کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این نامه در پاسخ به مک نیل، وزیرمختار انگلستان، نگاشته شده و با حمد و ثنای الهی آغاز می‌شود. نویسنده ابتدا به دریافت نامه مک نیل و تأمل در مضامین آن اشاره می‌کند. سپس، به ۹ مطلب اصلی مطرح شده در نامه مک نیل پاسخ می‌دهد. در پاسخ به مطلب اول، نویسنده به ظلم و تعدی اهالی ترکستان و هرات به مردم خراسان اشاره کرده و اقدام دولت ایران برای دفع این ظلم را عین عدالت می‌داند و آن را مغایر با معاهدات بین دو دولت نمی‌شمارد. در ادامه، بی‌حرمتی‌های احتمالی به دولت انگلیس را ناشی از افراد دون‌پایه دانسته و نه ارکان دولت. در پاسخ به مطلب دوم، خدمات دولت انگلیس به ایران را انکارناپذیر می‌داند اما درخواست مک نیل برای توقف لشکرکشی به ترکستان و هرات را خلاف مصلحت و قواعد مملکت‌داری می‌شمارد. در پاسخ به مطلب سوم، عدم پذیرش برخی خواسته‌های مک نیل را ناشی از منافات آن با قواعد سلطنت و مصلحت دولت می‌داند. در پاسخ به مطلب چهارم، استنباط قطع دوستی را رد کرده و دوستی بین دو دولت را پایدار می‌داند. در پاسخ به مطلب پنجم، ورود کشتی‌های جنگی به خلیج فارس را تأیید می‌کند اما هدف آن را خصومت نمی‌داند. در پاسخ به مطلب ششم، از مک نیل می‌پرسد که کدام خلل و فساد در امور دولت انگلیس رخ داده که ناچار به خصومت شوند. در پاسخ به مطلب هفتم، اقدام به خصومت را خلاف مقاصد انبیا و عقل و نقل می‌داند. در نهایت، در پاسخ به مطلب هشتم، هدف مک نیل از اطلاع‌رسانی را رفع موانع دوستی می‌داند و تأکید می‌کند که اگر زودتر مطلع می‌شدند، سوءتفاهم‌ها را برطرف می‌کردند. نامه با بیان اینکه مطالب مصلحت‌آمیز به اطلاع شاه و امنای دولت خواهد رسید و با آرزوی تدبر در این مرقومه و سلام بر هدایت‌یافتگان به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدُلله ربّ العالمین. الصّلوةُ و السلامُ علی اشرفِ البّریّةِ محمّدٍ و آلهِ اَجمعینَ، الّذینَ هُم غایَةُ خلقِ السمواتِ و الأَرَضینّ. اما بعد خیرخواه کافّه [۱] بندگان خالق جهان و خادم شریعت مطهره إنس [۲] و جان [۳] عَلیهِ و آَلهِ التّحیةُ مِنَ اللّهِ المَنّان، مکشوفِ ضمیر فُطانت تخمیر [۴]، جلالت نِصاب [۵]، شوکت اکتساب [۶]، وزیرمختار بی‌تَدلیس [۷] و مقرّب دربار دولت انگلیس می‌دارد که صَباح [۸] یوم یکشنبه دوازدهم شهر جمادی‌الثانیه مِن شهور [۹] هزار و دویست و پنجاه و چهار هجریه مقدسه،کتاب صواب نمای مؤدبٌ اقتضای مَصحوب ساعی [۱۰] که می‌نمود که او را از زنجان روانه ساخته‌اند در مسجد جدید [...] به نظر خادم [۱۱] شریعت خیرالبشر رسید. مضامین مَحویّه [۱۲] و مطالب مّطویّه [۱۳] - که آن کتاب حاوی و مَطَویّ بر آن بود - با تأمل مُشاهَد و مُصَفّی گردید [۱۴]. حال که دوشنبه بیستم شهر مزبور [۱۵] است به جواب آن جناب از روی صدق و صواب [۱۶]، اقدام می‌نماید که اگرچه حق جواب، مقتضی بسط مَقال در ضمن چند کتاب [۱۷] و مستلزم اطناب در خِطاب [۱۸] است، لیکن نظر به اعتمادی که بر فهم و فَراست امناء [۱۹] دولت ذی‌شوکت [۲۰] انگلیس داریم، بر مُعْظَم فَقّرات [۲۱] و مطالب کتاب مُرسَل [۲۲] در ضمن همین کتاب، جوابی نگاشته می‌گردد و تنصیص و تَصریح [۱] که با اشارت و تَلویح [۲] رفته، جواب کل مطالب دریافت خواهد شد؛ لکن توقع این است که امنای دولت بَهیّه [۳]، نظر منصفانه و تأمل عاقلانه در آن کنند و در ردّ و قبول آن، جز عقل سلیم و فهم مستقیم را مَدْخل [۴] ندهند و مراتب مرقومه در مراسله مرسله [۵]، منحلّ به چند مطلب می‌شود [۶]. و اللهُ اَعْلَمُ بِالصّواب [۷]. اول. بیان آن‌که سبب رفتن آن جلالت‌مآب [۸] به اردوی همایون دولت علیّه اسلام‌پناهی صان‌اللهُ شَوکَتَهُ عَنِ التّناهِی [۹]، این بود که انجام بعضی مطالب -که نتیجه آن رفع خلاف مابین دولتین است. داده و مبانی وِداد [۱۰] مابین دولتین را مستحکم کرده و تدارک [۱۱] بی‌حرمتی که از اُمنای دولت علیّه اسلام [۱۲] به دولت بَهیّه انگلیس شده، نموده باشند. دوم. بیان خدمات خود به دولت علیّه اسلام و آن که نظر به خدماتی که در عهد خاقان مغفور [۱۳] در مدت بیست سال به دولت علیّه و نایب‌السلطنه مَبرور [۱۴] و به بندگان اسلامیان پناهی نمودید، معتقد این معنی بودیدکه جمیع مطالب و مسئولات [۱۵] و مقاصدی‌که باعث رفتن به اردوی همایون بوده امنای دولت علیّه به انجاح [۱۶] مقرون [۱۷]، خواهند فرمود و بعد از رفتن و اظهارکردن، خلاف آن به ظهور رسید. سوم. بیان آن که از تکالیف [۱۸] مطالب که اظهار می‌نمودید، به زودی نُکول [۱۹] می‌کردند. چهارم. بیان آن‌که چنین یافتیدکه امنای دولت علیّه، قطع نظر از دوستی دولت بَهیّه نموده‌اند و آن را لأیَضُرُّ و لَایَنْفَع [۲۰] دانسته‌اند و به این واسطه، بودن خود را در اردو بی‌حاصل دیده ناچار بیرون آمدید. پنجم. بیان آن که خبر ورود جهازات [۲۱] جنگی به بحر فارس، وقت مراجعت از اردو رسید که هرگاه دولت علیّه تکالیف عادلانه را به دوستی به عمل نیاورند، طریق دیگر مطالب عمل آوردن آن کنند. ششم. بیان آن که دولت بهیّه ناچار است هرگاه دولت علیّه تکالیف عدالتانه [۱] را به دوستی به عمل نیاورند به طریق دگر در طلب حق و چاره کار خود برآیند. هفتم. بیان آن‌که هرگاه دولت علیّه، دولت بَهیّه را مُضْطَر [۲] گرداند، بنای بی‌اعتدالی و خصومت با دولت علیّه گذارَد، به هیچ وجه مزاحم و متعرّض اهل بلاد ایران نخواهد شد و عِناد و دشمنی با جمیع ایران ندارد و خصومت با امنای سلطان است نه رعیت ایران و از این قبیل استمالت [۳] و جلب قلب و مهربانی و لطایف [۴]. هشتم. بیان آن که با آن همه ناملایمات که از امنای دولت علیّه دیدید، باز انتظار وزیدن رّوایح [۵] دوستی و ملاطفت دارید که در هر کجا از سرحدات روم [۶]، خبر قبول تکالیف رسد مراجعت کنید و در استحکام مبانی دوستی و رفع کدورت کوشید. نهم. بیان آن که اطلاع این خادم شریعت مطهره را از لوازم دانستید و بر مراتب دایر مابین دولتین اطلاع دادید. اما جواب از مطلب اول، آن که مخفی و مستور نماند بعضی امور هست که حُسْن و قُبْح [۷] آن متفقٌّ عَلیه [۸] جمیع اُمم و فِرَق [۹] و طوایف و به سرحدّ ضرورت و بداهت [۱۰] [بوده] و مجال انکار نیست. از آن جمله حُسن عدل و انصاف، و قُبح ظلم و اِعتساف [۱۱] است‌که هیچ ذی‌عقل و شعوری [۱۲] انکار آن نمی‌نماید، بلکه تصدیق می‌کند. و بر قاطبه سُکّان [۱۳] دولت و مملکت ایران و بر بسیاری از اهالی سایر ممالک، مشخص و معلوم‌گردیده که قرنی است اهالی ترکستان بر بندگان خالق جهان از اهل خراسان أشدّ ظلم و عُدوان [۱۴] می‌نمودند بلکه اختصاص به اهل خراسان ندارد. هر بنده خدایی که در خراسان و استرآباد به چنگ ایشان می‌افتاد، از رجال و نساء و صّبایا [۱۵] و اطفال، برخی را می‌کشته و بقیةُ السَّیف [۱۶] را در کمال شدّت و اذیّت، با مال و اموال اسیر کرده و دستگیر نموده با جمیع اموال برده و بسیار اتفاق افتاده که غفلتاً بر قُری [۱۷] و نواحی شبیخون آورده، بالمرّه [۱۸] [اهالی] را اسیر و دستگیر نموده با جمیع اموال برده که حال، بسیاری از ولایات به این واسطه خراب و ویران مانده. به علاوه در این اوقات ظلم و تعدّی را در هرات بر بندگان خالق جهان از حد گذرانیده‌اند، حتی آن بندگان خدا را در دیگ جوشانیده و بعضی را شَقّه کردند و به انواع سیاستهای دگر هلاک کردند و اموال آنها را متصرف شده، اهل و عیالشان را فروختند. شَنایع [۲] و قَبایح [۳] آنها زیاده از آن است که در امثال این صفحات تحریر توان نمود. با این احوال و اوضاع، عقل قاضی و حاکم است [که] افعال [۴] صادره از آنها، محضِ ظلم، بلکه اشدّ ظلم است و درصدد تنبیه و مؤاخذه و قلع و قمع و دفع آنها برآمدن، عینِ عدل، بلکه کمال عدل است. و قطعی است هرگاه در سرحدّات ممالک دولت بَهیه، امثال این مفاسد روی دهد، به هیچ قِسم، خود را راضی به تَکاهُل [۵] و تَسامُح [۶] نمی‌کنند و کمال اهتمام در رفع امثال این مفاسد می‌فرمایند. و چنین نیست که ما از قواعد دولت بَهیّه اطلاع نداشته باشیم؛ چه بنای اساس قواعد [۷] ایشان، بر عدم ایذای بندگان خالق زمین و آسمان است [۸]. بناءً علیه [۹] می‌گوییم: امنای دولت علیّه به اعلی صوت ندا می‌کنند که: «ما را منظوری نیست مگر رفع مظالم و مفاسد اهالی ترکستان و دفع ظلم ایشان از بندگان خالق جهان و استخلاص اسرای مظلوم بی‌پناه از ایادی ظلمه روزگار تباه، نه مال منظور است و نه مُلک و نه جاه و نه جلال». پس عمل امنای دولت علیّه، نظر به این که مقتضای عدل و انصاف است و مَرضیّ نفوس [۱۰]، دولت بهیّه باید این عمل را مدح و وصف کنند نه این که کارِه [۱۱] باشند و چون موافق و مطابق عهد عبودیت خالق زمین و آسمان[بوده] که فوق همه عهود و مواثیق است - عین توافق معاهده مابین دولتین شمارند نه خلاف معاهده؛ چه معاهده مابین، به تَرْک مقتضیات عدالت و تَؤک اطاعت حضرت رب‌العزّت نخواهد بود، پس خلاف معاهده و مخالفتی به ظهور نرسیده. اما بی‌حرمتی که اظهار شده بود بالنّسبه [۱۲] به دولت بَهیٌه، هرگاه مقصود عمل مزبور است، که معلوم شد دخلی [۱۳] به بی‌حرمتی ندارد و البته مرضی دولت بهیّه به دلایل مذکوره خواهد بود؛ و هرگاه مقصود، سوء سلوکی [۱۴] است که از بعضی جُنود [۱۵] دولت علیّه بالنسبه به شما صادر [شده]، این معنی نیز واضح است و معلوم که بر فرض وقوع، به اشارت یا رِضای ارکان [۱۶] دولت علیّه وقوع نیافته و از شخصی که بی‌حرمتی صادر شد دخلی به رجال دولت ندارد؛ چه در رکاب همایون و اردوی میمون [۱] اشخاص متفاوت‌المراتب می‌باشند. بعضی هستندکه قبض و بسط مُهمّات امور [۲] و نظر در صلاح و فساد حال جمهور [۳]، مُفوَّض [۴] به ایشان است و راعی [۵] و حافظ صلاح عامّه می‌باشند؛ و معدودی که به این درجه باشند بلکه شاید منحصر در فرد باشد و اکثر چنین نیستند؛ بلکه هرگاه مانعی نداشته باشند مُضَیِّع [۶] دولت خواهند بود. و هرگاه از صنف اول، حرکت موهِنی [۷] صادر شده باشد مُعتنی‌بِه [۸] مقام‌گله و شکایت است؛ و هرگاه از اشخاص دگر است مُعتنیی‌به نخواهد بود و ارباب عقول [۹] در امثال این مقام به اغماض عَین [۱۰] می‌گذرانند و با وجود استیلا [۱۱] و تسلط، درصدد مؤاخذه یا شِکْوه یاگله برنمی‌آیند. بناءًعلیه، در این مقامٌ مناسب در حق شما عدم اظهار و اغماض بود. اما جواب از مطلب دویم، این است که چنین نیست که اولیای دولت علیّه و رجال سلطنت اسلامیه غافل از خدمات چندین ساله امناء دولت بَهیّه و محبت‌ها و مّودّت‌های ایشان باشند و مجال اغماض و انکار نخواهد بود و در نظر خواهند داشت؛ چه مکرر از هر باب و هر جهت، محبت‌ها دیده، هدایای نفیس از آن دولت به این دولت آمده و نقودکثیره [۱۲] و سلاح و اسباب جنگ آورده‌اند و تعلیم نظام از مهندسین و معلمین ایشان‌گرفته‌اند، و اینها چیزی نیست‌که عُظَما [۱۳]ی ایران بر آن مطلع نباشند و به تضییع [۱۴] آن خدمات و زحمات و حقوق راضی شوند. اما آنچه دلیل بی‌اعتنایی و عدم رعایت حقوق دوستی و امارت نِسیان [۱۵] از خدمات سابقه و لاحِقه [۱۶] قرار داده بود، دلیل و آماده نخواهد بود؛ چه، دلیل شما محض عدم قبول دولت علیّه است خواهش شما را، و چنانچه از بُطون [۱۷] کلمات شما معلوم باشد، عمده خواهش شما فسخ عزیمت [سپاه ایران به] ترکستان است و کشورگشایی آن سامان؛ و این خواهش در این اوقات، خلاف مقتضای خیرخواهی و صلاح‌اندیشی بُوَد. آخر شما خود عاقلید و اعتقاد ما این است در امثال خود به عقل و فُطانت [۱۸] ممتازید. انصاف بدهید که صحیح بود امنای دولت با این خزاین که صرف کردند و این مشاقّ [۱] و مَتاعِب [۲] که متحمل شدند و این همه عسکر و جُنود که ترتیب دادند و مدتی مدید در آن صفحات توقف کردند و این همه مجادلات اتفاق افتاد، قبل از آن که کار به اتمام و مطلب به انجام و اختلاف به انتظام برسد معاودت کنند بدون اِلْجاء [۴] و اضطرار و ضرورت و صلاح کار؟ آیا چنین عمل، مُلایم [۵] با اساس سلطنت و مملکت‌داری و جهانبانی و کشورگشایی بُوَد؟ هیچ احدی تصدیق بر این مطلب نمی‌نماید و این رأی را نمی‌پسندد. این معنی را آدانی [۶] بر خود نمی‌پسندند و روا نمی‌دارند، چه جای اعالی [۷] و عُظمای ایران، سِیَّما [۸] سلطان والاشأن [۹] حَفِظَهُ اللهُ تعالی عَن آفاتِ الزّمان [۱۰]. و ظاهر این است که امنای دولت بَهیٌه به مفاسد اعمال اهالی ترکستان به نحوی که مرقوم شد مطلع نباشند و شما هم درست ملتفت نباشید والا نباید ایشان راگَراهتی [۱۱] و شما را ملالتی از تسخیر دولت علیّه، ترکستان [را] بوده باشد. اما جواب از مطلب سیّم،که قبول و نُکول امنای دولت علیّه مطالب را بر عدم استقامت مِزاج و ایماء [۱۲] بر فتور [۱۳] رأی‌کرده بودید، این است که چون عمده مطالب شما دست بازگرفتن [۱۴] از تسخیر هرات و ترکستان بوده و فسخ اتمام کار، لهذا به ملاحظه سوابق محبت و رعایت جانب خدمت موالف، قبول مُتَمنّیات [۱۵] شما را می‌نموده‌اند و به ملاحظه این که قبول این امر، منافی با قواعد سلطنت و مُناقض [۱۶] با انتظام امر مملکت و خلاف مصلحت دولت می‌یافته‌اند، نکول می‌فرموده‌اند. پس قبول و نکول را، علامت مملکت‌داری و انتظام باید دانست. بلی، هرگاه بعد از اطلاع شما بر بَواعث [۱۷] و دَواعی [۱۸] حرکت و نَهضت [۱۹] اردوی همایون به سمت هرات و ترکستان و قبل از ورود به ساحات [۲۰] هرات و ترکستان، رفع بواعث و دواعی حرکت را می‌کردید و تمنّای فسخ عزیمت را می‌نمودید از ایشان، و امنای دولت علیّه قبول نمی‌نمودند، مَحمول [۲۱] بر لجاج و عِناد بود؛ و هرگاه قبول می‌کردند در این صورت، و بعد نکول می‌نمودند، محمول بر فتور و قصور [۱] رأی بود. بنابراین در این حال که هستند مورد بحث و ملامت نخواهند بود، بلکه در این وقت، وفا و دوستی مقتضی تدبیر و سعی در انجام و اتمام امر است. اما جواب از مطلب چهارم،که حاصل آن استنباط قطع دوستی و لایَضُرُّ و لایَنْفَع دانستن دولت علیّه دوستی دولت بهیه را، این است که با این توهّم خیال [که] ناشی از تطوّرات [۲] و آماراتی [۳] است که اظهارکرده بودید و آن تطورات و امارات به دلایل مردود شد، پس به مقتضای ادلّه، دوستی برقرار و عهد قدیم، استوار خواهد بود و چگونه عاقل، قطع‌نظر از منفعت امری که حُسن آن ظاهر و بَیّن [۴] است، بلاسبب می‌نماید و چگونه غافل، از مّضَرّت [۵] عملی که ضرر آن، مُشاهَد و محسوس است بدون جهت می‌گردد؟ اما جواب از مطلب پنجم،که آمدن جهازات جنگی به بحر فارس بوده باشد که منظور از آمدن، مطالبه اجرای تکالیف است؛ آمدن چند جهاز به بحر فارس [را] تصدیق می‌کنیم، لیکن اعتقاد نداریم منظور، خصومت باشد چه، از اوضاع دولت بَهیّه مطلعیم، به اختصام [۷] حقیقی، از روی صلاح و عقل و تدبیر و مدارا سلوک می‌فرمایند. اما جواب از مطلب ششم،که ناچار بودن دولت بّهیّه در صورت بجا نیاوردن دولت علیّه مطالب عادلانه را، به دوستی به طریق دیگر مطالبه‌کنند و درصدد چاره‌کار خود برآیند؛ این است که مطالبِ عادلانه،کدام و چاره کار ایشان چیست و کدام خَلَل [۸] و فساد در امور مملکت یا سلطنت دولت بَهیّه رو خواهد داد که ناچار به اقدام خصومت شوند؟ یا کدام خلل و فساد رو داده که ناچار باید به چاره کار خود بکوشند؟ و مخاصّمه [۹] و مجادله دولت علیّه را با اهالی سرحدات ترکستان چه مناسبت با ممالک دولت بّهیّه؟ اما جواب از مطلب هفتم، اولا، می‌خواستیم بفهمیم که کدام امر به جهت دولت بّهیّه رو خواهد داد که مُستَند [۱۰] به دولت علیّه باشد و باعث اضطرار ایشان شود؟ در اقدام به امثال این امور عظیمه خطیره، بر فرض اینکه خلاف معاهده باشد، موجب اضطرار دولت بهیّه در خصومت کردن و عداوت ورزیدن نخواهد بود و به علاوه، امور عظیمه و خطیره را سهل شمردن و آسان پنداشتن از فَطانت و مّتانت، دور و از رویه عقل، مَهجور [۱۱] است و در مقام نصیحت، بیان این مطلب اکتفا [۱] می‌رود که یکی از مقاصد کلّیه [۲] از بَعْث [۳] انبیا و رُسل، مؤالّفت [۴] و استیناس [۵] عبادالله و رفع مخالفت و عداوت بوده، و بی‌موجبی و سببی، اسباب خلافت [۶] و عَداوت چیدن، و مؤالّفت را به کُلْفّت [۷]، و انس را به وحشت، و محبت را به عداوت بدل کردن، خلاف طریقه کلّ انبیا و رُسُل و نقیض [۸] مقصودِ جمیع هادیان سُبل [۹] است و عقل و نقل و کتب آسمانی، قاضی [۱۰] بر قبح آن است. و چگونه امنای دولت بَهیّه راضی به صدور حرکتی از خود می‌گردند که قبح آن اَظْهَرُ مِنَ الشّمس [۱۱] است؟ چنین‌گمان درباره ایشان نبرده و نمی‌بریم. اما جواب از مطلب هشتم، آن که می‌گوییم: معلوم است مقصود شما از مطلع ساختن این خادم شریعت مطهّره بر مطالب مَرقومه [۱۲]، محض مطلع ساختن نبوده و نیست؛ بلکه مقاصدی در نظر گرفته‌اید که عمده آن، اقدام این خیرخواه قاطبه عِباد [۱۳] است در رفع موانع اَلفَت [۱۴] و دفع مفاسد کُلّفَت [۱۵] و سعی در مقتَضیات [۱۶] محبت. و معلوم است التفات شما بر این مطلب، مقتضای فطانت و معقولیت است. و لیکن چه، استحکام اساس مودّت، موقوف به رجوع به امناء دولت علیّه است و به واسطه بُعد مسافت ما بین، به سهولت، رُسُل [۱۷] و رسائل [۱۸] را ذهاب و اِیاب [۱۹] و قُرْبِ حصول [۲۰] جواب میسر نیست. و از طرز بیان معلوم می‌شود که مدتی است این مطالب در قلب شما خَلّجان [۲۱] داشته و در این اوقات اظهار کرده‌اید. هرگاه زودتر ما را خبر داده بوده‌اید به دلایل شافیه کافیه [۲۲] از جانب خود و امارات ظاهره باهره [۲۳]، از جانب امناء دولت علیّه بر شما مُدَلّل و مُبَرهَن [۲۴] می‌نمودیم که قصد خلاف و نیت خصومت و فساد دولت علیّه را با دولت بَهیّه نبوده و نخواهد بود و این خُطورات [۲۵] را از خاطر شما بیرون می‌کردیم. حال که مطلع شدیم آنچه صلاح نَشأتَیْن [۲۶] خود و خیرخواهی دولتین در آن است، مرقوم شد و مطالبی که مصلحت دانیم معروض [۱] رأی بندگان ظِلّ اللهی، صانَ اللهُ شوکَتَهُ عَنِ‌التّناهِی [۲]، و مکشوف ضمیر امنای دولت اسلام پناهی خواهیم داشت تا اشارات [۳] علیّه چه رَود و رجال دولت علیّه چه نحو مصلحت دانند و چه مقرر فرمایند؟ آن شوکت مدار نیز به تدارک و تلافی اهمال [۴] و مسامحه [۵] که در این ظرف مدت کرده‌اند از اطلاع دادن بر مکنونات خاطر خود و اظهار مطالب، مِن بعد [۶] را مسامحه ننمایند تا به ثمرات آن برخورند. زیاده مرقوم نمی‌گردد. توقع آن‌که به نظر تأمل و تدبر در مرقومات نگرند و خلاف مقتضای آن به ظهور نرسانند. وَالسَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُدی و نَهَی النَّفسَ مِنَ الهَوی [۷] تمام شد. **پاورقی‌ها:** [۱] کل، جمیع [۲] آدمیان [۳] جن‌ها [۴] مکشوف ... تخمیر [می‌دارد]: به وزیر مختار داناسرشت، اعلان و آشکار می‌سازد. [۵] جلالت نصاب: دارای اصل بزرگ [۶] شوکت اکتساب: حشمت اندوخته [۷] بی‌تدلیس: بدون فریبکاری [۸] بامداد [۹] جمع شهر: ماه‌ها [۱۰] کتاب صواب ... ساعی: نوشته‌ای که درست به نظر می‌رسید و ادب در آن رعایت شده بود، همراه پیکی که... [۱۱] منظور خود نویسنده است. [۱۲] مؤنث مَحوی: شامل شده. [۱۳] مونث مطویّ: مندرج [۱۴] مشاهد...گردید:کنایه از با دقت نظر کردن است [۱۵] منظور ماه جمادی‌الثانی است. [۱۶] صدق و صواب: راستی و درستی [۱۷] بسط مقال ... چند کتاب: طولانی شدن سخن در ضمن چند نامه [۱۸] اطناب در خطاب: پرگویی در سخن رویاروی [۱۹] جمع امین: مدیران، مقامات [۲۰] صاحب شوکت [۲۱] معظم فقرات: بیشتر عبارات [۲۲] کتاب مرسل: نوشته فرستاده شده [۱] تنصیص و تصریح: آشکارگفتن [۲] سربسته گفتن [۳] دولت بَهیّه: دولت نیکوکردار، منظور دولت انگلیس است. [۴] دخالت [۵] مراسله مرسله: نامه ارسالی [۶] منحل... می‌شود: مشتمل بر چند مطلب می‌شود. [۷] خداوند به امر درست آگاه‌ترین است. [۸] دارای جلالت، بزرگی. منظور وزیر مختار انگلستان است. [۹] خداوند شوکت او را پایدار بدارد. [۱۰] دوستی [۱۱] اصلاح کردن، تلافی کردن [۱۲] منظور، دولت ایران است. [۱۳] منظور، فتحعلی شاه قاجار است. [۱۴] منظور، عباس میرزا قاجار، ولیعهد فتحعلی شاه است. [۱۵] درخواست‌ها، تقاضاها [۱۶] برآوردن حاجت [۱۷] نزدیک [۱۸] کارهای سخت، مشقّت‌ها [۱۹] روگردانی، انکار [۲۰] بی‌سودوزیان [۲۱] کشتی‌ها [۱] عادلانه [۲] ناچار، ناگزیر [۳] دلجویی‌کردن [۴] جمع لطیفه: چیزهای نیگو و نغز [۵] جمع رایحه: بوهای خوش [۶] منظور کشور عثمانی است [۷] حسن و قبح: زیبایی و زشتی [۸] متفق علیه: مورد انّفاف بر آن [۹] جمع فرفه:گروه‌ها [۱۰] روشنی [۱۱] ستم کردن [۱۲] ذی‌عقل و شعور: دارنده عقل و شعور [۱۳] ساکنان [۱۴] اشدّ ظلم و عدوان: شدیدترین ستم و دشمنی [۱۵] جمع الجمع صبی:کودکان و نوجوانان [۱۶] بازماندگان از مرگ [۱۷] جمع قریه: روستاها، ده‌ها [۱۸] یکباره [۱] تدبیر، تنبیه [۲] جمع شنیعه: فسادها، فتنه‌ها [۳] جمع قبیحه: اعمال زشت [۴] کارها [۵] سستی‌کردن [۶] کوتاهی کردن [۷] جمع قاعده: قانون‌ها [۸] بر عدم ... است: منظور رعایت و احترام حقوق بشر است. [۹] بناءً علیه: بنابراین [۱۰] مرضی نفوس: مورد رضایت عموم. در اصل: مرضی نفوس کار همه از جور و اعتساف است. [۱۱] ناپسنددارنده [۱۲] نسبت [۱۳] ارتباطی [۱۴] سوء سلوک: بدرفتاری [۱۵] جمع جُند و جندی: سربازان، لشکریان [۱۶] بزرگان [۱] خجسته، فرخنده [۲] قبض ... امور: به دست‌گرفتن و گشایش امور مهم [۳] توده مردم [۴] تفویض شده، واگذار گردیده [۵] حامی، نگهبان [۶] ضایع‌کننده، تباه‌کننده [۷] زننده، توهین‌آمیز [۸] قابل اعتنا [۹] ارباب عقول: عقلا، خردمندان [۱۰] اغماض عین: چشم‌پوشی [۱۱] چیرگی، غلبه [۱۲] نقود کثیره: پول‌های فراوان [۱۳] جمع عظیم: بزرگان [۱۴] ضایع کردن، تباه کردن [۱۵] امارت نسیان: نشان فراموشی [۱۶] مؤنث لاحق: آینده، بعدی [۱۷] جمع بطن: لابلای [۱۸] زیرکی، هوشیاری [۱] جمع مشقت: سختی‌ها [۲] جمع مَتعَب و مَتعَبه: رنج‌ها [۳] نواحی [۴] ناچارکردن، واداشتن، ناگزیری [۵] موافق، مناسب [۶] جمع آدنی: عوام، فرومایگان [۷] جمع أعلی: بلندپایگان [۸] به ویژه، به خصوص [۹] منظور محمد شاه قاجار (۱۲۵۰ - ۱۲۶۴ ق) است. [۱۰] خداوند او را ازگزندهای زمان محفوظ دارد. [۱۱] ناخوشایندی [۱۲] اشاره، کنایه [۱۳] سستی [۱۴] دست کشیدن [۱۵] خواست‌ها، آرزوها [۱۶] نقض‌کننده، مخالف [۱۷] جمع باعث و باعثه: انگیزه‌ها [۱۸] جمع داعیه: سبب‌ها، انگیزه‌ها [۱۹] حرکت [۲۰] نواحی [۲۱] گمان کرده شده، تعبیر شده [۱] کوتاهی، درماندگی [۲] گوناگونی‌ها [۳] امارات: نشانه‌ها [۴] آشکار [۵] زیان [۶] [در اصل مشاهده ]: دیده شده [۷] [در اصل اخصماء ]: دشمنی ورزیدن، نزاع و ستیز [۸] تباهی [۹] دشمنی کودن با یکدیگر [۱۰] با سند، با دلیل [۱۱] دور افتاده [۱] کفایت، بسنده [۲] اصلی [۳] فرستادن، برانگیختن [۴] همدلی [۵] انس گرفتن [۶] اختلاف [۷] مؤالفت را به کلفت: دوستی را به رنج [۸] ضد، مخالف [۹] هادیان سبل: هدایت‌کنندگان راه، رهبران [۱۰] حکم‌کننده، داور [۱۱] آشکارتر از آفتاب [۱۲] نوشته شده [۱۳] قاطبه عباد: عموم بندگان، عموم مردم [۱۴] دوستی، انس [۱۵] سختی، رنج [۱۶] لوازم [۱۷] جمع رسول: فرستاده‌ها، پیک‌ها [۱۸] جمع رساله: نامه‌ها [۱۹] ذهاب و ایاب: رفت و آمد [۲۰] قرب حصول: نزدیکی به دست آمدن [۲۱] جریان [۲۲] شافیه کافیه: درست راست [۲۳] امارات ظاهره باهره: نشانه‌های آشکار و روشن [۲۴] مبرهن و مدلل: آشکار و اثبات شده [۲۵] خاطرات [۲۶] دنیا و آخرت [۱] به عرض رساندن [۲] خداوند شوکت او را پایدار بدارد. [۳] دستورات، فرمان‌ها [۴] سستی [۵] مدارا [۶] از این پس [۷] سلام بر آنان که هدایت یافتند و از پیروی هوای نفس خودداری‌کردند.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1217
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: مک نیل
حاکم زمان: محمد شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)