کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
سید جمالالدین اسدآبادی در نامهای به حاجی محمدحسن امین، به شرح وقایع تبعید خود از حضرت عبدالعظیم تا کرمانشاه میپردازد. او با اشاره به بیماری و ناتوانی جسمی خود، نحوه دستگیری خشونتآمیز توسط فراشان و انتقال سریع و بیرحمانه خود را توصیف میکند. در ادامه، به غارت اموال شخصیاش و شرایط سخت و غیرانسانی مسیر تبعید، از جمله سرما، گرسنگی و بدرفتاری نگهبانان اشاره میکند. در پایان، با وجود تمام مصائب، بر روحیه قوی و هدف خود برای اصلاح احوال مردم ایران تأکید کرده و از خداوند میخواهد که این واقعه را وسیلهای برای رسیدن به مقاصد عالیاش قرار دهد. همچنین، از برخی افراد که در این مسیر به او کمک کردهاند، یاد میکند و از مخاطب میخواهد که در ایمان خود ثابتقدم بماند.
متن کامل گزارش
جناب نیّر الفواد حاجی محمدحسن امین \[الضرب\] لا زال ثابتاً علی سبیل الرشاد را سلامها باد. روز پنجشنبه در حضرت عبدالعظیم که از بیماری قدرت بر حرکت نداشتم، بیست نفر جلاد (فراش) عمر سعد (مختارخان) ریختند به منزل (معین التجار هم بودند). مرا به غایت غضب و حدّت -که نمونهها از حقد و کینه عساکر ابن زیاد بود -کشیدند.
چون خوف آن داشتند که مبادا اندک اسلامی که در قلوب اهل شهزاده عبدالعظیم مانده، به سبب غیرت دینی از من حمایتکنند (و حال آنکه این خیال باطل و فکر محال بود، چون که اسلام و دین و غیرت و حمیّت، مدتی است که از آن ولا هجرت نموده چنانچه همیشه میگفتم) آنقدر مرا به سرعت میبردند و به شتاب میکشیدند که دکمههای قبا و پیراهن، گلوی مرا چنان فشار داد که نفسم قطع شده به زمین افتادم. پس از آن به هیچگونه ندانستم که مرا به چه نوع به دارالاماره عمر سعد رسانیدند و تا مدت چهار ساعت هیچ نمیفهمیدم که در کجا هستم.
چون به خود آمدم و عمر سعد و شِمر (حسن خان قزوینی سرتیپ سوار کشیک خانه) را در حضور خود دیدم و مدت سه ساعت هم بی عمامه، بی ردا نشسته، علی الاتصال آب مینوشیدم؛ چون که به سبب حبس نفس، حرارت شدیدهای در جگر حاصل شده بود (حتی تا کرمانشاه این باقی بود و میبایست روزی چهل بار آب بنوشم). پس از آن شِمر گفت: دو ساعت بیش به غروب نمانده باید سوار شد.
درین بین به مختارخانگفتم: بگویید کیف مراکه در آن اندکی پول است بیاورند. ایشان برخاسته رفتند و کیف را هم که در آن بعضی مبلغ و پارهای اوراق و کتب بود ندادند. هر چهگفتم بدیشان خبر دهید، کسی هم بدیشان خبر نداد. آخرالامر شمر گفتند: وقت میگذرد، ما کیف را برای شما به قم روانه خواهیم نمود. پس یک بقچه لباس مرا آورده با قلمدان و اسباب (چپق)، و لکن یکی قلمدان را برداشت و دیگری اسباب چپق را و سیمی چوبدست را؛ والحاصل در محضر خودم آن چیزهای حقیر را هم نهب کردند. همان عبا و لبّاده و دو قبا در جوالی[۲] گذاشته، مرا به یک یابوی لَکَنْتی[۳] سوار نموده تا یک نیم ساعت سی سوار با من آمدند. پس از آن مرا در حالت بیماری و تنگ نفس و حرارت کَبد به پنج سوارکه رئیس ایشان سنان بن اُنَس[۱] -که سرهنگ حمید خان باشد - سپردند. دیگر در بین راه بی بالاپوش، بی شلوار با همه آن برفها و آن سرمای شدید و آن خشونت اخلاق و عدم ایمان حارسین و در منزلگاهها به طویلهها فرود آمدن، آن عفونتها، آن دودها، دیگر خود شما تصورکنیدکه چهگذشته است و از همه شگفتتر اینکه چندر قِران[۲] که در جیب بود لشکر ابن سعد به در بردند.
از حضرت عبدالعظیم تا کرمانشاه یک بارگوشت خوردم و این هم در منزل دستگرد که در آنجا از عجایب اتفاقات با حاجی ناصر، اتفاق ملاقات افتاد و الحق ایشان کمال صفا را بجا آورده، اسبی داشتند و خواستند از روی خلوص نیت به من بدهند ولی من قبول نکردم. خداش یار باشد. اینهمه را نوشتم تا آنکه بدانید این مصائب همه بر بدن من وارد آمد ولی در همه این حالات روح من مسرور بود و هست و خواهد بود. و بلاشک بعضی ایرانیان خواهند دانست که من برای اصلاح احوال صوری و معنوی ایشان تا هر درجه ایستادگی دارم. آنچه میگفتم نه از برای امرار وقت و گرمی مجلس بود و از خداوند تعالی خواهانم که این واقعه مَهوله[۳] را یکی از اسباب فوز من قرار دهد و بدین مقصد عالیم برساند و دلهای پاک منوّر به ایمان را شاد گرداند. آمین.
کاغذی به آقامحمدعلی نوشته بودید خواندم. هیچوقت در صفای روح و نقاوت[۴] نفس و عُلوَّ سجایای شما از یوم اولِ ملاقات، شبهه نکرده بودم. شکر شما با خداست و جزای شما از اوست. آقا محمد علی الحق چون ملا علی همیشه در خدمتگزاری حاضرند و البته آنچه لازم باشد از ایشان گرفته خواهد شد. جناب حسامالملک تا امروز بسیار مجالست مینمایند. الحق این هم عجیب است. اکنون بیمارم و لهذا از رفتن و ماندن سخنی به میان نیاورده است. و امیدوار آنم که نه در عزم شما و من و نه در حرارت ایمانیه شما نقصی حاصل شود بلکه باید پس از[۵] این واقعه مَهوله، مترقّب آن باشد که علی الدوام، عجایب قدرت الهیه را در اعداء دین و دولت مشاهده کنید و بر مراتب ایمانیه خود بیفزایید و عدل خدا را به دیده تحقیق بنگرید. وکیل الدوله هم پیش من آمدند و اظهار نمودندکه هر چه بخواهید از اسب و نقدینه حاضرم. تشکر نمودم. آقا محمد علی میگفت که امینالدوله[۶] به سرهنگ پستخانه نوشته است که هر چه مرا لازم باشد کارسازی کنند ولی تا حالِ کتابت، نزد من نیامده است. حاجی ملک را سلام و فاضل خودم را درود میرسانم.
**پاورقیها:**
[۱] از جنایت پیشگان لشکر یزید در واقعه کربلا، در اصل: سنان بن عنس
[۲] جوال: کیسه پشتی
[۳] لکنت: عاجز و ازکار مانده
[۴] طهارت، پاکیزگی
[۵] در اصل: سپس
[۶] میرزا علی خان امین الدوله، از رجال خرشنام و اصلاح طلب قاجار و در مظان همفکری و همکاری با سیدجمال - الدین اسدآبادی که در زمان مظفرالدین شاه به صدارت رسید.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1269
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: حاجی محمدحسن امین
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)
