کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با بیان دشواری و عظمت پادشاهی و مسئولیت‌های سنگین آن آغاز می‌شود و پادشاه را مسئول صلاح و فساد کشور و پاسخگوی هرگونه ظلم و ستم می‌داند. در ادامه، آیه ۹۰ سوره نحل (اِنَّ اللهَ یأمُرُ بالعَدلِ وَالاحسَانِ و اِیتاءٍ ذِی‌القُربی و یَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکرِ وَالبَغْی) را به عنوان دستورالعمل الهی برای پادشاهان معرفی می‌کند. سپس به تفصیل به شرح سه امر الهی (عدل، احسان و ایتاء ذی‌القربی) و سه نهی الهی (فحشاء، منکر و بغی) می‌پردازد و با استناد به احادیث و روایات ائمه، فضیلت عدل و عواقب ظلم را تبیین می‌کند. در بخش پایانی، با ذکر حکایتی از اسکندر و ارسطو و همچنین داستانی از یک پادشاه ظالم عرب، بر ناپایداری دنیا و لزوم توجه به آخرت تأکید کرده و پادشاهان را به دوری از ظلم و برقراری عدالت در تمام سطوح حکومتی و حفظ امنیت داخلی و خارجی کشور فرامی‌خواند تا شایسته عنوان «ظل‌اللهی» باشند.

متن کامل گزارش

بدان ای طالب پایه سروری و ای راغب به مرتبه جهانداری![۱] که: هیچ امری عظیم‌تر و دشوارتر از پادشاهی و مملکت‌داری نیست، زیراکه انتظام امور عالَمی بر آن منوط، و استقرار احوال خَلقی بدان مربوط است. مباشِر این عمل به زیر بار جهانی رفته، و صلاح و فساد کشوری را به گردن‌گرفته، دراز دستی ظالمان را بر مظلومان از کوتاهی او خوانند، و زوری که از اقویا بر ضعفا رود از سستی او دانند، و اگر فَلْسی[۳] از خانه کسی رَوَد، غرامت بر اوست، و اگر از خرمن احدی دانه کَشَند شکایت از اوست، و هر سپاهی ناتوانی که روزش نه بر خوشی‌گذرد وی را به ناخوشی یاد نماید، و هر رعیت سیاه‌زبانی که درِ وسعتِ روزی به رویش بسته گردد دهان به بددعائی او برگشاید، و هرگاه اعمال جزئیّه چون خیاطی و طبّاخی و امثال آنها بی‌استاد و معلّم صورت نگیرد، کاری به این صعوبت و مشغله‌ای به این مشکلی بی‌ارشاد مرشد چگونه تمشیت پذیرد؟ و حضرت ملک وهّاب مالک‌الرّقاب از غایت شَفَقَّت و مهربانی برای جمیع بندگان خصوصاً پادشاهان و فرماندهان دستورالعملی نوشته که جامع سعادات دو جهانی است، و رافع اَلویه[۴] کشورستانی است. لشکرکش مکارم اخلاق و آسایش بخش متوطَّنین[۵] آفاق؛ و ضابطه دقایق امور پادشاهی و واسطه آشنایی درگاه الهی است؛ و آن، آیه کریمة وافی هدایهُ اِنَّ اللهَ یأمُرُ بالعَدلِ وَالاحسَانِ و اِیتاءٍ ذِی‌القُربی و یَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکرِ وَالبَغْی یَعِظَکُم لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ است. و از این جهت است که در جُمّعات[۷]، خطبا بر منابر به تلاوت آن رَطَبُ‌اللّسان[۸] گشته، رَوایح[۹] نصائح آن را به مشام حاضران می‌رسانند. و حق، جَلّ شأنه در این آیه شریفه، بندگان را به سه صفت امر فرموده که جامع است بسی حسنات[۱] را؛ و از سه خصلت نهی فرموده که شامل بسی سیّئات[۲] است. اوّل، از مأمورات[۳]، «عدل» است و آن به موقع کردن کارها و راست داشتن میزان حق میان خلق است؛ چون میان دو کس اگرچه یک طرف خود باشد معامله یا منازعه رو دهد، پا از سدّ شرع و حدّ نفس‌الامر[۴] بیرون نگذارد و جانب خود یا احدی را از متخاصِمَیْن[۵] به سبب رّشوتی[۶] یا آشنایی و نسبتی منظور ندارد، رو دیدن خلق را پشت‌گردانیدن به حق داند و برای دوستی احدی، خداوند عالم را با خود دشمن نگرداند و افعی طول اَمَل[۷] را به نَمَد باد اجل، دندان طمع کَنَد و کژدُم قلم را به گریبان جان مردمان نیفکند و آنچه بر نفس خود نمی‌پسندد بر دیگران نیز روا ندارد، خاصّه بر پادشاهان و حکّام، مراعات این معنی زیاده لازم است؛ چه این طایفه علیّه از جانب مالک‌المُلک[۸] برای رفع ستم و پاسبانی عِرض و مال اهل عالَم، معیٌن گشته، از کافه خلائق ممتاز و از این جهت به شرّف خطاب «ظِلّ‌اللهی» سرافرازند. پس سزاوار و لایق حال ایشان آن است که به احتیاط تمام به لوازم آن امر خطیر، قیام نموده،کما ینبغی[۹] حراست مال و جان و محافظت ناموس بندگان نمایند، و همیشه در فواید عدل و مفاسد ظلم اندیشه فرمایند. دویّم، «احسان» است، یعنی با خَلق خدا نیکویی نمودن و به ناخن همّت،گره حوایج از رشته کار این و آن گشودن، و مَراهم[۱۰] مراحم بر جراحات دلخستگان بستن؛ و به مومیایی دل آسایی، شکسته‌بندی دل‌های شکسته، و به جهت خریدن متاع سعادت،گوش به زنگ عرض مطالب نشستن، و هرگونه یاری و مهربانی که با هر یک از آحاد ناس[۱۱] شود در این معنی داخل و لفظ احسان، شامل است. سیّم، «ایتاء ذِی‌القُربی» است، یعنی به اقوام و خویشان عطا نمودن، و از نَوال[۱۲] خوانِ وسعتِ احوال، ایشان را نیز بهره‌مند فرمودن. اگرچه این شیوه در عموم احسان داخل بُوَد، لکن جناب رب‌الارباب[۱۳] به جهت زیادتی اهتمام، آن را بخصوصه، علیحده نیز ذکر فرموده است. و در احادیث‌کثیره مسطور است‌که مراد از ذی‌القربی خویشان حضرت رسالت مآب‌اند صلوات الله علیهم اجمعین،که حق تعالی در آیه کریمه فَاَنّ للهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِی‌القُربی، برای ایشان خمس بر بندگان مفروض[۲] ساخته است. اوّل از منهیات، «فحشاء» است؛ و آن عبارت است از هر عمل زشتی که در آن اصرار نمایند و از حدّ گذرانند؛ و در بعضی از تفاسیر وارد است که مراد، هر معصیتی است که قوّه شهوانی باعث و محرّک ارتکاب آن باشد، چون زنا و لواط و امثال آنها. دویّم، «منکَر» است، و آن فعلی است که عقلا انکار او کنند؛ و درکتب بعضی از مفسّرین نوشته که هر معصیتی است که قوّت غضبی بر آن داعی باشد، چون قتل و ضرب و مانند آنها. سیّم، «بَغْی» است و آن عبارت است از تعدّی و زیادتی بر خلق؛ و جمعی گفته‌اند که مراد از آن کبر و ظلم است؛ و در اخبار و آثار اهل‌بیت اطهار علیهم‌السلام ترغیب پادشاهان و فرمانفرمایان به شیوه خجسته عدل و داد بسیار است؛ و از آن جمله است کلام معجز نظام سید عالم حضرت اقدس نبوی صلّی الله علیه و آله: عَدْلُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادةِ سَبعینَ سَنَةً. یعنی: یک ساعت عدالت نمودن از هفتاد سال عبادت بهتر است. و نیز از آن جناب مروی است که: «هفت کس‌اند که در می‌آورد خدای تعالی ایشان را در سایه رحمت خود، روزی‌که هیچ سایه‌ای جز سایه رحمت او نباشد» و یکی از آن جمله، پادشاهان عادل را شمرده‌اند. و از والی کشور ولایت، حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت شده است که فرمود: لَیْسَ ثَوابٌ عِندَ اللهِ اعظَمَ مِنْ ثواب السّلطانِ العادلِ و الرَّجل المُحسِن. یعنی: هیچ ثوابی نزد خدای تعالی عظیم‌تر نیست از ثواب سلطانی که به صفت عدل موصوف؛ و مردی که شیوه او نیکویی باشد. و از حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام منقول است که: کفّاره پادشاهان آن است که تیمار و غمخواری رعیتی کنند، و پادشاه عادل و بازرگان راست‌گوی و راست‌پیشه، و پیری که زندگانی در طاعت به سر برده باشد، بی‌حساب به بهشت روند. و حضرت سرور عالَم صلّی الله علیه و آله مکرر در مقام فخریه می‌فرموده که: من به وجود آمده‌ام در زمان پادشاه عادل انوشیروان و از این قبیل اخبار از حدّ شمار،افزون است. و بر خداوندان اورنگ دانشوری و فراست و سربلندان افسر هوشمندی و کیاست و مسخِّران کشور کاردانی و مدبّران امور دو جهانی پوشیده نیست‌که به حکم آیه شریفة: قُلْ مَتَاعُ الدُّنیَا قَلِیلٌ وَ الاَخِرَةُ خَیْرٌ لِمَن اتّقی، دستگاه عزّت و جاه این جهان بسی محقّر، و ساحت استراحت این سرای فانی به غایت مختصر است، و شکوفه امیدش ثمره مرادی به کام دل نبندد، و غنچه آرزویش جز به نسیم نفس واپسین نخندد، و دستار اعتباری بر سر صاحب وقاری ننهاده که تلاش امور معاشش آشفته نساخته باشد، و ساغر طوبی به دست تشنه لبی نداده که بدمستی انقلاب روزگارش از کف نینداخته باشد. پس حیف باشد که پادشاهان هوشمند و خداوندان همّت بلند در سر منزلی چنین، پای رغبت سُست نموده، به گُلگشت چمنِ همیشه بهار عالم باقی نپردازند، و با لشکر حُسن سِیَر و سپهسالاری، عدل و ظفر، لوای کشورستانی به تسخیر ممالک سعادت بی‌زوال دارِ باقی نیفرازند. شعر: عدل و کرم خسروی است ورنه گدایی بود بهر دو ویرانه دِه، طبل و عَلّم داشتن در بعضی از کتب سِیّر مسطور است که وقتی که اسکندر ذوالقرنین[۱] عزیمت جهانگیری نمود، آثار تفکر از ناصیه خاطرش پیدا و غبار تکدّر[۲] از آیینه ضمیرش هویداگردید، ارسطاطالیس حکیم که وزیر و ظهیر[۳] آن دولت بود به عرض رسانید که: منّت خدای راکه امور مُلک و سلطنت منتظم است، و نقوش مرادات بر لوح حصول، مُرتّسم[۴]؛ خزاین، موفور؛ و ممالک، معمور؛ سبب ملال و باعث تَوزّع بال[۵] چیست؟ اسکندر در جواب این مضمون را ادا فرمود که: هرچند که به نظر تأمّل می‌نگرم این عرصه محقر[۶] را قابل آن نمی‌بینم‌که به تسخیر آن توجه نمایم، و شرم می‌آید مراکه سر همت به این سراچه فانی فرود آورده، پای سعی در تحصیل آن فرسایم. ارسطو عرض کردکه: یقین حاصل است‌که این ویرانه جای مردم فرزانه و این کالا در خور همّت والا نیست، و سزاوار آن است که وسعت سرای عالم باقی را هم بر این افزوده، و سلطنت بی‌زوال آن جهانی را نیز علّت همّت فرمایند؛ چنانکه به ضرب تیغ جهان‌گشا مُلّک دنیا را به قبضه اقتدار درمی‌آوری، به برکت عدل و انصاف دارالملک جهان بقا را نیز مسخّر فرمایی. و به همین معنی اشاره است آنچه از سادات[۷] اطهار علیهم‌السلام وارد است که: الدُّنیا مَزرَعَةً الآخِرةِ؛ و علاوه بر صفت نیکنامی اخروی، فائده عظیمه دنیویه بر شیوه مرضیّة عدالت مربوط است؛ چه باعث دوام دولت و حصول امنیت و کثرت جمعیّت است؛ چنانکه از جناب مستطاب حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام مروی است که فرمود: مَنْ عَمِلَ بِالْعَدلِ حَصَّنّ اللهُ مُلْکَهُ، و مَنْ عَمِلَ بِالْجَوْرِ عَجَلِ هُلْکَهُ. حاصل معنی آن‌که: از ملوک و فرماندهان هرکس به عدل و داد عمل کند خدای عزّ و جلّ دولت او را در حصار امان خود نگاه دارد، و هرکه جور و ستم نماید به زودی او را هلاک گرداند. و بر طبق این کلام است سخن بعضی از حکما که: اَلمُلّکُ یَبْقی بِالعَدلِ مَعَ الکُفرِ، ولا یَبْقی بالْجَوْرِ مَع الإیمان[۱]. و اردشیر که از آکاسره[۲] و به صفت عدل موصوف بود فرموده است که: سلطنت و فرماندهی میسّر نمی‌شود مگر به سپاه و حَشّم؛ و آن، محصل نمی‌گردد مگر به مال؛ و مال به هم نمی‌رسد مگر به آبادی مملکت؛ و مملکت، معمور نمی‌شود مگر به عدالت. و اگر به دیده تأمّل ملاحظه شود این معنی معاینه[۳] به نظر آیدکه مملکت چون بدن و پادشاه چون روح که فرمانفرمای بدن است و عدالت، مانند صحّت است که حصول آن، منشأ ارتباط جسم و جان و مایه آسایش این و آن است؛ و چون خلط سودای جبّاری، طغیانْ یا صفرای مردم‌آزاری هیجان‌کند، و یا بلغم حرص و شهوت زاید، یا خونِ صالح رگِ مردمی و فتوّتْ فاسدگردد، ناچار مزاج مُلّک از منهج[۴] اعتدال بیرون رفته، صحت عدل به مرض ظلم مبدل می‌گردد و زندگانی جسم و جان هر دو به ناخوشی می‌گذرد. و هر آینه که خزانه پادشاهان به مثابه آبگیری است‌که از چشمه‌های مَصانِع[۵] اصناف رعایا و فِرَق کاسبان و رنجبران پر گشته، مزرع آمال و گلشن اجلال خسروانی به آن سیراب می‌گردد. و صفت عدالت میرابی است که پیوسته به تنقیه[۶] آن چشمه‌سار می‌پردازد و از خَس و خاشاک مَکارِه عالَم و ازگِل و لای ظلم و ستم پاک می‌سازد و تا این چشمه‌سار پاک است، آن آب جاری و آن گلشن معمور است؛ و چون میراب عدل، دست از تنقیه برداشت و سیلاب ستم، تمامی را به گِل و لای خانه خرابی رعیّت انباشت، بالضروره آن آب، منقطع و آن‌گلشن، خراب می‌گردد. و پس صفت ظلم، اگرچه در ظاهر باعث خرابی خانه رعایاست، ولکن اگر به دیده انصاف ملاحظه شود موجب تخریب بنیاد ریاست و سروری است. و از حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام مروی است که: اِذا تَغَیَّرتْ نِیَّةُ السّلطانِ فَسَدَ الزّمانُ، یعنی: اگر نیّت خاطر پادشاه از نیّت خیر، انصراف و از منهج صوابٌ انحراف نماید،احوال زمانه فاسد و اوضاع روزگار تباه گردد، و چون روزگار تباه شد باعث ضعف اهل مُلک و قوّت دشمنان خواهد گردید. چنانکه حضرت شاه ولایت‌پناه فرموده است که: مَنْ ظَلَمَ رَعِیَّتَهُ نَصَرَ اَضدادَهُ، یعنی: هرکه بر رعیت خود ظلم‌کند یاری دشمنان خودکرده خواهد بود و نیز از آن جناب مروی است که: مَنْ خَذَلَ جُنْدَهُ نَصَرَ أَضدادَهُ. یعنی: هر که لشکر خود را مخذول و پریشان سازد و به احسان و اِنعامْ به تدارک احوال ایشان نپردازد، نصرت اعادی خود کرده خواهد بود. و بر اصحاب بصیرت و هوش و خداوندان چشم و گوش، واضح و مبرهن است که چون جور و ستم از حدّ گذرد و خاص و عام را از فرط تعدّی و طغیان جان بر لب و کارد به استخوان رسد، در مقام خلاف برآیند و عَلَم سرکشی برافراخته، سلاح معارضه در پوشند، و سپاه و رعیّت پشت به هم داده در دفع و استیصال وی به جان کوشند، و پیر عالم تقدیر، رقم این سوانح بر صحایف ازمنه بسیار کشیده، و این عجوزه پیره زال، از این‌گونه دار و گیر بسیار دیده، چنانکه از ملاحظه کتب سِیَر معلوم و از تأمّل در احوال سَلّف مفهوم می‌شود. نوشته‌اند که یکی از سلاطین عرب پیوسته به زور و قوّه طامعه[۱]، اخذ اموال رعیّت کردی و به آتش جور و ستم، دود از نهاد خلق مملکت برآوردی. یکی از خیرخواهان عاقل و گستاخان آن محفل، در آن باب به او نصیحت‌کرده و التماس عدل و داد نمود. در جواب‌گفت: اَجِع کَلْبَکَ یَتْبَعْکَ. یعنی: سگ خود را گرسنه دار تا از دنبال تو آید، پس رعیت چون پریشان و محتاج باشند بهتر اطاعت‌کنند. تا آنکه آن ستمگر به تیغ جرأت اهل آن کشور از سریر دولت به خاک مذلّت افتاد. یکی از حکماء دانشمند بر جسد کشته به خون آغشته وی‌گذشته گفت که: رُبَّما اَکَلَ الْکَلْبُ صاحِبَهُ إِذا لَمْ یُشْبعْهُ. یعنی: چون سگ را صاحب، سیر نکندگاه باشد که از غایت‌گرسنگی صاحب خود خورد. پس حاصل این کلمات و نتیجه این مقدمات آنکه، ملوک و سلاطین را هیچ دشمنی و بدخواهی و تن مملکت را هیچ مرض جانکاهی چون صفت خبیثه ظلم نیست. خسروان اقلیم فرزانگی در برانداختن این دشمن خانگی، به سپاه مساعی جمیله، محتاج و حکیمان و خیرخواهان مزاج دولت، جهت قلع مادّه این علّت در استعمال ادویه مجرّبه لاعلاج‌اند. و پر واضح و روشن و لائح[۲] و مبرهن است که این طبقه علیّه راکف نفس[۳] خود از ارتکاب ظلم کافی نیست، بلکه چنانکه دامن همت بلند را از لوث[۴] این صفت ناپسند برچیده می‌دارند، می‌باید که احدی را از کارکنان و متوسّلان و خیرخواهان از قِسم وزرا و سرداران و حکّام و عمّال و کتخدایان و لشکریان و رعایا، بلکه قضاتی که به زیور علم و صلاح آراسته نیستند نیز در ظلم و تعدّی، تمکین ارتکاب ندهند، و افعی درازدستی اهل جور را به سنگِ سیاست، سر کوبند؛ و علاوه بر این مراتب، در حفظ و حراست اطراف مملکت از دشمنان خارجی نیز کوشیده، خاطر رعایا را سکندرآسا از شرّ یأجوج تشویش دشمنان شوم ایمن فرمایند تا مستحقّ خطاب مستطاب "ظل‌اللهی " شوند و در دنیا و آخرت، الویه[۱] سعادت و نیکنامی را بلند سازند، و در بساط امن و امان به آرام و اطمینان تمام، ریاست و حکمرانی نمایند. **پاورقی‌ها:** [۱] خطاب به محمدعلی میرزا دولتشاه (۱۲۵۳ - ۱۲۳۷ ق)، فرزند فتحعلی شاه قاجار است. [۲] عامل [۳] پول سیاه [۴] جمع لِواء: درفش، پرچم؛ رافع الویه: بلندکننده پرچم [۵] ساکنان [۶] نحل، ۹۰: همانا خدا فرمان به عدل و احسان می‌دهد و به بذل و عطاء به خویشاوندان امر می‌کند و از افعال زشت و منکر و ظلم نهی می‌کند و به شما پند می‌دهد، باشد که موعظه خدا را بپذیرید. [۷] جمع جمعه: نمازهای جمعه [۸] شیرین زبان،گویا [۹] جمع رایحه: بوها، بوهای خوش [۱] نیکی‌ها [۲] بدی‌ها [۳] کارهایی که به انجام آنها امر شده است. [۴] حقیقت هر چیز [۵] تثنیه متخاصم: دو طرف دعوا [۶] رشوه [۷] آرزو [۸] صاحب پادشاهی، منظور خداوند است. [۹] کما ینبغی: چنانکه سزاوار است. [۱۰] جمع مرهم [۱۱] مردم [۱۲] بهره [۱۳] خدای بزرگ [۱] انفال، ۴۱: همانا خُمس غنائم خاص خدا و رسول و خویشان اوست. [۲] واجب [۳] نساء، ۷۷: بگو کالای دنیا اندک است و آخرت برای پرهیزگاران بهتر است. [۱] اسکندر ذوالقرنین به روایتی پسرخاله حضرت ابراهیم و به فرموده امیرالمؤمنین(ع) از بندگان شایسته خدا بوده است. در اینجا منظور اسکندر مقدونی است و او ذوالقرنین مشهور و عادل نبوده است، بلکه کشورگشا و خودکامه‌ای بوده که به راهنمایی استاد خویش ارسطو (فیلسوف مشهور یونان)، سباست خاصی در حکومت داشته است. [۲] دلتنگی [۳] یاور [۴] نقوش ... مرتسم: منظور اینکه آرزوها برآورده شده است. [۵] تَوزّع بال: پریشانی خاطر [۶] منظور، دنیای فانی است. [۷] ائمه [۱] یعنی حکومت عادله با کفر باقی می‌ماند ولی حکومت ظلم با ایمان باقی نخواهد ماند. [۲] جمع کسری (معرّب خسرو): لقب عام پادشاهان ایران بوده است. [۳] آشکارا [۴] راه و روش [۵] جمع مَصْنع و مَّصنعة: آبگیرها [۶] پاک کردن، لایروبی کردن [۷] نهج‌البلافه، نامه ۳۱ (با اندکی اختلاف ). [۱] مؤنث طامع: طمعکار، آزمند [۲] آشکار [۳] خودداری کردن، بازداشتن نَفْس [۴] آلودگی [۱] جمع لِواء: پرچم‌ها

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1188
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: محمد علی میرزا دولتشاه
حاکم زمان: فتحعلی شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)