کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با استناد به آیات قرآن و احادیث، چهار رکن اصلی ترقی و سعادت یک ملت را مساوات، امنیت، حریت و امتیاز فضلی (شایسته‌سالاری) معرفی می‌کند. در ادامه، مفهوم صحیح مساوات را اجرای یکسان حدود الهی برای همه افراد جامعه، بدون توجه به جایگاه اجتماعی، می‌داند و وضعیت نابسامان ایران را ناشی از عدم اجرای این اصول و شیوع جهل و ظلم برمی‌شمارد. سپس با مقایسه ایران با کشورهای اروپایی در زمینه پیشرفت علمی و صنعتی، بر اهمیت علم و دانش برای آبادانی و ترقی تأکید می‌کند. در پایان، با اشاره به وضعیت گذشته ایران و وسعت آن، مردم را به تحصیل علم، فرستادن فرزندان به مدارس جدید و آموختن علوم و فنون نوین ترغیب می‌کند تا از عواقب ظلم و جهل رهایی یابند و به سوی پیشرفت و اتحاد گام بردارند.

متن کامل گزارش

بِسْم اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم. اَلْحَمْدُلِلَّهِ رَبّ العالَمین خالقٍ الخّلائقِ اجمعین بارِیءِ الاوّلینَ والآخرینَ جامع‌الناسِ یَومَ الدّینَ. فبَعد. فَقَد قال‌اللّهُ تبارَکَ و تُعالی. اَعُوذ بِاللهِ مِنَ‌الشَّیطانِ الرَّجیم. یا أَیُهَا النّاسُ اِنّا خَلَقناکُم مِنْ ذَکّر و اُنْثی وَجَعَلناکُم شُعوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا إِنَّ اَکرَمَکم عِندَاللَّهِ أتقیَکُم [۱] خدمت آقایان خودم حفظهم‌الله عرض کردم که این اساس آبادی و این اساس ترقی و این اساس ثروت و رفاهیت و مکنت و دولت [۲] و خیر دنیا و آخرت در چهار چیز است. در هر مملکتی و در هر ملتی که این چهار چیز هست البته آن مملکت و ملت ترقی می‌کند و از حضیض ذلت به اوج عزّت می‌رسد؛ و بالعکس، در هر مملکتی که این چهار چیز نباشد یا یکی از آنها نباشد و لوکان [۳] سه تای دیگر بوده باشد، آن مملکت مثل مملکت ما خراب و ویران و مردمانش فقیر و ذلیل، جاهل و بی علم از نبودن این چهار چیز است که مردم جاهل و ضعیف بار می‌آیند و این است که مردم فقیر می‌شوند، تحصیل دولت نمی‌کنند و دست و دل مردم به هیچ کار نمی‌رود و آنها عبارتند از: ۱. مساوات ۲. امنیت ۳. حریت ۴. امتیاز فضلی [۴]. شب گذشته عرض کردم معنی مساوات این نیست که بنده با پادشاه اسلام پناه پهلوی یکدیگر بنشینیم، معنی مساوات این نیست که مَّواجب [۵] سرباز و میرپنج [۶] باید مساوی باشد، معنی مساوات این نیست‌که شما احترام علما را نکنید، دست آنها را نبوسید. این اشتباه است و این مثل همان معنی آزادی است که بعضی می‌کنند که ان‌شاءالله در موقع خودش معنی آزادی را نیز بیان خواهم کرد. معنی مساوات این است که اجرای حدود خدا بر تمام اهل یک ملت مساوی باشد؛ یعنی هرکسی دزدی کرد دستش را ببُرند، هرکس شراب خورد حدّش بزنند، هرکس با زن شوهردار زنا کرد سنگسارش کنند، هرکس مِلک دارد و مالیات به او تعلق‌گرفت مالیات بدهد، هرکس می‌خواهد باشد بدون استثناء. همانطوری که در قرآن و اخبار و احادیث فرق نگذاشته است مابین شاه و گدا مثلا فرموده است اَقیمُوا الصَّلاة [۷] یعنی نماز بخوانید. این حکم خدا برای همه کس هست، دیگر نمی‌شود آن بگوید من سیدم نماز نمی‌خوانم، یا من حجت‌الاسلامم یا من شاهزاده‌ام. فقط غیر از آنهایی راکه مستنثنی کرده است دیگر همه‌کس مأمور نماز خواندن است [...]. این است معنی مساوات. حال در مملکت ما که اسمش ایران است این قانون جاری نیست، نه آنکه امسال به هم خورده، پارسال هم نبوده سال پیش هم نبود. از این جهت روز به روز فقیرتر و پریشان‌تر و خراب‌تر شدیم [...]. ایها الناس! اینها [۸] ازکجا پیدا شد؟ ببینیم از چه می‌شود؟ من می‌دانم: از علم، علم، علم، علم، و او در مملکت ما نیست، نیست. اما یک علم در مملکت ما خیلی ترقی دارد، می‌دانی او چیست؟ «علم حرامزادگی». یعنی تو که امشب در خانه‌ات خوابیده‌ای فردا صبح که از خواب برمی خیزی می‌بینی که خانه تو را قباله کرده‌اند داده‌اند به یکی دیگر! فعلاً از اینها چند نفر در تهران هست، خیلی اینها در حرامزادگی کار کرده‌اند و آنها در تحصیل علم. اهل اروپا همه چیز را کامل کرده‌اند. مثلاً طبابت با اسبابی که عکس درونی را می‌بینند [۹]، می‌گذارند به شکم ضعیفه [۱۰]، بچه توی دل او را می‌بینند که کجایش ناقص شده، در چه نقطه بدنش صدمه یا قَرْحه [۱۱] دارد. جعبه که درش قفل است با آن اسباب توی جعبه را می‌بینند. اینها همه از علم است، واللّه نه سِحر است، نه جادو، نه معجزه، از تحصیل علم به ما رسیده‌اند. همین قِسم در امر حکومت و سلطنت و وزارت کار را به جایی رسانیده‌اند که مکرر گفته‌ام مملکتی که دو هزار میلیون که چهار هزار کرور باشد، مالیات دارد خود رعیت [۱۲] می‌آورد می‌دهد، در این چهار هزار کرور مالیات اگر پنج قران یکی از مستوفی [۱۳]ها بخواهد بخورد می‌فهمند، این هم از علم است. حال، مردم! ما که مجلس مقدس شورای ملی می‌خواهیم نه این است که بخواهیم به قانون فرنگی‌ها رفتارکنیم. ما الحمدلله بهترین قوانین عالم را که قرآن باشد خودمان داریم. با این همه آیات و اخبار و احادیث در مملکت ما امروزه حکم خدا و حکم قرآن به دست اشخاصی افتاده که هر وقت هر طور میل‌شان خواست آن طور اجرا می‌کنند. یک دزد را دستش می‌برند، یکی دیگر را خلعت می‌دهند، یکی را عفو می‌کنند و یکی را می‌کشند. آیه دیگر می‌فرماید: لَّقَد اَرسَلنا رُسلَنا بالبیِّناتِ وَ اَنزَلنا مَعَهُم الْکِتابَ والمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بالقِسطِ وَ اَنزَلنا الحَدیدَ فیهِ باسِ شَدیدٌ [۱۴]. به درستی که فرستادیم پیغمبران خود را به معجزات ظاهره و نازل کردیم با ایشان‌کتاب را و میزان را تا این که قائم باشند مردم به عدل. اولا، این آیه در جمله اول رد است بر جماعت ضالَّهُ مُضلّه بابیّه که می‌گویند معجزه دروغ است و پیغمبر معجزه لازم ندارد؛ و حال آن که خداوند صریحاً فرموده من پیغمبران را با بینه یعنی معجزه فرستادم. و ثانیاً، مقصود از میزان ترازوی ظاهری نیست، بلکه مقصود از میزان «قانون» است. پس هر پیغمبری قانونی از نزد خداوند می‌آورد که آن قانون عدالت و مساوات باشد و میزان است برای سنجیدن اعمال و عقاید و اخلاق و صفات همه‌کس [...]. همان قانون انسانیت و عدالت و مساوات که فرنگی‌ها در مابین خودشان گذاشته‌اند تمام در قرآن است [...]. امیرالمؤمنین با آن مقام و مرتبت‌که تمام انبیاء سَلَف، غبطه شئونات و مقاماتش را نزد خدا خوردند، خلیفه پیغمبر آخرالزمان وقتی که یک یهودی به او ادعایی می‌کند مطابق حکم قرآن که خودش باید این حکم را به موقع اجرا بگذارد، بطور مساوات رفتار نمود و فرمود چه فرق می‌کند بین من یا دیگری؟ البته هرکس به کسی ادعا دارد باید برود در محکمه قضاوت رسیدگی‌کنند. پس بدانید که دین اسلام بر مساوات است و ابدأ فرقی مابین احدی نگذاشته، هرکس به دیگری ظلم کند باید به مجازات برسد، خواه سید باشد خواه عام، خواه ملا باشد خواه طلبه باشد، خواه شاهزاده باشد خواه وزیر یا حاکم یا ضابط یا دبیر یا مستوفی یا تاجر و کاسب هرکس که می‌خواهد باشد. خدا نفرموده است اگر فقیر شراب خورد باید حدش زد اما این اغنیاء و این بزرگان و گردن‌کلفت‌ها هر شب در پارک‌ها با هزار چیز دیگر مست و لایعقل باشند و کسی متعرض آنها نباشد [...]. انسان، ترقی‌پذیر است و قابلیت ارتقاء به مقامات رفیعه و مراتب منیعه دارد ولکن شرط این ترقی این است که ظلم و استبداد در میان آنها نباشد. اگر ظالم بر آنها مسلط بشود هزار سال دیگر هم که آنها را ببینید باز می‌بینیدکه یک ده خرابه دارند و چند نفر رعیت فقیر هستند، به واسطه آن که ظالم نمی‌گذارد آنها ترقی کنند و دولتمند شوند. هرچه تحصیل می‌کنند ظالم از آنها می‌گیرد و به جای آن که روز به روز ترقی‌کنند و جمعیت‌شان زیادتر بشود و زراعت و دولت‌شان افزوده گردد بالعکس روز به روز تنزل می‌کنند، عددشان کمتر و زراعت‌شان بی‌حاصل‌تر و از وصول به درجات عالیه محروم و از تمام لوازم معاش بی‌نصیب می‌گردند، مثل مملکت ما که ایران بوده باشد. ایها الناس! الحمدلله شماها که این جا حاضرید اغلبتان یا همه‌تان از من بهتر می‌دانید و تاریخ خوانده‌اید. هزار سال قبل، این ایران ما چه حالتی داشت؟ مملکت ایران وسعت خاکش چقدر بود؟ سرحدش کجا بود؟ دولت ایران چه اندازه بود؟ دستگاه ایرانیان چه وضع بود؟ آیا تصور می‌کنید که این ایران به همین وضع حالیه بود؟ البته همه می‌دانیدکه مملکت ایران اقلا ده برابر حالیه بود. این قفقازیه که الان به تصرف روس‌ها است از ایران بود، افغانستان جزو ایران بود، ترکمنستان و ارمنستان جزو ایران بود، مصر جزو ایران بود. در ایران چه مردها بودند، صاحب علوم و صنایع بودند، دارای حِرَف و بدایع [۱۵] بودند. از روی انصاف و مروت نگاه کنید که ما خود را انسان می‌خوانیم و باید نسبت به هزار سال قبل صد مرتبه ترقی کرده باشیم؛ بالعکس، هزار مرتبه تنزل کرده‌ایم. جمعیت‌مان ده مرتبه کمتر شده. در همین ایران در سوابق زمان به تخمین فرنگیان سیصد کرور [۱۶] جمعیت داشت، اما فعلاً از قراری که معروف است می‌گویند سی کرور و این عده را هم مطابق حدس و تخمین معین کرده‌اند و به تحقیق معلوم نیست، چون که این همه، علم لازم دارد و در ممالکی که اهل تمدن و علم هستند این قانون مجری است یعنی عدد نفوس [۱۷] هر قریه و هر شهری معلوم و ثبت مخصوصی دارد و جمعیت آن شهر و مملکت را همه می‌دانند چقدر است، به واسطه آنکه هر بچه‌ای که از مادر متولد شود باید صبح به اداره بلدیه خبر بدهند که دیشب در خانه فلان در کوچه فلان در فلان نمره منزل، زن فلان شخص یک اولاد پیداکرد به این اسم و این رسم؛ رئیس بلدیه هم اسم او را در دفتر بلدیه ثبت می‌کند و یک تعرفه برای او می‌فرستد به اسم «تعرفه ولادت»، و اگر به ریاست بلدیه اطلاع ندهند و تعرفه برای او صادر نکنند پدر و مادر او مقصر دولت خواهند بود. بعد وقتی‌که طفل به حد بلوغ رسید باز باید [به] ریاست بلدیه اطلاع بدهند و یک تعرفه دیگر برای او صادر کنند به اسم «تعرفه شخصی»، یعنی این شخص جزو مردمان رسمی مملکت‌گشته. و اگر بدون تعرفه، شخصی بعد از سن بلوغ در خیابان و بازار بخواهد عبور کند پلیس از او ممانعت می‌نماید؛ و هکذا هرکس که بمیرد باید به ریاست بلدیه اطلاع بدهند که فلان شخص از مرض فلان مُرد و باید یک تعرفه هم از دکتری‌که او را معالجه می‌کرد بگیرند و به ریاست بلدیه ارائه دهند که معلوم‌گردد [به] واسطه مرض مُرده و کسی او را مسموم نکرده و نکشته [است]. بعد اسم او را از ثبت بلدیه خارج می‌کنند [...]. در این مملکت ما همیشه در سر هر چیزی نزاع و مرافعه می‌شود. یک وقت در باب نان، یک وقت در امرگوشت و هکذا. در زمان سلاطین بنی‌سامان، ایران به اندازه‌ای آباد و معمور شده بود که اگر کسی از شهری به شهری حرکت می‌کرد در تمام مدت حرکت خود از هرجا که عبور می‌کرد در اطراف خود، تمام آبادی و دهات متصل به یکدیگر مشاهده می‌نمود. مثل آنکه الآن در فرنگستان آنهایی که رفته‌اند دیده‌اند وقتی‌که در ماشین‌کسی سوار باشد و حرکت‌کند از محلی به محل دیگری، در طرف راست و طرف چپ غیر از شهرهای باشکوه و عمارات عالیه و باغات با طراوت چیز دیگر نخواهد دید. اما فعلاً در ایران وقتی که کسی بخواهد مثلاً از تهران برود اصفهان هرچه به این طرف نظر می‌کند تمام اراضی لم یزرع می‌بیند، به آن طرف که نگاه کند بیابان‌های خشک بی‌آبادی خواهد دید. در این مملکت این قدر جهل غلبه پیداکرده که آنهایی هم که به ظلم و تعدی هرچه رعیت بیچاره دارد از او می‌گیرند اقلا خرج خود مملکت نمی‌کنند، بعضی اراضی لم یزرع قابل زراعت را آباد نمی‌کنند، حفر قنوات نمی‌نمایند که لااقل بر ثروت خود بیفزایند، بلکه ثروت مملکت را یا می‌برند در خارجه و به مصارف غیر مشروعه می‌رسانند و یا آن که از اسباب‌های خانه‌برانداز که فرنگی‌ها برای فقیر کردن ما ایرانی‌ها آورده، خریده و زینت اتاق خودکرده و افتخار می‌کنند که این چیز را امسال تازه از پاریس وارد کرده‌اند و هیچ‌کس هنوز نخریده، من اول کسی هستم که رفته‌ام ثروت مملکت را داده‌ام این را خریده‌ام. در زمان انوشیروان عادل روزی انوشیروان به وزیر خود بوذرجمهرگفت‌که یک ده مخروبه پیدا کن می‌خواهم بدهم به یکی از اجزاء [۱۸] خود که او را آباد کند برای خودش. بوذرجمهر یک ماه مهلت خواست. در این مدت یک ماه در تمام مملکت در مقام تفحص و تجسس برآمد که شاید در یکی از بلاد، یک ده غیرآباد پیدا نماید، نتوانست که پیداکند. در هر شهر و قریه و دهکده که فرستاد، تمام دهاتْ معمور و صاحب مزارع و مراتع حاصلخیز بود. بعد از انقضاء یک ماه آمد نزد انوشیروان عرض کرد: قربان! تمام مملکت [بازرس] فرستاده و تحقیقات لازمه بجا آوردم و چنین دهی نیافتم. انوشیروان گفت: ای بوذرجمهر! من خودم می‌دانستم و یقین داشتم که به واسطه عدلِ من، جمیع دهات و قراء، آباد و معمور است، ولی میل داشتم که تو ملتفت باشی و بدانی که عدل، مملکت را آباد می‌کند و دولت و ثروت را زیاد می‌کند و ظلم مملکت را خراب می‌کند، اهل آن مملکت را فقیر و ذلیل می‌نماید، جمعیت [و] نفوس راکم می‌کند، مردمان همه بی علم و بی هنر و بدون حرفت و صنعت می‌شوند؛ مثل مملکت [کنونی] ایران که بی‌علمی چنان سرایت در تمام این مردم کرده و چنان پرده جهل و نادانی در مقابل آنها حاجب و حائل شده که حد و حصر ندارد. خلاصه البته همه نیکو می‌دانید که تا چندی قبل که آبله‌کوبی در ایران معمول و متداول نبود، چقدر از اطفال با ابتلا به این مرض تلف می‌شدند و از وقتی که آبله‌کوبی را فهمیدند و در ایران عمل کردند تمام اطفال از این مرض، مصون و محفوظ شدند. پس نمی‌توان گفت که آنها را خدا کشت و هکذا مرض‌گلو که به فرانسه «دیفتری» می‌گویند که در سال اقلاً در هر شهری هزار نفر از اطفال را در مدت دو روز یا سه روز می‌کشت و در این اوقات دوای او را پیداکرده، یعنی دوایی که ضدیت با مکروب این مرض [را] دارد و مکروب او را می‌کُشد و در اشخاص مبتلا شده تزریق می‌کنند و داخل در بدن طفل می‌کنند [که] به زودی علاج شده و از مرض محفوظ می‌گردد [...]. ایها الناس! این دنیا دار اسباب است، هیچ کاری و هیچ امری بدون اسباب و لوازم درست نمی‌شود، یعنی خداوند خودش این طور مقرر فرموده. ای مسلمان‌ها! دست از تحصیل برندارید، اولاد خود را در مدارس جدیده بفرستید تحصیل کنند. اول قدمی که در پیشرفت و ترقی برمی دارید این است که اطفال خود را عالِم کنید، ترویج از علوم و مدارس بنمایید، آنها را وادارید که تحصیل علوم ریاضی از قبیل حساب و هندسه و جغرافی بنمایند. حساب از علومی است که بر هر انسانی لازم است بداند. جغرافی فائده‌اش این است که اطفال شما وسعت مملکت خودشان را یاد می‌گیرند، سرحداتش را می‌دانند، از مملکت خارجه با اطلاع می‌شوند، اقلاً می‌فهمند که در این مملکت چند شهر هست و همه ایرانی هستند و باید متحد و متّفق باشند و برای همدیگر کار بکنند. همچنین اطفال خود را تاریخ درس بدهید که از احوال حکمای سَلَف و علما و بزرگان باشرف باخبر گردند و از حوادث و وقایع اتفاقیه مستحضر شوند، فوائد عدل را بفهمند، مضار ظلم را تصور کنند، عاقبت ظالمین را اطلاع پیدا نمایند و از نتایجی که بر اعمال حسنه نیکوکاران مترتب می‌شود مطلع شوند تا آنکه آنها هم در صدد افعال مستحسنه [۱۹] برآیند و از عواقب امور تبهکاران باخبر گردندکه از ارتکاب به اعمال سیّئه [۲۰] بپرهیزند. و هم چنین اطفال خود را ترغیب و تحریص نمایید بر تحصیل صنعت به طرز صنایع جدیده از قبیل نجاری و آهنگری، نه مثل همین نجارها و آهنگرها که الآن در مملکت داریم. ای مسلمان‌ها! والله آنها هم انسانند، جن و مَلّک و پری نیستند، سِحر و معجزه و شعبده ندارند، از تحصیل علم به این صنایع مُحیٌرةالعقول رسیده‌اند. امروزه هم که بحمدالله شما اهالی ایران از خواب غفلت بیدار شده‌اید و از مستی هوشیار، بر عموم شما لازم است که اطفال خود را به مدرسه بفرستید، اول اصول دین و مسائل مذهبی خود را یاد بگیرند و تحصیل سواد فارسی و عربی نموده به قدری که بتواند قرآن را صحیح بخواند. بعد از آن آنها را وادارید به آموختن صناعت و تحصیل علوم جدیده تا آنکه ان‌شاءالله در زیر سایه امام عصر و پادشاه اسلام و علمای اعلام و مجلس مقدس شورای ملی و در زیر سایه خودتان یعنی اتفاق (که بالاترینِ تمام چیزها است) آنها با علم بشوند، با اطلاع‌گردند. تا زمانی که شماها علم پیدا نکنید نمی‌دانید ظلم چه ضرری به مملکت وارد می‌آورد. **پاورقی‌ها:** [۱] حجرات، ۱۳، ای مردم، شما را از نری و ماده‌ای بیافریدیم و شما را جماعت‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید. هر آینه گرامی‌ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست. [۲] اقبال، نیک‌بختی [۳] حتی اگر [۴] امتیاز فضلی: شایسته سالاری [۵] حقوق [۶] امیر و فرمانده واحدی نظامی (در حدود پنج هزار نفر) [۷] نماز را به پا دارید. [۸] علوم و فنون و صنایع جدید [۹] رادیوسکپی، سونوگرافی [۱۰] زن [۱۱] زخم [۱۲] مردم [۱۳] بزرگترین مأمور مالیاتی یک ناحیه [۱۴] حدید، ۲۵. [۱۵] حرف و بدایع: شغل‌ها و رشته‌های نو [۱۶] سیصد کرور: صدوپنجاه میلیون. [۱۷] جمعیت. در اصل: رؤس [۱۸] کارکنان [۱۹] افعال مستحسنه: کارهای پسندیده [۲۰] اعمال سیئه: کارهای زشت

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1285
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)