کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با تشکر از بازگشت شاه از سفر فرنگ آغاز می‌شود و به تبیین جایگاه پیامبر اسلام و ائمه اطهار به عنوان منشأ علم و سلطنت و سپس نقش علمای اعلام و سلاطین در غیبت امام عصر می‌پردازد. در ادامه، به لزوم عدم جدایی دولت و ملت و حق علما در اظهار نظر در امور دولتی اشاره می‌کند. سپس به شدت از میرزا ملکم خان به عنوان «دشمن دین و دولت» انتقاد کرده و به سوابق او در تأسیس فراموشخانه و تلاش برای اضمحلال مذهب و ملت اشاره می‌کند. در بخش بعدی، به قرارداد راه‌آهن (رویتر) و مفاد زیان‌بار آن می‌پردازد که موجب اجبار مردم به تسلیم اموال و املاک خود می‌شود و خزانه دولت را تهی می‌کند. نویسنده این قرارداد را خیانتی بزرگ به کشور و دین می‌داند و از شاه می‌خواهد که به حفظ دین و دولت و دفع خائنان اهتمام ورزد. در پایان، به نقد مفهوم «آزادی» می‌پردازد که به ظاهر خوش‌نماست اما در باطن سراپا نقص و عیب است و موجب بی‌نظمی و فساد در جامعه می‌شود و علما و حکام را خانه‌نشین می‌کند. متن با دعایی برای تأثیر در قلب شاه و اصلاح امور به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم. در حال ادای تشکرات وافره بر اجابت دعوات متکاثره داعیان و عموم اهل ایران، سلامتی ذات اقدس شاهنشاه اسلام و اسلامیان پناه از سفر فرنگستان، به شرف عرض اقدس ارفع همایون اعلی می‌رساند: از آنجایی که عقیده جمیع اهل اسلام این است که حضرت ختمی مرتبت پس از ریاضات کافّه[۱] چهل ساله، مبعوث به جهة قاطبه عِباد[۲] و انتظام بلاد و رفع هرگونه خَلّل و فساد شدند، لهذا مَصدر[۳] و مظهر مقامات علم و سلطنت و اجراء قوانین و احکام متعلقه به دنیا و آخرت بودند و از جانب خداوند متعال، ابلاغ رسوم و قواعدِ تهذیب و تکمیل نفوس به ریاضات و عبادات و نظم ابواب معاملات و معاشرات و حفظ نفوس و اعراض[۴] و اموال به حدود سیاسیات، مجاهدت فرمودند. فَجزاهُ اللهُ عَن جَمیع الجزاءِ . بعد از خود، همه مقامات را تفویض وصیّ و نائب خود فرمود الی حضرت حجة عجل الله فرجه که دارای جمیع مقامات هستند. در ازمنه غیاب آن حضرت، خداوند متعال برای هر منصب و مقامی از مقامات آن جناب، نائب و مظهری مقرر فرمودند: علمای اعلام را نایب و مظهر علم و تکمیل نفوس و تطهیر[۷] اموال و آنساب[۸] مقرر فرمودندکه بیان طریق آنها را از معاملات و مناکّحات[۹] و غیرذلک بفرمایند؛ و سلاطین اسلام را در هر عصری از اعصار،مصدر و مظهر تنظیم امور عباد و رفع تغلّب متغلّبین[۱۰] و امنیت طَرق و بلاد مقرر داشتند تا ایادی اقویا[۱۱] از سر ضعفا کوتاه فرمایند و [...]. از بیان این مقدمه مختصر که شرح وجوه و نکاتِ مؤیّدات آن را درین ساعت نمی توانم [توضیح دهم]، واضح و لایح[۱۲] می‌شود این که به هیچ وجه دولت و ملت[۱۳] را از یکدیگر جدا نمی‌توان نمود، چه فی‌الحقیقه هر دو یکی و از جانب یکی می‌باشند؛ اگر چه کافِل[۱] و حامل[۲] هر مقامی، متعدد باشند؛ در معنی باری است که هر یک به قدر قوه خود کناری از آن بار راگرفته به منزل می‌کشند و می‌برند. پس از اختصار این مقدمه مرقومه، اگر باعث حصول‌کّلال[۳] و عروض[۴] غباری بر خاطر مبارک نباشد، عرض می‌شود: اگر علمای اعلام در مسائل دولتیه، اختلالی خدای نخواسته مشاهده فرمایند و به خاکپای مبارک بر حسب رضای آقا[۵] و مخدوم عرض کنند، فضولی نکرده بلکه فضول باید کسی باشد که این را فضولی بنامد. بر علماء و غیرعلماء، لازم است عرض کنند، پسند خاطر مبارک بشود یا نشود، در مقام اصلاح آن برآیند یا نیایند. بناءً علی ذلک[۶] همه ما دعاگویان بلکه عموم اهل ایمان عرض می‌کنیم که شخص میرزا ملکم خان[۷] را ما دشمن دین و دولت دانسته‌ایم و به هیچ وجه صلاحیت وکالت از دولت و سلطنت و انتظام مُلک و مملکت ندارد که به خطاب و لقب «ناظم‌المُلک»ی مخاطب و ملقب باشد و هرکس باعث این امر شده است، خیانت‌کلی به دین و دولت نموده است که چنین دشمن جانی را مداخله در کارهای بزرگ دولت داده است. مدت زمانی نگذشته که در دارالخلافه[۸]، ابراز شعبده‌های زیاد نموده و مجلس فراموشی[۹] ترتیب داده بود و به این تزویر[۱۰] و شعبده، در خیال تصاحب مُلک و دولت و اضمحلال مذهب و ملت بود و الزام مواسات و یک جهتی و هم عهدی،که هر یک در پای دیگری در مقام تمام مال و جان بایستد و تا یکی آوازی برآورد همه حاضر و ناظر باشند و در وقت اجراء شروط و فرصت و جمیع اسباب نهضت و حرکت، همگی یک دفعه حمله‌ور شوند و بر غیر هر که باشد بتازند و هرچه بخواهند بگیرند و ببرند.گویا از خاطر مبارک نرفته باشد حاصل گزارشات[۱۱] فراموشخانه و نتیجه محتمله[۱۲] بلکه مطمئنه آن را وقتی به خاکپای مبارک، معروض داشتم حکم جهان مطاع، بر دفع و اخراج ایشان[۱] شرف صدور یافت. بحمدالله این دشمن دین و دولت [را] از یُمن توجهات اعلیحضرت همایون شاهنشاهی مسکوت و مأیوس‌کرد، لکن برای ما این اوقات از راه محکم دیگری‌که خیلی محکمتر و واضحتر و شدیدتر است در همان خیالات افتاد که احداث راه‌آهن بفرمائید با شروط و تعهدات و مواثیق[۲] چندی از قرار مَسموع[۳] و مکتوب در عهدنامه[۴]؛ آنکه جمیع خلق مجبور بر تسلیم اموال و املاک خود باشند از قبیل جنگل‌ها و معادن و قنوات؛ بلکه سلطان با اقتدار نیز در این اجبار داخل باشدکه املاک خالصه و زرخریدی و معادن و رودخانه‌ها را بتوانند به اجبار ببرند به حدی که اگر پس از زمانی دولت بخواهد رفع آنها را بکند جمیع نقود[۵] خزانه عامره[۶] و نقود اجناس متداوله موجوده در دست رعایا، وفا به اداء تاوان[۷] و زیان آن ننماید. و اگر جسارت نباشدگوینده را می‌رسد که بگوید و بپرسد دولت را چه تسلط است بر املاک و اشجار و آب و اراضی رعایا که حتمأ بفروشند؟گمان ندارم در شرع خود، بلکه سایر ادیان تجویز این قِسْم اجبارها شده باشد. مسموع شد از آن شخص فرانسوی که در جنگ مرو اسیر شده بود و امپراطور آن دولت به اهتمامی که به قیمت تمام. بلکه الوف و آلاف[۸]، در خریداری و استرداد[۹] او، مصروف داشت. او گفته بود که مقام عدل و مهربانی دولت ما به حدی است‌که با این همه التفات و در حقیقت خریداری من، حق این را ندارند بگویند چرا دستکش دست چپ را به دست راست کرده‌ای. کمپانی هند [شرقی]، تمام هند به آن وسعت و مکنت[۱۰] را به خریداری و تملک یک جریب زمین مخصوص سکونت خود برد.کمپانی معاصر ما [رویتر]، با تصرف آن همه اراضی متعلقه به راه‌آهن، استحقاق انتفاع[۱۱] جمیع معادن و رودخانه‌ها و اراضی، با حق به کار واداشتن جمیع کارکنان از رعایا، چگونه ایران را نبّرَد و چرا نبَرَد؟ خوب، پس از آن که رعایا به رضا یا به حُکم[۱]، کارکنان ایشان شدند و از دادن منال دیوانی[۲] معاف ماندند، آیا به خزانه عامره از کجا و کدام مالیات و کدام نَسَق[۳] از زراعات چیزی بیاید؟ یا اینطورها در عهدنامه نیست و یا هست و نخوانده‌اید و به مآل[۴] کار، برنخورده‌اید؟ اگر خدای ناخواسته کار ما لازم افتد دفع طغیان و تعدی همجوار با اقتداری را از سرحدات خود نمائیم، اولا با کدام مال که عرض شد؟ کذلک[۵] با کدام رجال؟ حُکم جنگ به کدام فوجی داده شود که مواجب و جیره چند ساله ایشان نرسیده؟ و هر چند فوجی که هستند در بست‌اند[؟]. و اگر از همه مأیوس شده در خیال اجماع و بلوا[۶] برآمده باشیم، کدام عالِم محترم مّسموع الکلام[۷] مانده با هجوم عموم فرنگیان در بلاد ایران از راه‌آهن؟ کدام عالِمی در ایران خواهد ماند و اگر بماند جانی و نَفَسی داشته باشد که یک دفعه «وادینا» و «واملتا» بگوید از جناب میرزا ملکم خان یا سرکار کمپانی[۸]؟ با این همه اموال و این همه رجال و داشتن راهی به این سهل به بلاد عظیمه ایران، به خصوص به پایتخت سلطنت و دولت، به کدام قلب و اطمینان؟ چه اطمینان داریم که در طول یک ساعت پر نکند اطراف ما را از رجال و توپ و تفنگ و غافلگیر نشویم؟ زیاده جسارت نمی‌شود، مجال هم نیست. اما اعلیحضرت شاهنشاهی را به باطن همان امام عصری که محل و مظهر اقتدار و سلطنت ایشان می‌باشند، قسم می‌دهم که اهتمام بر حفظ دین و دولت و دفع هر خائن از مملکت و ملت بفرمایید؛ به خصوص همین شخصی را که قرار راه‌آهن داده و عهدنامه آن را بر وفق صلاح دشمن دین و دولت نوشته[۹] بدون این که از عقلا و خیرخواهان دولت اجازت و مشورتی نمایند. چون فقره خیانت دیگر از این شخص بزرگ - به واسطه اشتغال[۱۰] به ذکر معایب آوردن - میرزا ملکم خان و او را وکالت سلطنت دادن در باب راه‌آهن فراموش کرده بودم و خیال ختم عرایض داشتم، حال که متذکر شدم لازم دانستم که از آن خیانت نیز اشاراتی به نحو اجمال، معروض دارد و آن فقره،کلمه قبیحه «آزادی» است که به ظاهر خیلی خوش‌نماست و خوب، و در باطن سراپا نقص است و عیوب. این مسئله برخلاف جمیع احکام رُسُل[۱۱] و اوصیا[۱۲] و جمیع سلاطین عظام و حکام والامقام است. به این جهت در نوشته دیگری نوشته بودم «و علی الاسلام سلام»[۱۳] و دولت را وداع تام و تمام باید نمود به واسطه این که اصل شرایع و ادیان در هر زمان، خود قید محکم سخت و شدیدی بوده و می‌باشد که ارتکاب مناهی و محرّمات ننمایند، متعرض اموال و ناموس مردم نشوند، و هکذا. برخلاف مقاصد و انتظام دولت و سلطنت است که هرکس هر چه بخواهد بگوید و از طریق تقلب و فساد، نَهب[۲] اموال نماید و بگوید: «آزادی است و شخص اول مملکت، همه را آزاد کرده است و در معنی به حالت وحوش برگردانیده». معلوم است نفوس، بالطبع طبیعت شیطانی، مایل به هوا و هوس و برآوردن مُشتَهَیات[۳] خودند. همین، مایه بی‌نظمی و زیادی تاخت‌وتاز شده و هیچ کس نمی‌تواند چاره کند. این است که قاطبه علما و فضلا را به صدا درآورده، حکّام و داروغه[۴] را خانه‌نشین و عاجز نموده. زیاده جسارت است، جز تعلق‌گرفتن خاطر مبارک بر رفع فساد و اصلاح امور عباد و انتظام بلاد، مناص[۵] و مَخْلَصی[۶] به نظر نمی‌آید، دعا می‌کنم که تأثیر در قلب مبارک نماید و رأی جهان آرای بر آن قرار یابد. فَاِنّ قَلْبَ السّلطانِ بَینَ یَدَی الرّحمن[۷]. فی ۲۲ شهر رجب ۱۲۹۰. **پاورقی‌ها:** [۱] تمام [۲] عموم بندگان [۳] منشأ [۴] جمع عِرض: آبروها [۵] امور مربوط به سیاست [۶] کذا فی الاصل [۷] پاک کردن [۸] در اصل: انصاب [۹] عقد زناشویی، ازدواج [۱۰] استیلای متجاوزان [۱۱] دستیاران زورمندان [۱۲] آشکار [۱۳] سیاست و دیانت [۱] متعهد، متکفل [۲] حمل‌کننده [۳] خسته شدن [۴] عارض شدن، نشستن [۵] سرور [۶] بنابراین [۷] میرزا ملکم خان (۱۲۴۹-۱۳۲۶ ق)، از سیاستمداران و دولتمردان ایرانی، پدرش میرزا یعقوب ارمنی بود و خود در جلفای اصفهان به دنیا آمد. در فرانسه درس خواند و سپس به ایران بازگشت و به مترجمی و مأموریت‌های سیاسی پرداخت. وی فراموشخانه را در ایران تأسیس کرد و در انعقاد قراردادهای زیانبار لاتاری و رویتر شرکت داشت. از اینرو معزول شد. سپس روزنامه قانون را در لندن منتشر کرد و به انتقاد از رژیم قاجار پرداخت. در سلطنت مظفرالدین شاه، وزیر مختار ایران در رم بود. او رسالاتی در اصلاحات سیاسی و اداری کشور نوشت. آثار او تأثیر زیادی در آشنایی ایرانیان با تمدن اروپایی داشت. [۸] مرکز حکومت، پایتخت (تهران) [۹] فراموشخانه، محفل فراماسونری [۱۰] در اصل: تذویر [۱۱] اخبار، مطالب. در اصل:گذارشات [۱۲] احتمال داده شده [۱] منظور میرزا ملکم خان است که پس از انحلال فراموشخانه به استانبول رفت و در سفارت ایران در عثمانی، مشغول به کار شد. [۲] جمع میثاق: عهدها [۳] شنیده شده [۴] منظور قرارداد رویتر است که در ۱۹ جمادی‌الاول ۱۲۸۹ ق / ۲۵ ژوئیه ۱۸۷۲ میان دولت ایران و پاول ژولیوس رویتر منعقد گردید که به موجب آن رویتر در ازای پرداخت ۴۰,۰۰۰ لیره انگلیس، امتیاز کشیدن خط آهن را به مدت هفتاد سال در اختیارگرفت. علاوه بر آن حق انحصاری استفاده ازکلیه معادن زیرزمینی -جز طلا و نقره -و سنگ‌های قیمتی و نیز تأسیس بانک و غیره به او داده شد. [۵] جمع نقد: پول‌ها [۶] خزانه آباد شاهی [۷] غرامت، جریمه [۸] هزاران هزار [۹] بازگرداندن [۱۰] قدرت، ثروت [۱۱] سود بردن [۱] فرمان، ناگزیری [۲] منال دیوانی: مالیات جنسی، درآمد دولتی از املاک [۳] طریق [۴] عاقبت، سرانجام [۵] همچنین [۶] قیام، شورش [۷] سخنی که برای همه پذیرفتنی است. [۸] منظور کمپانی رویتر و عامل اجرای قرارداد مذکور است. [۹] منظور میرزا حسین خان سپهسالار، صدراعظم است. [۱۰] پرداختن به. در اصل: اشغال [۱۱] احکام رسل: اوامر و فرمان‌های پیامبران [۱۲] جمع وصی: جانشینان، امامان [۱۳] فاتحه اسلام را باید خواند. [۱] ارتکاب مناهی و محرمات: انجام کارهای نهی شده و حرام [۲] غارت [۳] شهوت‌ها و میل‌ها [۴] محافظ قریه یا شهر،کلانتر [۵] گریزگاه [۶] راه رهایی [۷] قلب (دل) پادشاه در میان دو دست خداوند است.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1252
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ناصر الدین شاه قاجار
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)