کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این روایت به دو واقعه از زندگی آخوند ملا حسن یزدی می‌پردازد. در واقعه اول، به دلیل ظلم حاکم یزد منصوب از سوی فتحعلی شاه، آخوند ملا حسن حکم به اخراج او می‌دهد و مردم نیز حاکم را بیرون می‌کنند. پس از احضار آخوند به دربار فتحعلی شاه، او با شجاعت در برابر سلطان ایستادگی کرده و ظلم حاکم را تأیید می‌کند، حتی زمانی که پاهایش به فلک بسته شده بود. در نهایت، سلطان او را آزاد کرده و با احترام به او خلعت می‌دهد، اما آخوند از بازگشت به یزد خودداری می‌کند. در واقعه دوم، آخوند ملا حسن در مجلسی مذهبی، ذاکری را به دلیل بیان روایتی نادرست درباره حضور امیرالمؤمنین (ع) به شکل شیر در کربلا، توبیخ کرده و از او می‌خواهد که از این پس چنین مطالبی را بیان نکند و توبه کند.

متن کامل گزارش

و از جمله کرامات آخوند ملا حسن یزدی، این‌که در بدو امر در ولایت یزد بودند و حاکمی از جانب سلطان اعظم فتحعلی شاه در یزد بود و بالنسبه به رعایا تعدی زیاد نمود. اهل شهر، از ستم او به ستوه آمدند. آخوند مزبور حکم کردند که رعایا اجماع کردند و او را به انواع فضاحت و فظاعت[۱] بیرون کردند. و در بدو امر، به سلطان عارض شدند و مردم امر را به سلطان اشتباه‌کردند؛ چنانچه اکنون نیز در بلاد ایران ستم بی‌اندازه و فراوان است، به نحوی‌که در هیچ بلدی از بلاد ربع مسکون چنین نیست. و اگر رعایا و برایا[۲] عارض شوند، امر را اعیان و وسایط[۳] به سلطان مشتبه می‌سازند؛ والا سلطان این زمان، اعلی حضرت ظل اللهی ناصرالدین شاه، در عدالت به نحوی است‌که گویا چنین سلطانی از بدو وجود، بدین عدالت در این طول مدت، پای در دایره وجود و در عالم شهود ننموده؛ امّا چه فایده! وسایطی که به حق مبدأ المبادی راهی دارند، همیشه از لطمه و صدمه دیگران نابود، و آنان که با خداگرو کرده‌اند زیانِ زیانکاران به دیگران، برای ایشان زیان ندارد، به تعارفات و تکلفات، حمایت از ظلام[۴] می‌نمایند. مجملاً، در معامله یزد، سلطان جنت مکان فتحعلی شاه، آخوند ملاحسن را به دارالخلافه خواست. پس از ورود، او را احضار به دربار معدلت آثار فرمود و عندالملاقات، سخنان خشونت‌آمیز در میان آمد. سلطان، استفسار واقعه از آخوند نمود و میلش آن بودکه آخوند، این امر را از خود خلع نماید. آخوند گفت که: «این حاکم، ظالم است و فقرا از ظلم او به ستوه آمدند؛ لهذا، من او را بیرون کردم.» سلطان متغیر شد و حکم کردکه چوب و فلک آوردند که آخوند را - العیاذ بالله - چوب کاری و تنبیه و سیاست کرده باشد. پس در مجلس سلطان، پاهای آخوند را به فلک بستند. مجدداً، سلطان به امین الدوله اصفهانی روی آورده که: امین الدوله! آخوند یقیناً تقصیری نکرده و این کار را رعایا و برایا خودشان نموده‌اند (و مقصودش این بود که تلقین آخوند نمایدکه او از این‌کار تبرا نماید). امین الدوله نیز چون به طبقه علیّه علما اخلاص خاص داشته و در مقام معذرت و تصدیق سلطان برآمده، به ناگاه آخوند با آنکه پاهایش بسته بود، به تغیّر گفت که: «سلطان چرا باید دروغ بگوید؟ من حاکم را بیرون‌کردم، به سبب ظلم و تعدی او به فقرا و رعایا؛ فقرا و رعایا تقصیری ندارند.» سلطان به امین الدوله اشاره‌کرد که توسط کند؛ پس امین الدوله توسط کرد. پای آخوند را باز نمودند و آخوند از مجلس برخاست و به منزل خود رفت. صباح آن روز، به آخوند احترام بسیار نمود و خلعتی فاخر بدو داد و او را مأمور به رجوع وطن نمود. آخوند قبول نکرد و در همان دارالخلافه ماند و در آخر عمر، به‌کربلا سکنا نمود. ایضاً، روزی از ایام محرم، در خانه استاد آقا سید ابراهیم[۵] علیه الرحمة - مجلس عزا برپا بود. مؤلف کتاب، به آن مجلس حاضر شدم. پس بلافاصله آخوند ملا حسن حاضر شد و در جنب استاد نشست و استاد زیاد احترام از او نمود. پس ذاکر[۶]، قصه آمدن شیر را بر سر اجساد شهدا (ع) بیان کرد و این‌که آن شیر، امیرالمؤمنین -علیه السلام -بودکه به هیأت اسد به قتلگاه آمد. چون ذاکر از بالای منبر به زیر آمد، آخوند ملاحسن آن ذاکر راکه حکایت شیر می‌نمود، در نزد خود خواست. آن ذاکر در خدمت آخوند آمد و دست آخوند را بوسید. آخوند ملاحسن، به آن ذاکر فرمود که: «ای آخوند! این چنین چیزی را که در بالای منبر خواندی:«آن شیر، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود»، دروغ است و امیرالمؤمنین به صورت شیر در نمی‌آید و بعد از این، چنین چیزی را در بالای منبر ذکر مکن و از گفته امروز هم توبه کن.» **پاورقی‌ها:** [۱] از حد گذشتن در رسوایی و زشتی [۲] جمع بریّه: مخلوقات، مردم [۳] جمع واسطه [۴] جمع ظالم [۵] آقا سید ابراهیم موسوی، از بزرگان علما و فقها و زهّاد عصر قاجار [۶] ذکر مصیبت خوان، روضه خوان

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1252
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)