کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

نامه‌ای به سید حاج مستان مراغه‌ای داغستانی در پاسخ به تصور او مبنی بر مخالفت علما با ترقی ایران آغاز می‌شود. در ابتدا، نویسنده با طرح پرسش‌هایی، این اتهام را که علما مانع پیشرفت‌هایی چون راه‌آهن، مدارس، عدالتخانه، بیمارستان و ارتش منظم بوده‌اند، رد می‌کند. سپس، به فساد و سوءاستفاده برخی از علما از موقعیت خود اشاره می‌کند، اما تأکید دارد که این رفتار عمومی نیست و بسیاری از علما به حق و فضیلت خدمت می‌کنند. در ادامه، به ظلم و فساد حاکمان و دولتمردان ایرانی می‌پردازد و آن را عامل اصلی عقب‌ماندگی و مشکلات کشور معرفی می‌کند. به عنوان مثال، به رشوه گرفتن برای مناصب حکومتی و پیامدهای آن، از جمله شورش اکراد، اشاره می‌کند. نویسنده معتقد است که ریشه این مشکلات در ظلم داخلی است و نه توطئه خارجی. در بخش بعدی، به مقایسه ایران با فرانسه می‌پردازد و علت پیشرفت اروپا را در وجود عدالت، مساوات، آزادی و قانون می‌داند و نبود اینها را در ایران عامل عقب‌ماندگی معرفی می‌کند. همچنین، به اهمیت علم و آموزش برای ترقی ملت اشاره کرده و نقش دولت را در تأمین امنیت و فراهم آوردن بستر رشد ملت، حیاتی می‌داند. در پایان، به ضعف و بی‌کفایتی وزرای ایران در مقایسه با امیرکبیر و وزرای اروپایی اشاره می‌کند و آزادی مطبوعات و اصلاح سفارتخانه‌ها را از جمله راه‌های برون‌رفت از وضعیت موجود می‌داند. در نهایت، تأکید می‌کند که چاره همه خرابی‌ها در علم و همت خیرخواهان وطن برای تأسیس مدارس است، وگرنه ایران به ورطه نابودی کشیده خواهد شد.

متن کامل گزارش

دوست عزیز محترم سید حاج مستان مراغه‌ای داغستانی از مراسله مورخه ۱۵ نوامبر شما که از وضع کنونی ایران اشارتی در آن رفته بود، آگاه گردیدم. تصور کرده بودید که علت محرومیت ملت و دولت ایران از ترقیات امروزه، مخالفت علماء با سیاست و اداره مملکت است. چون عقیده این عاجز را در این باب خواسته بودید، عقیده شخص خودم را به عرض رسانیده و تمنای قبول عذر می‌نمایم. آنچه درباره علمای ایران تصور کرده‌اید دور از دایره عدل و انصاف است زیرا پوشیده نباشد هر وقت که قدرت، بدون قید و بدون بازپرس باشد، رجال دین نمی‌توانند از اجرای اراده آن قدرتِ مسلط، جلوگیری‌کنند و در عصر حاضر هیچ قوه‌ای نمی‌تواند از اجرای احکام دولت در ترقی ملت ممانعت نماید. کی دولت ایران خواست در مملکت راه‌آهن بسازد و علمای دین مقاومت کردند و او را از نیل به این مقصود -که هم برای دولت و هم برای وطن مفید است - بازداشتند؟ کی دولت خواست مکاتب و مدارس را انشاء نماید و برای تهذیب نسل و انتشار تعلیم، کاخ علم را بنا کند و علمای ایران این نوری که قلوب را منور می‌سازد و تاریکی جهل را فراری می‌دهد، خاموش ساختند و گفتند علم صحیح با شرع مقدس مغایرت دارد؟ کی دولت ایران خواست عدالت را در میان مردم استوارکند، محاکم دادگستری را تأسیس نماید، مجلس شورا را ایجاد کند تا تمام احکام، با عدالت و موافق احتیاجات عصر حاضر جریان پیدا نماید و علما در مقابل اراده دولت قیام نموده با عدالت و قانون، آغاز ستیزکردند؟ کی دولت خواست مریضخانه جدید تأسیس کند و آن را برای پرستاری بیماران مهیا سازد و هر چه در تخفیف آلام مردم لازم است، موافق اقتضای فنی حاضر کند و آسایشگاه‌ها و پرورشگاه‌ها تأسیس نماید و علما از این کارهای جدید خشنود نشدند و یاگفتند این کارِ تازه، بدعت است و هر بدعتی باعث هلاکت؟ کی دولت ایران خواست قوای خود را بیفزاید، ارتش خود را منظم کند و عدّه آن را به دویست هزار نفر رسانیده برای دفاع از مملکت، موافق علم امروزه و مطابق اقتضای زمان ما، با اسلحه جدید مسلح سازد و علما مخالفت نمودند؟ اما آنچه راجع به بعضی از علما ذکر کرده بودید که تکالیف خودشان را از حیث تعالیم شرع مقدس و نشر آداب صلاح و تقوی واگذارده و در تمام ایران به چیزهایی که برای شخص خودشان دارای منفعت است، پرداخته‌اند و اینها باعث قحط و غلاء امروز و هزاران نفوس بندگان خدا گردیده است، تا حدودی صحیح است؛ ولی این مطلب عمومی نیست و به چند نفری انحصار دارد که سعی کرده‌اند تمام منافع را برای شخص خودشان منحصر ساخته و از این راه مَّشئوم[۱] و طریق نامشروع، نصف بلاد آذربایجان را مالک شوند! چنین عملی در تمام علمای ایران که از میان آنان بسیاری اشخاص برای خدمت به حق و فضیلت قیام نموده و از حُطام[۲] دنیا به اندکی قناعت کرده‌اند، عمومیت ندارد. البته این کار زشت پیش از این، در همه جا و در هر زمان به عمل آمده است، ولی حُسن اداره و قدرت عدل و صمیمیت و دانایی حکمفرمایان توانسته است آنان را به جلوگیری از احتکار و نشر عدل و مساوات در میان مردم و آسان نمودن وسایل انتقال، موفق سازد. دولت دانا و عادل برای ملت، چون پدر مهربان است که ملت را از هر ظلم و اجحافی، چه داخلی و چه خارجی حفظ می‌کند و مقدس‌ترین تکالیف حکمفرمایان این است که نگذارند به هیچ یک از افراد ملت ظلمی شود. اگر دولت در این کار مسامحه را جایز شمرّد و خود نیز به وسایل عدیده از هیچ گونه ظلم و تعدی بی حساب درباره ملت فروگذاری نکند، ظلم رواج می‌گیرد و جور و ستم منتشر می‌شود و مشاهدات کنونی ما در ایران، بیانات مرا تأیید می‌کند. هیچ حاکمی برای هیچ ناحیه‌ای تعیین نمی‌شود مگر بعد از آنکه مبلغ هنگفتی برای به دست آوردن آن منصب خرج بکند و رشوه بدهد و همین‌که به آن منصب نائل شد، طلیعه اعمال او ظلم به مردم و غارت مملکت و جلب ننگ برای دولت و ملت است. مسئله فتنه اکراد[۳] و خرابی‌ها و خونریزی‌هایی که در دهات حوالی ساوجبلاغ و مراغه و رضاییه[۴] واقع شد، سببش ظلم بود. کسی که نه علم حقوق خوانده و نه از قواعد حکومت اطلاع دارد، مال و جان و ناموس چهل پنجاه هزار نفوس را در مقابل پانصد تومان فروخته و آتش ظلمی برمی‌فروزد که خود دولت با همه زحمات و مخارج گزاف نمی‌تواند نایره[۵] فساد آن را خاموش سازد، در ایران گمان می‌کنند حکومت، سهل و آسان است و هر جوان بی‌مایه‌ای می‌تواند در ولایات و ایالات حکومت نماید! البته هرکس در علل طغیان‌کنونی[۶] عقیده‌ای اظهار می‌کند. بعضی می‌گویند انگشت انگلیس در کار است و بعضی روس را متهم ساخته می‌گویند که آتش فتنه را روشن کرده و اکراد را مسلح نموده تا نسبت به شاه یاغی شوند. بعضی دیگر تصور می‌کنند دست عثمانی در این کار دخالت دارد، زیرا اکراد از پیش خود جسارت چنین‌کاری را ندارند؛ ولی جسارت نموده و می‌گویم دستی که فتنه را در مملکت به جنبش می‌آورد و فساد را منتشر می‌سازد، یک سلسله مظالمی است که دست ظلم، آن را ایجاد نموده و لازم بود ما نگذاریم دشمنان نیرومند ما راهی به ما باز کنند. بر فرض اگر انگشت همسایگان هم درکار باشد، در آن صورت نیز چرا باید وسیله و اسباب بهانه به دست دشمن بدخواه و کینه‌جو داد؟ در هر حال اجرای عدل و مساوات در تمام طبقات لازم است والا دولنگه دروازه وطن برای وارد شدن دشمن گشوده خواهد ماند. اگر دولت عثمانی در بوسنه و هرسک[۷] و بلغار به عدالت و انصاف رفتار می‌کرد، طغیان و خونریزی از آن ملل اسلاوی ظهور نمی‌کرد و آن بلاد در حوزه سلطنت عثمانی باقی می‌ماند و دنیا در سال ۱۸۷۷ از مصائب جنگ ترک و روس[۸] نجات می‌یافت. تاریخ صحیح، این عقیده صحیح را ثابت می‌کند که هر جا ظلم به وجود آمد آسایش معدوم شد و از دولت اثری باقی نماند. دولت به عدل استوار بوده و ملت به علم زنده می‌شود. هرگاه تصور شود که دولت ایران چند هزار سال است که به همین طورها برقرار بوده و بازخواهد بود اشتباه بزرگی است، زیرا که دوره طوایف ملوک در ایران گذشت. در آن وقت، ملل دیگر نمی‌خواستند درازدستی به مملکت بنمایند؛ ولی اکنون به جزئی تغییر وضع و بهانه، دست مداخله درازدستان به مملکت ایران باز است و ممکن نیست با این وضع کنونی، دولت ایران بتواند زیست کرده و خود را مصون نگهدارد. ثلث بیشتر نفوس ایران از کثرت ظلم حکام و فقر و پریشانی و بیکاری به اطراف عالم متفرق و پراکنده شده، به انواع ذلت و حقارت به کار فعلگی[۹] و نوکری و آب فروشی مشغولند و دولت هیچ نمی‌پرسد که این همه رعیت من در مملکت خارجه چه می‌کنند؟ سهل است، هر قدر بیشتر از مملکت خارج می‌شوند همانقدر بیشتر دولت به جهت رواج یافتن امر گذرنامه و ملاحظه منافع کوچک آن، ممنون می‌شود! و دیگر فکر نمی‌کند که هرگاه عوض جلب این منفعت، اسباب امنیت و آسایش آنها را در مملکت فراهم آورده آنها را به کار زراعت و فلاحت وادارد، غیر از آنکه موجب تکثیر نفوس و تقویت قشون در هنگام لزوم و عمران مملکت و نیکنامی دولت در انظار دول و ملل دیگر می‌گردد، صد مقابل وجه گذرنامه هم از باب مالیات و بهره دیوانی اینها که به خارج می‌روند، به خزانه عاید می‌شود. همه مساحت خاک فرانسه به قدر یک سوم ایران نیست. علت این که قریب چهل میلیون نفوس در خاک مزبور بوده و پانصد کرور تومان از آن قطعه کوچک به جمهوریت عاید می‌شود و ایران با همه وسعت خاک، صاحب هشت میلیون نفوس (به قول فرنگی‌ها) و دارای هفت کرور تومان درآمد هم نیست، چه چیز است؟ غیر از آنکه در فرانسه عدل و مساوات و اخوت و آزادی و قانون هست و در ایران نیست، جهتی دارد؟ و باید فهمید جمیع این ترقیاتی که در اروپا به ظهور رسیده همه در نتیجه علم است و اطلاع، که ملل اروپا به حُسن مواظبت خودشان بدون اینکه متوقع و منتظر یاری از دولت خودشان باشند آن را به دست آورده و بدان واسطه بر شأن دولت و شکوه ملت و آبادی و ثروت مملکت افزوده، حرفه و صنایع را نیز در سایه همان امر، به نوعی پیش برده‌اند که جمیع ملل مشرق زمین را در کاقّه[۱۰] اسباب زندگانی، محتاج به خود کرده‌اند. انتظار از دولت، امنیت دادن به جان و مال مردم است و بس، مابقی به عهده خود ملت است که احتیاجات خود را پیش چشم خود آورده به طور جدی به تهیه اسباب راحت و ثروت و سعادت خود بپردازد و آن هم امکان ندارد مگر با گشودن مدارس و مکاتب و تربیت و تعلیم کودکان. پادشاه ایران را در حُسن نیت و عقل و کفایت نسبت به وکلای خود[۱۱]، ناپلئون عصر می‌توان خواند لیکن چه فایده! یک نفر در میان وکلای با غیرت ایران یافت نمی‌شود که افکار اصلاح‌طلبانه او را تقویت نموده و اسباب حصول منظورات مقدسه را به هر تدبیر که باشد فراهم بیاورد و اسمی بدین جهت در میان ملت خود به یادگار گذارد. آن اقتدار و تسلطی که اعلیحضرت پادشاهی به هر یک از امنای دولت خود در تمشیت[۱۲] امور می‌دهند، به هیچ یک از وزرای مستقل فرنگستان از جانب دولتشان داده نمی‌شود. معهذا در هیچ شعبه از اموری که به ید اقتدار و کفایت حضرات وکلای فِخام[۱۳] ایرانی سپرده می‌شود، هیچ‌گونه آثار ترقی و انتظام مشاهده نمی‌گردد و بلکه روز به روز بدتر می‌شود و بعد از آن با کمال تأسف می‌گویند آزادی و اختیار نداریم. شاید آزادی و اختیار در صرف نظر کردن از اجرای اغراض شخصیه و جلب منفعت ذاتی خود ندارید. و گرنه شاه از اعطای هیچ‌گونه اختیار به شما و تحمل هر نوع فداکاری در راه ترقی دولت و ملت کوتاهی نمی‌کند. در وقت حرف، حضرات رجال دولت درباره امور پولتیکی[۱۴] و وسایل انتظام، چنان نطق می‌کنند که عقل از کفایت آنها حیرت می‌کند؛ ولی در مقام عمل هیچ یک از آن حرف‌ها در خاطرشان نمی‌ماند. هرگاه صد یک نیرویی را که وکلا در اقوال دارند، در اعمال نیز داشتند هر آینه ایران یکی از دول بزرگ و متمدن محسوب می‌شد. عاقل‌ترین وزرای ایران[۱۵] شخصی است که به جهت خراب کردن دشمن خود در حضور همایونی، خود واسطه کار او شده، شغل بسیار عمده و مهمی راکه ابدا آن بیچاره قالب آن کار نیست، برای او تحصیل نمود و برای اجرای نفسانیت و اثبات کفایت خود، موجب بسا خرابی‌ها و مضرات برای مُلک و ملت می‌گردد. حیف نیست آدمی با آن همه هوش و ذکاوت و فُطانت[۱۶]، در پی کسب نام و شهرت بی‌معنی بوده و حقیقتاً کاری انجام ندهد که باعث نفع و صلاح دولت و مایه خیر و فلاح آخرت خود باشد؟ ما همه تصدیق می‌کنیم که شماها در عقل و تدبیر، تالی[۱۷] بیسمارک[۱۸] و در فنون لشکرکشی، استاد مارشال مولتیک[۱۹] هستید، ولی قدری هم باید با صداقت به وطن خدمت‌کرد. اشتهار و افتخار را مانند کونت کاور[۲۰] ایتالیا، تیر[۲۱] فرانسه، نسلرود[۲۲] روس، پالمرستونه[۲۳] انگلیس باید تحصیل کرد که هر کدام بر حسب موقع دولت و اقتضای وقت به چه تدبیر، تشبّث[۲۴] کرده و دولت و ملت خود را به چه ترقیات رسانیده‌اند و مع ذالک پس از مردن، تَرَکه[۲۵] آنها به صورت اموال افراد بی‌چیز و فقیری فروخته شد. بعید نیست همین ذات[۲۶] اگر از این فَقَره استحضار به هم رساند، در پیش خود بگوید که نویسنده این مطلب، عجب جاهل از وضع و حالت ایران است که دولت ایران را هم بر دول بزرگ و متمدن قیاس می‌کند و همچو گمان می‌برد آن تدابیری که وزرای مستقل فرنگستان تا حال به کار برده و می‌برند، در ایران هم با وضع کنونی ممکن است! عرض خواهم کرد در زمان صدارت مرحوم میرزا تقی خان[۲۷] اتابک اعظم همین ایران بود و همین شاه و به قول شما همین موانع؛ چرا در زمان صدارت او که دو سال بیش طول نکشید[۲۸]، آن همه ترقیات از قبیل قراولخانه، انشاء مدرسه در طهران[۲۹]، وضع سفرا در خارجه، پاره‌ای صنایع و بدایع و به خصوص رواج کالاهای خود مملکت و رونق تجارت ظهورکرد؟ و در زمان صدارت و اقتدار چندین ساله شماها که اختیار کامل درکلیه امور داشتید، هیچ گونه آثار خیر و علامت ترقی از شماها بروز نکرد، سهل است اقلاً به اِحداثات[۳۰] جدیدِ حاضر و تشبثات[۳۱] فوق‌العاده مزبور نتوانستید انتظامی داده و آنها را به درجه مطلوبه برسانید. ادارات دولتی همه حکم تعطیل شده پیداکرده و نتیجه‌ای که از وجود آنها منظور است، برای دولت و ملت حاصل نمی‌شود. اگر بفرمایید آن تشبثات و اقدامات فوق‌العاده بوده که بالاخره سبب قتل او گردید، در جواب می‌گویم که آن نیز نبود مگر از نتایج اعمال و اغراض شخصیه شماها که دو روزی نتوانستید ایران را به طوری که مطلوب خیرخواهان وطن است، ببینید و هزار اسباب فراهم آوردید تا به مقصود خود رسیدید. وانگهی یک روز زندگی به شرف و غیرت برای مردمان با حَمیّت[۳۲] به صد سال عمر توأم با ذلت و خواری ترجیح دارد (یک مرده به نام به که صد زنده به ننگ). بالجمله، یکی از اسباب ترقی ملل اروپا، «آزادی مطبوعات» است که بدان وسایط، نشر محاسن و معایب مردم بلااستثنا مجاز است تا کسانی که صاحب صفات حمیده و خصایل جمیله هستند، به حُسن اخلاق خود افزوده و آنهایی که آلوده به غرض نفس و نفسانیت و افعال مذمومه[۳۳] می‌باشند، ترک آنها را نمایند و اَحَدی قدرت تعرّض به نویسنده یا مدیر روزنامه ندارد، مگر اینکه اسم کسی به بی‌احترامی در آنجا برده شده یا عیبی بر او نسبت داده شود. آن وقت شخص متهم، حق محاکمه مدیر روزنامه را داشته و او را رسماً دعوت به مَحْکَمه می‌نماید. هرگاه مدعی علیه[۳۴] خود را محکوم کرد، به موجب قانون، مجازاتی که در آن باب معین است در حق مُفتٌری[۳۵] از جانب حکومت به عمل می‌آید؛ وگرنه بر راستگو هیچ‌گونه مجازاتی از نظر قانون روا نیست. معنی روزنامه این است که حقیقت را باید بنویسد و فصل‌هایی که نافع به حال ملت است باز کند، عیب را بگوید و علاج معایب را بنویسد نه آنکه روزنامه را پر از اغراقات و مملوّ از مبالغات کراهت‌انگیز کند. بهتر است که این جور روزنامه را هیچ کس طبع و نشر نکند و خود را ذلیل و رسوای خاص و عام نسازد. همچنین است وضع و حالت خارجه ایران که سالیانه دولت، مبالغ گزاف بر سفارتخانه‌های خود خرج می‌کند و نمی‌خواهد حُسن نتیجه بردارد. گویا مقصود از داشتن سفارتخانه‌ها این است که بگویند: «شاه بوداغون باغیده‌وار»[۳۶]. هرگاه کسی در ایران بپرسد که وجود سفیر در خارجه برای چه چیز است؟ شاید چند نفری پیدا شوند که بگویند: بلی، سفیر صورت پادشاه و چشم وگوش دولت است‌که باید آنچه ببیند و بشنود و بفهمد، ازروی صدق و راستی، راپورت[۳۷] نماید. ولی‌کو آن دولتی که وظایف مزبور را از سفیر خود بخواهد و راپورت‌های او را به نظر دقت مطالعه نموده، به میزان عقل بسنجد و اجرا بکند و آنچه راکه باید، بکند؟ علاوه بر چند نفر مأمور بزرگ که دولت ایران از قبیل «آژان دیپلماتیک» و «ژنرال کونسل»[۳۸] و «کونسل»[۳۹] در ممالک خارجه دارد، قریب پانصد نفر نیز از هر طبقه کونسل و ویس‌کونسل[۴۰] در نقاط مهم و یا جاهایی که ابداً لازم نیست دارد؛ معهذا از هیچ کدام اینها راپورتی به سفارت و یا به وزارت خارجه خود نمی‌رسد و کسی هم متوقع این خدمات از آنها نمی‌شود؛ زیرا که مقصود از مأموریت اینها -که نه مواجب دارند و نه معاش - تحصیل امنیت تَبَعه و کسب اطلاع از وضع و حال آنجاها نیست. اغلب این مأمورین که ذکر شد، جُهّال[۴۱] و الواط و اشرارند. تصور نمایید از این قبیل اشخاص که حقوق خود را نمی‌دانند و مأموریتشان حفظ حقوق دولت است، چه منفعتی به حال دولت و یا طبقه‌ای که مقیم آن وِلا[۴۲] است عاید تواند شد؟ بیچاره تبعه که از ظلم و تعدی حکومت ایران فرارکرده و آمده در مملکت خارجه، می‌خواهد به فراغت و آسودگی مشغول کسب و داد و ستد خود باشد، در آنجا هم دچار اینگونه مأمورین ایرانی گردیده و آنچه دارد و ندارد باید فروخته، صّرف معیشت و گذران مأمورین مزبور نماید تا بدان واسطه بتواند از غضب و سَخَط[۴۳] مأمورین ایران آسوده و ایمن بماند! [...] این مختصری بود که نوشتم و نمونه‌ای بود از جمیع کارهای داخله و خارجه دولت ایران. هرگاه اندک تعقل کنید، خواهید دانست که سبب همه این خرابی‌ها ظلم است و چیز دیگر نیست که دولت بر ملت خود می‌کند و چاره آن منحصر به علم است و تهیه اسباب آن، بسته به همت و غیرت خیرخواهان وطن است‌که به طور جدی و بدون فوت وقت، اقدام به افتتاح مدارس‌کنند و ملت را از ورطه[۴۴] فنا به ساحل نجات برسانند؛ وگرنه چندی نخواهد گذشت که نامی از دولت و نشانی از ملت ایران در روی زمین باقی نخواهد ماند. خداحافظ! ۲۵ دسامبر ۱۸۸۱ م جمال‌الدین الحسینی **پاورقی‌ها:** [۱] نامبارک، زشت [۲] خرده‌ریز، کنایه از مال دنیا [۳] منظور از فتنه اکراد، شورش شیخ عبیدالله کُرد است که در سال‌های ۱۲۹۷-۱۲۹۸ ق روی داد ولی توسط قوای دولتی سرکوب شد. [۴] منظور ارومیه است. [۵] شعله [۶] منظور، شورش شیخ عبیدالله است. [۷] بوسنه و هرسک: نام ترکی بوسنی و هرزگوین [۸] منظور، جنگ عثمانی و روسیه است که به شکست عثمانی و انعقاد پیمان سن ستفانو انجامید (۱۸۷۸). [۹] کارگری [۱۰] همه، تمام [۱۱] منظور از وکلای خود، دولتمردان است. [۱۲] اداره، تدبیر [۱۳] جمع فَخْم: بزرگوار [۱۴] سیاسی [۱۵] به گفته محمد محیط طباطبایی، منظور میرزا یوسف خان مستوفی الممالک است. [۱۶] زیرکی، هوشیاری [۱۷] جانشین، دنباله [۱۸] فورست فون بیسمارک (۱۸۱۵ - ۱۸۹۸)، سیاستمدار و صدراعظم معروف آلمان. او از بنیانگذاران و اصلاح‌طلبان بزرگ آلمانی بود و طی سه جنگ پیروزمندانه با دانمارک، اتریش و فرانسه، کشورهای آلمانی‌زبان را متحد ساخت و آلمانی متحد و قوی به وجود آورد. [۱۹] هلموت گراف فون مولتکه (۱۸۰۰ - ۱۸۹۱)، ژنرال عالیمقام پروسی. وی در آغاز در سپاه دانمارک و عثمانی خدمت می‌کرد. در ۱۸۵۷ به ریاست ستاد ارتش پروس رسید و ارتش آن کشور را شکلی تازه بخشید. او عامل عمده پیروزی پروس در جنگ‌های پروس و دانمارک، پروس و اتریش و پروس و فرانسه بود. وی در ۱۸۸۸ ازکار کناره گرفت. [۲۰] کامیلو بنسودی کاوور (۱۸۱۰ - ۱۸۶۱)، از رجال معروف ایتالیا. وی در سال‌های ۱۸۵۲-۱۸۵۹ و ۱۸۶۰-۱۸۶۱، صدراعظم ساردنی بود و در خدمت ویکتور امانوئل دوم در وحدت دادن به ایتالیا کرشید. [۲۱] آدولف تیِر (۱۷۹۷ - ۱۸۷۷)، سیاستمدار و مورخ فرانسوی. وی مکرر وزیر، نخست‌وزیر و نماینده مجلس شد و به ریاست قوه مجریه رسید و معاهده فرانکفورت را منعقد کرد و به ریاست‌جمهوری انتخاب شد (۱۸۷۱) و نام خود را با آزاد کردن فرانسه توأم کرد و سپس قدرتش را از دست داد. وی آثار تاریخی مهمی چون تاریخ انقلاب فرانسوی (۱۸۲۴-۱۸۲۷)، و تاریخ کنسولی و امپراتوری (۱۸۴۵-۱۸۶۲) دارد. [۲۲] کارل واسیلیویچ نِسِلرود (۱۷۸۰ - ۱۸۶۲)، سیاستمدار روسی، در مذاکرات بعد از سقوط ناپلئون جزو هیأت سیاسی الکساندر اول بود. در ۱۸۱۴-۱۸۱۵ عضویت کنگره وین را داشت و در ۱۸۱۶ وزیر امورخارجه روسیه شد. سپس به وزارت دربار رسید. بعد از جنگ‌های کریمه (۱۸۵۳-۱۸۵۶)، معاهده پاریس را منعقد ساخت و سپس از کار کناره گرفت. [۲۳] هنری پالمرستون (۱۷۸۴ - ۱۸۶۵)، سیاستمدار انگلیسی، طی سال‌های ۱۸۳۰ تا ۱۸۴۱ وزیر خارجه بود و سیاستی آزادیخواهانه داشت. دو بار نخست‌وزیر شد (۱۸۵۵-۱۸۵۸ و ۱۸۵۹-۱۸۶۵) و جنگ کریمه را دنبال کرد. وی ایتالیا را در به دست آوردن استقلال یاری نمود و در شورش سپاهیان هند (۱۸۵۷-۱۸۵۸) اقدام کرد. سیاست‌های بی‌باکانه او نفوذ و حیثیت انگلستان را پیشرفت داد. [۲۴] متوسل شدن به چیزی با کسی [۲۵] مالی که از مرده باقی مانده باشد، ارث. [۲۶] احتمالاً منظور، صدراعظم ناصرالدین شاه قاجار است. [۲۷] منظور میرزا تقی‌خان امیرکبیر (؟ - ۱۲۶۸ ق)، صدراعظم معروف ناصرالدین شاه قاجار است. پدرش آشپز قائم‌مقام بود. از اینرو نزد خاندان قائم‌مقام پرورش یافت. در جوانی وارد دستگاه ولیعهد در تبریز گردید و در ۱۲۴۴ ق همراه هیأتی به روسبه رفت. پس از آن به ریاست قشون، پیشکاری آذربایجان و سرپرسنی ولیعهد (ناصر الدین میرزا) رسید. او ولیعهد را به تهران آورد و به سلطنت رساند (۱۲۶۴ ق). شاه نیز او را به صدارت عظمی منصوب کرد. وی بلافاصله به اصلاح امررکشور پرداخت، مستمری‌های بی‌جا و نفوذ درباریان چاپلوس را قطع کرد، مالیات‌های معرقه را وصول و ارتش نوین و باانضباطی ایجاد کرد و امنبت و آرامش بی‌نظیری پدید آورد. حکام لایق و پاکدامنی بر سرکار آورد و به رونق اقتصاد پرداخت و از نفوذ و مداخلات روس و انگلیس به شدت جلوگیری کرد. با تأسیس دارالفنون و استخدام معلمان اروپایی، درصدد پرورش کادر جدیدی از مدیران آگاه و کاردان بود، اما توطئه‌گران داخلی و خارجی از پای ننشستند و شاه را به عزل و تبعید وی به کاشان و سرانجام قتل او وادار ساختند. [۲۸] دوران صدارت امیرکبیر (۱۲۶۴ - ۱۲۶۸ ق) به مدت سه سال و چند ماه بود. [۲۹] انشاءِ ... طهران: منظور تأسیس دارالفنون است. [۳۰] تأسیسات [۳۱] راهکارها، وسایل [۳۲] باحمیّت: باغیرت [۳۳] افعال مذمومه: کارهای زشت [۳۴] کسی که دعوی بر ضّد ذو اقامه شده [۳۵] تهمت زننده [۳۶] ضرب‌المثل ترکی است. یعنی: ای شاه! این کوه، باغ هم دارد. [۳۷] گزارش [۳۸] سرکنسول [۳۹] کنسول [۴۰] معاون کنسول، کنسولیار [۴۱] جمع جاهل: نادانان [۴۲] ولایت [۴۳] قهر، ناخشنودی [۴۴] مهلکه

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1260
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: سید حاج مستان مراغه‌ای داغستانی
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)