کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با حمد و ثنای الهی آغاز می‌شود و به اهمیت چهار رکن اساسی برای آبادانی مملکت اشاره می‌کند. سپس به تبیین مفهوم «حریت» یا «آزادی» می‌پردازد و بیان می‌کند که در جامعه‌ای که هزاران سال در بند و اسارت بوده، درک واقعی آزادی دشوار است. آزادی را با مساوات پیوند می‌زند و تأکید می‌کند که هیچ‌کس بدون حکم الهی حق تعرض به جان، مال و ناموس دیگری را ندارد. در ادامه، آزادی را به مثابه رهایی از بندگی غیر خدا و پذیرش تنها حکم الهی تعریف می‌کند و آن را با مثال پدر مهربان و فرزندانش برای تبیین حکومت عادلانه و رعیت آزاد مقایسه می‌کند. در بخش بعدی، به اقسام آزادی شامل آزادی هویت، لسان، قلم، مطبعه، رأی و مجالس می‌پردازد. آزادی لسان و قلم را با مفهوم امر به معروف و نهی از منکر گره می‌زند و آن را از واجبات دینی می‌شمارد که بر همه مسلمانان واجب است و نه فقط علما. در پایان، به این نکته اشاره می‌کند که آزادی باید در چارچوب شرع و قوانین الهی باشد و از تهمت و غیبت پرهیز شود و بر لزوم اتحاد و اتفاق برای مقابله با ظلم و استبداد تأکید می‌کند.

متن کامل گزارش

بسم‌اللّه الرحمن الرحیم، الحمدللّه رب‌العالمین، اَفَوّضُ اَمری اِلی‌اللّه، لا حَولَ وَ لا قُوَّةً اِلا باللّه. خدمت آقایان خود عرض کردم که چهار چیز است که باید در مملکت باشد تا آنکه آن مملکت آبادگردد. و چون وقت‌مان خیلی کم است می‌خواهم زود این مطالب را به عرض برسانم و به تکلیف الهی خود عمل نمایم و اتمام حجت بر شما بکنم که فردا نگویید ما نمی‌دانستیم و ما نشنیدیم، امشب معنی «حریت» را عرض می‌کنم. این لفظ عربی است. فارسی او یعنی «آزادی». قبل از شروع به معنی آزادی، خدمت آقایان عرض کنم که هر چیزی را در دنیا ممکن است تعریف و توصیف نمود و به عبارت خوب بیان کرد و هم ممکن است تکذیب و مذمت نمود. به عبارت آخری اگر کسی دوست است او را تعریف می‌کند و به یک عبارت خوبی بیان می‌کند و به یک طور صحیحی ادا می‌کند که طرف مقابل، میل به آن چیز پیدا می‌کند و اگر دشمن است آن را به زبان بد تعبیر می‌کند و به معنی غلط و غیر مناسب تفسیر می‌نماید که انسان را از آن چیز منزجر نماید [...] به جدّم برای اهل ایران کسی نمی‌تواند بیان کند که آزادی چیست و لذت این نعمت الهی چقدر است. به واسطه آن که در مملکتی که هزار سال است ملت آن بنده‌اند و اسیرند و عبد و رِقِّ[۱] و ذلیلند و توسری‌خور و مجبورند و اختیار جان و مال و خانه و شرف و ناموس و زبان و قلم خود را ندارند، چطور می‌دانند آزادی یعنی چه؟ آزادی چه چیز است؟ پس، من نه خودم می‌دانم آزادی چیست و نه شما می‌فهمید. اگر شماها باقلوا در دنیا نخورده بودید و تمام صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و جمیع علما و حکما می‌خواستند برای شما بیان‌کنند که باقلوا چیست، نمی‌فهمیدید. مَنْ لَمْ یَدُقْ لَمْ یَدْرِ: حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی. [...] اگر در یک مملکتی بعضی از اعیان و رؤسا آزاد باشند و دیگران که فقرا و ضعفا هستند، بیچارگان همه بنده آنها باشند و مجبور باشند در اطاعت و قبول ظلم اعیان، معلوم است این آزادی عین ظلم و جور، مبغوض خدا و رسول و مردود تمام شرایع و ادیان است. بلکه انبیاء یک جهت عمده از بعثت‌شان همین بود که مظلومین را از دست ظلم نجات بدهند. مثل حضرت موسی علیه‌السلام که مأمور بود از طرف پروردگار، بنی‌اسرائیل را از دست فرعون و فرعونیان خلاص کند. پس معلوم شد که آزادی باید با مساوات باشد. یعنی جان و مال و عرض و ناموس و زبان تمام مسلمانان با مساوات به حکم قرآن آزاد است. به این معنی [که] احدی نمی‌تواند بدون حکم خداوند بر جان یا مال یا ناموس احدی ضرر و زیانی برساند [...] حالا می‌رویم بر سر معنی آزادی، به تقریری که همه بفهمیم، حتی این زن‌ها هم بفهمند. همشیره‌ها! اگر کسی از شما بپرسد آزادی یعنی چه! جواب بدهید. یعنی تمام افراد مسلمانان و ایرانیان باید بدانندکه آنها بنده و زرخرید و غلام و کنیز احدی نیستند، بلکه تماماً حُرّ و آزاد و بنده خداوندی هستند که خالق آنهاست. وقتی که این مطلب را فهمیدند قبول حکم احدی را نمی‌کنند، مگر حکم خدای خود را. هر کس به آنها هر حکمی می‌کند اگر موافق است با حکم قرآن قبول می‌کنند - اگرچه این حکم به دست یک نفر طلبه فقیر جاری شود - و اگر مخالف حکم قرآن است، قبول نمی‌کنند، اگرچه یک نفر سلطان مقتدر باشد. به عبارت آخری، در مملکت در حق تمام ملت از وزیر و مجتهد تا مرد فقیر پینه‌دوز غیر از حکم خداوند، که همان احکام قرآن مجید است، هیچ حکمی جاری نشود. به یک بیانی از این واضح‌تر عرض‌کنم. معنی حریت و آزادی این است که وقتی شب در خانه‌ات می‌خوابی یا صبح از خانه‌ات بیرون می‌آیی غیر از خدا و حکم خدا از احدی نترسی و یقین داشته باشی تا خلاف قانون از تو صادر نشود، یعنی خلاف فرمان خداوند از تو صادر نشود، اگر هزار نفر دشمن داشته باشی نتوانند آسیبی به تو برسانند. خلاف امروز مملکت ماکه انسان همین قدرکه فقیر شد و صاحب قوه و قدرت و طائفه نبود باید از هزار نفر بترسد که مبادا اسباب چینی بکنند و مالش را بخورند یا خانه‌اش را از دستش بگیرند یا تهمتش بزنند و عِرض و شرف و ناموسش را ببرند. حالا یک مثالی عرض کنم تا مطلب خوب واضح شود. مَثَل ملت آزاد، مَثَل طفلی است که پدر و مادر داشته باشد و پدر و مادرش متشخص و عاقل و دیندار باشند. معلوم است این پدر، تمام اسباب رفاهیت و آسایش و تحصیل علوم و صنایع را به طریق اسهل[۱] از برای فرزندش فراهم می‌آورد، و اگر کسی خواسته باشد اذیتی یا آزاری نسبت به فرزندش وارد بیاورد در کمال سختی مؤاخذه می‌کند و تمام اسباب حفظ‌الصّحه[۲] را در حق فرزندش مراعات می‌کند و اگر مریض شود حکیم حاذق می‌آورد و انواع دواها راموجود می‌کند. و از این طرف اگر این پسر عزیزش خلافی بکند یا درس نخواند یا از مکتب فرار کند یا با مردمان هرزه راه برود تنبیه و مؤاخذه می‌کند [...] آن وقت این پسر بزرگ می‌شود در حالتی که مردی شده است عالِم و نجیب و صاحب علم و صنعت. همچنین مملکتی که دارای حکومت عادله باشد و رعایا تمامأ دارای حریت و آزادی باشند سلطان به منزله پدر مهربان، و تمام رعایا فرزند او هستند. آنچه لازمه حفظ صحت و آسودگی و رفاهیت رعیت است از برای‌شان فراهم می‌کند و مدارس عدیده و معلمین متدینِ عالِم صحیح از برایشان فراهم می‌آورد و مریض‌خانه‌ها تشکیل می‌دهد و ادارات عدلیه و نظمیه و عسکریه و مالیه و بلدیه و احتسابیه و غیره از برای رفع جور و تعدی و اجرای قوانین عادله الهی از برایشان به طرز صحیح فراهم می‌کند تا این یک مشت رعیت که ودیعه پروردگارند و به منزله فرزندان سلطانند همگی بدون تفاوت و امتیاز، مشغول تحصیل علوم و صنایع باشند و باکمال امنیت و حریت، این چند روزه عمر را در زیر سایه این پدر مهربان خود مشغول عبادت پروردگار و تهذیب اخلاق و تکمیل معارف ربانیه بوده باشند. امیدواریم ملت ایران زیر سایه بلند پایه پدر مهربان خود اعلیحضرت محمدعلی شاه قاجار خلدالله ملکه مانند فرزندی که زیر سایه پدر مهربان است بر بستر امنیت و حریت غنوده[۱] به عبادت پروردگار و دعای دوام دولت پدر مهربان خود مشغول باشند. برعکس، مملکتی که دارای حکومت ظالمه باشد تمام رعایا مانند طفل یتیم[اند]که در پنجه قهر و غلبه یک نفر شوهر مادر ظالم جابر از خدا بی‌خبر مقهور بوده باشد [...] آنهایی که معنی آزادی را فهمیدند و لذت آزادی را چشیدند برای حفظ آزادی خویش از مال و جان و اولاد خود می‌گذرند و در موقع جهاد فی سبیل‌الله به هم پیش‌دستی می‌کنند، یعنی می‌دانند که آزادی چنان گرانبهاست که او را جز به نقد حیات به چیز دیگر نمی‌توان خرید. [...] حکیمی می‌گوید آزادی و حب وطن توأم زاییده می‌شوند، یعنی هرجا آزادی نیست حب وطن نیست. چگونه که اشخاص بی‌اولاد از درجه مِهر پدری بی‌خبرند، ملت غیر آزاد نیز از محبت وطن بی‌خبرند. آزادی بر چند قِسم است: ۱. آزادی هویت؛ ۲. آزادی لسان و آزادی قلم ۳. آزادی مطبعه ۴. آزادی رأی و انتخاب ۵. آزادی مجالس. اما آزادی هویت را به تفصیل معروض داشتم [...] غرض اینکه هیچ کسی بدون حکم قانون نمی‌تواند به هیچ‌کس تحکم کند. ألنّاسُ مُسلّطونَ عَلی أَنفُسِهِم وَ اَمْوالهِم[۲]. دوم، آزادی لسان است و این آزادی لسان همان معنی امر به معروف و نهی از منکر است که این همه در قرآن و احادیث تأکید در این باب شده است و تمام شماها وقتی که در مکتب درس می‌خواندید توسط استاد شما برای شما گفته شد که فروع دین هشت است: اول نماز، دوم روزه، سوم زکات، چهارم خمس، پنجم حج، ششم جهاد، هفتم امر به معروف، هشتم نهی از منکر. و لکن به واسطه ظلم ظالم و استبدادِ حکام جور، احدی از شما این عبادت بزرگ را که از جمله فرایض و ارکان دین اسلام است بجا نیاورده بودید؛ بلکه هیچ نمی‌دانستید یک همچنین چیزی هم در دین اسلام هست و حال آنکه اگر به دیده تحقیق نظر کنید خواهید فهمید که مقام امر به معروف و نهی از منکر نسبت به سایر عبادات، نسبت روح است با بدن. چگونه بدن بی‌روح در قلیل مدتی می‌پوسد و اجزایش متلاشی می‌شود، همین قِسم اگر امر به معروف و نهی از منکر از میان برود و موقوف شود تقریباً تمام احکام داعیه[۱] از واجبات و محرمات متروک و موقوف می‌شود [...] حالا این مطلب را که خوب ملتفت شدید عرض می‌کنم همین قِسم شارع مقدس از برای حفظ دین و دنیای ما قانونی بیان فرموده است و دستورالعمل داده است که اگر ما به آن دستورالعمل رفتار کنیم، هم دنیای ما معمور می‌شود، هم آخرت ما. [... خداوند متعال] باید یک قوه را مقرر بفرماید که آن قوه نسبت به سایر قوا در بدنِ شریعت، [به] منزله قوه ماسکه[۲] باشد که حافظ سایر قوا یعنی احکام و تکالیف باشد. به این معنی که این قوه مثل یک نفر سلطان مقتدری باشد که همیشه مواظب افعال و حالات رعایا است که مبادا آنها از جاده صواب منحرف شوند و اسم آن قوه امر به معروف و نهی از منکر است‌که پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از جانب پروردگار خود واجب فرمود بر تمام افراد ملت و آحاد مسلمانان امر به معروف و نهی از منکر را،که در واقع این دو قوه، ماسِک و حافظ شریعت مطهره اسلامند. همچنان که نماز و روزه و سایر احکام بر تمام مسلمانان واجبند اما با شرایط مقرره، همین قِسم امر به معروف و نهی از منکر هم بر تمام افراد مسلمین واجب است اما با شرایط [...] من اگر خواسته باشم تمام آیات قران و اخباری راکه در باب امر به معروف و نهی از منکر است برای شماها عرض کنم نمی‌شود، ولکن اختصار می‌کنم به ذکر چند آیه و چند خبر [...] از این قبیل آثار و اخبار بسیار است که من نمی‌توانم همه را برای شما ذکر کنم. همین است معنی آزادی لسان که علماء و وعاظ، علانیه بالای منبر بگویند و فریاد بزنند و احکام خدا را برای مردم ذکر کنند و مخصوصاً مذمت کنند ظلم و ظالم را، و هرکس ظلم می‌کند او را صریحاً نهی کنند اگرچه فلان امیر یا فلان وزیر یا فلان شاهزاده باشد. و معنی آزادی قلم و مطابع[۳] هم همین است که ارباب جراید در روزنامه‌ها از روی انصاف و درستی، بدون غرض شخصی احکام خداوند را از برای مسلمانان بیان کنند تا همه بخوانند و از احکام قرآن مجید مستحضر شوند. آخر آقاجان، از بس که مردم این حرف‌ها را کسی برای آنها نگفت و آنها نشنیدند چنان گمان می‌کردند که واقعاً فلان حاکم که می‌رود مثلاً شیراز یا خراسان، حق این حاکم این است که باید ظلم کند، بلکه چنان گمان می‌کردند که واقعاً خداوند اختیار جان و مال و عِرض و ناموس تمام این یک مشت رعیت بیچاره را داده است به دست این حاکم ظالم جابر از خدا بی‌خبر که هرکاری خواسته باشد مختار است! و حال آنکه از روی آیات قرآن و اخبار، از توجه امام زمان علیه‌السلام و آثار ائمه اطهار علیهم‌السلام بر شما واضح شده است در این مدت از عرایض من روسیاه،که احدی حق تعدی و ظلم با احدی ندارد، و هیچ‌کس غیر از حکم خداوند و صریح قرآن نمی‌تواند به کسی حُکم بکند. حالا این نکته را هم باید به عرض برسانم که آزادی لسان و قلم معنی‌اش همین بود که من عرض کردم، نه این که فلان واعظ مثلا بالای منبر محض غرض شخصی، بندگان خدا را اذیّت‌کند یا تهمت بزند یا فحش بدهد یا رسواکند. همان خدایی‌که امر به معروف و نهی از منکر را واجب فرموده است همان خداوند غیبت کردن و تهمت زدن و نمّامی[۱] و عیب‌جویی و هتاکی را حرام کرده است. پس باید هرکس منبر می‌رود یا روزنامه می‌نویسد محدود به حدود شرعیه باشد و از حدود شرع انور تجاوز نکند، و از روی اغراض شخصیه صحبت نکند و هرچه می‌گوید یا می‌نویسد ملاحظه اطرافش را بکند. خدمت آقایان خودم عرض کردم که اولا امر به معروف و نهی از منکر که یکی از فروع دین است در صورتی که شرایط او موجود باشد و مفاسدی بر او مترتب نگردد بر عموم مسلمانان واجب است. یعنی همان طوری که خداوند نماز را تکلیف فرموده و واجب‌کرده، امر به معروف و نهی از منکر را هم واجب فرموده و اختصاص به علما و مجتهدین و واعظین ندارد. هرکس که قائل به کلمه توحید و رسالت محمدی صلی‌الله علیه و آله و معتقد به خدا و قرآن بوده باشد امر به معروف و نهی از منکر در صورت اجتماع شرایط مثل نماز بر او واجب است [...] پس معلوم شد که امر به معروف و نهی از منکر از واجباتی است که تمام مردم مکلف به آن می‌باشند. حال آزادی کلام و آزادی قلم که ما می‌گوییم باید در مملکت باشد همین امر به معروف و نهی از منکر است که خداوند جزء دین ما معین فرموده. به عبارت آخری، مقصود از آزادی این است که تمام اهالی مملکت مطیع و منقاد قانون آن مملکت باشند، و از احدی خائف و حارس نباشند، مگر از مجازات قانون مملکت. و اگر کسی مخالف قانون رفتار کرد، یعنی به قانونی که خداوند در قرآن بیان فرموده عمل نکند، عموم ملت حق نهی او را داشته باشند، ولی نه بطور هرج و مرج و فتنه و شورش، بلکه همین طوری که عقلای عالَم و دانشمندان امم بعد از هزاران فکر و تدبیر، اتفاق کرده‌اند بر این‌که عموم ملت از طرف خود، مردمان عالِم کاملِ خیّر و بصیر و متدین را انتخاب کنند و از هر شهری و قریه‌ای برحسب استعداد و جمعیتِ آن محل، عده معینی از کسانی که شایسته و لیاقت داشته باشند، انتخاب نموده به مرکز که دارالخلافه باشد، بفرستند و مجلس برپا کنند. به عنوان «مجلس شورای ملی» و این وکلا که نماینده عموم ملت هستند در مصالح و مفاسد راجعه به دولت و ملت، بحث و مشورت بنمایند و حافظ و حامی قوانین موضوعة الهی باشند و هرگاه یکی از اربابان امور که رشته و زمام کار به اختیار اوست و مجری احکام قانون است در انجام امور راجعه به اداره خود و در اصلاح مطالب مرجوعه به او تسامح و تکاهلی[۱] ورزید و یا آن که خیانتی از او نسبت به دولت و ملت مشهودگردید، وکلاء ملت حق نهی از او دارند. و همچنین اگر در موقعی مطلبی پیش آمد که مطابق با قانون شریعت است و صلاح دولت و ملت در انجام اوست، وکلاء ملت حق امر دارند که از اولیاء امور خواستار شوند که اقدام در این امر لازم است و باید به انجام برسد. پس امر به معروف و نهی از منکر مختص به این نیست که اگر کسی نماز نخواند او را امر به نماز خواندن بکنند و اگر کسی شراب بخورد نهیش کنند. قوانین الهی و احکام قرآنی اعم از عبادات و معاملات و حدود و دیات، در حکم مساوات است. در هرکدام از آنها که قصور یا تقصیری بشود بر مسلمانان لازم است که مرتکبین را از افعال منهیّه باز دارند و به اعمال مأموره[۲] وادارند به همین نحوی که عرض کردم؛ به طوری که احکام خداوندی اجراگردد [و] بسته به میل حکام نباشد. یعنی در تمام مملکت، حکم، حکم خدا باشد و خدا را جاکم بدانند و مخالفت او را حرام بدانند و هیچ کس را هم شریک در احکام ندانند. [...] ای افسوس که این همه آیات را می‌خواندید و استبداد نگذاشت معنایش را بفهمید و به واسطه ندانستن و نفهمیدن و نگفتنِ آنهایی که حق‌شان‌گفتن و فهماندن شما بود، احکام الهی به کلی از میان شما رفت، کسی دیگر اعتنا به احکام قرآن نکرد، [کَاَنْ] لَم یَکُن شَیئاً مَذکُورا[۳] تصورکردید، و هرکدام برای خود در هر محله،دَه حاکم درست کردید که هرکدام مطابق میل خود و موافق رأی خود، حکمی کردند که نه خدا فرموده بود و نه پیغمبر آورده بود. اگر امروز یک نفر از شما صد تومان از دیگری طلبکار باشد و او منکر باشد مجبورید اول بروید نزد حاکم‌هایی‌که برای خود درست‌کرده‌اید،که آقای خان نایب! برای دوستی و رفاقت، یا برای خدا یک کاری برای من بکن این پول من وصول شود. اولی می‌گوید: برو گم شو، من کی وقت دارم به این کارها برسم؟ دومی می‌گوید: اگر پنجاه تومان بدهی من فکری برایت می‌کنم. سیمی می‌گوید: میرزا بیا این جا، ده یک این پول را حساب کن چه قدر می‌شود، مثلاً ده تومان می‌شود، آن وقت می‌گوید: شما عجالتاً ده تومان را بدهید. هر چه داد بزنی، جَزَع و فَزّع کنی که شما هنوز برای من کاری انجام نداده‌اید من ده یک کجا را بدهم؟ ثمر ندارد به هر شکلی هست خواهندگرفت. پس آن بیچاره مجبور می‌شود یا از طلبش بگذرد، یا اهل و عیالش را رها کند و از شهر فرار نماید. لابد خوب فهمیدید ایهاالناس! حکم خدا اینها نیست که می‌بینید، اینها حاکم به ظلم هستند، از پیش خود حکم می‌کنند. در مملکت باید اگر کسی از کسی طلبکار باشد تمام مردم بدانند در وزارت عدلیه رسیدگی می‌کنند و اگر منکر شود، او را می‌فرستند نزد حاکم شرع متدین عادل که یا مدعی ادعای خود را ثابت نماید و اقامه بینه[۱] و شهود بکند، و یا مدّعی‌علیه قَسَم یاد نماید. پس آزادی که از قرآن استخراج می‌شود این است که انسان وقتی که صبح از خانه خود بیرون می‌آید، خواه مسلمان باشد یا غیرمسلمان، از هیچ‌کس و از هیچ چیز به جز از احکام خدا و پیغمبران خدا که به توسط جبرئیل از نزد خدا رسیده، و آن احکام قرآن ماست و قانون ماست بترسد [...] ایهاالناس! آنهایی که دویست سال است عادت کرده‌اند مال دولت و ملت را بخورند، چطور به این زودی دست بر می‌دارند؟ آنچه بتوانند وسوسه و شیطنت می‌کنند، اما امیدواریم که ان‌شاءالله به مقصود خود نرسند. تکلیف امروز شما، اتفاق و اتحاد است که از هر چیزی لازمتر است. یکی از شعب آزادی، آزادی مطابع[۲] بود، یعنی آزادی چیز نوشتن که هرکس آنچه به نظرش می‌رسد در صلاح ملک و ملت، آزاد است که بنویسد و به طبع برساند. ولی این آزادی البته باید محدود باشد و از حدود شرع تجاوز نکند. اوِلاً، مخالف با قانون محمدبن عبدالله (ص) نباشد، ثانیاً، مخالف منفعت عامه صحبت نکند و چیزی در روزنامه خودش ننویسد که مضر به هیئت اجتماعیه مسلمین باشد و ملاحظه احترام و مقام علماء را بنماید، حفظ شئونات سلطنت را داشته باشد، با کمال احترام صحبت‌کند، نام احدی را به زشتی در روزنامه ذکر نکند. مجملاً روزنامه‌نویس از قانون شریعت محمدی (ص) نباید قدمی تخطی کند و اگر چنانچه تخطی کرد و به کسی تهمتی روا داشت یا هتک عِرض کسی راکرد، باید به مقتضای قانون -که همان مقتضای قرآن است - در معرض تنبیه و سیاست درآید، نه اینکه روزنامه‌نویس را منع از نوشتن کنند یا روزنامه را توقیف نمایند. **پاورقی‌ها:** [۱] برده [۱] طریق اسهل: آسان‌ترین راه [۲] حفظ‌الصحة: بهداشت [۱] در اصل: نموده [۲] مردم، مالک جان‌ها و مال‌هایشان هستند. [۱] کذا فی الاصل. [۲] نگهدارنده، حافظ [۳] جمع مطبعه: چاپخانه‌ها [۱] سخن‌چینی [۱] تسامح و تکاهل: کوتاهی و سستی [۲] امر شده [۳] اشاره به بخشی از آیه ۱ سوره انسان: [گویی] چیزی در خور ذکر نبود. [۱] دلیل [۲] جمع مطبعه: چاپخانه‌ها، و نیز در گذشته به بنگاه‌های نشر کتاب نیز گفته می‌شد.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)