کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

نامه با سپاس و درود به امین‌السلطان آغاز می‌شود و به مکالمه‌ای در مسیر حضرت عبدالعظیم اشاره می‌کند. نویسنده به نقد کسانی می‌پردازد که او را به اغراض مادی متهم می‌کنند و تأکید می‌کند که هدفش بیدار کردن مسلمانان برای رعایت حقوق عامه و عدالت است. در ادامه، به اهمیت انتظام ادارات و اخلاق آحاد برای پایداری مملکت اشاره می‌کند و ضعف مسلمانان را ناشی از فقدان فطرت شریف، عقل واسع یا اعتقاد محکم می‌داند که منجر به فساد و زوال می‌شود. در پایان، به اتهامات و افتراهایی که به او زده شده پاسخ می‌دهد و ضمن ابراز محبت به امین‌السلطان، شایعات مربوط به دشمنی شاه و رجال دولت با روسیه را تکذیب می‌کند و از امین‌السلطان می‌خواهد که میرزا ابوتراب ساوجی را مورد عنایت قرار دهد.

متن کامل گزارش

پطرزبورغ - غرّه ژانویه فرنگی - جناب جلالت‌مآب اجل افخم حبیب‌الرحمن امین‌السلطان اجلّ اللّه قدره و جعله فی حرز منْه، سپاس‌ها و درودها باد. مکالمه‌ای که در طریق حضرت عبدالعظیم در میان رفت و آنچه گفتم و آنچه فرمودید البته در خاطر باشد. پس اگرکسی به توهم مزاحمت و یا به تخیّل مسابقت، سر به زانوی خلسه نهاده در لوح محفوظ دیده باشدکه، خدا رحم کرد و الامن در توده خاکستر ایران آتش می‌زدم و ویرانه‌های آن مرز و بوم را زیر و زبر می‌کردم و در آن عالم هرج و مرج خلل می‌افکندم، البته در مکاشفه خویش خطا کرده است. جزمن [۵] به ایران آمدم (به خواهش همایونی) و از خلیج فارس تا ساحل بحر خزر پیمودم - و چون قدم به کشتی نهادم و غبار آن بیت‌الحزن را از دامن ستردم! به غیر از هدیه آن جناب اجل و مهمانی‌های حاج محمدحسن [۱] ولله‌الحمد بر ذمّه خود چیزی از دیگری نیافتم. پس اگر غولی ناهنجار ژاژخایی [۲] کند (چنانکه کرد و در روزنامه فرنساوی ایران چند ماه مقدّم نوشت) و بگویدکه قطعا و عیناً دین و عبادت من، درهم و دینار است، بلاشک مشاهده او را در نزد آسافِل طبقات [۳] انسان‌ها، وقعی نباشد تا اعالی درجات [۴] آنها را چه رسد (بلی سگ دیوانه را چه دوست، چه بیگانه). پس باید از این دو مطلب درگذشت. آنکه در آنجا است از مستعصم عباسی‌اش برتر نمیدانم و اینکه در اینجا است از هلاکویش بیشتر نمی‌شمارم [۵] ولی من درین عالم نیستم، البته من می‌خواهم که جمیع کافران عالم را برانگیزانم و برین دارم که این متلبّسین به لباس اسلام را مجبور کنند که اقلاً در یک جزء از دین خودکه متعلق به حقوق عامه است -که میزان عدل و قانون حق باشد - مسلمان باشند، و در جزء دیگر آنچه باشند الی نار جهنم؛ چون آن از خاصه خود آنها است و ضررش به خود آنها راجع است و مرا جز این مقصد عام، مقصدی نیست! پس اگر ضعیف‌العقلی مرا حزب فلان نامد و یا دشمن فلان داند، از خود خبر داده است. مطلب مجمل است، تفصیل هم برهان می‌خواهد. پس اگر سخن به طول انجامد عفو خواهید نمود. استواری مملکت (یعنی حکومت) موقوف بر انتظام ادارات قُری و مُدُن [۱] است و انتظام اداره آنها بدون صلاح‌بینی صورت نپذیرد و اساس صلاح‌بینی، استقامت اطوار و اعتدال اخلاق آحاد است. این سلسله‌ای است که نظام ممالک بر استحکام حَلّقات آن بسته، و استقامت اطوار آحاد و همت و اعتدال اخلاق آنها را اسباب متعدده است. یا باید فطرتاً نفوس آنها آنقدر شریف بوده باشدکه بالطبع از دَنایا [۲]ی امور و خَسائس [۳] اشیاء نفرت‌کنند و بر حسب سرشت، از جور و حیف و تعدی در حقوق و درشتخویی دوری‌گزینند؛ و یا باید آنها را عقلی بوده باشد واسع که بتواند به واسطه ادراک منافع جوهریّه ثابته، نفوس [۴] را مقهور ساخته، از اغراض زائله [۵] و هوس‌های باطله‌شان باز دارد؛ و یا اعتقادی بسیار محکم که به واسطه سلاسل و اَغلال [۶]، رَغَبات و رَهَبات [۷]ِ هر یک آنها را به حدود حق و عدل مجبور نماید و اساس روابط بّیتّیه [۸] را محکم سازد. و چون هیچیک از این سه نباشد، لامحال خلل در اجتماعات بَیتیه واقع خواهد شد و خلل آنها موجب فساد انتظام ادارات مُدُن و قری، و فساد انتظام ادارات، باعث تَزعزُع [۹] ارکان مملکت و بالأخره سبب زوال آن خواهدگردید. و چون زوال، معلول برهانی است قاطع بر زوال علت، پس هر عاقلی از ضعف دول اسلامیه و خرابی ممالک آنها و پریشانی حال مسلمانان می‌تواند حکم کند که غالب نفوس مسلمانان از آن علل سه‌گانه خالی است. و لهذا جمیع محظورات [۱۰] را مباح و تمامی مَنهیّات را جایز می‌شمارند و همیشه شَنایع و قَبایح [۱۱] را امور عادیه حساب می‌کنند، افترا و دروغ‌گویی را فِطنَت [۱۲] گمان می‌کنند و بر جور و ظلم فخر می‌نمایند (مثل اهرمن که خدای شر بود در نزد زرتشتیان)؛ از هر خیری دور و منبع همه شرورند. مثلاً اگرکسی از یکی ازین مسلمانان آخرالزمان دوری‌گزیند و یا بدو سلام ندهد و یاکُرنِش نکند، آن مسلمان آخرالزمان جائز می‌شمارد که در حق آن بیچاره هرگونه افترا بزند و هرگونه آتش فتنه برانگیزد بلکه تا قتل و خرابی خانمان آن نیز آتش غیظش فروننشیند، بی‌آنکه اندکی متأثر شود، بلکه فخر کند و هر دفعه به زبان آورد: که دیدی که با فلان چه کردم و چسان به آتشش سوختم و خانه‌اش را خراب کردم برای آن یک روز [که] چنانچه لایق بود به من کرنش نکرد؟ البته خاطر داشته باشید که برای اندک نزدیکی بدان جناب اجل، صنیع‌الدوله [۱۳] و امثال آن، چه‌ها برای من بافتند و گفتند با غایت افتخار. پس از این مقدمه طویله، شاید جایز است مرا که بگویم که این مرآة مثلثة الزوایا [۱] که درین مملکت، هیکل ایران را بر عالّم عرضه می‌کند به سبب تقصیر ذاتی به واسطه انکسارات عدیده که دروست، جمیع صور را معکوس و مشوّه جلوه می‌دهد و چون در عالم سیاست مجالی ندارد از برای اظهار حُسن خدمت به افتعالات [۲] و اکاذیب می‌پردازد. چند ماه قبل چنانچه به سمعم رسید بعضی افتراها به من بسته در دارالخلافه شیوع داده بودند، ولی در آن هنگام نخواستم برائت ذِمه نمایم چون در نزد مُدنَّسین [۳] به اوهام و وساوس و اباطیل، دم از طهارت نفس زدن لغو است و در این روزها هم‌چنان شنیدم که پاره‌ای اراجیف باز منتشر نموده‌اند. چون [نام] آن جناب جلالت‌مآب اجل در میان است، لذا لازم دانستم حقیقت را بیان کنم. آنچه درین مسئله حاضره و متعلق به منافع عامّه و سیاست‌کلّیه بوده است البته مرا در آن نوعی مداخله بوده؛ و اما اموری که به اشخاص تعلق داشت به هیچوجه مرا در آنها دستی نیست، خصوصاً شخص جناب جلالت‌مآب اجل که او را به واسطه حاسّات [۴] فطریه خویش معظم‌ترین شخصی می‌دانم که در لوح ذاکره ثبت نموده‌ام، یک نوع محبتی از آن هیکل نورانی در دل جا گرفته است که گمان نکنم به جفا هم توان زدودن .خود هم سبب و باعث آن را نمی‌دانم؛ و چون این سخن، از دلی بی‌نیاز سرزده است گمان می‌کنم که خود، برهان صدق خود باشد. و چون این نوچه‌های زورخانه پلتیک، لساناً و کتابة [۵]ً چنان انتشار داده‌اند که اعلیحضرت شاه و جناب اجل، دولت روسیه را عدوی [۶] دولت ایران می‌شمارند و بلاشک این، باعث حِقد [۷] و عداوت روس خواهد شد و نتایج وخیمه آن، خود ظاهر است؛ ولهذا من در هر جا مداخله نمودم خصوصاً از جناب اجل، و در هر جا گفتم: «نه ذاتِ همایونی شاه را این فکر است و نه رجال دولت او را، خصوصاً شخص امین‌السلطان که اَحکَم [۸] از آن است که بدین اراجیف راضی شود». و الحاصل به جهت بَچّگی و خودنمایی، این فکر نحس را در دل روس‌ها کاشتند. خدا خیرکند. در تعلیقه [۹] خویش مرقوم فرموده بودید که میرزا ابوتراب ساوجی را مشمول نظر عنایت خود خواهند نمود. هزارها شکر و سپاس باد شما را، و من قول شما را حق ثابت می‌دانم، لهذا مطمئن‌الخاطرم. امیدوارم که جواب این نامه را ارسال فرمایید. والسلام علیکم و علی القائلین بولائکم. دوست حقیقی شما و بلکه به یک حساب، شهید ولای شما: جمال‌الدین الحسینی **پاورقی‌ها:** [۱] منظور، حاج محمدحسن امین الضرب، میزبان سیدجمال الدین اسدآبادی در هنگام اقامت در تهران است. [۳] اسافل طبقات: طبقات زیرین [۲] یاوه سرایی. دراصل: ژاژخواهی [۴] اعالی درجات: طبقات بالا [۵] منظور از مستعصم عباسی، سلطان عبدالحمید، سلطان عثمانی و منظور از هلاکو، الکساندر سوم تزار روسیه است. [۱] قُری و مُدُن: روستاها و شهرها [۳] جمع خسیسه: پستی‌ها، بی ارزشی‌ها [۵] مونث زایل: زوال یابنده [۷] آرزوها و بیم‌ها [۹] تزلزل [۱۱] شنابع و قبایح: بد کرداری‌ها و زشتی‌ها [۱۳] منظور میرزا محمدحسن خان صنیع‌الدوله (اعتمادالسلطنه بعدی)، وزیر انطباعات است. [۲] جمع دَنیّه:کارهای پَست و پلید [۴] در اصل: نفوس‌ها [۶] سلاسل و اغلال: (جمع سلسله و غل): زنجیرها و بندها [۸] روابط بیتیه: روابط خانوادگی [۱۰] محظورات: منهیّات، ممنوع‌ها [۱۲] زیرکی [۱] مرآة مثلثة الزوایا: آینه سه زاویه‌ای [۳] پلیدها، ناپاکان [۵] لساناً کتابتا: شفاهاً و کتباً [۷] کینه [۹] نامه [۲] بهتان زدن‌ها [۴] جمع حاسّه: احساسات [۶] عدو: دشمن [۸] حکیم‌تر، داناتر

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: میرزا علی اصغرخان امین السلطان

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)