کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به توصیف سیسرون از انگلیسی‌ها به عنوان مردمی وحشی و بی‌سواد آغاز می‌شود و سپس به عدم تمایل اولیه آنها به علم و دانش و تحول تدریجی‌شان به سمت علم و صنعت می‌پردازد. در ادامه، سیاست‌های مزورانه و فریبکارانه انگلستان در رقابت‌های جهانی و استعمارگری، به ویژه در هند و افغانستان، تشریح می‌شود. نویسنده با ذکر مثال‌هایی از تحریک ایران علیه عثمانی و دامن زدن به اختلافات داخلی در هند و افغانستان، ماهیت فرصت‌طلبانه سیاست خارجی انگلستان را برجسته می‌کند. سپس به بررسی ماهیت انانیت و خودشیفتگی انگلیسی‌ها در سه درجه می‌پردازد و آنها را در پست‌ترین درجه قرار می‌دهد که منافع خود را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهند. در بخش پایانی، به جایگاه علما در افغانستان و نفوذ معنوی آنها در میان مردم اشاره می‌شود، اما در عین حال به سوءاستفاده برخی از آنها از این نفوذ برای صدور فتوای تکفیر و ایجاد تفرقه مذهبی نیز انتقاد می‌شود. در نهایت، به نمونه‌هایی از علمای برجسته و جهادگر مانند ملا عبدالغفور و نقش آنها در مبارزه با استعمار انگلیس اشاره شده و در کنار آن، به رقابت‌ها و اختلافات داخلی میان علما نیز پرداخته می‌شود.

متن کامل گزارش

در مورد تاریخ انگلستان گفته شده است که سیسرونِ خطیب، سیاستمدار و فیلسوف معروف رومی، به رومانوس یکی از فاتحین معروف روم، در حین فتح جزایر انگلستان نامه‌ای نوشته است به این مضمون که اسیران انگلیسی را به روم نفرستد چرا که آنان مردمان بسیار وحشی، بیسواد و تربیت نشده‌ای هستند که هیچ گونه آداب معاشرت نمی‌دانند و هیچ میل و رغبتی به فراگرفتن علوم و معارف به خصوص علم هندسه و موسیقی ندارند. همچنین از روماندیون نقل شده است که وی در هنگام اشغال جزایر انگلستان ساکنین آنجا را از بس که سرکش و متخلف بودند کاملاً با غُل و زنجیر می‌بسته است. گذشته از اینها اصولاً انگلیسی‌ها در ابتدا بر خلاف سائر همسایگانِ پیشرفته و متمدن اروپایی خودشان، هیچ نوع میل و رغبتی به کسب علم و دانش نداشتند و از مزایا و برکات علوم و نتایج عالیه پیشرفت‌های بشری بی نصیب بودند. این محرومیت‌ها باعث شد که آنها تا حدودی متحول شوند و میل به تحصیل علوم در ایشان برانگیخته شود و این عطش ناشی از محرومیت، باعث شد که به سوی علم و نیز به سوی صنعت متوجه شوند و به علوم و صنایع دست پیدا کنند. از طرفی سرعت یافتن تعاملات بین کشورهای دنیا و رونق یافتن امر تجارت، قهراً انگلیسی‌ها را متوجه پیشرفت‌های بشری و نتایج علم و صنعت ساخت و این تحولات باعث شد که آنها در احوالات سایر همسایگان اروپایی خودشان مثل هلندی‌ها، اسپانیایی‌ها، پرتغالی‌ها و فرانسوی‌ها تعمق کنند و دریابند که آنها چقدر پیشرفت کرده و دارای مستعمرات شده‌اند و جزایر زیادی را کشف کرده و کشتی‌ها و سفاین آنها در شرق و غرب عالم سرگرم اکتشافات جدید هستند. از اینرو انگلیسی‌ها نیز ناگزیر شدند تا وارد عرصه‌های رقابتی دنیای متمدن آن روز شوند و با همسایگانشان داد و ستد و معامله کنند. اما برای ورود به این عرصه رقابت، رجال برجسته و کارآمد و دانشمند به اندازه کافی نداشتند. از طرفی به دلیل کمبود جمعیت و فقر امکانات و اطلاعات، چاره کار را در این دانستند که یک سیاست مستمری مبتنی بر خدعه و تزویر و حیله و نیرنگ و سیاستِ شرارتِ توام با نفاق را پیشه خود سازند و فقط با این سیاست بود که توانستند تا حدودی به اهداف و اغراض خودشان دست یابند. و با چنین سیاست [۱] و طریقت مزورانه بود که توانستند از سائر ملت‌ها پیشی بگیرند. تا جایی که انسان واقعاً به فکر فرو می‌رود که انگلیس‌ها با آن خوی بدوی و خشن و درشتی که داشتند چگونه توانستند با این وسیله بر سایر کشورها و ملت‌ها غلبه پیدا کنند. آنها از همین سیاست به عنوان یک سلاح بُرنده در همه جا استفاده کردند و در میان همه ممالک و ملت‌ها آتش فتنه و جنگ برافروختند و یکی را علیه دیگری برانگیختند و رعایا و حکام را به جان هم انداختند و منازعات فراوانی در میان ملت‌ها به وجود آوردند. با همین سیاست [۲] مزورانه، انگلیسی‌ها به منازعات درونی ملت‌ها دامن زدند و یا وزیران را به جان امیران و در نهایت همه را به جان هم انداختند و یا همواره سعی [۳] می‌کنند تا کشورهای مختلف را علیه همدیگر تحریک کنند. بر همین اساس بود که انگلیس‌ها زمانی که در جزایر بحرالابیض [۴] طمع کردند و خواستند تا آن را از امپراطوری عثمانی جدا کرده و به مستعمرات خود بیفزایند حکومت صفوی ایران را وسیله‌ای برای فروپاشی عثمانی قرار دادند. انگلیس‌ها که امپراطوری عثمانی را مانع بزرگی بر سر راه تحقق اهداف خود می‌دیدند پیک‌های دوستی را به سوی شاه عباس صفوی فرستادند و وی را علیه عثمانی تحریک و تسلیح کردند و از این طریق آن کشور را تحت فشار قرار دادند [۵]. انگلیس‌ها در هندوستان نیز -که مهد تمدن بشریت و مبدع کتابت و قانون در تاریخ بشر بود - همین سیاست را دنبال کردند و با تسلط بر سواحل هند، مدام راجاهای هند [۶] را علیه پادشاه خودشان تیمور شاه ابدالی و اخلاف وی تحریک و تجهیز، و آنها را به تمرد و تجزیه‌طلبی تشویق می‌کردند. انگلیس‌ها به این نیز بسنده نکردند بلکه در میان خود راجاهای هند نیز آتش فتنه و جنگ را برافروختند و تنها از این طریق بود که توانستند بر هند مسلط شوند. انگلیس‌ها با این سیاست، ابتدا امپراطوری مقتدر ابدالی افغانستان در هند را تضعیف کردند و حکومت‌های محلی راجاها را روی کار آوردند و بعد راجاهای هند را به جان هم انداختند و یکی یکی آن‌ها را اسیر و برده خود ساختند. زمانی هم که حاکمان ابدالی برای تأدیب راجاها به هند لشکر کشی می‌کردند انگلیس‌ها فتحعلی شاه [۷] پادشاه ایران [۸] را به حمله بر بلاد خراسان (افغانستان) [۹] تحریک می‌کرد و زمانی که حکومت افغانستان خوب ضعیف شد، آنها شاه شجاع پادشاه مخلوع را تجهیز و علناً بر افغانستان حمله کردند و دوست محمد خان حاکم افغانستان را خلع قدرت کردند و افغانستان را عملاً در تصرف خود گرفتند. یکی از بهانه‌های انگلیس‌ها در حمله اول به افغانستان این بود که چرا فیکو فیتش سفیر روسیه به افغانستان آمده بود و با حکومت دوست محمدخان معاهدات دوستی امضاء کرده بود. چیزی که انگلیس‌ها را بیش از پیش به وحشت انداخته بود این بود که آن‌ها گمان می‌کردند که روس‌ها می‌خواهند به این وسیله افغانستان و ایران را علیه انگلیس‌ها متحد و هم پیمان سازند. انگلیس‌ها همچنین سعی کردند تا دوست محمد خان حاکم افغانستان را به خاطر موضوع شهر هرات، به جنگ با ایران تحریک کنند، چون گمان می‌کردند که هرات کلید فتح هند است. انگلیس‌ها در قاره اروپا نیز دقیقا همین سیاست را دنبال کرده و می‌کنند. آنها زمانی که از جانب ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه احساس خطر می‌کردند، کشورهای اروپایی را علیه او برانگیختند، به خصوص وقتی که احساس کردند که فرانسوی‌ها قصد دارند که با تیپو سلطان حاکم مَدْرَس روابط دوستانه برقرار کنند و این موضوع می‌توانست منافع انگلیس‌ها را در هند به طور جدی با خطر مواجه کند. از اینرو آنها مدام در صدد ضربه زدن به فرانسوی‌ها بودند. اما با این وجود، همین انگلیس‌ها، فرانسوی‌ها را در جنگ با روس‌ها مدام کمک و تقویت می‌کردند، به خصوص از آن جهت که احساس می‌کردند روس‌ها به امپراطوری عثمانی و آستانه [۱] چشم طمع دوخته‌اند. از طرفی روس‌ها رقیب جدی انگلیس‌ها در آسیای مرکزی و شبه قاره هند بودند. انگلیس‌ها گمان می‌کردند که اگر این مناطق به دست روس‌ها بیفتد، آنها از این طریق می‌توانند به سوی هند و همچنین آفریقا حرکت کنند. به همین دلیل انگلیس‌ها علی رغم رقابت‌های پنهانی که همواره با فرانسوی‌ها داشتند، آنها را در جنگ با روس‌ها کمک می‌کردند. من باب مثال در «جنگ القرم» [۲] (جنگ انگلیس‌ها و فرانسوی‌ها با روس‌ها در سال ۱۸۵۴ میلادی که حدود یک سال تمام طول کشید) انگلیس‌ها عملاً در کنار فرانسوی‌ها قرار گرفته بودند. اما در همان حال انگلیس‌ها چنان مزورانه عمل کردند که در این جنگ از نظر تلفات مالی و جانی، به اندازه یک دهم فرانسوی‌ها هم تلفات ندادند. خلاصه مطلب اینکه اگر ما به تاریخ گذشته مراجعه کنیم درمی‌یابیم که انگلیس‌ها برای دستیابی، به منافع و مطامع خودشان هیچگاه در بند یک سیاست ثابت و یا در قید اصول مدوّن و دوام داری نبوده‌اند، چه در شرق عالم و چه در غرب عالم، چه در گذشته و چه در دنیای امروز. در همین زمان کنونی ما انگلیس‌ها هیچ وقت سیاست مشخصی نداشته‌اند و همواره رنگ عوض کرده‌اند، یعنی نه دوستی آنها معلوم است و نه دشمنی آنها. انگلیس‌ها با چنین سیاستی، سلطه خود را بر سائر کشورها و ملت‌ها گسترش دادند و اراضی زیادی را به مستعمرات خود افزودند و امپراطوری به این بزرگی را پدید آوردند در حالی که اگر به سرزمین کوچک و نفوس کم و امکانات و منابع اندک آنها دقت کنیم در می‌یابیم که آنها قدرت سلطه بر قطعه کوچکی از دنیا را هم ندارند تا چه رسد به امپراطوری با این عظمت. اما اگر با کمی دقتِ بیشتر به موضوع بنگریم در می‌یابیم که سیاست انگلیس‌ها مبنای بسیار متزلزل و ناپایداری دارد و سلطه آنها بر کشورهای دنیا بسیار ضعیف و سست است؛ چرا که با یک نظر کوتاه و گذرا در اعماق تاریخ درمی‌یابیم که چنین خصلت‌های مزورانه و سیاست‌های متزلزل و ناپایدار نمی‌تواند مبنایی برای یک قدرت محکم و یک سلطه واقعی باشد. با وجود اینها لازم است که این موضوع را نیز در نظر بگیریم که ضعف و بی‌ثباتی این قوم، از ذات مستهجن نهفته در طبیعت وحشی آنها ناشی می‌شود. در حقیقت می‌توان گفت که حب ذات و انانیّت انگلیس‌ها از درجه سوم یا پست‌ترین نوع آن است؛ بدین شرح که اصولاً انانیّت و خود شیفتگی در فلسفه اخلاق بشری را می‌توان در سه درجه تنزلی دسته‌بندی کرد: درجه اول از حبّ ذات این است که انسان، جان و مال خود را دوست دارد و دارای حس صیانت از نفس است، با این وجود دیگران را نیز دوست دارد و حقوق آنان را هم مراعات می‌کند، که این عالی‌ترین نوع کمال انسانیت است. درجه دوم از حب ذات این است که کسی جان و مال خود را دوست دارد، با این وجود همنوع خود را هم دوست دارد، اما فقط تا زمانی که پای منافع و ضرر و زیان در میان نباشد و چون موضوع جان و مال مطرح باشد طبیعتاً آن را ترجیح می‌دهد و منافع خود را قربانی نمی‌کند. یعنی همنوع خود را دوست دارد اما به شرط آنکه این دوست داشتن، هزینه‌ای برای او در برنداشته باشد. این حد متوسط از اخلاق انسانی و حب ذات است. اما درجه سوم از حبّ ذات این است که شخصی فقط خود را دوست دارد، فقط و فقط در فکر منافع و مطامع خویش است، حتی اگر این منافع او با ضرر و زیان کل دنیا تحقق پیدا کند و حاضر است که دیگران را فدای خود و منافعش کند. این، پست‌ترین درجه نزول اخلاق و سقوط انسانیت است. چنین کسانی در واقع دشمن نفس خودشان هستند، چرا که این نوع انانیت و غرور و خودپسندی، باعث ایجاد تضاد منافع و پامال کردن منافع دیگران و باعث ایجاد دشمنی‌ها و انتقام جویی‌ها و خونریزی‌ها و جنگ‌های مداوم می‌شود که قبل از همه، عاملین خود را به ورطه هلاکت می‌کشاند. این، اوج انانیّت است که انسان را برای به دست آوردن منافع خودش، دچار حرص و ولع می‌کند و باعث می‌شود که وی مدام با دیگران درگیر جنگ و جدال و کشمکش باشد. این نوع انانیت و غرور و خودپسندی، چشم انسان را از دیدن حق و باطل کور می‌کند و وجدان او را از تشخیص خیر و شر عاجز می‌سازد. عقل او را چنان زائل می‌کند که مدام در اموال و داشته‌های دیگران طمع می‌کند. دایم برای تصرف و تملک مایملک دیگران دسیسه طراحی می‌کند. طبیعی است که چنین خصلتی باعث درگیری‌ها و خونریزی‌های پایان‌ناپذیر می‌شود و شکی نیست که انگلیس‌ها از مسببان اصلی چنین نزاع هایی در دنیا هستند. نتایج انانیّت انگلیس‌ها با توجه به آنچه گفته شد در اینجا بر مبنای برهان منطقی «اصل علت و معلول» (که مورد قبول همه اهل علم و فن است و هر پرسشگری را به آسانی مجاب می‌کند) به بررسی این انانیّت مفرط انگلیس‌ها پرداخته و با ذکر چند مثال عینی و ملموس نتایج مترتب بر آن را مورد بررسی قرار می‌دهیم. در مثال اول، روابط انگلیس‌ها با امریکایی‌ها را می‌توان مورد تعمق قرار داد. با وجود این که انگلیس‌ها با امریکایی‌ها از نظر دین، مذهب، زبان و فرهنگ، اشتراکات بسیار زیادی دارند ولی وقتی پای منافع ملی و سیاسی در میان است، انگلیس‌ها با امریکایی‌ها آشکارا دشمنی می‌ورزند و هیچ چیز برای آنها مهمتر از این نیست که امریکا را (که در آن زمان قدرت نوظهور و رقیب انگلیس‌ها بود) از سر راه خود بردارند و نیست و نابود کنند. هیچ دلیلی نمی‌تواند عِوَج [۱] انانیّت مفرط یک کشور قدرتمند را به این روشنی ثابت کند که با انسان‌های همنوع و هم نژاد و هم عقیده خودشان، به خاطر منافع ملی و سیاسی تا این حد عناد و دشمنی شدید داشته باشد، در حالی که اشتراک در زبان و نژاد، و مهمتر از همه وحدت در دین و اعتقاد، از مهمترین عوامل نیرومند ایجاد وحدت و همدلی بین ابنای بشر است. ولی انگلیس‌ها حتی چنین روابط مستحکمی را به خاطر منافع مادی و سیاسی حاضرند زیر پا بگذارند. در مثال دیگر، موضوع اشغال دیرینه کشور هندوستان توسط انگلیس‌ها قابل تأمل است. حدود بیست و دو سال تمام مردم هندوستان - اعم از شیعه و سنی و یا بت‌پرستان غیر مسلمان - همه با هم و با انسجام کامل علیه سلطه انگلیس‌ها می‌جنگیدند. اهل سنت به رهبری فیروزالدین خان، مردم شیعه مذهب به رهبری حسن قدر و بی بی بیگم صاحب، و بت پرستان به رهبری ناناراوا صاحب، مدام بر قشون انگلیس حمله می‌کردند و تعدادی از آنان را به هلاکت می‌رساندند تا جایی که حکومت انگلیس‌ها در هند را با زوال و نابودی مواجه ساخته بودند و چیزی نمانده بود که آنها بدون کمک قدرت‌های دیگر مثل روسیه، هند را از سیطره انگلیس‌ها آزاد سازند. اما انگلیس‌ها با ایجاد تفرقه و دامن زدن به تعارضات درونی ملت هند کاری کردند که این گروه‌های مذهبی به جان هم افتادند و به خون همدیگر تشنه شدند [۲]. در مقام علم و علماء افغانان عموماً چه اهالی روستاها یا مردم شهرها همه به فراگیری علم، مخصوصاً به فراگیری علوم دینی توجه زیادی دارند و علوم صرف، نحو، معانی، بیان و نیز فقه و اصول و تفسیر قرآن را در مدارس دینی به خوبی می‌آموزند. همچنین فلسفه، منطق، علوم ریاضی، هندسه، علوم طبیعی و به خصوص طب را می‌آموزند، اما در روستاها اغلب به فراگیری علوم دینی و فقه بسنده می‌کنند. مردم عامی، همه نسبت به علما احترام زیادی قائل هستند و بر خود لازم می‌دانند که مخارج مدارس دینی و غذای طلاب را حتماً تأمین کنند. در روستاها بسیاری از خانواده‌ها حتی طبخ غذای مساجد و مدارس دینی را تقبل می‌کنند و هر شب طلاب خردسال به در خانه‌ها می‌روند و غذایی را که مخصوص آنها آماده شده جمع آوری می‌کنند. قابل توجه است که اگر شبی طلاب، بردن غذایشان را فراموش کنند، خانواده‌ها خوردن غذایی را که برای طلاب اختصاص داده‌اند شرعاً بر خود جائز نمی‌دانند و باید حتماً غذا را به آنها برسانند. در مجموع مردم افغانستان برای علما و طلاب دینی، شأن و منزلت خاصی قائل هستند و آنها را بسیار تعظیم می‌کنند. علما در این کشور، سلطه معنوی و نفوذ کلام گسترده و عمیقی دارند، چنانچه حتی پادشاهان و حاکمان از قدرت و نفوذ آنها هراس دارند. روح و جان مردم در دست علما و روحانیون دینی است و اگر ایشان اراده کنند می‌توانند بر هیئت حاکمه کشور غلبه کنند. اغلب عالمان از ملاقات و رفتن نزد شاهان پرهیز می‌کنند و هدایایشان را قبول نمی‌کنند، در حالی که از پذیرفتن هدایای مردم عادی پروایی ندارند. از اینرو اگر حاکمی بخواهد با یک عالِم ملاقات کند، خود باید به خانه او برود و در آنجا با بی اعتنایی و به طور بسیار ساده پذیرایی می‌شوند. اما متأسفانه این سلطه بی چون و چرای روحانیون و طلاب دینی، اغلب مورد استفاده بسیار ناروا و نابجایی قرار می‌گیرد که منافی عقل و شرع و دین و حتی متضاد با مصالح جامعه است؛ چنانچه اگر گفتار و کردار دیگران، با ذوق و سلیقه آنها مطابقت نداشته باشد و یا موقعیت اجتماعی ایشان را در میان عوام با خطر مواجه کند فوراً حکم به ارتداد و کفرشان صادر می‌کنند، مخصوصاً در مقابل روحانیون رقیب خودشان؛ زیرا اگر بفهمند موقعیّت و سلطه شان به خطر افتاده باشد فوراً همدیگر را به تهمت‌های ناروا متهم می‌کنند. در این اواخر که مسلک وهابیّت در هند ایجاد و به کشورهای اسلامی رخنه کرده است روحانیون دینی به محض این که احساس کنند کسی با آنها مخالفت می‌کند یا حوزه نفوذشان را به خطر انداخته، بدون هیچ دلیل و برهانی او را متهم به وهابی بودن می‌کنند. عده‌ای حتی فرقه‌های اسلامی را متهم به کفر کرده و از این رهگذر فجایع هولناکی را به بار می‌آورند و جنگ‌های خونین مذهبی و فرقه‌ای به راه می‌اندازند. نمونه‌های بارز این بیخردی‌های روحانیون در قندهار و کابل بعینه اتفاق افتاده که عده‌ای به نام عالِم دینی، فتوای کفر مردم شیعه را صادر کرده‌اند و خلق خدا را به جان هم انداخته‌اند و به سبب آن، خانه‌ها ویران، و خون مسلمین به زمین ریخته شده است. البته در کشور افغانستان، هستند علمای برجسته‌ای که از این نفوذ مذهبی در جهت اعمال خیر و عام المنفعه استفاده‌های شایانی می‌کنند. مِن باب مثال با استفاده از کمک‌ها و نفقات مردمی مهمانسراها و دارالمساکین می‌سازند و برای حمایت از افراد بی سرپرست و یا مسافران در راه مانده اختصاص می‌دهند و مردم درمانده را اطعام می‌کنند. مهمانسراهای آنها هیچگاه از غذا و لباس خالی نیست. این عالِمان واقعی با حُسن سلوک خودشان، به اصلاح امور جامعه می‌پردازند؛ از اینرو بر نفوذ آنها روز به روز افزوده می‌شود و مردم کمک‌های بیشتر به آنان می‌کنند و ایشان نیر به همه اقشار مردم کمک می‌کنند و به بیچاره‌ها لباس و غذا می‌دهند و به امیران آنچه شایسته آنها باشد می‌دهند. بعضی از روحانیون همانند حاکمان ولایات، دارای حوزه نفوذ مشخصی هستند و اغلب سعی دارند تا در بلاد تحت سلطه خودشان یکه تازی کنند و با حرص و ولع تمام در برابر عالِمان دیگر، از حوزه نفوذ خودشان دفاع می‌کنند و اجازه نمی‌دهند کسی در این محدوده دخالت کند. به عنوان مثال، ملا عبدالغفور، معروف به «آخوند صاحب صوات» بر حوزه صوات کوی و منطقه بنیر تسلط تام دارد. البته مریدان زیادی نیر در هند و پنجاب دارد. به فرمان وی مریدان او در افغانستان با انگلیس‌ها جهاد کردند. ملا عبدالغفور مرد بسیار باتقوی و زاهدی است که زندگی بسیار ساده و بی‌آلایشی دارد و همیشه فقط نان جو با شیر بزکوهی یا از سبزه‌های کوهی تناول می‌کند. مریدان او مردان شجاع و جنگاور و دلیری هستند که علیه انگلیس‌ها جهاد کرده‌اند، حتی وهابی‌ها و پیروان سید احمد وهابی [۱] که از ترس مسلمانان متعصب از هند به نواحی صوات افغانستان مهاجرت کرده‌اند نیز دعوت وی را لبیک گفته و به دستور وی در جهاد علیه انگلیس‌ها شرکت کرده‌اند. این عالم دینی مشهور، ضمن اطعام مسافران کشورها و بلاد مختلف، با آنها مصاحبت می‌کند تا از احوالات همه مردم بلاد به خوبی اطلاع داشته باشد. با این وجود حتی همین عالم بزرگوار نیز وقتی دریافت که عالِم جدیدی در حوزه نفوذ او پیدا شده که آوازه شهرتش روز به روز بیشتر می‌شود و مردم به او رجوع می‌کنند، فوراً وی را به تهمت ناروای وهابیت متهم کرد و با تحریک مریدانش جنگ‌های خونینی را علیه او و پیروانش به راه انداخت [۲]. **پاورقی‌ها:** [۱] در اصل: پالسی [۲] در اصل: پالسی [۳] در اصل: همه جا سیع آمده است. [۴] دریای مدیترانه [۵] متأسفانه نظر سیدجمال الدین در این باره، متأثر از نظر برخی از شرق‌شناسان مغرض اروپایی است و علل و عوامل اختلافات عمیق سیاسی و مذهبی دو دولت نادیده گرفته شده است. [۶] راجا یا راجه: لقب یا عنوان حاکم و فرمانروا در هند. [۷] در اصل: فتحعلی خان [۸] در اصل: حاکم فارس [۹] معلوم نیست که معادل دانستن خراسان و افغانستان، نظر مؤلف (سیدجمال الدین اسدآبادی) بوده با نظر مترجم افغانی کتاب است. [۱] منظور اسلامبول، پایتخت عثمانی است. [۲] منظور، همان جنگ میان روسیه و عثمانی بر سر شبه جزیره کریمه است. [۱] منظور سید احمد بریلوی، از علمای اهل سنت هند و متأثر از مسلک وهابیت است. [۲] همان، ص ۱۶۰ - ۱۶۲.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1257
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)