کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با نقل حدیثی از امام صادق (ع) آغاز می‌شود که به توصیف زمانه‌ای می‌پردازد که در آن ظاهر مردم خندان و باطنشان تاریک است، سنت بدعت و بدعت سنت می‌شود، مؤمن خوار و فاسق معتبر می‌گردد. در ادامه، حدیث به علمایی اشاره می‌کند که بدترین خلق روی زمین هستند، زیرا به فلسفه‌های موهوم و تصوف روی می‌آورند و از دین منحرف شده‌اند. این علما به دوستی با مخالفان ائمه می‌پردازند و شیعیان را گمراه می‌کنند. متن سپس به تفصیل به فساد طریقه فلسفه و تصوف می‌پردازد. در بخش مربوط به تصوف، نویسنده به ریشه کلمه «صوفی» و ریاکاری‌های این گروه اشاره می‌کند که چگونه با ادعای اهل‌الله بودن، مردم جاهل را فریب می‌دهند و به تدریج از ائمه هدی فاصله گرفته و به رأی خود عمل می‌کنند. این انحراف منجر به ایجاد بدعت‌هایی مانند ریاضات شیطانی، ذکرهای جلی و خفی، و مجالس و محافل خاص می‌شود که مردم را از راه آخرت و معیشت دنیوی باز می‌دارد. در پایان، متن نتیجه می‌گیرد که هر دو گروه متفلسفه و متصوفه در انحراف از دین و شریعت مشترک هستند و ترویج آن‌ها با کمک بنی‌عباس صورت گرفته است. نویسنده تأکید می‌کند که فساد متصوفه شدیدتر از متفلسفه است و در نهایت بیان می‌کند که این انحراف از شریعت تنها به این دو گروه محدود نمی‌شود، بلکه تمام اقشار جامعه از جمله علما، جهلا، سلاطین، رعایا، اغنیا، فقرا، زارعین و صنعتگران نیز از طریقه اوایل خود منحرف شده‌اند.

متن کامل گزارش

بدان که در کتاب حدیقة \[الشیعة\] مروی است از جناب امام جعفر صادق(ع) که فرمودند حدیثی را که مضمون آن این است که: «می‌آید بر مردمان ما زمانی که در آن زمان صورت‌های ظاهر ایشان خندان و شکفته است و دل‌های ایشان زنگ و ظلمت گرفته است. سنّت و شریعت در نزد ایشان، بدعت، و بدعت در میان ایشان سنت و شریعت است. مؤمن در نزد ایشان حقیر و خوار؛ فاسقْ موقّر و صاحب اعتبار، امرایشان جاهل و جابر، و علمایشان درخانه ظَلَمه رونده و ساپر. می‌دزدند اغنیا مال فقرا و پیش دستی می‌نمایند اصاغِر بر کُبراء[۲]. هر جاهلی در نزد ایشان خبیر و دانا و هر حیله بازی در اعتقادشان فقیر و بینوا[۳]. فرق نمی‌کنند مابین مخلص و صاحب تُدلیس[۴] و نمی‌شناسند گرگ را از میش. علمای ایشان شِرار و بدترین خلق روی زمین می‌باشند به جهت آنکه میل می‌دارند به طریقه فلسفه و حکمت‌های موهومی و من در آوردی و به طور تصوّف و بدعت و خودرآیی. و به خدا قسم که آن علما از اشخاصی هستند که عدول و انحراف از دین و طریقه شریعت نموده‌اند و مبالغه می‌نمایند در دوستی اشخاصی که مخالف با ما می‌باشند و گمراه می‌نمایند شیعیان و مُوالیان[۵] ما را. پس اگر برسند به منصبی هر آینه سیر نمی‌شوند از رشوه گرفتن. و اگر نرسند و به گمنامی خود بمانند هر آینه بندگی می‌نمایند خدا را بر طریق ریا کردن. بدانید و آگاه باشیدکه ایشانند قُطّاع طریق[۶] مؤمنین و خواننده مردمان به نحله و طریقه مُلحِدین[۷]. پس هر کس از شما که درک ایشان و زمان ایشان بنماید باید که حذر نماید از ایشان و نگاه بدارد دین و ایمان خود را.» و در این حدیث زیاده بر مفاسدی که در سایر احادیث مذکور شده است تصریح به دو مفسده عظیمه دیگر ایضاً فرموده‌اند: یکی طریقه فلسفه را به‌کار بردن و او را حکمت دانستن؛ و یکی طریقه تصوف را در شریعت داخل نمودن و او را هدایت پنداشتن. و دوم به مراتب، أفسَد و أقبَح و أَضَلّ[۸] از اول است \[...\][۱]. اما طریقة فلسفه و فساد آن؛ پس بدان که حکمت که عبارت است از اطلاع یافتن بر حقایق اشیا کماهی، هرگز مذموم نشده است و نمی‌شود و نخواهد شد بلکه همیشه ممدوح بوده است و می‌باشد و خواهد بود و آن، اصل علم و أعظم و أقوی و أشرف طَرُق[۱] معرفت و چیزفهمی است. \[...\] از برای دلالت نمودن بر اینکه ایشان \[= صوفیه\] از زمره اهلِ اللّه و اولیاءُاللّه و از اهل حقّ و اهل آخرت می‌باشند، پشم و صوف[۲] را علامت و نشانه قرار دادند و اسم صوفی از این جا به هم رسیده و متداول شد و مراد از آن، اهل اللّه و اهل الحق و اهل الأخرة و اهل التقوی و المغفره دانسته شد و از همین اسم معلوم می‌شود که همه پشمند! سالی که نکوست از بهارش پیداست و در اندک زمانی اینها و اولاد ایشان مشارٌالیه مردمان جَهَله[۳] شدند و مردمان ایشان را اهل اللّه نامیدند و پنداشتند و تیمّن و تبرک و استمداد به آنها در امور خود می‌نمودند تا آنکه ریای مخفیّه ایشان ظهور یافت و به جای خود قرار گرفت و ایشان را در مرحله تهلّکه[۴] ریاست انداخت... و بعد از آن که به مرور اَزمِنه و ایّامْ ریاست ملعونه در ایشان و در اولاد ایشان قرارگرفت، ایشان را به اِعراض و انکار نمودن حقّ که ثمره ریاست است، مبتلا نمود و واداشت و از اینجا در این خیال و پندار افتادند که ما هم مثل ائمه و عترت پیغمبر خدا می‌باشیم و به این خیال، خرده خرده[۵] پا از صحبت ائمه هدی(ع) کشیدند و دست توسل خود را از دامن آن جنابان کوتاه کردند و بریدند و دست بیعت و تبعیت خود را به شیطان دادند و او را مرشد و خود را مرید او دانستند و به رأی و عقل ناقص خود مستقل گشتند و درِ فتنه و فساد را گشودند. و اسم مرشد و مریدی در این وقت به هم رسید و فتح باب ریاضات و مجاهدات شیطانیّه شد و درِ حلقه ذکرهای جَلیّه و خَفیّه که فی الحقیقه عین بدعت و غفلت نمودن از خداوند است گشودند و بنای گرفتن مجالس و محافل و قرار دادن خلوت‌ها و وردهای خاصه‌گذاردند و خود را و مردمان را زیاده بر آنکه از راه آخرت و طریق هدایت دور نمودند، آن راه معیشت و مَکاسب[۶] و اعمال واجبه دنیویّه ایشان ایضاً باز داشتند و ایشان را به اسراف و تلف نمودن اموال امر کردند و اسم آن را زهد و توکّل گذاردند و خرده خرده، مذهبی و طریقه‌ای مقابل مذهب و طریقه ائمه هدی به سر حدّ بداهت و ظهور رسید. این حال اراذل و سّفّله[۷] ایشان است و امّا اکابر و جَهَله ایشان، پس شغل و عملشان در شب‌ها و سحرها غنا کردن و رقصیدن و هو کشیدن و به سایر اذکار و اورادی که اختراعی خود ایشان است معصیت و سرکشی نمودن است و در روزها تا به شام، خوردن و خوابیدن و بدمستی و سرخوشی کردن است و عقیده آنها بی دینی و بی‌تکلیفی و ریاست داری و خودآرایی است و اعتقادی به رسول و ائمه ندارند و خود را قطب و اولوالعزم می‌دانند و در هر زمانی از امثال و اشباه[۱] خودشان به آنها تابع می‌شوند و در اوج و حضیض می‌باشند تا وقتی که خداوند اراده اظهار فرمودن دولت حق را بفرماید. والحال، وجه قَسّم یادنمودن امام(ع) در حدیثی که در شأن علمای بدرفتار مذکور شد و فرمودنِ آنکه ایشان از طریقه دین و شریعت عدول نمودند و انحراف ورزیدند، معلوم شد و ظاهرگردید ایضاً که هر دو طایفه یعنی متفلسفه و متصوّفه در عدول نمودن و انحراف از دین و شریعت مشترکند، به سبب آنکه، ترویج هر دو به اعانت بنی عباسیّه بوده است. چنان که دانسته شد هر دو فرقه در دوستی نمودن با مخالفین ائمّه ایضاً شریکند چنانکه در حدیث مذکور فرمودند و هر دو ایضاً قطاع طریق مؤمنین از طریقه شریعت و راه حقّ و فریب دهنده و خواننده مردمان به نحله و طریقه ملحدین می‌باشند و به حکم عقل و به امر و فرموده آن حضرت در حدیث مذکور اجتناب نمودن از هر دو طایفه لازم و واجب است. نخست موعظه پیر مجلس این حرف است[۲] که از مصاحب ناجنس احتراز کنید ولکن فتنه و فساد طایفه متصوّفه به مراتب اَشّدّ و اکثر[۳] است از فساد و فتنه متفلسفه، چنان‌که از بیان حالت و طریقه هر دو معلوم شد. و مخفی نماناد که این حالات و از طریقه اوایل سلسله بیرون رفتن و عدول و انحراف از شریعت نمودن اختصاص به متصوّفه و متفلسفه ندارد، بلکه تمام فِرّق دیگر از علما و جُهَلا[۴] و سلاطین و رعایا و اغنیا و فقرا و زُرّاع[۵] و اهل صنایع و حِرَف[۶]، همگی از طریقه اوایل بیرون رفته‌اند و عدول و انحراف از شریعت و طریقتی که تکلیف هر یک از آنهاست است نموده‌اند. **پاورقی‌ها:** [۱] سیرکننده [۲] اصاغر (جمع اصغر): کوچکتران. کبراء (جمع کبیر): بزرگان [۳] کذا فی الاصل. [۴] حقه بازی، فریبکاری [۵] دوستداران [۶] قطاع طریق: راهزنان [۷] بی دینان [۸] افسد و اقبح و اضل: فاسدتر، زشت‌تر و گمراه‌تر [۱] اعظم و اقوی و اشرف طرق: بزرگترین، قوی‌ترین و شریف‌ترین راه‌های... [۲] پشم، لباس پشمینه [۳] جمع جاهل: نادانان [۴] نابودی [۵] در اصل: خورده خرده [۶] کسب‌ها [۷] جمع سافل: افراد پست و فرومایه [۱] جمع شَبّه: مثل و مانندها [۲] یا: نخست موعظه پیر مِی فروش اینست [۳] اشدّ و اکثر: شدیدتر و زیادتر [۴] جمع جاهل: نادانان [۵] جمع زارع [۶] اهل صنایع و حرف: صنعتگران و پیشه‌وران

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1196
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: فتحعلی شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)