کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با حمد و ثنای الهی و صلوات بر پیامبر و آل او آغاز می‌شود و به نقش انبیا و علما در رساندن فیوضات الهی و عدالت به مردم اشاره می‌کند. سپس به نقد وضعیت موجود در دارالخلافه می‌پردازد و با وجود ستایش از شخص پادشاه به دلیل عدالت‌خواهی ذاتی، وزرا و امنای حکومتی را به ظلم و بی‌عدالتی متهم می‌کند. نویسنده بیان می‌کند که این افراد احکام شرعی و دستخط‌های پادشاه را نادیده می‌گیرند و به جای اجرای عدالت، به منافع شخصی خود می‌پردازند. در ادامه، نویسنده از وضعیت نابسامان شریعت و بی‌اعتنایی به احکام الهی ابراز نگرانی می‌کند و هشدار می‌دهد که اگر این روند ادامه یابد، اسلام در خطر خواهد بود. در پایان، نویسنده از پادشاه می‌خواهد که انتقام او را از رجال خائن بگیرد و تأکید می‌کند که به دلیل عدم اجرای عدالت و نادیده گرفتن دستخط‌های پادشاه، قصد ترک تهران و پناه بردن به عتبات عالیات را دارد و برای پادشاه آرزوی اعوان و انصار دولتخواه می‌کند.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم اَلحمدُ للّه الَذی یُؤْتِی المُلک مَن یَشاءُ وَ یَنزعُ المُلکَ مِمَّن یَشاءُ، اَلَذی اَمَر بِالعَدلِ وَ الانصافِ وَ نَهَی عَنِ الظلم وَ الاِعتسافِ، وَ الصلاةُ عَلی مُحمدٍ و آلهِ الحائزینَ لِجَمیلِ الأوصاف. و بعد، چون دهقان مشیت ازلی تخم وجود بنی نوع انسان را در صحرای وسیع الفضای امکان جز به جهت تحصیل معارفِ حقّه نکاشت و نقاش صُنع لم یَزّلی، نقش بدیع آنموزَج[۱] جمیع کلیات را در صفحه صحیفه وجود مگر به جهت تکمیل مکارم اخلاق شرعیه ننگاشت، لذا انبیاء مرسلین، وسائل فیوضات غیر متناهیه بودند که از حق به خلق برسانند و علماء که نُواب انبیاء هستند می‌باید از ظل الله گرفته به رعایا که ودایع الهی و خزاین حضرت ظل‌اللهی می‌باشند برسانند. آن مواهب بی‌پایان و آن عطایای بی‌کران که باید به عامه رعایا عاید شود، انصاف و عدل است که هیچ مملکت و هیچ رعیت، آرامش و آسایش نداشته و ندارند الا به این خصلت حمیده و این صفت پسندیده. خلفا در این معنی اهتمام تمام داشته‌اند و پیوسته در مجالس خود علماء و وعاظ را ملتزم نموده ایشان را به ذکر مواعظ و نصایح مدح و انصاف، مأمور بلکه مجبور می‌نمودند تا از آثار پسندیده که نتاج عدل است همه روزه محظوظ باشند و از اختلاف مملکت و ملت که نتیجه ظلم و جور است محظوظ مانند. هرگاه به شرح احوال ایشان درکتب سِیَر و غیرها رجوع شود صدق عرایض، مشهود و معلوم خواهد شد. با این خصال، ایشان را خلفاء جور می‌گویند در دنیا با این لقب زشت، و در آخرت محروم از بهشت خواهند بود، چرا که در اظهار یک کلمهُ حُقّه مضایقه کردند. از روزی که این خادم شریعت مطهره به آوازه عدل و انصاف و وضع «تنظیمات» و جعل «صَنادیق عدل[۲]». مغرور و مشعوف شده به دارالخلافه آمدم چیزها دیده و دانسته‌ام که در این مدت هفتاد سال هرگز در خاطرم خطور نداشت. پادشاهی دیدم مویّد، قلب مبارکش مرات غیب نما، از رأفت و عدالت عدلی مجسم و انصافی مصوَّر، در حفظ مُلک و ملت ساعی و جاهد، و در رفاه رعیت عاشق و مایل. علاوه بر این همه عدل ذاتی و فطری،گویا ذات خجسته صفات همایونش، خود رهنمایی به عدل و انصاف را فریضه دانسته و فهمیده، همه روزه بر این امناء جور و اولیاء ظلم[۳] اعلام می‌فرمایند. عصری است ضد عصر خلفا. دین علی بن یقطین[۴] در وجود مسعود همایون است و جور هارون الرشید در وجود وزراکه اگر ایشان را «اولیای جور»گویند خلاف و گزاف نگفته‌اند؛ چراکه در هر روز هزار کلمه حقه راکتمان می‌کنند و هزار حکم غیر ما انزل الله را عنوان. وقتی در حضرت نوشیروان از عدلش وصف‌ها راندند، گفته بود عدلی ندارم ولی کاری کرده‌ام که غیر از خودم در این مُلک کسی قدرت بر ظلم ندارد. و در این دولت جاوید آیتْ غیر از وجود مسعود همایون، همه کس قدرت بر ظلم دارد؛ بلکه غالباً غیر از ظلم پیشه‌ای ندارند و ازکلام حضرت امیرالمؤمنین اندیشه‌ای: لا تَظلِمنّ إِذَا مَا کُنتَ مُقِّتدراً فَالظلمُ مَقْدَرَةٌ یُفضِی الی النّدّم تَنامُ عَیْناکَ وَ المظلومُ منتبهٌ یَدْعو عَلَیکَ و عَینُ اللهِ لَمْ تَنَم[۵] مباشرین امور دیوانی که‌گاهی «امناء» و گاه «اولیاء» و گاه «رجال» و گاه «ارکان» خوانده می‌شوند جمعی کسبه شده‌اند که لیلاً نهارا[۶] معامله می‌کنند. هر حکم که درباره هر یک از ایشان می‌شود اغماض و اهمال را فرض می‌دانند و قرض می‌دهند تا در خوردن مال دیوان یا اتلاف جان و مال مسلمانان به اضعاف[۷] بلکه به آلاف[۸] استردادکنند، چنانکه بر ملا می‌گویند: با فلان امیر یا فلان وزیر یا فلان حاکم چگونه می‌توان درشتی کرد و زشتی نمود یا فلان دستخط را چگونه می‌توان مجری داشت؟ به عقیده ایشان این همه های و هو و این همه گفتگو و این زمزمه انصاف و همهمه عدالت، مخصوص حمّال و جَمّال[۹] است نه از برای ارکان و رجال. در هر قضیه که متداعیین[۱۰] علی‌الِسّوا باشند رجوع به مرجّحات خارجیه[۱۱] می‌شود. هر طرف به حسب اوضاع دنیا، پیش و بیش است. اگر حق محض و محضِ حق با طرف مقابل هم باشد، پایمال و مضمحل است. در هر طرف که یک نوکر علاوه از طرف دیگر [باشد]، پیش است. و از بی‌انصافی و بی‌اعتدالی، اگر در احقاق حق مظلومی اصرار یا اظهار بشود می‌گویند: این دستخط ظاهری است. نمی‌دانم بُطون سَبعه[۱۲] دستخط از کجا برایشان کشف شده که ماها استنباط و استخراج نمی‌توانیم نمود؟ به چه دلالت «بگیرند» و «برسانند» را به «نگیرند» و «نرسانند» توجیه و تأویل می‌نمایند؟ برسی. این خادم شریعت مقدسه که با هزار زحمت، این جزئی مِلک را فراهم کردم تا مدد معاش خود و عیال باشد و کَلّ بر دولت و دیگران نباشم، با همه تفاصیل از همه گذشتم که دستخط مبارک پادشاه اسلام در مملکت خود در نزد نوکرهای خانه زاد و علمای پایتخت، خود زیاده از این بیشتر بی عِظَم[۱۳] و قدر نشود. به طور تحقیق بدانند که دسته دسته دستخط‌های قطعی بَتّی[۱۴] در دست مردم مظلوم مانده به هیچ کس دسترسی ندارند. هرگاه ثبتی از دستخط‌های مبارک بردارند، بعد ا زمدتی از انجام آنها جویا شوید مشهود خواهد شد که این مظلومین به حالت اولی باقی هستند. مَلهوف[۱۵] و مظلوم وارد شدند، مأیوس و محروم مانده، مقروض و مغموم مراجعت می‌کنند.گذشته از این که محض خیالات هم که شده در احقاق حقوق مردم در اجراء این دستخط‌ها اعتنا ندارند، به مَعاذیری[۱۶] متعذّر می‌شوند که نعوذبالله به مذمت ولی نعمت خود منتهی می‌شود. می‌گویند طرف مقابل سخت است، دستخط مبارک سست است و ظاهری است. فلان عمله خلوت[۱۷] از باطن خبر دارد، تلوّن و تجدد اندیشه داریم، از ناسخ و منسوخ می‌ترسیم. به خداوند متعال چنین است که می‌گویند. ضبط ضیاع و عَقار[۱۸] و حفظ جلال و وقار و اصلاح امورات و توجه به دهات و قنواتِ خود، مجال نمی‌دهد اعانت مظلومی یا اِغاثت[۱۹] ملهوفی کنند. به عرض کسی گوش نمی‌دهند، بدهند ملتفت نمی‌شوند. بشنوند، جواب نمی‌گویند، ناحساب می‌گویند. ای کاش به این ناحساب هم مستعد باشند. مزیت انسان به «نطق» است، سکوت و خموشی چرا ممدوح شده؟ اِعلاء کلمه حَقَّه، «فضیلت» داشته،کتمان حق چرا الحال محمود وممدوح است؟ اگر بعد از قرنی یک نفر پیدا شود که در احقاق حق و رفع ظلم، سیف قاطع[۲۰] باشد او را به فساد عقیده و سوء طریقه نسبت می‌دهند. ای‌کاش قدری از این فساد عقیده برای ایشان پیدا می‌شدکه این همه عدالت‌ها و انصاف، مهمل و معطل نمی‌ماند. در مجلس... قدری را که رایحه عدل به مشام مظلومین رسیده بود مخرب نشاط خود دیده طی آن بساط کردند. نَعوذُ بِاللهِ الجبارِ مِنْ شرّالاشرارِ. این همه عداوت با شرع از چه بابت است؟ مگر نه این شرعی است که ایشان را از تَمَجّس و تُنصّر و تَهوّد[۲۱] خلاص کرد؟ مگر نه احکام و عقود و مواریث و حِلّیت ازواج و اموال است‌که علما از قِبَل انبیاء فرموده‌اند؟ فَوَاللهِ لَقَد اَصْبَحَتْ الشَریعَةُ واهیَةَ القُوی مُنْفَصِمَةَالعُری مَهدومةَالارکانِ مّعدومةً الاعوانِ[۲۲]. احکام خدا را افسانه می‌دانند، دین و جماعت را دکان داری می‌شمارند، مرافعات شرعیه را مدد معاش می‌گویند، صِیّغ شرعیه را مکر و حیله می‌نامند. هرگاه چندی از این پیش، علمای اعلام و ائمه دین را که مخازن احکام سیدالمرسلین می‌باشند با عوام کالانعام توفیرای[۲۳] می‌دادند و توقیری می‌کردند، این اوقات به جبران مامَضی[۲۴]، در تضییع آن عُظَم[۲۵] و احترام سعی و اهتمام تمام دارند. اگرکار بر این نَسّق[۲۶] بگذرد و عقاید باطنه ایشان بر ملا شود، بر اسلام سلام باید گفت و وداع باید کرد. لِیَبْکِ عَلّی الاسلام مَن کانَ باکیاً وَ قَدْ تُرِکَتْ اَعلامُهُ وَ وَدائِعُهُ[۲۷] العِیاذبالله اگر صِیَغ[۲۸] شرعیه محل استهزا شود زن‌های جوان در حباله پیران بدان دو کلمه عقد و نکاح چگونه از زنا و سِفاح[۲۹] احتراز خواهند داشت؟ و هرج و مرجی بشود که اصلاً اصلاح‌پذیر نباشد.گویا میل دارند که این اسم بی مسمّی و این رسم بی‌اصل را هم از میان بردارند تا به‌کلی آسوده شوند. یُریدونَ لِیُطفِئُوا نورَاللهِ بِافَواهِهِم واللهُ مُتِمُ نورِهِ و لَّو کَرِهَ الکافِرونَ[۳۰]. هر دقیقه داعی را حیرت بر حیرت افزوده می‌شود که کار این مردم با این وزراء چه خواهد شد؟ اگر عرض کنم فلان شخص به دستخط مبارک و توقیع[۳۱] همایون وَقْعی نگذاشت و مُجری[۳۲] نداشت، باز به همان وزیر رجوع می‌شود «کَرَّ عَلی ما فَرَّ»[۳۳] همین است. فی الحقیقة محظوری به محظوری مبدل می‌شود. شَتّانَ ما یَومِی عَلی کُوْرِها و یَومَ حیّانَ أَخِی جابِرِ[۳۴] این امنا، غیر ازکارهای خود هیچ امر راکار نمی‌دانند و به درد احدی نمی‌رسند. محض تصدیق عرایض داعی و اطلاع از حالت رعایا، جویا شوید که عرایض داعی چه بوده و چه واقع شده. در منزل جناب امام جمعه چه قِسم صلح شده و چه نحو صیغه محکمه شرعیه جاری نموده که مجال خیاری[۳۵] و خیالی باقی نمانده؛ صورت مجلس را مطالبه فرمایند مشهود رأی عدالت پیرا شود که هنوز تفصیل عرایض داعی و آن مصالحه نامچه را... نکرده، چراکلمات لاطائل بگویند؟ چرا حکم شرعی و سلطان را به مزخرفات باطل‌کنند؟ بر این مشت رعایا رحم کنید، از دست رفتند، فریاد رس ندارند، چیزی برای ایشان باقی نمانده است، بضاعت و سرمایه‌که هزار رعیت به آن تَعیّش[۳۶] می‌کنند اسباب یک اطاق شد، و مِلکی که هزار نفر به آن نان می‌خورند به خرج طویله امیری و وزیری رفت. چه بلایی شدند بر جان و مال مسلمین؟ به صاحب شریعت قَسَم است که داعی، قبله عالم را از نوشیروان عادل‌تر می‌دانم، چرا که در اطراف او این‌گونه،[۳۷] اگر این وجود همایون مؤید نبود و دست غیب او را نگاهداری نمی‌کرد نمی‌دانم کار این مردم به کجا می‌رسید. اگر چه می‌دانم بعد از این عریضه که محض رضای خدا و اطلاع سایه خدا، خود را مکلف و مأمور دانسته بی‌ملاحظه به عرض رسانیدم، دیگران از جانب مقرب الخاقان (حاجی میرزا نصرالله) وکیل مطلق بلاعزل خواهند بود [و] هست و نیست مرا بر باد خواهند داد. محض قوام دولت و نظام ملت و دعای وجود مسعود همایون که دقیقه‌ای از خیال خجسته مآل عدالت غافل نیست باز عرض می‌کنم: با این حالت‌ها مردم تمام خواهند شد و خراب می‌شوند، آبادی عباد و عمارت بلاد و رفع فساد نخواهد شد. از عمر دعاگو چیزی باقی نمانده است. فردا از این شهر[۳۸] و عنقریب از دنیا خواهم رفت. در شهری که احکام و ارکان دین را افسانه می‌شمارند [و] دستخط مبارک پادشاه اسلام را -که مثل اولی الامر است _ محل اعتنا نمی‌دانند، توقف حرام است. هر قدر زودتر برویم دیر شده است. باید برون‌کشید از این ورطه رخت خویش. بر این خادم شریعت مطهر، محقق شده است که دفع ظلم حاجی میرزا نصرالله برای داعی مقدور نخواهد شد و با این وزرا و امنای خائن که از هزار راه از او خوف و بیم و تمنای زر و سیم دارند هیچ حکم و دستخطی از پیش نخواهد رفت و الا اسناد شرعیه و احکام عرفیه از این بیشتر نمی‌شود که چند نفر عالم و مجتهد اهل تقوی و فطانت، مطلب را تمام کنند و صیغه شرعیه بخوانند و علماء دیگر که ارکان اسلام هستند تصدیق‌کنند. ناچار به ارض مقدسه قم معاودت می‌کنم و اگر در آنجا هم بر اولیای دولت گران و ناگوار است به عتبات عالیاتِ ائمه هدی پناه می‌برم و تظلمات خود را در آنجا می‌کنم. عرض می‌کنم هفتاد سال است که در نشر احکام شرعیه شما خودداری نکردم، جوانی را به پیری رساندم، بر من ظلم کردند به پادشاه اسلام تظلم کردم. هشت دستخط اکید وَکید[۳۹] محض عدل و انصاف صادر فرمودند، [اما] رجال دولت اعتنا نکردند [و] از من رفع ظلم ننمودند. اولاً، انتقام پادشاه اسلام را از این رجال صوری -که در حقیقت خاثن دولت هستند و بر خلاف میل و ضد اراده ولی نعمت خود کمر بسته‌اند - می‌خواهم. ثانیاً، در انتقام این پیر غلام شریعت‌که در نشر احکام و ترویج شریعت مطهر، عمری گذرانیدم تعجیل می‌طلبم. الظّلیمة الظَّلیمة، العَجَل العَجَل، یا رسولَ اللهِ و اوصیَاءَ رسولِ اللهِ[۴۰]. غیرت اسلام این عرض را هم بر داعی فرض کرده است که به جسارت عرضه دارم که عزت دستخط‌های مبارک که عِزّ خداداد است نگاه دارید و اگر بر حسب لزوم و وجوب صادر خواهید فرمود به عهده اشخاصی باشد که امتثال حکم همایون را فرض بدانند. شنیده‌ام جناب سپهسالار اعظم[۴۱] و جناب علاءالدوله[۴۲] و بعضی از رجال دیگر حالت اعتنائی دارند و احقاق حقوق مظلومان می‌کنند. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. ای کاش این وزرا به قدر الضیف[۴۳] از این خادم شریعت مطهره، رعایتی منظور می‌داشتند. خدا را به شهادت می‌طلبم که در نهایت یأس و دلتنگی از حقوق خود صرف نظر کردم و از این شهر رفتم. فردا به در حضرت عبدالعظیم به دعای وجود آن عدل محض مشغول و بعد از آن در حضرت معصومه علیها سلام یا سایر عتبات عالیات دعاگو خواهم بود. از خداوند عزّ اسمه استدعا می‌کنم برای ظل‌الله اعوان و انصار دولتخواه و نوکر دلسوز و ناصر ملت و دولت که موجب نیکنامی و ازدیاد عمر و دولت و شوکت باشد برساند. از فضل خداوند متعال و حضرت ذوالجلال که ثانی و تالی[۴۴] آن، ذات خجسته صفات همایون باشد، تا از آن منبع عدل و انصاف، عدالت‌ها را اخذ نموده مُجری دارند. الله، الله. هُولاء الامناءِ و الوُزراءِ اللّه فِی الرعایا فَاِنَّهُم ودائعُ الرَحمانِ و خزائنُ السلطانِ، و ما عَلینا الاالبلاغ[۴۵]: اِعدَلُوا هُوَ اَقربُ لِلتَّقِّوی[۴۶]. می‌ترسم این مظلومین از این درگاه مأیوس شوند و [رو] به درگاه قاضی الحاجات ببرند. نمی‌دانند که حضرت اقدس شهریاری تمام اوقات لیل و نهار خود را صرف رفاهیت عامه رعایا و قاطبه برایا[۴۷] کرده، لیکن جمعی از بطالت و اغراض فاسده و خیالات کاسده[۴۸] در عهده تعویق می‌اندازند. از آه مظلومین باید ترسید. خداوند وجود اقدس شهریاری را در همه حال از عاهات[۴۹] و بلیّات محافظت فرماید. **پاورقی‌ها:** [۱] نمونه [۲] تشکیل «صندوق عدالت»، از جمله اصلاحات اجتماعی ناصرالدین شاه بودکه پس ازعزل میرزا آقاخان نوری از صدارت (۱۲۷۵ ق) و در واکنش به شکایات روزافزون مردم از وزرا و دستگاه اداری کشور، به فرمان وی در صفر ۱۲۸۱ ق صورت‌گرفت. به موجب دستخط شاه: «در ایران حتی در حق پیرزن ضعیف هم ستم روا نیست و هر آینه مورد بدرفتاری قرارگیرد و موضوع به سمع مبارک برسد بلافاصله ریشه آن ظلم و ستم به کل قطع می‌شود.» قبله عالم، ص ۵۱۶. [۳] منظور دولتمردان و حکام است. [۴] علی بن یقطین، از رجال شیعه مننفذ دربار هارون الرشید که تقبه می‌کرد و مذهبش را از دیگران پنهان می‌داشت. [۵] ترجمه منظوم این دو بیت چنین است: مباش در پی ظلم ار بر آن شوی قادر ترا دو دیده به خواب است و کینه‌کش مظلوم که هست آخر ظلمت ندامت بسیار کند دعا به تو و دیده خدا بیدار دیوان اشعار منسوب به حضرت امیرالمؤمنین(ع)، ترجمه منظوم از: مولانا شوقی (شاعر قرن ۹)، مقدمه، تصحیح و تعلیق، مریم روحانیان. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۲، ص ۱۲۱. [۶] لیلاً نهاراً: شبانه‌روز [۷] چند برابر [۸] هزارها [۹] ساربان [۱۰] دعواکنندگان با هم، مدّعی و مدعی علیه [۱۱] مرجّحات خارجیه: امتیازات بیرونی [۱۲] بطون سبعه: لایه‌های هفتگانه [۱۳] عظمت [۱۴] بَتّی: قطعی، یقینی [۱۵] ستمدیده [۱۶] جمع مِعذار: پوزش‌ها، عذرها [۱۷] عمله خلوت:کارکنان اندرون شاهی [۱۸] ضبط ضیاع و عقار: رسیدگی و سرپرستی املاک [۱۹] فریادرسی [۲۰] سیف قاطع: شمشیر برنده [۲۱] تمجس، تنصر، تهوّد: زرتشتی‌گری، مسیحیت، یهودیت [۲۲] به خدا سوگند نیروی شریعت سست گردید، افسارهایش از هم گسیخته شده، ستون هایش منهدم گردیده، و دین اسلام بدون یاورگردیده است. [۲۳] تفاوت [۲۴] آنچه گذشته [۲۵] عظمت [۲۶] روال [۲۷] باید گریست بر اسلام هرکس که بخواهد گریه کند، از آنرو که نشانه‌ها و ودیعه‌های آن ترک شده است. [۲۸] جمع صیغه: نکاح‌ها [۲۹] زنا [۳۰] صف، ۸: می‌خواهند نور خدا را به دهان‌هاشان خاموش کنند ولی خدا کامل کننده نور خویش است. اگر چه کافران را ناخوش آید. [۳۱] نامه [۳۲] مجری نداشت: اجرا نکرد. [۳۳] بازگشت به چیزی که گریخته است. [۳۴] روز مرا با حیان، برادر جابر، چه مشابهت [است]؟ و این دو را با هم چه مناسبت؟ من همه روز درگرمای سوزان بر پشت شتر بوده و او آسوده، به راحت در خانه غنوده. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸، ص ۱۰ (خطبه شقشقیه). [۳۵] اختیاری [۳۶] زندگی کردن [۳۷] احتمالاکلماتی در متن افتاده است [۳۸] منظور، تهران است [۳۹] محکم، قطعی [۴۰] آه از ستم، آه از ستم، تعجیل، تعجیل، ای پیامبر خدا، ای جانشینان رسول خدا [۴۱] به احتمال زیاد منظور میرزاحسین خان سپهسالار (مشیرالدوله) است. [۴۲] احتمالاً منظور محمدرحیم‌خان علاءالدوله، نخستین وزیر دربار ناصرالدین شاه قاجار است. [۴۳] به قدر الضیف: به اندازه مهمان [۴۴] دنباله [۴۵] خدا را، خدا را به این امنا و وزرا، خدا را، خدا را در حق مردم، چون آنها امانت‌های خداوند و گنجینه‌های خداوند بخشنده هستند و بر ما جز رساندن [پیام خداوند] نیست. [۴۶] مائده، ۸: عدالت ورزید که به تقوی نزدیکتر است. [۴۷] جمع بریّه: مخلوقات [۴۸] مؤنث کاسد: ناروا [۴۹] آفت‌ها، سختی‌ها

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1254
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, ناصر الدین شاه قاجار, حکومت
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)