ترویج وحدت میان شیعه و سنی، و همچنین رد این دیدگاه که درگیری‌های منطقه نبرد ایران و عربستان است، پرداخته می‌شود. در پایان، به تحلیل وضعیت کنونی عربستان سعودی و پیش‌بینی زوال آن، نقش مردم در تحولات جهان اسلام، و نقش جمهوری اسلامی ایران در مقابله با داعش و حفظ وحدت عراق اشاره می‌شود. گفتگو با بیان ویژگی‌های شخصیتی آیت‌الله خامنه‌ای، به‌ویژه اخلاص، زهد، تواضع، آگاهی سیاسی و تاریخی، و اعتماد به خداوند، و همچنین خاطره‌ای از توصیه ایشان برای خلوت با خدا در زمان خستگی، به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم **س.** گفتگو را می‌خواهیم با این سؤال شروع کنیم که در مقطعی که انقلاب اسلامی پیروز شد، شرایط منطقه چگونه بود؟ منطقه غرب آسیا چه شرایطی را داشت؟ به‌ویژه با توجه به اینکه یکی از ابعاد مهم انقلاب اسلامی بُعد تأثیرات منطقه‌ای و بین‌المللی آن است، با وقوع انقلاب اسلامی چه تغییراتی در معادلات منطقه رخ داد و شاهد چه تحولاتی شدیم؟ با پیروزی انقلاب اسلامی، در منطقه به‌طور عام و در لبنان به‌طور خاص چه حوادثی روی داد؟ **ج.** بسم الله الرحمن الرحیم. در ابتدا جا دارد به شما خوشامد بگویم. اگر به گذشته بازگردیم و تحولات را رصد کنیم، خواهیم یافت که اندکی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در منطقه حادثه بسیار مهمی رخ داد و آن خروج جمهوری عربی مصر از نبرد کشورهای عربی با اسرائیل و امضای معاهده‌ای تحت عنوان «معاهده کمپ‌دیوید» بود. این رویداد به‌دلیل نقش مهم و مؤثر مصر در نبرد مذکور، تأثیر بسیار خطرناکی بر منطقه و همچنین بر نبرد عربی-اسرائیلی بر سر مسئله فلسطین و آینده آن داشت. پس از این حادثه در وهله اول این‌گونه به نظر رسید که نبرد تا حدود زیادی به نفع اسرائیل پیش می‌رود. علت این مسئله هم آن بود که دیگر، کشورهای عربی و گروه‌های مقاومت فلسطین در آن زمان بدون مصر قادر به مواجهه با قدرت‌های بزرگ نبودند. بنابراین؛ اولا، وقوع چنین رویدادی موجب ظهور و بروز شکاف عمیقی در میان کشورهای جهان عرب شد؛ ثانیاَ، شما به یاد دارید که در آن زمان اتحاد جماهیر شوروی در یک طرف و اردوگاه غربی به رهبری ایالات متحده آمریکا در طرف دیگر و مقابل هم قرار داشتند. بنابراین در منطقه ما شکاف وجود داشت؛ شکافی که کشورهای مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی یعنی بلوک شرق و کشورهای وابسته به آمریکا یعنی بلوک غرب را از یکدیگر جدا کرده بود. بر همین اساس ما شاهد نوعی شکاف عمیق در میان کشورهای عربی در منطقه بودیم و این شکاف، پیامدهای وخیمی برای ملت‌ها به‌دنبال داشت و البته تبعاتی نیز برای نبرد عربی - اسرائیلی داشت. همچنین در آن زمان، جنگ سرد میان اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا به‌طور اساسی بر منطقه ما و تحولات آن تأثیر می‌گذاشت. درخصوص لبنان باید گفت که لبنان هم جزئی از این منطقه است و به همین دلیل به‌شدت از تحولات آن از جمله اقدامات اسرائیل، نبرد عربی - اسرائیلی و همچنین شکاف‌های موجود در منطقه متأثر می‌شد. در آن زمان، لبنان با مشکلات داخلی نیز مواجه بود و با جنگ داخلی دست و پنجه نرم می‌کرد. دشمن اسرائیلی در سال ۱۹۷۸ یعنی یک سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، بخشی از جنوب لبنان را به اشغال خود درآورد و پس از آن، یک کمربند امنیتی را که از آن تحت عنوان «نوار مرزی» یاد شد در مرزهای لبنان و فلسطین ایجاد کرد. دشمن اسرائیلی از طریق این کمربند امنیتی، به‌صورت روزانه به تجاوزهای خود علیه شهرها، روستاها و مردم لبنان ادامه می‌داد. لذا ما با یک مشکل کاملا جدی به نام اشغالگری اسرائیل در بخشی از جنوب لبنان و تجاوزهای روزمره آن مواجه بودیم. جنگنده‌های اسرائیلی و توپخانه‌های آن‌ها جنوب لبنان را بمباران می‌کردند؛ عملیات‌های ربایش و انفجارهای متعدد توسط اسرائیل به بدترین شکل ادامه داشت و به‌دنبال این اقدامات وحشیانه، مردم آواره می‌شدند. این اتفاقات نیز بین سال‌های ۱۹۷۷ و ۱۹۷۹ یعنی کمی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به وقوع پیوست. **س.** آیا بهانه آنها حضور فلسطینی‌ها در لبنان بود؟ **ج.** بله؛ اسرائیلی‌ها به وجود مقاومت فلسطین و عملیات‌هایی که فلسطینیان انجام می‌دادند معترض بودند. اما این مسئله تنها یک بهانه بود، زیرا که سلسله تجاوزهای اسرائیل به جنوب لبنان از سال ۱۹۴۸ آغاز شده بود؛ یعنی زمانی که مقاومت فلسطین در جنوب لبنان حضور نداشت. مقاومت فلسطین در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ میلادی، به‌ویژه پس از حوادث اردن[۱] و ورود گروه‌های رزمنده فلسطینی از آنجا به لبنان، کار خود را در جنوب لبنان آغاز کرد. در این شرایط بود که انقلاب اسلامی ایران پیروز شد. این انقلاب زمانی به پیروزی رسید که فضایی از ناامیدی بر جهان عرب و جهان اسلام حاکم بود و نگرانی نسبت به آینده، فراگیر شده بود. خروج مصر از نبرد عربی - اسرائیلی و امضای معاهده کمپ‌دیوید توسط آن، تحمیل یک فرایند سیاسی تحقیرآمیز به فلسطینیان و جهان عرب، و همچنین ضعف حکمرانان کشورهای عربی، جملگی موجب ظهور و بروز یأس، حزن و اندوه، ناامیدی و نگرانی نسبت به آینده در آن زمان شده بود. لذا پیروزی انقلاب اسلامی ایران در چنین فضایی در وهله اول، امیدهای ازدست‌رفته را نزد ملت‌های منطقه به‌ویژه ملت‌های فلسطین و لبنان زنده کرد. پیروزی انقلاب اسلامی همچنین موجب زنده شدن امید ملت‌هایی شد که وجود اسرائیل، عرصه را بر آن‌ها تنگ کرده بود؛ زیرا که مواضع امام خمینی (رحمة الله) در قبال پروژه صهیونیستی، یعنی لزوم آزادسازی فلسطین و ایستادن در کنار گروه‌های مقاومت فلسطین، از همان ابتدا واضح و روشن بود. امام خمینی به حمایت از ملت فلسطین و آزادسازی وجب به وجب خاک آن و محو شدن اسرائیل - به‌عنوان یک رژیم اشغالگر در منطقه- از صفحه روزگار اعتقاد داشتند. بنابراین پیروزی انقلاب اسلامی در ایران موجب خلق امید فزاینده‌ای به آینده شد و روحیه و انگیزه حامیان مقاومت و همچنین گروه‌های مقاومت در منطقه را صد چندان ساخت، همچنین موجب حفظ موازنه قدرت در منطقه گردید. مصر از نبرد با اسرائیل خارج شد و جمهوری اسلامی ایران وارد گردید. بنابراین موازنه قدرت در نبرد عربی - اسرائیلی بار دیگر برقرار شد و به همین دلیل، پروژه مقاومت در منطقه وارد یک مرحله تاریخی جدید گشت. این اتفاق، نقطه آغاز نهضت اسلامی و جهادی در سطح جهان عرب و جهان اسلام و در میان شیعیان و اهل‌تسنن بود. امام خمینی (رحمة الله) شعارهای متعددی را در عرصه‌های گوناگون همچون «مسئله فلسطین»، «وحدت اسلامی»، «مقاومت»، «مواجهه و رویارویی با ایالات متحده آمریکا»، «ثبات و پایداری»، «اعتماد و اطمینان ملت‌ها به پروردگار جهانیان و به خود» و «احیای ایمان به قدرت خود در مقابله با مستکبران و محقق ساختن پیروزی» مطرح ساختند. بدون شک این شعارها تأثیر بسیار مثبت و مستقیمی بر اوضاع منطقه در آن زمان داشت. **س.** علاوه بر این فضای عمومی که به واسطه انقلاب اسلامی ایجاد شد و روحیه تازه‌ای که حضرت امام (رحمة الله) در جان مردم منطقه دمیدند و مقاومت را احیا کردند، شما به‌طور خاص چه خاطره‌ای درخصوص حضرت امام و مواضع ایشان در قبال مقاومت لبنان و «حزب‌الله» دارید؟ **ج.** بله، اگر بخواهیم دراین‌خصوص صحبت کنیم باید به واقعه آزادسازی شهر «خرمشهر» در ایران و به سال ۱۹۸۲ م (۱۳۶۱ شمسی) برگردیم. اسرائیلی‌ها به شدت از جنگ ایران و عراق یا همان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران احساس نگرانی می‌کردند، به همین دلیل پس از آزادسازی خرمشهر، اسرائیلی‌ها تصمیم حمله به لبنان را اتخاذ کردند. این اقدام البته دلایل خود را داشت و ارتباط عمیقی میان پیروزی‌ها در جبهه ایران و تجاوزگری اسرائیل علیه لبنان وجود داشت. این‌گونه بود که اسرائیلی‌ها وارد جنوب لبنان، منطقه بقاع، جبل لبنان و ضواحی بیروت شدند. در آن زمان گروهی از علما، برادران و مجاهدان [لبنانی] تصمیم به تشکیل «مقاومت اسلامی» و تأسیس تشکیلات اسلامی - جهادی مقاومت، متناسب با اوضاع جدید در سایه حمله اسرائیلی‌ها گرفتند. در آن زمان، اسرائیل وارد تمام لبنان نشده بود بلکه حدود نصف آن یعنی تقریباً ۴۰ درصد مساحت کشور را تصرف کرده بود. یکصد هزار نظامی اسرائیلی درحالی‌که نیروهای چندملیتی آمریکایی، فرانسوی، انگلیسی و ایتالیایی را به بهانه حفظ صلح با خود همراه داشتند، وارد لبنان شده بودند. در همین حال، گروه‌های شبه‌نظامی‌ای در لبنان بودند که با اسرائیلی‌ها ارتباط داشتند و با آن‌ها همکاری می‌کردند. مقصودم از بیان این مسئله آن است که وضعیت در آن زمان، بسیار بسیار بد بود. پس از آن بود که گروهی از علما، مؤمنان و برادران مجاهد تصمیم به آغاز یک اقدام جهادی جدید به نام «مقاومت اسلامی» گرفتند که پس از مدت کوتاهی «حزب‌الله» نامگذاری شد. تشکیل این جبهه با تصمیم اعزام نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سوریه و لبنان جهت مقابله و مواجهه با تجاوزگری اسرائیل همزمان شد. در ابتدا قصد و نیت این بود که نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کنار نیروهای سوری و گروه‌های مقاومت لبنان و فلسطین بجنگند، اما پس از مدتی دامنه حملات اسرائیل محدود شد و بدین‌ترتیب دیگر یک جبهه نبرد کلاسیک وجود نداشت و نیاز به وجود عملیات‌های مقاومتی از سوی گروه‌های مردمی، بیش از هر زمان دیگری احساس شد. در آن زمان بود که امام خمینی (رحمة الله) مأموریت کمک و ارائه آموزش‌های نظامی به جوانان لبنانی را جایگزین مأموریت مواجهه نظامی مستقیم توسط سپاه و نیروهای ایرانی که به سوریه و لبنان آمده بودند کردند تا جوانان لبنانی، خودشان بتوانند با اشغالگران مبارزه کنند و عملیات‌های مقاومتی را انجام دهند. بنابراین مأموریتِ نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سوریه و همچنین منطقه بقاع لبنان - در بعلبک و هرمل و جنِتا- به ارائه آموزش‌های نظامی به جوانان لبنانی در پایگاه‌های آموزشی تغییر یافت. آنها روش‌های جنگی را به جوانان لبنانی آموزش می‌دادند و از آنها حمایت لجستیکی به عمل می‌آوردند. صِرف وجود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لبنان در آن زمان، انگیزه و روحیه بسیار بالایی به جوانان لبنانی و گروه‌های مقاومت برای ایستادن در برابر اسرائیل می‌بخشید. همان‌طور که پیش‌تر گفتم، مقرر شد تا یک گروه بزرگ تشکیل شود و بدین‌ترتیب ۹ نفر به نمایندگی از برادرانِ حامی مقاومت از جمله شهید سید عباس موسوی (رضوان الله علیه) برای پیگیری این مهم انتخاب شدند. طبعاً من در میان این ۹ نفر نبودم، چون در آن زمان سن و سال کمی داشتم و حدوداً ۲۲ یا ۲۳ ساله بودم. ۹ فرد مذکور به ایران رفتند و با مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی ایران از جمله با امام خمینی (رحمة الله) دیدار کردند. آنها در جریان دیدار با امام خمینی، ضمن ارائه شرحی از آخرین اوضاع لبنان و منطقه، پیشنهاد خود درخصوص تشکیل جبهه مقاومت اسلامی را عرضه کردند. آنها خطاب به امام خمینی (رحمة الله) گفتند: «ما به امامت و ولایت و رهبری شما ایمان داریم. شما بفرمایید تکلیف ما چیست؟» حضرت امام خمینی (رحمة الله) در پاسخ به آنها تأکید کردند که تکلیف شما مقاومت و ایستادن در برابر دشمن با تمام توان است؛ حتی اگر امکانات‌تان محدود و تعدادتان کم باشد. این در حالی است که تعداد اعضای حزب‌الله در آن زمان کم بود. ایشان گفتند: «از صفر شروع کنید و توکلتان به خداوند متعال باشد و منتظر هیچ‌کس در جهان نباشید که به شما کمک کند. به خود تکیه کنید و بدانید که خداوند شما را یاری می‌کند. من پیروزی را در پیشانی شما می‌بینم». البته این [پیش‌بینی] در آن زمان مسئله عجیبی بود. امام خمینی این خط مشی را به فال نیک گرفتند و بدین‌ترتیب جلسه‌ای که طی آن برادران ما به محضر امام رسیدند، سنگ بنای تشکیل جبهه مقاومت اسلامی تحت نام مبارک «حزب‌الله» در لبنان را بنا نهاد. در آن زمان برادران ما به امام گفتند: «ما به ولایت، امامت و رهبری شما ایمان داریم اما در هر صورت کارهای شما بسیار زیاد است و سِنی از شما گذشته است و ما به همین دلیل نمی‌توانیم به صورت مداوم درباره مسائل و قضایای مختلف مزاحمتان بشویم. از این رو از شما می‌خواهیم که نماینده‌ای را به نیابت از خود به ما معرفی کنید تا درخصوص مسائل مختلف به او مراجعه کنیم». سپس ایشان، امام خامنه‌ای را که در آن زمان رئیس‌جمهور بودند، معرفی کرده و فرمودند: «آقای خامنه‌ای نماینده من هستند». بر همین اساس، روابط میان حزب‌الله لبنان و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از همان ساعات اولیه تأسیس و ایجاد این گروه آغاز شد. ما همواره در زمان‌های مختلف با ایشان در ارتباط بودیم و به‌صورت مداوم خدمت ایشان می‌رفتیم و گزارشی از آخرین وضعیت به ایشان ارائه می‌کردیم و ایشان نیز همواره مقاومت را می‌ستودند. از جمله خاطرات من از حضرت امام (رحمة الله) ماجرای وصیت‌نامه‌های چند عضو شهادت‌طلب حزب‌الله بود. می‌دانید که اولین تجربه عملیات استشهادی، در لبنان اتفاق افتاد و برادران ما این کار را صورت دادند. برادران ما در حزب‌الله نوار ویدئویی حاوی وصیت‌نامه‌های شهادت‌طلبانی را که عملیات استشهادی بزرگی در لبنان انجام داده بودند و لرزه به اندام اشغالگران انداخته بودند، پیش از انتشار در رسانه‌ها برای ما ارسال کردند. این ویدئو برای حضرت امام نمایش داده شد و ایشان آن را مشاهده و درباره‌اش سخن گفتند. وصیت‌نامه‌ها بسیار زیبا و سرشار از شور و عرفان و عشق بود. امام پس از مشاهده وصیت‌نامه‌ها گفتند: «اینها جوانان هستند». تمامی آن‌ها از جوانان بودند. ایشان سپس فرمودند: «اینها اهل عرفان حقیقی‌اند». واقعیت این است که امام به‌شدت تحت تأثیر وصیت‌نامه‌ها قرار گرفته بودند. همراهی، توجه و حمایت امام (رضوان الله علیه) از مقاومت و حزب‌الله در لبنان، تا آخرین روز حیات مبارکشان ادامه داشت. به یاد دارم حدود یک یا دو ماه پیش از وفات امام (رحمة الله) یعنی زمانی که ایشان در بستر بیماری بودند و بسیار کم با مسئولان داخلی و کمتر با مسئولان خارجی دیدار می‌کردند، من به‌عنوان عضو شورای حزب‌الله و مسئول اجرایی حزب‌الله به ایران رفتم و با «السید القائد خامنه‌ای» و همچنین مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و دیگر مسئولان ایرانی دیدار کردم و گفتم: «من می‌خواهم با حضرت امام دیداری داشته باشم». آنها پاسخ دادند که ایشان در بستر بیماری هستند و با کسی ملاقات نمی‌کنند. من گفتم: «تلاش خود را می‌کنیم» و آنها نیز موافقت کردند. سپس به دفتر امام رفتم و تقاضای وقت ملاقات کردم. در آن زمان یکی از دوستان ما در بیت امام یعنی شیخ [محمدحسن] رحیمیان[۲] که به لبنانی‌ها اهتمام ویژه‌ای داشت، مسئله را با مرحوم سید احمد خمینی (رحمة الله علیه) در میان گذاشت و در روز دوم به من اطلاع دادند که برای ملاقات آماده شوم. طبعاً همه ما غافلگیر شده بودیم. به دیدار امام رفتم و هیچ‌کس آنجا نبود؛ یعنی حتی سید احمد هم آنجا نبود، حتی هیچ‌کدام از مسئولان از جمله مسئولان وزارت خارجه و سپاه پاسداران که معمولاً در ملاقات‌ها حاضر می‌شدند در آنجا نبودند. آقای رحیمیان نیز پس از همراهی من تا اتاقِ امام، از اتاق خارج شد و من تنها ماندم. به‌شدت تحت تأثیر هیبتی که در آنجا وجود داشت قرار گرفتم. امام روی یک صندلی بلند نشسته بودند و من نیز روی زمین نشستم. از شدت تحت تأثیر قرار گرفتن هیبتی که وجود داشت، صدایم درنمی‌آمد. امام به من گفتند: «نزدیک‌تر شو». نزدیک‌تر شدم و در کنار ایشان نشستم. با ایشان صحبت کردم و نامه‌ای را که به همراه داشتم به ایشان دادم. امام پاسخ مسائلی را که درباره تحولاتِ آن زمان لبنان با ایشان در میان گذاشتم، دادند و سپس لبخندی زدند و فرمودند: «به تمامی برادرانمان بگو که نگران نباشند. من و برادرانم در جمهوری اسلامی ایران، همگی با شما هستیم. ما همیشه در کنار شما باقی خواهیم ماند». این آخرین دیدار من با حضرت امام (رحمة الله) بود. **س.** شما فرمودید که در یک شرایط بسیار سخت، حزب‌الله تشکیل شد و فعالیت خود را آغاز کرد و ایران خود درگیر جنگ بود. در لبنان، رژیم صهیونیستی گاه و بی‌گاه بر مردم می‌تاخت و به قتل و غارت می‌پرداخت و به هرحال حزب‌الله در این شرایط سخت، کار خود را آغاز کرد. شما در بخشی از صحبت‌هایتان همچنین فرمودید که حضرت امام، شما را به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ارجاع دادند تا با ایشان در تماس باشید. از شما می‌خواهم که هم به فرازهای مهمی که آیت‌الله خامنه‌ای پس از رحلت امام به شما رهنمود می‌دادند، اشاره کنید و هم ما را از تدابیری که ایشان در طول دوران ریاست جمهوری خود به شما ارائه می‌کردند مطلع سازید. **ج.** از همان اول که رابطه ما با حضرت آیت‌الله العظمی السید علی خامنه‌ای ایجاد شد، من در ادبیات خودم به ایشان گفتم «السید القائد»[۳]. برادران من، شورایی در حزب‌الله داشتند که تعداد اعضای آن در هر مرحله متفاوت بود. آنها در زمان ریاست جمهوری السید القائد، مکرر خدمت ایشان می‌رفتند. آنچه در ادامه از آن زمان می‌گویم، تقریباً می‌توان گفت مربوط به هفت سال از دوره ریاست جمهوری ایشان و پیش از درگذشت امام (رحمة الله) است. واقعیت آن است که السید القائد اهتمام ویژه‌ای به گروه‌های لبنانی داشتند و وقت خوبی را در اختیار این گروه‌ها قرار می‌دادند. من به یاد دارم که حتی برخی جلسات با ایشان دو یا سه ساعت و حتی چهار ساعت به طول می‌انجامید. ایشان به خوبی به سخنان ما گوش فرا می‌دادند. دوستان و برادران ما نیز امور را به طور کامل برای ایشان تشریح می‌کردند. همان‌طور که می‌دانید، در آن زمان همگی با یکدیگر همرأی نبودند و برادران ما هر یک، نظرات و دیدگاه‌های متفاوتی با یکدیگر داشتند. السید القائد به تمامی نظرات و دیدگاه‌ها و استدلال‌ها گوش فرا می‌دادند. طبیعتاً در این میان، مشکل زبان و گویش عربی هم از سوی السید القائد وجود نداشت، زیرا که ایشان مسلط به زبان عربی بودند و به طور کامل قادر به سخن گفتن به این زبان بودند. ایشان به زیبایی به زبان عربی صحبت می‌کردند. البته ایشان ترجیح می‌دادند یک مترجم عربی همراهشان باشد؛ اغلب به زبان فارسی سخن می‌گفتند اما زمانی که لبنانی‌ها به زبان عربی حرف می‌زدند، ایشان نیازی به ترجمه نمی‌دیدند. تسلط کامل ایشان بر زبان عربی کمک زیادی به درک عمیق‌شان از مشکلات و همچنین دیدگاه‌های برادران لبنانی ما می‌کرد. نکته مهم این است که علیرغم برخورداری السید القائد از اختیارات کامل از سوی امام خمینی، ایشان تلاش می‌کردند که برای ما نقش راهنما و نشان‌دهنده مسیر را ایفا کنند و کمک می‌کردند تا ما خود تصمیم‌گیرنده باشیم. من همواره به یاد دارم که در تمامی جلسات، در آن زمان و بعد از آن که ایشان رهبر شده بودند، هرگاه السید القائد می‌خواستند نظری بدهند، می‌گفتند پیشنهاد من این است؛ مثلاً در نظر و دیدگاهشان به نتیجه‌ای می‌رسیدند، اما می‌گفتند: شما بنشینید با یکدیگر مشورت کنید و تصمیمی را که صحیح است اتخاذ کنید. حقیقتاً السید القائد در آن مرحله حساس ضمن پرورش فکری، علمی و ذهنی فرماندهان و رهبران حزب‌الله، نقش مهمی در هدایت این گروه ایفا کردند تا بدین ترتیب برادران ما بتوانند با اعتماد به نفس بالا و اعتماد به توانایی‌های خود حتی در سخت‌ترین مسائل تصمیم‌گیری کنند. ایشان نظر می‌دادند اما این ضرب‌المثل معروف را که می‌گوید «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» را به کار می‌بردند. ایشان می‌گفتند: «شما اهل لبنان هستید و نسبت به امور خود بهتر آگاهید. ما در نهایت، بعضی نظرات را می‌دهیم و شما می‌توانید از آن استفاده کنید؛ اما این خودتان هستید که تصمیم می‌گیرید. منتظر نباشید کسی به نیابت از شما تصمیم‌گیری کند». بنابراین از ناحیه تربیتی حزب‌الله و رشد و پیشرفت سریع آن، نقش السید القائد در آن مرحله، بسیار مهم، بزرگ و جدی بود. برادران ما دو یا سه مرتبه در سال به ایران می‌رفتند؛ یعنی تقریباً هر شش ماه سفری به ایران داشتند تا از اوضاع ایران و همچنین دیدگاه‌های مسئولان ایرانی درخصوص تحولات منطقه مطلع شوند، چون در آن زمان، تحولات بسیار سریعی در منطقه در حال به وقوع پیوستن بود. طبیعتاً در آن زمان جنگ نیز وجود داشت؛ جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ایران و پیامدهای آن برای منطقه. بنابراین برادران ما دائماَ به اطلاعات و مشورت با ایران و برخورداری از حمایت‌های آن نیاز داشتند. در آن زمان اگر احیاناَ برادران ما با مسئله‌ای مهم و فوری مواجه می‌شدند، من را به ایران می‌فرستادند، زیرا که من از همه کوچک‌تر بودم و تشکیلاتِ حفاظتی نداشتم؛ تنها من بودم و با یک کیف که آن را با خود حمل می‌کردم. یعنی سفرهای من به ایران، از آنجا که شخصیت معروفی نبودم، پیچیده نبود و در معرض تهدید امنیتی قرار نداشتم. از سوی دیگر، من بیشتر از دیگر برادران حزب‌الله که با ما بودند، با زبان فارسی آشنایی داشتم و به همین دلیل، آنها ترجیح می‌دادند من به ایران سفر کنم. از همان ابتدا مِهر و محبت میان من و برادران ایرانی وجود داشت. برادران به من می‌گفتند که تو ایرانی‌ها را دوست داری و ایرانی‌ها نیز تو را دوست دارند، پس خودت به ایران برو. من از سوی برادرانم در لبنان خدمت السید القائد می‌رسیدم و یک تا دو ساعت در خدمتشان بودم. حتی زمانی که مطالب و مباحث تمام می‌شد و عزم خروج می‌کردم، ایشان می‌گفتند: «چرا عجله دارید؟ همچنان بمانید و اگر حرفی باقی مانده، مطرح کنید». آن مرحله برای حزب‌الله بسیار مهم بود، چون حزب‌الله روی مسائل اساسی، رویکردهای اساسی و اهداف اساسی تمرکز کرده بود. یعنی ما و برادران، مجموعه‌ای دارای نظرات مختلف بودیم اما سرانجام توانستیم یک متن واحدی تألیف کنیم. اکنون می‌توانم بگویم که ما در حزب‌الله یک دیدگاه واحد داریم؛ دیدگاه‌ها به‌دلیل حوادث و تجربیاتی که پشت سر گذاشته شده است و همچنین در سایه ارشادات و راهنمایی‌ها و رهبری حضرت امام (رحمة الله) و السید القائد - چه در زمان حیات امام و چه پس از درگذشت ایشان - متحد و یکپارچه شده است. **س.** به سال ۶۸ که حضرت امام به رحمت خدا می‌روند و مردم ما و علاقمندان به انقلاب اسلامی همه عزادار می‌شوند، می‌رسیم. آن لحظات، لحظات قاعدتاً حساسی، هم برای کشور ما و هم برای علاقمندان انقلاب اسلامی بود؛ زمانی که حضرت آقا به‌ عنوان جانشین امام (رضوان الله تعالی علیه) انتخاب شدند. مختصراً بفرمایید که در آن شرایط و آن مقطع، شما چه وضعیتی داشتید؟ مقداری هم با تفصیل بیشتری از اتفاقاتی که با آن‌ها در آن برهه پس از ارتحال حضرت امام در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مواجه شدید، برایمان بگویید. ما یک دوران خیلی حساسی در آن زمان داشتیم، چون آن دوران حدوداً با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و آغاز یکجانبه‌گرایی آمریکا و پایان جنگ سرد، مصادف می‌شد. در همان زمان دیدیم که رژیم صهیونیستی بحث مذاکرات سازش را مطرح کرد و از طرفی هم انقلاب اسلامی در شرایط خاصی قرار گرفت. قطعاً آمریکایی‌ها برای دوران پس از ارتحال امام (رحمة الله) طراحی‌هایی داشتند. می‌خواهیم آن شرایط را برایمان توصیف کنید و اینکه حضرت آقا با تحولات مهمی که در سطح منطقه و بین‌الملل به وقوع می‌پیوست، چگونه مواجه شدند؟ **ج.** همان‌طور که می‌دانید در زمان حیات امام (رضوان الله تعالی علیه) اعضای حزب‌الله لبنان و حامیان مقاومت، روابط بسیار نزدیکی با ایشان - چه از ناحیه فکری و چه از ناحیه فرهنگی - داشتند. آنان از لحاظ عاطفی و احساسی نیز به شدت به حضرت امام وابسته بودند. آنها حقیقتاَ مانند بسیاری از ایرانی‌هایی که در جبهه می‌جنگیدند، عاشق امام بودند. اعضای حزب‌الله لبنان به ایشان مانند یک امام، رهبر، مرشد، مرجع تقلید و پدر می‌نگریستند. من تا به حال مشاهده نکرده بودم که لبنانی‌ها تا این اندازه عاشق و دوستدار شخصی باشند. از همین روی، رحلت امام در آن روز، کوهی از حزن و اندوه را برای لبنانی‌ها به بار آورد؛ حزنی که قطعاً کمتر از حزن و اندوه ایرانیان نبود. بنابراین مسئله اول، ارتباط عاطفی لبنانی‌ها با حضرت امام (رحمة الله) بود. اما از سوی دیگر، نگرانی بزرگی نیز در آن هنگام وجود داشت و آن این بود که رسانه‌های غربی دائماً از دوران پس از امام خمینی سخن می‌گفتند و مدعی بودند که مشکل اصلی، این مَرد است و ایران پس از ایشان تجزیه شده و جنگ داخلی در آن به وقوع می‌پیوندد. آنها می‌گفتند در ایران جنگ داخلی و درگیری‌های شدید رخ می‌دهد و هیچ جایگزینی برای رهبری این کشور وجود ندارد. جنگ روانی بسیار شدیدی در سال آخر از زندگی پربرکت امام (رضوان الله تعالی علیه) به‌ویژه در سایه اتفاقات آن زمان مانند عزل مرحوم آقای منتظری و مسائل دیگر ایجاد شده بود. به همین دلیل، برخی نگرانی‌ها وجود داشت. در آن زمان، این‌گونه به ما گفته می‌شد که جمهوری اسلامی ایران که شما به آن تکیه می‌کنید و به آن ایمان و اعتماد دارید، پس از رحلت امام در مسیر سقوط و فروپاشی قرار می‌گیرد. بنابراین مسئله دوم، جنگ روانی دشمن بود. مسئله سوم، عدم آگاهی ما از وضعیت دوران پس از رحلت امام بود. ما نمی‌دانستیم که پس از ایشان، امور به چه سمت و سویی سوق داده می‌شود و چه اتفاقی می‌افتد و به همین دلیل نگران بودیم. زمانی که پس از رحلت امام، از طریق تلویزیون، حوادث را دنبال می‌کردیم، با مشاهده امنیت ملی و آرامش در ایران، و همچنین حضور پرشکوه ملت ایران در مراسم تشییع پیکر امام کمی اطمینان خاطر و آرامش قلب پیدا کردیم. ما مطمئن شدیم که ایران به‌سمت جنگ داخلی و تجزیه و فروپاشی، پیش نمی‌رود و در نهایت، ایرانی‌ها در یک فضای معقول و خوب، رهبری مناسب را انتخاب می‌کنند. ما همچون تمامی ایرانیان، منتظر تصمیم مجلس خبرگان در این خصوص بودیم. واقعیت مطلب آن است که انتخاب السید القائد به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران از سوی مجلس خبرگان برای لبنانی‌ها غیر قابل پیش‌بینی بود، زیرا ما شخصیت‌های ایرانی را به‌خوبی نمی‌شناختیم و نمی‌دانستیم که آیا فردی بهتر، عالم‌تر و شایسته‌تر از السید القائد برای رهبری وجود دارد یا نه؟ ما فقط مسئولانی را می‌شناختیم که با آنها در ارتباط بودیم. انتخاب السید القائد در این مسئولیت، به صورت غافلگیرانه و غیر عادی، باعث خشنودی، خرسندی و اطمینان خاطر ما شد. در هر صورت، ما از این مرحله عبور کردیم، رابطه‌مان را در شرایط جدید آغاز کردیم و این رابطه ادامه پیدا کرد. **س.** آیا فرد خاصی برای ارتباط میان حزب‌الله و آیت‌الله خامنه‌ای در نظر گرفته شده بود؟ **ج.** پس از مدت کمی به ایران سفر کردیم و رحلت امام (رضوان الله علیه) را تسلیت گفتیم و خدمت السید القائد رسیدیم. ایشان همچنان در مقر ریاست جمهوری بودند و در آنجا مردم را به حضور می‌پذیرفتند. با ایشان به صورت حضوری و مستقیم دست بیعت دادیم. برادران ما خطاب به ایشان گفتند: «شما در زمان حیات امام نماینده ایشان در امور لبنان، فلسطین و منطقه و همچنین رئیس‌جمهوری ایران بودید و وقت داشتید، اما اکنون رهبر جمهوری اسلامی و تمامی مسلمانان هستید و به همین دلیل، شاید به اندازه گذشته، وقت برای ما نداشته باشید؛ لذا از شما می‌خواهیم که نماینده‌ای از سوی خود معرفی کنید تا مدام مزاحمتان نشویم». در این لحظه، السید القائد لبخندی زدند و فرمودند: «من هنوز جوان هستم و ان‌شاء الله وقت دارم. من اهتمام ویژه‌ای به مسائل منطقه و مقاومت دارم و به همین دلیل با یکدیگر به صورت مستقیم در ارتباط باقی خواهیم ماند». ایشان برخلاف امام خمینی (رحمة الله) هیچ نماینده‌ای از سوی خود معرفی نکردند تا درخصوص مسائل‌مان به او مراجعه کنیم. طبیعتاً ما هم نمی‌خواستیم زیاد مزاحمت ایجاد کنیم و به زمان زیادی از سوی حضرت السید القائد احتیاج نداشتیم؛ به‌ویژه در سال‌های اول که اصول، اهداف، مبانی، ضوابط و خط مشی‌ای که داشتیم، پاسخگوی همه‌چیز بود و مسائل را سامان می‌داد. همه این‌ها از نعمت‌های الهی بود؛ نعمت هدایت کاملاً واضح بود و نیازی نبود که دائماً مزاحم ایشان شویم. لذا ما هم به همین صورت که السید القائد فرمودند، به کار خود ادامه دادیم. این موارد پاسخ به بخشی از سؤال شما پیرامون رابطه ما با السید القائد بعد از انتخاب ایشان به‌عنوان رهبر و ولی‌امر مسلمین پس از رحلت امام بود. اما درخصوص حوادثی که رخ داد، باید گفت که طبیعتاً حوادث پس از رحلت امام (رحمة الله) بسیار بزرگ و خطرناک بود. در آن زمان، مسئله مهم برای ما تداوم راه مقاومت در لبنان بود؛ مسئله‌ای که السید القائد نیز از همان ابتدا روی آن تأکید داشتند. ایشان ارشادات و رهنمودهای فراوانی به مسئولان جمهوری اسلامی برای اهتمام و عنایت ویژه به مقاومت در لبنان و همچنین در منطقه داشتند و می‌گفتند که درست مانند دورانِ حیات امام که جمهوری اسلامی، اندیشه و راه و روش و اصول و فرهنگ امام را در دستور کار خود داشت، اکنون نیز من همین مسیر را کامل می‌کنم و بر لزوم ادامه آن تأکید دارم. از همین روی، خداوند متعال بر ما منت گذاشت تا در سایه جابجایی دولت‌ها و مسئولان در وزارتخانه‌ها و نهادهای رسمی ایران و برخی تفاوت‌ها در خط مشی سیاسی آنها با یکدیگر، تغییری در موضع جمهوری اسلامی در حمایت از مقاومت در منطقه و به‌ویژه لبنان، ایجاد نشود. نه‌تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه امور، بهتر نیز پیش رفت؛ زیرا پس از هر دولت و هر رئیس‌جمهور و هر مسئول، وضعیت، مستحکم‌تر نیز شد و این مهم در سایه عنایت شخصی السید القائد به حزب‌الله لبنان و مقاومت در منطقه حاصل شد. حالا می‌توانیم وارد بحث حوادث سیاسی بشویم، چون جنبه ارتباط با السید القائد را توضیح دادیم که چگونه کار را پس از رحلت امام (رحمة الله) با ایشان ادامه دادیم. مهم‌ترین مسئله مربوط به ما در آن مرحله، یعنی در زمان رهبری السید القائد، مشکلات داخلی لبنان بود. در آن مرحله، شما به‌خوبی می‌دانید که مشکلاتی میان حزب‌الله و جنبش «أمل» وجود داشت و السید القائد اهتمام ویژه‌ای به این مسئله ورزیدند. از همین روی، مبرم‌ترین مسئله‌ای که در دوره‌های ابتدایی رهبری السید القائد برای ما اتفاق افتاد، حل و فصل مشکلات داخلی بین حزب‌الله لبنان و جنبش أمل بود. این اتفاق مبارک در سایه ارشادات و رهنمودهای ویژه السید القائد و تماس‌های مسئولان جمهوری اسلامی ایران با رهبران حزب‌الله و جنبش أمل از جمله آقای «نبیه بری» رئیس کنونی پارلمان لبنان و همچنین با مقامات سوری به وقوع پیوست. بدین‌ترتیب جنبش‌های مقاومت در لبنان با یکدیگر متحد شدند و این دستاورد به برکت السید القائد و تأکیدات شدید ایشان به دست آمد. السید القائد هرگونه مشکل، درگیری و مناقشه میان گروه‌های لبنانی را رد می‌کردند و همواره بر لزوم ارتباطات گسترده میان آن‌ها و برقراری صلح به هر قیمت تأکید داشتند. این تلاش‌ها سال‌ها زمان بُرد، یعنی دو تا سه سال طول کشید که ما از آن مرحله عبور کنیم. اگر امروز شاهد روابط نزدیک و تنگاتنگ میان حزب‌الله لبنان و جنبش أمل هستیم، این السید القائد بودند که با رهنمودهای‌شان سنگ بنای چنین روابطی را بنا نهادند. امروز روابط میان حزب‌الله و أمل نه یک روابط راهبردی، که نوعی روابط فوق راهبردی است. ما به برکت حل مشکلات میان حزب‌الله و جنبش أمل و همکاری‌های این دو با یکدیگر، توانستیم راه مقاومت را ادامه داده و به دفاع از لبنان و جنوب لبنان بپردازیم. دستاورد و پیروزی بزرگ سال ۲۰۰۰ علیه رژیم صهیونیستی در سایه چنین وحدتی محقق شد. در سال ۲۰۰۶ و در جریان جنگ ۳۳روزه رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان نیز همین وحدت برای ما چاره‌ساز شد و توانستیم در جنگ «تموز» مقاومت کرده و شکست را به دشمن تحمیل کنیم. امروز پیروزی‌های سیاسی در لبنان و منطقه ادامه دارد. یکی از عوامل اساسی قدرت سیاسی، ملی و نظامی حزب الله، همین انسجام، وحدت و روابط حسنه است. من به یاد می‌آورم که در آن زمان، پس از شهادت سید عباس موسوی (رضوان الله علیه)، برادرانمان مرا به‌عنوان دبیرکل برگزیدند. پس از آن، ما به دیدار السید القائد رفتیم. ایشان مواردی را مطرح کردند و از جمله فرمودند: «اگر می‌خواهید که قلب مولایمان صاحب‌الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همچنین قلوب تمامی مؤمنان شاد شود، باید برای حفظ آرامش در کشورتان تلاش کنید. باید در مسیر همکاری با یکدیگر به‌ویژه همکاری میان حزب‌الله و أمل، و علامه فضل‌الله و شیخ شمس‌الدین گام بردارید». در آن زمان، علامه فضل‌الله و شیخ شمس‌الدین هر دو در قید حیات بودند. السید القائد تأکید بسیاری بر روی تقویت وحدت داخلی در لبنان داشتند. تأکید ایشان بر روی حفظ وحدت در میان شیعیان، میان شیعیان و اهل‌تسنن و به‌طورکلی میان مسلمانان بود. اما مهم‌ترین و اولین موضوع، روابط حزب‌الله و أمل و وضعیت داخلی شیعیان بود. موضوع مهم دیگری که ایشان روی آن تأکید داشتند، راهبرد درهای باز حزب‌الله به روی دیگر گروه‌های سیاسی لبنانی - علیرغم وجود برخی اختلافات دینی، سیاسی، اعتقادی و ایدئولوژیک - بود. ایشان در راهبرد درهای باز، بر لزوم وحدت میان مسلمانان و مسیحیان اصرار داشتند و در جلسات داخلی روی آن تأکید می‌کردند. تحقق این مهم نیز از برکات رهبری داهیانه ایشان بود. در جلسات، بر روی ادامه مقاومت، مقابله با تجاوزگری و عزم برای آزادسازی جنوب لبنان تأکید وجود داشت. به همین دلیل السید القائد اهتمام ویژه‌ای به مسئله مقاومت و پیشرفته‌سازی آن داشتند. ایشان همواره تأکید می‌کردند که مقاومت باید پیشرفت کند، بزرگ‌تر شود و در نهایت، اراضی اشغال‌شده را بازپس گیرد. از این رو، همواره به صورت جدی مقاومت را به تداوم راه خود تشویق می‌کردند. شما می‌دانید که در آن زمان، مشکلی وجود داشت و آن این بود که برخی گروه‌های مقاومت - غیر از حزب‌الله - خود را درگیر مسائل سیاسی داخلی کرده بودند و بدین‌ترتیب مأموریت مقاومت به‌تدریج توسط آن‌ها مغفول واقع می‌شد. این امر سبب می‌شد تا مقاومت تنها در حزب‌الله و جنبش أمل - البته بیشتر حزب‌الله - منحصر شود. حتی در داخل حزب‌الله نیز برخی برادران ما تمایل به رفتن در میدان سیاست داخلی داشتند، اما با این حال، السید القائد همواره بر لزوم اولویت‌بخشی به مأموریتِ مقاومت و کارهای جهادی تأکید می‌کردند. از جمله اتفاقات مهمی که در آن زمان در منطقه رخ داد، شکل‌گیری روندی تحت عنوان «روند سازش» یعنی مذاکرات اسرائیلی - عربی بود؛ چیزی که از آن به‌عنوان «روند صلح» یاد می‌کنند. این روند پس از مذاکرات عربی - اسرائیلی شکل گرفت. به یاد دارید که در سال ۱۹۹۳ توافقی میان آقای «یاسر عرفات» و اسرائیلی‌ها یعنی «اسحاق رابین» و «شیمون پرز» شکل گرفت؛ توافقی که تحت نظارت ایالات متحده آمریکا به سرانجام رسید. این توافق در نهایت «معاهده اُسلو» نامگذاری شد. این مسئله طبیعتاً مسئله بسیار خطرناکی بود و تأثیر منفی بر روند نبرد عربی - اسرائیلی داشت. علت خطرناک بودن آن هم این بود که طبق توافق صورت‌گرفته، سازمان آزادی‌بخش فلسطین، اسرائیل را به رسمیت شناخت و بدین‌ترتیب عملاً از اراضی ۱۹۴۸ یعنی اراضی اشغال‌شده توسط رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ دست کشید. همچنین در این توافق آمده بود که موضوع مذاکرات، قدس شرقی، کرانه باختری و نوار غزه خواهد بود و درباره دیگر مناطق فلسطین، کار تمام شده است. این مشکل بزرگی بود. از سوی دیگر، توافق مذکور راه را به روی بسیاری دیگر از کشورهای عربی برای آغاز مذاکرات با اسرائیل و توافق با آن و در نهایت عادی‌سازی روابط با تل‌آویو باز می‌کرد. این مسئله بسیار خطرناک بود. در آن زمان السید القائد، جنبش‌های مقاومت فلسطین از جمله «حماس» و «جهاد اسلامی» و همچنین «جبهه ملی آزادی فلسطین»، با توافق اسلو مخالف بودند. گروه فرماندهی کل (جبهه مردمی برای آزادی فلسطین) و برخی دیگر از گروه‌های فلسطینی نیز با این توافق مخالفت کردند. حزب‌الله و گروه‌های لبنانی نیز با آن مخالفت کردند. ما علیه این توافق تظاهرات کردیم، اما به سمت ما تیراندازی شد و ما شهدایی را در این راه در ضاحیه جنوبی بیروت دادیم. در هر صورت، این یک پیچ و دوره بسیار خطرناکی بود. با خود فکر کردیم که هم‌اکنون چه اقدامی باید در قبال توافق اسلو صورت دهیم؟ ظهور و بروز این مسئله (توافق اسلو و مرحله مابعد آن) موجب گسترش و تحکیم روابط میان حزب‌الله و گروه‌های فلسطینی از جمله حماس و جهاد اسلامی شد و مسیر مقاومت در اراضی اشغالی فلسطین را نیز قدرت بخشید. اینجا مسئله مهمی وجود دارد و آن، بصیرت عمیق السید القائد و فهم دقیق ایشان درباره آینده بود؛ هرچند که من معتقدم این ادراک دقیق ایشان از آینده، جزو کراماتشان بوده و نشئت‌گرفته از ایمان، معرفت و ارتباطشان با خداوند متعال و مورد تأیید بودن‌شان از سوی خداوند است و تنها جنبه عقلانی ندارد. در آن زمان، مذاکراتی کلید خورد و از آن تحت عنوان «مذاکرات سوری- اسرائیلی» یاد شد. آن زمان «حافظ اسد» رئیس‌جمهوری سوریه، و «اسحاق رابین» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی بود. مذاکرات میان آنها ابتدا سرّی بود و سپس علنی شد. آنها تحت نظارت «کلینتون» با یکدیگر در آمریکا دیدار می‌کردند و حصول توافق میان‌شان به مسئله‌ای قریب‌الوقوع تبدیل شده بود. در آن زمان، گفته می‌شد که اسحاق رابین با بازگرداندن جولان اشغالی به سوریه موافقت کرده است. بر اساس آنچه گفته می‌شد، این فضا در منطقه ایجاد شد که اسرائیل و سوریه با یکدیگر توافق خواهند کرد. این فضا در سوریه، لبنان، فلسطین و تمام منطقه وجود داشت. من به یاد دارم که آن موقع برخی از ما می‌پرسیدند که در صورت توافق سوری - اسرائیلی، شما یعنی حزب‌الله چه خواهید کرد؟ اگر سوریه و اسرائیل توافق کنند، موضع حزب‌الله چه خواهد بود؟ اگر این توافق صورت بگیرد، سرنوشت حزب‌الله و گروه‌های مقاومت اسلامی چه می‌شود؟ ما برای بررسی موضوع، جلسات متعددی برگزار می‌کردیم تا درباره آینده برنامه‌ریزی کنیم. در آن زمان گمان می‌کردیم که توافق نهایی میان رابین و اسد حاصل شده است. نه فقط حزب‌الله بلکه تمام لبنانی‌ها، سوری‌ها و فلسطینیان، توافق را نهایی‌شده می‌دانستند. نشست‌های داخلی بزرگی برگزار کردیم و درباره آینده گفتگو کردیم. درباره موضوعات سیاسی، نظامی، تسلیحاتی، حتی درباره موضوع اسم گفتگو کردیم. برخی می‌گفتند آیا اسم ما «حزب‌الله» باقی بماند یا اسم جدیدی متناسب با شرایط جدید انتخاب کنیم؟ برخی از برادران ما در فهرست سیاه آمریکا قرار داشتند و این بحث بود که آیا آنها را در لبنان نگاه داریم یا خارج کنیم؟ به‌عنوان مثال، اسم شهید حاج عماد مغنیه (رحمة الله) در آن فهرست بود. خلاصه، مجموعه‌ای از پیشنهادات مختلف را نوشتیم. **س.** در آن زمان، حزب‌الله کانال ارتباطی با شخص حافظ اسد نداشت که از تصمیم وی مطلع شود؟ **ج.** نکته اینجاست که تمامی داده‌ها و اطلاعات موجود به ما اطمینان می‌داد که مذاکرات سوری - اسرائیلی به نتیجه می‌رسد. در آن زمان، درخواست اصلی اسد بازپس‌گیری جولان و عقب‌نشینی اسرائیل از مرزهای چهارم ژوئن ۱۹۶۷ بود و رابین نیز با آن موافقت کرده بود. در نهایت ما نزد السید القائد رفتیم. ایشان خیلی ما را تحمل کردند؛ زیرا که در جریان آن دیدار، تمامی مباحث مطرح‌شده و پیشنهادات ارائه شده از سوی افراد مختلف را خدمت ایشان عرض کردیم. ایشان نیز در آن دیدار که با حضور برخی از مسئولان ایرانی برگزار می‌شد، به تمامی سخنان ما گوش دادند و درحالی‌که تمامی مسئولان ایرانی بدون استثناء اعتقاد داشتند مذاکرات سوری - اسرائیلی تمام شده است، فرمودند: «اینکه شما بدترین سناریوها و احتمالات را در نظر بگیرید و برای مواجهه با آن‌ها برنامه‌ریزی کنید خوب است، اما من به شما می‌گویم که این اتفاق نخواهد افتاد و صلحی میان سوریه و اسرائیل محقق نخواهد شد. پس هرچه را که نوشتید و آماده کردید، کنار بگذارید. بروید و به مقاومت‌تان ادامه دهید و تلاش مضاعفی برای دستیابی به سلاح و امکانات و نیروی انسانی صورت دهید. نگران این مسئله هم نباشید چون صلحی میان سوریه و اسرائیل اتفاق نخواهد افتاد». تمامی حاضران در جلسه از ایرانی‌ها گرفته تا لبنانی‌ها از قاطعیتِ کلام السید القائد غافلگیر شدند. ایشان نگفتند که بعید می‌دانم این اتفاق بیفتد یا اینکه ممکن است احتمال دیگری نیز وجود داشته باشد، بلکه گفتند قطعاً چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد. ایشان با قاطعیت فرمودند: «موضوع را فراموش کرده و آن را کنار بگذارید، به کارتان بهتر

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: مصاحبه

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان
حاکم زمان: آیت الله سیدعلی خامنه ای (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)