کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این متن با استناد به آیه «یا داودُ اِنّا جَعَلَّناکَ خَلیفَةً فِی الارْضِ» به تبیین ده نکته اساسی در مورد وظایف و آداب پادشاهی می‌پردازد. در ابتدا، پادشاهان را به این نکته توجه می‌دهد که سلطنت عطیه الهی است و نباید دچار عجب و غرور شوند. سپس، بر ناپایداری قدرت و لزوم استفاده از آن برای کسب ملک باقی اخروی تأکید می‌کند. در ادامه، پادشاه را خلیفه و سایه خداوند بر زمین معرفی کرده و او را به رعایت عدل و پرهیز از هوای نفس و ظلم فرامی‌خواند. متن به لزوم مباشرت پادشاه در دادرسی و شفقت او بر رعیت اشاره می‌کند و حکم را باید برای حق و رضای خدا و به دور از طمع و رشوه دانست. همچنین، از پادشاه می‌خواهد که از پیروی هوای نفس دوری کند، زیرا این کار به منزله شریک قرار دادن برای خداوند است و گمراهی از راه حق را در پی دارد. در پایان، متن بیان می‌کند که پادشاهی و دنیاداری با نبوت و آخرت‌داری منافاتی ندارد و پادشاهان عذری برای غفلت از منافع دینی ندارند. در نهایت، مفهوم عدل را به معنای یکسان بودن عطوفت و محبت قلبی سلطان نسبت به تمام رعیت، رعایت تسویه و عدم ظلم قوی بر ضعیف، و مقدم دانستن خیر رعیت بر خیر خود و اطرافیانش تعریف می‌کند.

متن کامل گزارش

و بدان که خداوند در آیه مذکوره: «یا داودُ اِنّا جَعَلَّناکَ خَلیفَةً فِی الارْضِ»[۱]، اشاره به دو مطلب نموده و ملوک را در رسوم جهانداری و حکومت‌گزاری و بر آداب سلطنت و آئین معدلت، تنبیه[۲] و اعلام فرموده است: اول آنکه: فرموده است‌که ما تو را خلیفه گردانیدیم؛ تنبیه است بر اینکه سلطان بایدکه سلطنت و پادشاهی خود را عطیه و داده خداوند بداند و مضمون آیه: «تُوْتِی الْمُلَّکَ مَنْ تَشَاءُ»[۳] را فراموش نکند و خود را به عُجب[۴] و غرور مبتلا نگرداند. دوم آنکه: بداند که این سلطنت را خداوند از دیگری سلب نموده و به او داده است و هم چنین از او سلب می‌نماید و به دیگری می‌دهد. و مضمون آیه «تَنْزِعُ المُلکَ مِمَّنْ تَشَاءُ»[۵] را فراموش نکند و خود را به تکیه نمودن بر سلطنت و دنیا و طول اَمّل گرفتار ننماید، بلکه به واسطه این مُلک و مال عاریتی فانی، مُلک و مال حقیقی باقی به دست آورَد و خود را از ذکر جمیل در دنیا و صواب جزیل در آخرت بی‌نصیب و محروم نگرداند. سوم آنکه: بداند که سلطنت و پادشاهی، خلافت نمودن از جانب خداوند می‌باشد و سلطان، خلیفةالله و ظل‌الله روی زمین می‌باشد و سلطنت خود را بر وجه عدل و به نیت خلافت می‌نماید نه بر وجه جور و از روی هوای نفس و طلب ریاست، که هر وقت چنین باشد البته معصیت و جور و ظلم خواهد نمود؛ چنانکه هر وقت که به نیت خلافت و نیابت باشد، هرگز معصیت و جور و ظلم نخواهد نمود، چونکه نایب و خلیفه، به مقتضای رأی و رضای مُنَوِّب[۶] و مُخلّف[۷] خود راه می‌رود و خداوند که منوبٌ عنه و مخلِّف او می‌باشد، از معصیت و جور و ظلم او منع نموده است. چهارم آنکه: فرموده است که حکم بنمای در مابین مردمان به حق. بداند و متنبه بشود که سلطان باید که حکومت و دادرسی مردمان را به مباشرت و به توجه به نفس خود نماید و امور و احکام رعیت را به دست دیگری وانگذاردکه شفقتی که سلطان بر رعیت دارد، هیچ‌کس آن شفقت را ندارد؛ زیرا که پنج کس‌اند که بر پنج‌کس، شفقتی دارند که غیر ایشان ندارد: شفقت و مرحمت خدای عزوجل بر بنده خود، و شفقت و رأفت پیغمبر بر امت خود، و شفقت و مهر و محبت مادر و پدر بر فرزند خود، و شفقت و عطوفت پادشاه بر رعیت خود، و شفقت و غیرت معلم بر متعلم خود. پنجم آنکه: بدان که باید حکم را به حق و عدل نماید؛ چونکه سلطان، خلیفه خداوند است در اظهار نمودن ربوبیت و عدل او در مردمان. ششم آنکه: حکم او برای حق و به جهت رضای خدا باشد و به مقتضای طبع و طمع و عطیه و عصبیت و گرفتن رشوه و امثال آنها نباشد هر چند که به عدل باشد. هفتم آنکه: فرموده است‌که تابع مشوی هوای نفس خود را که گمراه می‌نماید تو را از راه وصول به خداوند. بداند که همه کس - خصوصاً سلطان - باید که از تبعیت و پیروی هوای نفس دور باشد، چونکه پیروی آن، پرستش آن است و پرستش آن، عین قرار دادن شریک از برای خداوند می‌باشد. و بر سلطان که خلیفه اعظم خداوند است، قبیح می‌باشد که به عوض شیوه خلافت کردن، پرستش غیر بنماید و برای خداوند شریک قرار بدهد. هشتم آنکه: بداند که متابعت هوی، عین معنی گمراه شدن از راه خداوند و دور افتادن از او است. و به راه خدا رفتن، عین مخالفت نمودن هوی می‌باشد. نهم آنکه: فرموده است‌که اشخاصی که گمراه می‌شوند از راه خداوند، از برای ایشان عذاب شدید می‌باشد. بدانند که گمراهی که سبب تبعیت هوی و پرستش نفس باشد، گمراهی شدیدی است و روز به روز زیاد می‌شود و قوّت می‌گیرد و صاحب آن مصرٌ بر آن می‌شود و با اصرار، بازگشتن او به حق و توبه کردن، بسیار بعید است و با این حالت نعوذ بالله می‌میرد و به عذاب ابدی‌گرفتار می‌شود. دهم؛ از فرموده مجموع آیه بداند که پادشاهی و جهانداری، با مرتبه نبوت جمع می‌شود و دنیاداری با آخرت‌داری منافات ندارد. و بداند که سلاطین و ارباب حکم و فرمان را هیچ عذر و بهانه‌ای نمی‌باشد که بگویند که ما به سبب اشتغال به تدبیر مملکت و دنیاداری، از منافع دینی و فواید سلوک راه حق و راه آخرت محروم مانده‌ایم، و همچنین سایر طبقات هفتگانه دیگرکه در زمین خلیفه می‌باشند. چون‌که دانسته شد که اصل سلوکِ راه حق و راه آخرت در مرتبه خلافت از خداوند، اظهار عدل او می‌باشد و اعظم انواع خلافت، نوع سلاطین می‌باشند؛ زیاده آنکه تکّسب[۸] به جمیع انواع طاعات و عبادات بدنیه و مالیه و اخلاق حمیده انسانیه در ضمن دنیاداری و اسباب و امتعه دنیا خصوصاً در سلطنت و پادشاهی که اسباب و امتعه دنیویه در آن فراوان می‌باشد، بهتر و بیشتر می‌شود. معنی عدل در اینجا آن است که عطوفت و میل و محبت قلبیه سلطان، با تمام رعیت یکسان باشد و به هر کدام به قدر قابلیت و استحقاق، عطوفت و مرحمت را داشته باشد؛ مثل عطوفت و مرحمت و محبت پدر و مادر بالنسبه به اولاد متعدده متکثره[۹] خود، و این عطوفت را در کردار و گفتار و جمع اموال، حفظ نفوس و عِرض و مال، در میان خود و آنها به کار بَرَد و قضاوت در مابین خود و آنها و اولاد آنها و مال خود و مال آنها و عِرض خود و عِرض آنها و نفس خود و نفس آنها نگذارد، بلکه هر چیز از احوال آنها را اقدّم[۱۰] و اهم از همه چیز از احوال خود بداند و بدارد و در مابین رعایا نیز تسویه و عدل را مراعات نماید تا قوی بر ضعیف ستم نکند و محتشم[۱۱] و مالدار بر درویش و فقیر بار ننهد. و خود سلطان، احدی را از رعایا بر دیگری اقوی[۱۲] و زِبَردست و دیگری را اضعّف[۱۳] و زیردست نگرداند و خود را به جهت خیر ایشان بخواهد و بداند، نه اینکه ایشان را به جهت خیر خود بخواهد و دست تعدی و ظلم به ایشان درازکند و خود را و اقارب[۱۴] و تبعه خود را رنگین و نازنین و پوشیده و سیر و مرفه‌الحال و فارغ‌البال نگاه دارد. **پاورقی‌ها:** [۱] ص، ۲۶: ای داود! ما تو را روی زمین خلافت بخشیدیم. پس در میان مردم به عدالت رفتارکن. [۲] هوشیار ساختن [۳] آل عمران، ۲۶: به هرکه خواهی مُلک و حکومت می‌بخشی. [۴] خودپسندی [۵] آل عمران، ۲۶: از هر کس بخواهی ملک و حکومت می‌ستانی. [۶] موکل [۷] واگذار کننده [۸] به دست آوردن [۹] فراوان، در اصل: متکسره [۱۰] مقدم‌تر [۱۱] صاحب شأن و شکوه [۱۲] نیرومندتر، در اصل: اقوی و زیردست [۱۳] ضعیف‌تر [۱۴] نزدیکان

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1228
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: فتوای فقهی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, پادشاهان
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)