کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با مقایسه توفیق پاشا، خدیو مصر، با بهلول آغاز می‌شود و او را به دلیل حماقت و نادانی، عامل اصلی نفوذ انگلستان در مصر و تبعید و آوارگی مخالفان انگلیسی‌ها معرفی می‌کند. در ادامه، به اقدامات استعماری انگلستان در مصر، از جمله بستن الازهر، تبعید علما و توقف مراسم مذهبی اشاره شده و این اقدامات را با وضعیت سایر کشورهای اسلامی تحت سلطه انگلستان مقایسه می‌کند. سپس، به فرار علمای هند به مکه به دلیل ظلم انگلیسی‌ها و بی‌توجهی توفیق پاشا به هشدارهای قبلی اشاره می‌شود و خطر تسلط انگلستان بر حجاز را گوشزد می‌کند. متن به فاجعه‌ای که توفیق پاشا برای عالم اسلام و دولت عثمانی به بار آورده، می‌پردازد و از کشف اسناد توفیق پاشا توسط انگلیسی‌ها که نشان‌دهنده دستور او برای ایجاد شورش مصنوعی در اسکندریه است، پرده برمی‌دارد. در پایان، با خطاب به مردم و جوانان مصر، از آنان می‌خواهد که با الهام از سیدجمال‌الدین و با اتحاد و وطن‌پرستی، برای رهایی از چنگال استعمارگران تلاش کنند.

متن کامل گزارش

از زمان قدیم، مردم کلمه «بهلول» را سمبول حماقت و تمسخر می‌دانستند تا اینکه نام او ضرب‌المثل‌گردید، ولی امروز با بودن احمقی مانند توفیق پاشا[۲] مردم، دیگر به یاد بهلول نمی‌افتند. او پای انگلیسی‌ها را به مصر کشانیده و کسانی را که هدف‌شان تقویت مقام شامخ خدیو[۳]ی و جلوگیری از نفوذ بیگانگان بود، تبعید و دربدر کرده است. مخصوصاً همه کسانی را که مخالف انگلیسی‌ها بودند، بی‌خانمان نموده است (انگلیسی‌ها هر وقت به کشوری تسلط می‌یابند مردمان را ذلیل، آشیانه‌شان را خراب، سکنه را متواری، اجتماعات را پراکنده، شخصیت‌ها را پایمال، زعما و برجستگان قوم را مقتول و محبوس و یا به فساد معتاد می‌کنند). خدیو ما[۴] از کثرت حماقت و نادانی، سخنان پوچ و دروغ آنان را باور کرده و مصر را دربست به چنگال انگلستان انداخته است و با این ابلهی و خودخواهی، ما را دچار چنان مصیبت و بدبختی عظیمی کرده که حتی در جنگ‌های صلیبی نیز سابقه نداشته است. مصر، مرکز ایمان و علم و دانش برای مؤمنین عالم اسلام بود و برای کسب معلومات دینی از اطراف جهان از قبیل عراق، یمن، سوریه، ترکیه و هندوستان به آنجا رو می‌آوردند. اکنون با اینکه هنوز یک سال نشده که انگلیس‌ها پا به سرزمین مصر گذارده‌اند، درهای الازهر را به روی مردم بسته، علما را به سودان تبعید، مراسم مذهبی را متوقف، ایراد وعظ و خطابه را در منابر قدغن، نماز جماعت را در روزهای جمعه موقوف کرده‌اند؛ چنانکه نظیر این رفتار را در تمام کشورهای اسلامی که تحت سلطه و نفوذ آنان درآمده، انجام داده‌اند. هرگاه نظری به جزایر فیلیپین و اندونزی و استرالیا بیندازید، خواهید دیدکه چگونه پر از علمای اسلام است که انگلیسی‌ها آنان را از هندوستان به آن مملکت تبعیدکرده‌اند.کسان دیگر وقتی‌که این معامله را با برادران و هم‌دینان خود مشاهده کرده و متوجه شدند که دیر یا زود آنها نیز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد، از هند به شهر مقدس مکه پناه بردند. شکی نیست که شما از جریان فرار مولانا رحمت‌الله[۱] و مولانا نوال افغانی و سایر علمای بزرگ که هند را ترک و به مکه پناه آورده‌اند، به خوبی مستحضر بوده و می‌دانید که چه بلایی بر سر آنان آورده‌اند. ما توفیق را خیلی پیش از نزول این بلا و وقوع این مصیبت خبردارکردیم ولی او از شدت حماقت، چیزی را که به نفع خودش بود نخواست بفهمد. مصر، دروازه مکه است و او با دست خودش درب آن را به روی انگلیس‌ها باز نمود. علاجی نیست مگر این که خدا به داد ما برسد وگرنه دیری نخواهد گذشت که حجاز را نیز از دست ما بگیرند. آن وقت آیا دیگر برای ما مذهبی خواهد ماند؟ این فاجعه بزرگ که توفیق پاشا به عالم اسلام وارد کرد، شامل حال باب عالی[۲] نیز می‌شود، زیرا دولت عثمانی در میان قدرت‌های اروپایی از این که مصر را در دست داشت همیشه به خود می‌بالید، ولی حالا در اثر نادانی و جهل، توفیق آن قدرت و عظمت اسلامی را دچار فلاکتی کرده که به هیچ وجه نمی‌شود از آن جلوگیری نمود مگر با توسل به اسلحه و تحمل خسارت و زیان فوق‌العاده . وای بر سرزمین مصر! از بلایی که به دست خود، خودش راگرفتار آن کرده است و در اثر جهل توفیق، پس از اینکه انگلیس‌ها همه جا را تصاحب کردند، حتی خود [توفیق] ازگزند آنان مصون نماند. انگلیس‌ها به نامه‌ها و اسناد شخصی توفیق دست یافتند و در میان آن اوراق، رونوشت احکامی را که به عمر پاشا لطفی[۳] صادر کرده بود، پیدا کردند. در آنجا توفیق دستور می‌دهد که در اسکندریه ایجاد شورش و قیام مصنوعی بنماید! عمر پاشا نیز آن دستور را عینآ انجام داده است. حالا انگلیس‌ها برای رسیدگی به این جریان در لندن کمیسیون مخصوصی را تشکیل داده و در نظر دارند این موضوع را بهانه کرده و توفیق پاشا را خلع و پسرش عباس را به جای او بگمارند و پس از اینکه کمی‌گذشت، او را به نام تحصیل به انگلستان ببرند، تا اینکه با فراغت بال زمام تمام امور مصر را به دست‌گرفته و برای همه آقایی کنند و هر چه دلشان می‌خواهد بلامانع انجام دهند. حال ای مردم! شما را به خدا آیا بایدگفت که بهلول احمق است یا توفیق؟ یعنی کسی که ظلم و تعدی را به جایی رساند که حجاج[۱] را روسفید نمود و به جای دلجویی از عرابی پاشا[۲] (کسی که بر علیه استیلای انگلیس قیام نمود) و یاران او -که می‌خواستند کشور مصر را از شرّ انگلیس‌ها رهایی دهند - از مصر تبعید نمود و حتی کسانی که بی‌گناه بودند از خانه و زندگی‌شان آواره کرد و پیش از این که آنان را دربدر نماید، بیچاره‌ها را طوری شکنجه و عذاب داد که حتی دلِ سخت کافران نیز به حال آنان سوخت. خداوندا! آخر ما چه گناهی کرده‌ایم که مستوجب این همه عذاب شدیم و چرا این احمق را به جان ما مسلط کردی که ما راگرفتار این همه زجر و بدبختی بنماید؟ ای دادرس بیچارگان! به داد ما برس، ما در حال زار و نکبت‌باری قرار گرفته‌ایم. بار الهی! آیا ممکن است ما مرگ را با پول خریداری نموده و خود را از این عذابی که هرگز در زندگی سابقه نداشت، خلاص نماییم؟ آخر تاکی خدیو، خوب بخورد و بنوشد و در حال عیش و نوش در بستر راحتی و رفاه به سر ببرد، ولی سایرین در حال فلاکت و ذلت، شب‌ها سرشان را روی سنگ بگذارند؟ آری قدرت به دست اروپاییان افتاده است. آنها جان و مال و ناموس ما را از خائنین خریداری کرده و ما را مانند چهارپا به هر جا که دلشان می‌خواهد می‌رانند! ما در کوچه‌ها سرمان را از خجلت نمی‌توانیم بلند کنیم. رجال و زعمای قوم ما دست انگلیسی‌ها را می‌بوسند! ای خواننده! اگر از وضع سپاه ولشکر ما بپرسی همین کافی است که بگویم ژنرال وود انگلیسی رئیس کل قوای مملکت اسلامی مصر می‌باشد و او را برای اضمحلال و محو کردن ما فرستاده‌اند. دست فرزندان مصری را در قاهره و اسکندریه ازکارها کوتاه و به جای آنان افراد انگلیسی‌گمارده‌اند. ای جوانان مصر! باید گفته‌های جمال‌الدین را در دل خود حکّ نمایید. به برادران مصری بگویید که چگونه این مظلوم محروم از وطن[۱] را، ادبا و شعرای فرانسه در شهر پاریس با آغوش باز استقبال کردند و موقعی که در لندن بود، قدرت انگلستان را در هند و کشورهای اسلامی متزلزل نمود و به مردم فهمانید که فقط با اتحاد و یگانگی و با اشاعه افکار و عقاید آزادی‌خواهی و وطن‌پرستی، روح تازه‌ای در جسم ناتوان وطن عاجز دورافتاده و نیمه مرده، خواهید توانست به وجود آورید و در قلب خود، افتخارات ملی را جای دهید تا اینکه به فضل خداوند متعال بلکه با این فداکاری‌ها بتوانیم خودمان را از چنگال این ظالمان خونخوار رهانیده و این بردگان را از زنجیر اسارت خلاصی دهیم. **پاورقی‌ها:** [۱] شخصیت نکته‌گوی معروف تاریخ اسلام که به دیوانگی مشهور بوده است. سخنان لطیف و نکته‌های شیرین و نادر از قول او در کنابهای ادب ذکر شده که دلالت بر هوشمندی و نکته‌سنجی او دارد. وی معاصر هارون‌الرشید عباسی بود و در ۱۹۰ ق درگذشت. [۲] توفیق پاشا (۱۸۷۹ - ۱۸۹۲)، خدیو نالایق مصر که نظارت مشترک فرانسه و انگلستان را بر امور مالی کشور خود پذیرفت و سبب قیام مردمی عظیمی در آن کشورگردید. [۳] عنوان فرمانروایان سلسله‌ای که توسط محمدعلی پاشا (۱۸۰۵ - ۱۸۴۸) در مصر تأسیس شد و تا ۱۹۱۴ که مصر تحت‌الحمایه انگلستان گردید، رایج بود. [۴] منظور همان توفیق پاشا است. [۱] رحمت‌الله کیرانوی (۱۲۳۳. ۱۳۰۸ ق)، از علما و متکلمان برجسته هند. وی در روستای کیرانه، از توابع مظفرنگر به دنیا آمد. نخست در آنجا و سپس در دهلی سال‌ها نزد بزرگانی چون شیخ عبدالرحمن اعمی و شیخ محمد حیات درس خواند و در هوش و دانش به مقام بالایی دست یافت. او با علمای مسیحی انگلیسی هند مناظره داشت و بر آنان چیره شد. سلطان عبدالحمید عثمانی، از او برای اقامت در اسلامبول دعوت کرد ولی وی نپذیرفت و در مکه مکرمه اقامت گزید. از معروف‌ترین آثار او می‌توان از: ازالة الاوهام؛ ازالة الشکوک؛ اعجاز عیسوی و اصحّ الاحادیث فی ابطال التثلیث نام برد. برخی از تألیفات او به زبان‌های فارسی و اردوست. [۲] باب عالی، عنوان دیوان وزیر اعظم دولت عثمانی در اسلامبول که به معنی دربار سلطنت عثمانی نیز استعمال شده است. [۳] عمرپاشا لطفی (۱۲۸۴ - ۱۳۲۹ ق)، از رجال سیاسی و والیان مصر. وی اصلاً مراکشی بود و در اسکندریه به دنیا آمد. او مدارس عالی متعدد و شرکت‌های تعاونی کشاورزی فراوانی در مصر ایجاد کرد. «جنبش همکاری» را در مصر بنا نهاد و به عنوان نماینده مصر در کنگره مستشرقان شرکت‌کرد (۱۸۹۴). کتاب‌های الامتیازات الاجنبیة؛ حق‌المراة و حق الدفاع از اوست. وی در قاهره درگذشت. [۱] حجاج بن یوسف ثقفی (۴۵-۹۵ ق)، سردار و امیر معروف عرب. وی در طائف به دنیا آمد و سپس به شام رفت و در دستگاه خلیفه ترقی کرد. او از سوی عبدالملک بن مروان، شورش مکه و مدینه و سپس عراق را فرونشاند و بعد به حکومت آنجا رسید و بیست‌سال با خشونت و قساوت تمام حکومت‌کرد. وی بسیاری از مخالفان بنی‌امیه را در عراق زجر و حبس کرد و یا به قتل رساند. [۲] احمد عِرابی پاشا (۱۸۳۹ - ۱۹۱۱)، از رهبران ملی مصر. وی وارد خدمت نظام شد و به عضویت انجمن سرّی درآمد که هدفش برانداختن نفوذ افسران ترک زبان بود که درجات عالی نظامی را در انحصار خود داشتند. سربازان مصری او را تجسم نارضایتی خود از تسلط خارجان، اعم از ترک و اروپایی می‌دانستند. پس از آنکه توفیق پاشا، خدیو مصر، نظارت مشترک فرانسه و انگلستان را بر امور مالی کشورش پذیرفت، عرابی که در آن زمان وزیر جنگ بود بر ضد انگلیسی‌ها قیام کرد و با حمایت عمومی روبرر شد. عاقبت انگلیسی‌ها وی را در تل‌الکبیر شکست دادند (۱۸۸۲) و مدت نوزده سال به سیلان تبعیدکردند. عباس دوم حِلمی پاشا وی را بخشید و او به مصر بازگشت (۱۹۰۱). [۱] منظور خود سیدجمال‌الدین است. جمال‌الدین الحسینی

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1262
زبان اصلی: عربی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, مردم مصر
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)