کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با استناد به روایات اسلامی، به مذمت ظلم و ستم پادشاهان و حاکمان می‌پردازد و عواقب دنیوی و اخروی آن را برمی‌شمارد. سپس به بیان فواید عدالت و رعیت‌پروری برای پادشاهان و جامعه می‌پردازد و ده لازمه اصلی عدالت را تشریح می‌کند. این لوازم شامل توکل به خدا، حفظ شریعت، جلوگیری از ظلم زیردستان، انتخاب کارگزاران صالح، نظارت بر عملکرد آنان، دادرسی مظلومان، اجتناب از بدعت و عفو خطاکاران است. در نهایت، بر این نکته تأکید می‌شود که هدف از حکومت‌داری نباید لذت‌جویی شخصی باشد، بلکه باید به آسایش و آرایش رعیت توجه شود و در مقابل، رعایا نیز موظف به اطاعت و دعا برای حاکمان عادل هستند.

متن کامل گزارش

از متمم مکارم اخلاق و مبعوث بر کافّه آفاق، مَروآی است که پست‌ترین و ذلیل‌ترین خلق در نزد خدا کسی است که امر مسلمانان در دست او باشد و میان ایشان به راستی رفتار نکند. و در حدیثی دیگر از آن سَرور [۱]، مروی است که ظلم و جورکردن در یک ساعت بدتر است در نزد خدا از شصت سال‌گناه. و فرمود که هرکه از انتقام بترسد البته از ظلم کردن باز می‌ایستد؛ چه منتقم حقیقی، انتقام هر ظلمی را می‌کِشد و مکافات ظالم را به او می‌رساند... و از آن جناب مروی است که پروردگار عالم، جلّ شآنه وحی فرستاد به پیغمبری از پیغمبران که در مملکتِ پادشاه جباری بودکه برو به نزد این مرد و به او بگو که من تو را وانداشته‌ام از برای ریختن خون بی‌گناهان و گرفتن اموال مردمان، بلکه ترا صاحب اختیار کردم به جهت آنکه صداهای مظلومان را از درگاه من بازداری و ناله‌های ایشان را کوتاه کنی. من نخواهم گذشت از ظلمی که بر احدی شود اگر چه از جمله کفار باشد. پادشاه حکم شبانی دارد که آفریدگار عالم او را بر رعیت گماشته و از او محافظت ایشان را خواسته و چنانچه اندکی در حفظ و حراست ایشان اهمال و مسامحه نماید به زودی دست او را از شبانی ایشان کوتاه فرماید و در روز محاسبه روز قیامت، حساب جزاء او را از او می‌طلبد... که سلطان شبان است و دهقان گله شبان نیست گرگ است فریاد از او حلال باد خراجش که مزد چوپانی است میازار دهقان به یک خَردَله [۳] چو پرخاش بینند و بیداد از او شهی که حفظ رعیت نگاه می‌دارد وگرنه راعی [۴] خلق است زهر مارش بادکه هر چه می‌خوردازجزیه مسلمانی است [...] چه، عجب نیست از بسیاری از اَبناء زمان [۵] که انواع ظلم و ستم از ایشان به بیچارگان می‌رسد و اگر روزی ورقِ زمانه برگردد و دست ایشان از ظلم کوتاه شود و روزگار در صدد مکافات بر آید آه و ناله ایشان از ثریا می‌گذرد و زبان شِکوه خالق و خلق را می‌گشاید و بر کسانی که اگر شفاعت مظلومی را در نزد ایشان می‌کرد به هیچگونه قبول نمی‌کردند، اعتراض می‌کنند و ایشان را ملامت و سرزنش می‌نمایندکه: آخر چنین ظلمی بر ما می‌شود و تو چنین ساکت نشسته‌ای؟ چراگریبان چاک نمی‌کنی و بر سر، خاک نمی‌ریزی و شورش و غوغا نمی‌نمایی؟ ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فریاد بر آری که مسلمانی نیست [...] والی مملکت عدالت و سَریرْ آرای کشورِ ولایت فرمود که: هیچ سلطانی نیست که خدای تعالی او را قوّت و نعمتی داده باشد و او به دستیاری آن قوّت و نعمت، بر بندگان خدا ظلم کند مگر اینکه بر خدای تعالی لازم است که آن قوّت و نعمت را بازگیرد... بدانکه ظلم و ستم، مذموم و فاعل آن در دنیا و آخرت معذّب و مَلوم [۱] است. و همچنین هرکه اطاعت کند ظالمی را در ظلمی که می‌کند، یا راضی به فعل و عمل او باشد، یا سعی در خدمات و برآمدن حاجات او کند او نیز مثل ظالم است در گناه و عقوبت. از حضرت امام جعفر صادق(ع) مروی است که: هر که ظلم کند و هرکه راضی به ظلم او باشد و هرکه اعانت او کند، هر سه ظالمند و در ظلم شریکند. و فرمود: هرکه اعانت کند ظالمی را در ظلمی که می‌کند، خدا ظالمی را بر او مسلط می‌سازد که او را ظلم کند و او هر چه دعا کند به اجابت نرسد و بر ظلمی که بر او می‌شود آجری از برای او نباشد... و نیز از آن جناب [۲] مروی ست که چون روز قیامت شود منادی ندا کند که: کجایند ظالمان و کسانی که شبیه و مانند ظالمانند حتی آن کسی که قلمی از برای ایشان تراشیده یا دواتی به جهت ایشان لیقه کرده؟ پس همگی را در تابوتی از آن جمع سازند و در آتش جهنم اندازند. و مراد به شبیه ظالمان،کسانی هستند که به ظلم ایشان راضی باشند. ** ءإد با جور سلطان و ظلم پادشاه، احوال مردم مختلّ و اوضاع ایشان پریشان می‌گردد و از هر طرفی فتنه بر می‌خیزد، و از هر جانبی محنتی رو می‌آورد و دل‌ها مرده و خاطره‌ها افسرده می‌شود و از هر گوشه عایقی [۳] سر برمی‌آورد و در هرکناری مانعی پیدا می‌شود. طالبین سعادت و کمال، در بیابان‌ها و صحراها حیران و سرگردان می‌مانند و ارباب علوم و دانش در زوایای خفا و گمنامی، منزوی می‌شوند. نه ایشان را به سرمنزلِ کمال راهی، و نه از برای شاهراه هدایت راهنمایی و آگاهی. آثار عَرَصات [۴] علم و عمل مُندرِس و کهنه می‌شود و در و دیوار منازلِ دانش و بینش، تیره و تار می‌گردد. پس آنچه لابدّ است در تحصیل سعادت - از جمع خاطر و انتظام امر معاش که ضروری زندگی انسان است - به هم نمی‌رسد. * * * غالب اشخاصی که در خدمت سلطانی یا فرمانروایی راه سخن می‌یابند و مجال تکلم دارند، چون به واسطه ضعف یا به جهت طمع و دوستی مال دنیا یا از راه تشویش و خوف می‌خواهند که او را از خود راض دارند و سخنی‌گویند که باعث نشاط خاطر او باشد، درِ خوشامدگویی می‌گشایند و او را به خوش سلوکی و عدالت می‌ستایند و ذکر عدل و داد او را می‌نمایند و هر یک، از عدل او حکایتی ادا می‌نمایند تا امر بر او مشتبه می‌شود و به سخن خوشامدگویان، فریفته می‌گردد؛ بلکه بسیار می‌شود که عمال و ضابطان ولایت او، جمعی را به رشوه فریفته می‌سازند تا در خدمت آن فرمانروا، زبان به خوش سلوکی و امانتِ آن عامل یا ضابط می‌گشایند، یا از راه تشویش و بیم از او، حُسن سلوک او را ذکر می‌کنند. و این نیز یک سبب فریفته شدن فرمانفرما می‌گردد و تجسس احوال ضعفا و رعایا نمی‌نماید و به رفاهیت ایشان یقین می‌کند و به این سبب دین و دولت او بر باد می‌رود. دادو ۲ abarestan.info به تبرستان در بیان عدالت با مردمان است [...] حضرت حکیم علی الاطلاق، از غایت مرحمت و إشفاق [۱] بر خلق هر کشوری، سّروری و بر اهل هر دیاری، سالاری گماشته و سررشته نظام مَهام [۲]ّ هر جماعتی را در کف کفایت صاحب دولتی گذاشته که شب و روز با دیده محبت بیدار، نگاهبان اوضاع روزگار بوده نگذارد که دست تعدی جورْکیشان،گونه احوال درویشان را به ناخن ستم خراشد و زور بازوی زِبردستی اهل فساد به تیشه بیداد، نخل مراد زیر دستان را در هم تراشد. پس سلاطین عدالت شعار و خُواقین معدلت دِثار [۳]، از جانب حضرت مالک الملک برای رفع ستم و پاسبانی عِرض و مال اهل عالَم معین گشته، از کافّه [۴] خلایق ممتاز و از این جهت به شرف خطاب «ظلّ اللهی» سرافرازگردیده‌اند تا امر معاش و معاد زمره عباد، در انتظام و سلسله حیاتشان را قوام بوده باشد... [...] و اما فواید دنیویه عدالت از آن بیشتر که به دستیاری خامه [۵]، شرح آن توان داد و در دفتر و نامه، بیان آن را توان نمود. و چند فایده آن قلمزد دو زبان [؟] می‌گردد: اول، آنکه به عقل و نقل و تجربه و عیان، ظاهر و روشن است که این شیوه پسندیده، مایه تحصیل دوستی نزدیک و دور، و باعث رسوخ محبت پادشاه و فرمانفرما در دل‌های سپاهی و رعیت است... دوم، به این صفت خجسته، نام نیک پادشاه در اطراف و اکناف عالّم مشهور، و تا صفحه قیامت به بلند نامی مذکور می‌گردد و هر لحظه، دعای خیری عاید روح بزرگوارش می‌شود. نمی‌بینی که زیاده از هزار سال است که انوشیروان عادل در بستر خاک خفته و زبان اهل عالَم به نام نامیش مزیّن و طناب عمر چندین هزار سلطان به تیغ اجلّ گسسته، هنوز آوازه زنجیر عدلش درگنبد گردون پیچیده است؟ سوم، آنکه شیوه عدالت و دادخواهی باعث دوام و خُلود [۱] سلطنت می‌گردد؛ چه، دولت‌سرای پادشاهان را پاسبانی از این هشیارتر و کاخ رفیع البنیان سلاطین را نگاهبانی از این بیدارتر نیست... چهارم، آنکه شیمه [۲] کریمه دادگری خجسته رعیت پروری، سبب خوشی روزگار و باعث آبادی هر کشور و دیار است. به قومی که نیکی پسندد خدای دهد خسرو عادل نیک رای چو خواهد که ویران کند عالمی نهد مُلک در پنجه ظالمی حتی اینکه حسن نیت پادشاه را نیز در این معنی، تأثیری عظیم و دخلی تمام است؛ چنانکه‌کلام صدق نظام امیر المؤمنان(ع) بدان تصریح فرموده که: اِذا تَغَیَّرَتْ نِیّةُ السّلطانِ فَسَدَ الزّمانَ. یعنی: چون نیت پادشاه از نیکی منحرف‌گرد احوال زمانه فاسد و اوضاع روزگار تباه می‌گردد. چو نیت نیک باشد پادشه را گهر خیزد به جای گل گیه را فراخی‌های تنگی‌های اطراف ز عدل پادشاه خود زند لاف پنجم، آنکه پادشاهِ کشوری که به عدالت مشهورگردد بسا باشد که پادشاهان سایر اقالیم را عِرق حَمیّت به حرکت آمده، ایشان نیز طریقه دادگستری و رعیت پروری پیشنهاد خاطر خود ساخته و او نیز در ثواب همه اینها شریک خواهد بود. و باشد که سپاهی و رعایای سایر ممالک به واسطه عدالت این پادشاه، بلاد خود را به کارکنان او سپارند و به واسطه عدالت، مملکت وسیع گردد. ششم، آنکه پادشاهی که به عدالت موصوف و به دادخواهی معروف گردید او را در اطراف و آقطار عالم، شأن و شوکتی دیگر [و] در نظرها عُظَم و وَقْعی [۳] بیشتر است. حرمت او در دل‌ها متمکّن، حشمت و بزرگی او در خاطرها رسوخ می‌کند، و به این جهت شاه ولایت پناه فرمودند: تاجُ المَلِکِ عَدلُهُ. یعنی: تاج پادشاه که به آن سرافراز و از عالمیان، ممتاز است عدالت اوست. و هم از آن جناب مروی است که: زینُ المَلِک العَدل. زینت پادشاه عدالت است. آری، شهریاران ذوالاقتدار چه جامه‌ای در بر خواهندکردکه فاخرتر از جامه نیکنامی باشد و کدام کمر بر میان خواهند بست‌که قیمتی‌تر از کمر سعی و اهتمام در تَمشیت مَهامّ کافّهْ انام بُوَد؟ پرتو کدام تاج وهّاج به لَمّعان نورِ افسرِ عدل می‌تواند بود؟ و کدام سریرِ بلند با کاخ دل‌های معمور فقیران برابری تواند کرد؟کُمیتی [۱] خوش خَرام‌تر از خوش رفتاری با خلق خدا نتوان دید و کوسی بلند آوازتر از بلند آوازگی فریاد رسی دادخواهان نتوان شنید. از مال دنیا چه به دست آید که بهتر از دل‌های دردمندان باشد و از اسباب بزرگی چه جمع خواهد شد که عزیزتر از خاطر مستمندان بُوَد؟ موکب شاهنشاهان را دورباشی [۲] چون راندن ظالمان از ساحَت قُرب خود نیست، و درگاه خسروان را یساول [۳] و چوبداری چون راه ندادن جور پیشگان به حضرت خود، نی. هفتم، آنکه عدالت و رعیت پروری باعث بر تحصیل دعای دوام دولت و خُلود سلطنت می‌گردد و همه رعایا و کافّه بَرایا، شب و روز به دعای او اشتغال می‌دارند و به این جهت از عمر و دولت [۴] برخوردار می‌گردد. آری، آنچه از دعای رنگ زردان آید از شمشیر مردان نیاید [۵]، و کاری که از آه فقیران برآید از نیزه دلیران نشاید. دعای ضعیفان امید وار ز بازوی مردی به آید به کار هر آن کاستعانت به درویش برد اگر برفریدون زد از پیش برد هشتم، آنکه چون پادشاه طریقه عدالت را پیشنهاد خودگردانید همه اصناف عالم به فراغ بال به مّکاسب [۶] و مقاصد خود اشتغال نمایند و بازار علم و عمل را رونقی تازه و گلستان شریعت را طراوتی بی اندازه حاصل گردد. و به اینجهت صاحب شریعت حفظ و حراست او را نماید، همچنانکه مشاهده می‌شود که هر فرمانروایی که سعی در حفظ ناموس شریعت نماید و آثار دین و ملت را رواج دهد دولت او دوام نماید؛ بلکه روزگارِ درازِ دولت در دودمان او بماند و اولاد و اعقاب او میوه درخت عدالت او را بچینند. در آثار و لوازم عدالت است [...] اول، در هر حالی از احوال، به ذات پاک ایزد متعال متوکل، و به فضل و رحمت بی غایت خداوند لَم یَزّل و لایزال متوسل بوده توفیق انجام هر مهمی را بر وجه صواب از درگاه رب الارباب مسئلت نماید و تَمشیت هر امری را به مشیت آن جناب منوط دانسته و روز و شب به زبان عجز و انکسار از دربار حضرت آفریدگار، سلوک راه درست را طلبد. دوم، آنکه در هر امری از امور به قدر مقدور پاس شریعت غَرّا و حفظ احکام ملت بیضا را مکنون ضمیر منیر و پیشنهاد خاطر حق پذیرگرداند تا درِ شماتت مخالفین، بر اسلام باز و زبان طعن و ملامت اعادی دین را بر خود دراز نگرداند. و چون ملوک و سلاطین، پاس این معنی دارند و در ترویج دین و اجرای حکم آن اهتمام نمایند، به حکم النّاسُ عَلَی دینِ مُلوکِهِم [۱]، احدی از حکام و عمال هر دیار و سایر مُتوطنین [۲] بلاد را مجال انحراف ورزیدن از آن نباشد و از برکت دین قویم، خانه دین و دنیای خود و کافّه رعایا آباد و معمورگردد. سوم، آنکه همین به باز داشتن خود از ارتکاب ظلم اکتفا ننماید، بلکه احدی از رعیت و سپاهی و کارکنان و گماشتگان را مجال ارتکاب ظلم و ستم ندهد و به حُسن سیاستْ بساط امن و امان را گسترده، ساحت مملکت و ولایت را از خس و خارِگزند ظالمانِ مردم آزار به جاروب معدلت بروبد؛ چه هر ظلمی که در ولایتِ فرمانروایی بر مظلومی می‌شود فی الحقیقه دامنگیر او می‌شود. که نالد ز ظالم که در دور تست که هر جور کو می‌کند جور تست نه سگ دامن کاروانی درید که دهقان نادان که سگ پرورید بلکه به همین نیز اکتفا ننموده حفظ و حراست اطراف مملکت را از دشمنان، بر ذمه همت خود لازم شمارد و در امنیت طرق و شوارع سعی خود را مبذول فرماید. چو دشمن خر روستایی برد حرامی خرش برد و سلطان خراج مَلِک باج و ده یک چرا می‌خورد چه دولت بماند در آن تخت و تاج چهارم، آنکه چون خواهد زمام اختیار جمعی از رعایا و فقرا را به دست‌کسی دهد و احدی را به تفویض شغلی و عملی ارجمند سازد، همین به کفایت و کاردانی او در ضبط و ربط مخارج و مداخل دیوانیه اکتفا ننماید؛ بلکه ابتدا نقدگوهر او را به محک اعتبار زده، پاکی و ناپاکی او را امتحان فرماید و انصاف و مروت او را ملاحظه نماید. اگر رعیت را به ظالمی سپارد در امانتی که خدا به او سپرده، خیانت کرده و ظلم و ستم را دیگری خواهد کرد و غبار بدنامی آن بر صفحات وَجَنات او خواهد ماند و دعای مظلومان نیز به او خواهد رسید. ریاست به دست کسانی خطاست که از دستشان دست‌ها بر خداست کسی باید از داور اندیشناک نه از رفع دیوان و زجر و هلاک پنجم، آنکه خاطر خطیر را به همین قدر جمع نفرموده و در استفسار احوالِ سلوک او نهایت اهتمام نماید و کیفیت رفتار او را با رعایا تفحص فرماید؛ چه، دامن تزویر دراز و درِ تَلبیس [۳] و خُدعه باز است و در تفحص و تجسس احتیاط نموده، از خبر داران خداترس و آگاهان قوی النفسِ خالی از غرض استفسار فرماید، زیرا که بسی باشد جمعی را که مظنه عَرض حال به خدمت صاحب اختیار به ایشان دارد به رشوت و مال فریفته باشد؛ چه، ظالم و شریز پیوسته در رضا جویی مقرّبان پادشاه یا امیر، ساعی می‌باشند و به انواع خدمات ایشان را از خود راضی می‌دارند. و باشد طایفه‌ای که رشوت قبول نکنند و از اهل تدیّن باشند از ضعف نفس و اندیشه عاقبت خود، زبان درکام خموشی کشیده باشند یا از عاقبت اندیشی، از بیان واقع احتیاط کنند. بلکه بر مکلفین مَهامّ عباد لازم است که همچنانکه از دقایق احوال خود با خبر می‌باشند، نظر اطلاع بر کیفیت اوضاع سایر ولایات دور دست نیز -که حضرت عزّت در زیر نگین حشمت ایشان درآورده افکنند. الحاصل، صاحبان اختیار را از چگونگی سلوک کارکنان خود در هر ناحیه و بلوک از نزدیک و دور همیشه مطلع بودن، لازم و ضرور است... و از این جهت بود که سلاطین معدلت شعار و حکام خیر آثار را جباسوسان و خبرگیران در اطراف و جوانب ولایات خود بوده تا ایشان را از احوال گماشتگان ایشان مُخبر [۱] سازند و بسیار بود که به کسی بر می‌خوردند و نام و نشان خود را از او پنهان کرده استفسار احوال مملکت را می‌نمودند. ششم، آنکه حشمت فرمانفرمایی و شوکت جهانبانی، مانع از دادرسی بیچارگان نشود و از فریاد دادخواهان روی نگرداند و از ناله ستمدیدگان نرنجد. تظلم [۲] بی ادبانه فقیرانی که خدا امرشان را به او محول فرموده گوش دهد و افغان بی تابانه ضعیفانی که پروردگار، ایشان را به او محتاج کرده استماع نماید. به دورباش عظمت و جلال، بی سر و پایان شکسته حال را از درگاه خود نراند و راه آمد و شد گدایان پریشان را به یساولان درشت‌خو بر خود نبندد. آری، هر که سر شد دردسرش باید کشید و هر که سرور شد بر زیر دستان بایدش بخشید. اگر او فریاد ایشان‌گوش نکند چه بزرگی بر ایشان فروشد؟ و اگر او به داد ایشان نرسد چه خراج از ایشان ستاند؟ رنج دست ایشان بر او گواراست اگر عَرضه [۳] از دست ایشان بستاند، نام سروری بر او رواست اگر نامه ایشان را بخواند. سلطان، حکم آفتاب دارد؛ باید پرتو التفات خود را از هیچ ذره بی قدری دریغ ندارد و این شیوه را منافی بزرگی نداند؛ چه، شأنی اعظم از شأن خدایی نیست و جناب «احد»ی از غوررسی احدی عار ندارد و دست رد بر سینه احدی نمی‌گذارد. هر که آمدگو بیا و هر که خواندگو برو کبر و ناز حاجب و دربان در این درگاه نیست تظلم رعیت، نشان عدل پادشاه است و به درد دل همه‌کس رسیدن لازمه مرتبه ظل الله. و شِکوه دادخواهان فرّ پادشاهی است، دلجویی سر و پا برهنگان شکرانه صاحب‌کلاهی. الا تا به غفلت نَخُسبی [۴] که نَوم [۵] حرام است بر چشم سالار قوم نیاید به نزدیک دانا پسند حرام است بر پادشه خواب خوش تو خوش خفته‌ای در حرم نیمروز تو کی بشنوی ناله دادخواه چنان خفت کآید فغانت به گوش اگر خوش بخسبد مَلِک بر سَریر به بانگ دُهُل خواجه بیدار گشت شبان خفته و گرگ در گوسفند که باشد ضعیف از قوی بار کش غریب از برون گو به گرما بسوز به کیوان برت کِلّه خوابگاه اگر دادخواهی برآرد خروش نپندارم آسوده خُسبّد فقیر چه داند شب بینوا چون گذشت [...] هوشمندی از یکی از اهل حال التماس پندی نمود،گفت: اگر سعادت دو جهان خواهی شب‌ها در درگاه حق، داد گدایی بده و روزها در بارگاه خود به داد گدایان برس. تو هم بر دری هستی امیدوار پس امید بر در نشینان برآر سلاطین عدالت پیشه را دادرسی مظلومان اینقدر اهتمام بوده که پادشاه عادلی را ثِقل سامعه [۲] عارض شد و از نشنیدن فریاد دادخواهان غم و اندوه بر حاشیه ضمیرش نشست. رأی عدالتْ اقتضایشْ چنان فرمان داد که احدی جامه سرخ نپوشد مگر کسی که عرضِ حال داشته باشد تا به تدارک احوالشان قیام نماید. هفتم، آنکه چون شِکوه مظلومی را شنید [و] حال ستمدیده به او رسید در تحقیق صدق و کذب آن تفحص نماید و به محض اینکه بعضی از رشوه خواران یا صاحب غرضان تکذیب او راکنند یا او را به ابلهی یا نادانی یا غرض نسبت‌کنند اکتفا ننماید و بعد از آنکه صدق واقعه بر او روشن شد آنچه مقتضای عدالت باشد در آن معمول دارد و در رفع آن ستم از آن مظلوم، مسامحه ننماید. در عهد داود پیغمبر(ع) فرماندهی، جبار بود. آفریدگار عالم جل شأنه به حضرت داود وحی فرستاد که: برو به نزد آن جبار و بگو که من تو را برای آن، سلطنت نداده‌ام که مال دنیا بر روی هم جمع کنی، بلکه به جهت آن فرمانروایی را به دست تو داده‌ام که دادرسی مظلومان کنی و نگذاری که ناله و دادخواهی ایشان به درگاه من رسد. به درستی که من سوگند خورده‌ام به ذات مقدس خودم که یاری مظلوم کنم و انتقام کشم ازکسی که در حضور او ستم بر مظلومی رفته و او نصرت وی نکرده. و قطع نظر از اخبار، چگونه با مروت و انصاف جمع می‌شود و کجا با مردی و مردانگی می‌سازد که بی رحم و ستمکاری، دست ظَلم و تعدی به‌گریبان بیچاره بینوایی افکنده باشد و آواز ناله او را به فلک رسانیده باشد و این معنی برکسی ظاهر شود و خداوندِ عالَم او را قدرت بر دفع آن ستم داده و با وجود این، دل او به درد نیاید و در اعانت آن مظلوم مسامحه کند و آن بیچاره راگرفتار ظلم بگذارد و خود شب‌ها به خاطِر جمع در بستر استراحت آساید؟ [۱] هان، هان، ای فرمانروایانی که روز را به عیش و طرب به شب می‌رسانید و شب را با صد گونه استراحت به سر می‌آورید! یاد آورید از ستم رسیدگان بیچاره و مظلومان آواره که روزها در تَعَب [۱] و تُصدیع [۲] و شب‌ها را از بیم ظلم و ستم با هزارگونه غم و اَلم [۳] توآم به سر می‌رسانند. هشتم، آنکه نهایت اجتناب فرماید ازگذاردن بدعتی؛ چه، اگر آن را نفعی باشد در زمانی اندک به سر خواهد آمد و تا قیام قیامت بدنامی و لعنت از برای او خواهد بود و همه روزه اثرِ بدی آن در قبر به او خواهد رسید و هر لحظه موجب اشتداد [۴] عذاب او خواهد شد[...] نهم، آنکه چون از احدی خیانتی یا خباثتی صادر شود یا در طریق خدمت، خطائی یا لغزشی سرزند، تا ممکن باشد قلم عفو بر آن‌کشیده، دیده التفات از آن پوشند؛ چه عفو از جرایم، از اشرف مکارم است؛ چنانچه جناب مستطاب امیرالمؤمنین (ع) فرموده‌اند که: جَمالَ السیاسةِ العدلَ فِی الاِمارَةِ والعَفوُ مَعَ القُدرةِ. یعنی: جمال شهریاری و حُسن مملکتداری، عدل نمودن در فرمانفرمایی و با قدرت بر انتقام، عفو فرمودن است. [۵۵۱]"به ن دهم، و آن عمده لوازم بلکه موقوفٌ علیه همه آنها است، آن است که مقصود از مملکت‌داری و فرمانفرمایی، استیفای حظوظ نفسانیه [۶] و پیروی لذات و شهوات جسمانیه نباشد و عِنان نفس را از مَلاهی و مَناهی [۷] باز دارد و همه همت او بر آسایش و آرایش مصروف نباشد. سکندر که او مُلک عالم گرفت پی جستن کام خود کم گرفت حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید که: رَأْسُ الافاتِ الوَلَهُ بِاللّذاتِ. سر همه آفت‌ها شیفته شدن به لذت‌هاست. شنیدم که در وقت نَزْع روان [۸] که خاطر نگهدار درویش باش نیاساید اندر دیار تو کس به هرمز چنین گفت نوشیروان نه در بند آسایش خویش باش چو آسایش خویش خواهی و بس عَربِیّهُ اِذا غَدَا مَلِکٌ بِاللّهو مُشتَغِلا فَاحْکُم عَلَی مُلکِهِ بِالوَیل وَالخَرْبِ یعنی: چون پادشاه مشغول لهو و لعب و مفتون لذات نفس گردد و اوقات خود را صَرف آن سازد حکم کن که مُلک آن تباه و ویران خواهد شد. بلی، آرایش ملک و پیرایه او عدالت است و آسایش [۲] سلطان از آسایش رعیت. هیچ جامه‌ای بر قامت شهریاران، برازنده‌تر ازکسوت معدلت نیست و هیچ تاجی رخشنده‌تر از افسر مرحمت، نه. شنیدم که فرماندهی دادگر یکی گفتش ای خسرو نیک روز بگفت اینقدر سِتْر و آسایش است قبا داشتی هر دو رو آستر قبایی ز دیبای چینی بدوز چو زین بگذری زیب [۲] و آرایش است چه زشت است پیرایه [۳] بر شهریاردل شهری از ناتوانی فَکار [۴] و مخفی نماند که همچنانکه بر شهریاران و ملوک، معدلت گستری و رعیت پروری لازم و متحتّم است که سایه شفقت و مرحمت بر سر کافه خلایق بگستراند، همچنین بر کافّة رعایا و عامه برایا واجب است که از جاده اطاعت وانقیاد ایشان انحراف جایز نداشته، همواره طریق یکرنگی و اخلاص مسلوک دارند [۵] و اسامی سامیه [۶] ایشان را در خلأ و ملأ، به تعظیم و تکریم بر زبان جاری سازند و دعای آنها را بر ذمه خود لازم شمارند. **پاورقی‌ها:** [۱] منظور، پیامبر اکرم(ص) است. [۲] مروی: روایت شده [۳] دانه‌های‌گیاهی بسیار ریز که پس از ساییدن و به صورت گرد درآوردن، به عنوان چاشنی مصرف می‌شود. [۴] فرمانروا، حاکم [۵] ابنای زمان: منظور، مردم روزگار است. [۱] ملامت شده، نکوهیده [۲] پیامبر اکرم(ص) [۳] مانعی [۴] عرصه: زمینه، میدان [۱] دلسوزی و مهربانی کردن [۲] امور مهم [۳] خواقین معدلت دثار: پادشاهان عدالت گستر [۴] همه [۵] قلم [۱] جاودانگی [۲] خُلق و خوی، سرشت [۳] عظم و وقِع: قدر و اهمیت و منزلت [۱] کمیت: اسب سرخ رنگ [۲] دورباش: جمله‌ای که در قدیم پیشاپیش شاه با بزرگان فرباد می‌زدند تا مردم از محل عبور آنان دور شوند. [۳] نگهبان [۴] ثروت، شوکت [۵] در اصل: نیاید [۶] کسب‌ها [۱] مردم به روش پادشاهان خود هستند. [۲] ساکنان [۳] نیرنگ سازی [۱] با خبر، آگاه [۲] دادخواهی [۳] دادخواست [۴] نخوابی [۵] خواب [۱] تختخواب [۲] سنگینی‌گوش، ناشنوایی [۱] رنج [۲] ایجاد زحمت و دردسر کردن [۳] رنج [۴] شدت یافتن [۵] شرطٍ لازم [۶] استیفایحظوظ نفسانیه: لذت بردن‌های نفسانی [۷] ملاهی و مناهی: جمع مَلهُی و مَنهِی: عیش و عشرت‌ها و امور نهی شده [۸] نزع روان: جان دادن [۱] پوشش [۲] زیور [۳] زیور و زینت [۴] رنجور، غمگین [۵] مسلوک داشتن: پیمودن [۶] مؤنث سامی: بلند * معراج السعادة، ص ۳۶۳ - ۳۸۲ (تلخبص)، ۵۶ و ۵۱۰ و ۵۱۱.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1201
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, پادشاهان
حاکم زمان: فتحعلی شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)