کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این متن به شرح تبعیدهای مکرر سیدجمال‌الدین اسدآبادی می‌پردازد. ابتدا به سوابق علمی و سیاسی او اشاره می‌کند و سپس تبعید او از هندوستان، افغانستان و مصر را توضیح می‌دهد. در ادامه، به انتشار روزنامه «العروة الوثقی» در پاریس و دعوت رسمی او به ایران اشاره می‌شود. متن سپس به مخالفت دولت‌های عثمانی و انگلیس با حضور او در تهران و سفر مجددش به مسکو و پطرزبورغ می‌پردازد. در نهایت، به دستور اخراج سخت‌گیرانه او از ایران و تحصن وی در حضرت عبدالعظیم اشاره شده و نویسنده از شفاعت خود برای او نزد شاه سخن می‌گوید. در پایان، به اخراج حاجی سیاح محلاتی و حاجی فیض‌الله واعظ دربندی نیز اشاره می‌شود و نویسنده از پذیرش پیغام خود توسط شاه ابراز تشکر می‌کند.

متن کامل گزارش

جناب مستطاب آقا سیدجمال الدین [اسدآبادی] زید فضله که از بزرگان دانشمندها و حاوی عقل و پولیتیک، و عالِم به السنه مختلفه با لهجه مخصوصه به آن لغت هستند پس از اشتهار، از هندوستان نفی شده و از افغانستان در جنگ اخیر انگلیس[۱] و استیلاء عبدالرحمن خان، تبعید و به مصر رسید. پس از زمانی از آنجا هم نفی، و در قضیّه محمد احمد و سودانیان متهم شده، به پاریس رفتند. پس از طبع جریده العروة الوثقی و اعمال مطالب‌کثیره و قدغن فرانسه طبع روزنامه مسطوره را که بر ضد کفر بود و بر حسب خواهش انگلیس شد، رسماً دعوت به ایران شدند. پس از ظهور مراحم ملوکانه، دولت عثمانیه و انگلیس نخواستند مشارالیه در طهران بماند، چنانکه خود خالد بیگ سفیر کبیر [عثمانی][۲] برای بنده نقل کرد، مجدداً به مسکو و پطرز بورغ رفت. این دفعه بندگان اعلیحضرت شخصاً مشارٌالیه را امر به معاودت به ایران فرمودند. این ایام - به ملاحظاتی که نمی‌توانم عرض‌کنم - حکم به اخراج مشارٌالیه به طور بسیار سخت فرمودند. با اینکه خیلی هوا خواه داشت بر رسم دنیا همه کناره شدند، روی به بنده آورد و در حضرت عبدالعظیم متحصن شد. بنده در حضور همایونی شفاعت‌کردم. عجالتأکسی متعرض مشارٌالیه نیست، ولکن از حضرت عبدالعظیم معاودت نکرده‌اند. حاجی سیاح [محلاتی] اخراج شد، خودش هم رفتنی بود. نمی‌دانم کجا رفته، معلوم خواهد شد. حاجی فیض الله واعظ دربندی که مفت‌گو و مهمل سرا بود می‌خواست داخل عنوانی بشود. با اینکه جناب امام جمعه و غیره وساطت عرض کردند، از حضرت عبدالعظیم از درعاج اخراج شده، به دست غلام‌ها سپرده شد. معلوم نیست‌کجا بردند. بعضی اردبیل و بعضی عربستان[۳] و بعضی جای دیگر را می‌گویند. در هر حال، این اجمالِ مطلبی است که شده، اما اینکه عرض پیغامی بنده را بی عریضه قبول فرمودند[۴] عالَمی این را فهمید. خیلی بر مراتب تشکر و اعتبار بنده افزود، اگر بعد بد نشود. عجبا که در همچه امر مهم، عرض قبول است و در مطالب شخصیه، موکول به فکر می‌فرمایند. خداوند وسیله بسازد که وجود نابود بنده مهمل نماند. اگر چه صریح به حضور مبارک، پاره عرض‌ها کرده‌ام که تا حال نکرده بودم. زیاده عرضی نیست. **پاورقی‌ها:** [۱] اشاره به دومین جنگ انگلستان و افغانستان است که از ۱۸۷۸ تا ۱۸۸۰ میلادی ادامه داشت و با جلوس امیر عبدالرحمن خان در ۱۸۸۰ پایان یافت. [۲] خالد بیگ در سال ۱۳۰۳ ق سفیر کبیر عثمانی در ایران بود. وی به علت ارتباط و مکاتبه‌ای که در جریان «اتحاد اسلام» میان سلطان عثمانی و حاجی میرزا ابوطالب زنجانی برقرار بود، با این روحانی ارتباط و دوستی داشت. [۳] منظور، خوزستان است. [۴] اشاره به پیغام میرزا ابوطالب درباره سیدجمال به ناصرالدین شاه است. » روزنامه اطلاعات (۲۸ هزار روز تاریخ ایران و جهان)، ضمیمه ۱۷۱، به نوشته همین شماره «حاج میرزا ابوطالب مجتهد زنجانی با سلطان [عبدالحمید] عثمانی، بیعت کرد و چون ماجرا به وسیله جاسوسان ایران در اسلامبول فاش شد، حکم تبعید حاج میرزا ابوطالب به وسیله ناصرالدین شاه در سال ۱۳۱۳ ق صادر شد. وی در تهران رئیس ستاد و مرکز اتحاد اسلام تؤام با خلافت عبدالحمید بود.»

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1268
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ناصر الدین شاه قاجار
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)