کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با توصیف وضعیت نامطلوب ایران در عصر حاضر آغاز می‌شود که در آن شیاطین انس و جن با لباس دین، مقاصد کفری خود را به مردم ساده‌لوح القا کرده و برخی علما را نیز فریب داده‌اند. در ادامه، به نقد و رفع شبهات سیدنصرالله تقوی اخوی در مورد مشروعیت برخی امور نامشروع می‌پردازد. سپس، در قالب یک سؤال، به وضعیت شیعیان در گذشته و رهایی آنان از ذلت به واسطه تشکیل سلطنت شیعی اشاره می‌کند و از شورش بر علیه سلطان هم‌مذهب و هم‌کیش و پیامدهای منفی آن ابراز نگرانی می‌کند. در بخش پاسخ، سلطنت را حق خدا، رسول و نواب ایشان می‌داند و هر سلطنت خارج از این دایره را باطل و نامشروع می‌خواند. در ادامه، به نقش علما و مجتهدین به عنوان جانشینان ائمه در اداره امور و نیابت سلاطین از ایشان اشاره می‌کند و با استناد به روایات، مقام و منزلت مجتهدین را در عصر غیبت تبیین می‌کند و حکم آنان را نافذ و تمرّد از آن را در حد شرک به خدا می‌داند.

متن کامل گزارش

در این عصر مَیشوم ما -که می‌توان‌گفت نحس‌تر و میشوم‌تر از آن، عصر و زمانی دیده نشده -در بلاد و ممالک ایران که اول شیعه خانه و سرزمینی بود که در آنجا خدای را به حق پرستش می‌کردند و دین الله حقیقی را در آن ممالک رواج و فروغی بود و از این جهت به سایر ممالک کره زمین، مزیتی و فضیلتی داشت، به جهت امری از ملل خارجه، بدان بلاد انقلاب عظیمی حادث و شیاطین انس و جن که مترصد چنین وقت و مُنتَهِز [۲] چنین فرصتی بودند، مجال پیدا نموده مقاصد کفریه خود را با لباس‌های گوناگون ملبس و مستور کرده، به خورد مردم ساده لوح -که ایمان و عقاید آنان را ثبات و رسوخی نمی‌باشد - داده و بعضی از علماء و متدینین را نیز اغفال و به لطایف حِیَل بر آن وصله داخل نمودند، و بدین وسیله [۳]، کفرهای مستور خود را به اسم «دین و اسلام»، و اباطیل مموّهه [۴] را به اسم «حقانیت» -که رواج هر یک از آنها به تنهایی در هَدْم اساس دین پیغمبر و تخریب بنیان اسلام کافی است - در میان فرقه اثنی عشریه اشاعه [۵] و نشر کرده، حدود الهیه و شریعت مقدسه خداوندی را لگدکوب اباطیل و پایمال هَواجِس [۶] نفسانیه و اغراض منکره خود نمودند و هُم مِن حَیثُ یَشعُرُون اَو لا یَشعُرُونَ [۷] فی سَکَرتِهِم یَعمَهونَ [۸] و \[هُم\] یَحسَبُون أَنهَم یُحسِنُونَ \[صُنعاً\] [۹]. و فلهذا امتثالاً لأَمرِهِم به جهت رفع بعض این مفاسد و رفع پاره شبهاتی که آقای سیدنصرالله نامی تهرانی [۱۰] نموده و استدلال بر مشروعیت و حقانیت برخی از امور نامشروع کرده، لازم دیدم کلمه چندی به طریق سؤال و جواب مرقوم، و به اندازه فهم و دانش خود، پرده از روی بعضی از شبهات و پاره‌ای از مشکلات بردارم. والله الهادی و الموفق للصَّواب. سؤال: آنچه شنیده و در سِیَر و تواریخ دیده‌ام آنست فرقه اثنی عشریه که ایتام [۱] آل محمد(ع) هستند، در تحت سلطنت جایره اعدای دینْ مقهور، و دائماً در خطر و خوف جان و مال و عِرض بوده، روزگار خود را به ناگواری و تلخی تمام به سر می‌بردند تا این که خداوند مهربان که مسبب الاسباب است، ابواب سعادت و نیک بختی را بر روی ایشان باز کرده و به رحمت کامله خود پس از زحمات زیاد و خونریزی‌های بسیار، سلطانی از خود کرامت فرموده و از قید ذلّت و اسارت دشمنان خلاصی و رهایی بخشید و علماء و عقلا نیز در این امر نظری داشتند و مردم را در تمکین به آنها منع و رد نمی‌کردند. پس چه شد یک مرتبه در این جزء زمان این نعمت عظمی را پشت پا زده و با موهبیت کبرای خداوندی درآویخته و بر سلطانِ هم مذهب و هم کیش خود بشوریدند [۲] و ابواب بدبختی و نکبت را به روی خویش باز نمودند؟ و نشستن بر روی خاک مذلّت و ادبار را به ترقی به مدارج عزت و تکیه به چاربالش [۳] شرف، رجحان نهادند و آشوب بلاد و فتنه و فساد و خطر جان و مال را به امنیت و استراحت اختیار کردند و خود را مصداق آیه شریفه \[وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً\] قَریةً کانَتْ امِنَةً مُطمَئنَّةً یَأتیها رِزقُها رَغَداً مِن کُلَّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأنعُم اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الجُوع والخَوفِ \[بِما کانوُا یَصنّعونَ\] [۴] قرار دادند. و حال آن‌که اگر این مخالفت بالاخره به التیام نپیوندد و این نفاق جانگداز به اتفاق و یگانگی مبدل نشود، آشکار است که این یک مشت جماعت شیعه، طعمه اعادی دین گشته و این عزت و شرف‌که با جانبازی‌ها به دست آمده، به ذلّت اولیه عود [۵] بلکه بدتر از او خواهد شد. فقط اسم بلد مسمّی و نقل داستان تاریخی بر ایشان باقی مانده، آثار مذهب و دیانت و ملیت شان از صفحه روزگار محو و نابود و در قلوب مَن امْتَحَنَّ اللَّهُ قَلْبهُ لِلایمانِ [۶] مختفی و مستتر خواهد بود. جواب: از ضروریات مذهب اثنی عشری است که سلطنت، حق خدا و رسول و خلفا و نُوّاب [۷] آنها است. و هر سلطنتی که از این رشته خارج و بیرون از این طریقه باشد، در مذهب آنها ظلم محرّم [۸] و باطل و نامشروع است. در ابتدا چون این سلطنت از روی عصبیت ملیت و اتحاد مذهبی تشکیل یافته و مبنای او به حفظ قومیت و ملیت و تبعیت احکام خداوندی و حفظ اصول و قواعد مذهب و نگاهداری او بود، فلهذا رؤسای مذهب که عبارت از علماء و مجتهدین و جانشینان پیغمبر و ائمه هدی (صلوات الله و سلامه علیهم) باشند، صاحب امر و حکم قرار داده شدند. و سلاطین عصر به طریق نیابت از ایشان، مداخله در امورات مردم می‌نمودند و خود را دست نشانده آنها دانسته، مجری احکام شرع قرار داده بودند، نه صاحب حکم. آن بود که بیرون از حکم شرع و علما کاری نمی‌توانستند، بکنند و اگر هم می‌کردند به مختصر جلوگیری و منع، مُرتَدِع [۱] می‌شدند و ترک می‌نمودند. و چون علمای وقت، این وضع سلطنت را اقلّ ضِرار [۲] برای مذهب دیدند، بلکه منفعت او را در رواج مذهب اثنی عشری و قوه آن بیشتر ملاحظه نمودند، مردم را به رَوع [۳] نکرده طریق سکوت پیمودند. آن بودکه موافقت و مؤالفت [۴] مابین علما و سلاطین نمایان‌گردید. و چون در آن اعصار مردم به حکم امام خود، تابع علماء و مجتهدین بودند و رشته اتحاد و اتفاق بدین جهت محکم و مبرّم بود، لهذا قوه دین اثنی عشری و مذهب جعفری و شکوه دولت ایشان هر روز بیشتر شده، دامن احاطه به شرق و غرب عالم کشیده \[شد\]. شاهد صدق این مطلب، مطالعه کتب تواریخ و سِیَر و حالات سلاطین صفویه \[است\]. مّن کانَ مِنکُم مِمَّن قَد رَوَی حَدیثَنا و نَظَرَ فی حَلالِنا و حَرامِنا و عَرَفَ اَحکامَنا فَلیَرضُوا بِه حُکماً فَاَنّی قَد جَعَلتَهُ عَلَیکُم حاکِماً فَاذا أَحکَمَ بِحُکمِنا فَلَم یُقبَل مِنهُ فَاِنَّما استُخِفّ بِحُکم اللَّهِ وَ عَلَینا رَدَّ و الرّادُ عَلَینا کَالرادّ عَلَی اللّهِ وَ هُو عَلَی حَدِّ الشّرکِ بِاللّهِ. مفروض سؤال عمر ابن حنظله، مقام انقطاع ید از معصوم است؛ فلهذا حکم آن، حکم زمان غیبت است. و برای آن چنان مقام، شخصی را معین فرموده که اثنی عشری باشد، به اقتضای مَن کانَ مِنکُم و راوی حدیث معصوم باشد \_ به آن معنی که بیان شد - و ناظر در حلال و حرام و عارف به احکام ائمه (علیهم السلام) باشد، که \[به\] عبارت آخری، مجتهد سابق الذکر است. و در اضافه حلال و حرام و احکام خدا به سوی خود، دلالت صریحه به اتحاد در انتساب می‌باشد و اقل مرتبه این اتحاد، انحصار باب احکام خداوندی به ایشان (علیه السلام) است. پس چنین شخص را از جانب خود حکمرانِ منصوب، و حکم او را حکم خود و حکم خداوند قرار داد و مردم را مأمور به رضا و انقیاد بر حکومت او فرمود و تمرّد از او را عین تمرّد از خود خداوند نموده و در حد و مقام شرک به خدا قرار داد. و از این بیان، معنی توقیع [۶] شریف مُنشَّرِح [۷] می‌شود که مقصود آن حضرت از «رواة حدیثنا» و از «حجته» [۸] خود قرار دادن آنها چه بوده است و آنها را چه منصب و مقام. کرامت فرموده است. و از همین مقام رفیع ایشان، حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) خبر داده و به دعای خیر در حق آنها، سه دفعه می‌فرماید: اَللّهم ارْحَم خُلّفائی. قیل: یا رَسولَ اللّهِ و مَن خُلفاوَکَ؟ قال: اَلذینّ یَأتونَ مِن بَعدی و یَروونَ عَنّی حَدیثی و سُنَّتی. و در روایت حضرت ابی محمد العسکری(ع) می‌فرماید: فَامّا مَّن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صائِناً لِنَفسِهِ، حافِظاً لِدینِهِ، مُخالِفاً لِهَواهِ، مُطیعاً لِامرِ مَولاءُ، فَلِلعوامَّ اَنْ یُقَلَّدوه [۲]. و ایضاً فرمود: مجاری الامور بِیَدِ العُلماءِ بِاللّهِ الأَمناءِ عَلی حَلالِهِ و حَرامِهِ [۳]. و ایضاً فرموده‌اند: اَلعُلَماءُ وَرَثَهُ الانبیاءِ وَ عُلّماءُ اَمَتی کَانبیاءِ بنی اسرائیلَ [۴]. و اخبار به مضامین متفاوته در این باب، زیاد و احصای آنها تطویل [۵] است. امروز در مذهب اثنی عشریه به حدّ ضرورت رسیده است که رشته سلطنت حقه الهیه در حالت انقطاع ید از معصوم به علمای مجتهدین عصر سپرده شده، و در این مرتبه الهیه موهوبه [۶] به ایشان، شرایطی اعتبار کرده‌اند؛ مثل اثنی عشری بودن و بلوغ و عقل و عدالت و ذکوریة [۷] و حیطه [۸] و علم و معرفت به تمام احکام کلیه از طرق مقرره آن،که اگر اَدنی [۹] تأمل در حقیقتِ آن منصب و مرتبه موهوبه و در شراط و لوازم و احکام و آثار او شود، واضح و عیان می‌گرددکه به جز تنزیل و اقامه در منزلت و مقام عصمت چیزی نیست؛ لهذا رأی و حکم او در حق غیر، حجت و نافذ، و تمرّد از احکام او تمرّد از حکم معصوم و حکم خداوند محسوب و به حدّ شرک می‌باشد و تَحاکُم [۱۰] به در خانه غیر او \_ و لو در حق ثابت خود، تحاکم به طاغوت و از شئون‌کفر محسوب و اخذ حق ثابت خود، بدین وسیله حرام گردید؛ چنان که در روایت عمر ابن حنظله تصریح فرمود؛ زیراکه اعراض از سلطنت و حکومت الهیه است و در جنب احترام او، احترام مال ساقط می‌شود. این است طریقه حَقه اثنی عشریه و دین الله حقیقی که از خداوند متعال سپرده بر رسول اکرم خود، و از او - صلوات الله و سلامه علیه - به اوصیای خود و از ایشان علیهم السلام... **پاورقی‌ها:** [۱] منحوس، نامبارک [۲] غنیمت شمرنده [۳] در اصل: بدین وسیله دستاویزی [۴] دروغین، بی اساس [۵] در اصل: اشائه [۶] جمع هاجس: آرزوهای نفسانی [۷] از آن جهت که شعور دارند یا ندارند [۸] اشاره به آیه شریفه ۷۲ سوره مبارکه حجرات است که می‌فرماید: آنها در مستی خویش سرگشته بودند. [۹] اشاره به آیه شریفه ۱۰۴ سوره مبارکه کهف است که می‌فرماید: \[آنهایی‌که کوشش‌شان در زندگی دنیا تباه شد\] و می‌پنداشتند کاری نیکو می‌کنند. [۱۰] منظور همان سیدنصرالله تقوی اخوی، نویسنده رساله سوال و جواب در فواید مجلس شورای ملّی است. [۱] جمع یتیم [۲] اشاره به انتقاد و مخالفت‌های روز افزون مشروطه خواهان با محمدعلی شاه قاجار است. [۳] تکیه به چاربالش \[= چهار بالش شرف\] :کنایه از سلب اختیار کردن و خانه نشین کردن شاه است. [۴] نحل، ۱۱۲: خدا قریه‌ای را مثل می‌زند که امن و آرام بود، روزی مردمش به فراوانی از هر جای می‌رسید، اما کفران نعمت خدا کردند و خدا به کیفر اعمالشان به گرسنگی و وحشت مبتلایشان ساخت. [۵] بازگشتن، بازگردیدن [۶] کسانی که خداوند قلب آنها را برای ایمان آزمود. [۷] جمع نایب: نمایندگان [۸] حرام شده [۱] بازداشته [۲] زیان رساندن. در اصل: ضرراً [۳] هراس [۴] دوستی [۵] در اصل: مذاهب [۶] نامه [۷] آشکار [۸] «ه» ضمیر متصل است. [۱] خداوندا! رحمت بفرست برجانشینانم.گفته شد: جانشینان شما چه کسانی هستند؟ فرمود:کسانی که بعد از من می‌آیند و حدیث و سنتم را روایت می‌کنند. [۲] پس اگر کسانی از فقها باشند که نگاهدار نفس خویشند، حافظ دین خداوند، مخالف هوای نفس خویشند، فرمانبر امر سرپرست و رهبرش است. پس بر توده مردم است که از ایشان تقلید کنند. [۳] راهکارها در دست عالمان به خدا است که بر حلال و حرامش امین هستند. [۴] علما، وارثان پیامبرانند و علمای امتم مانند پیامبران بنی اسرائیل هستند. [۵] پرگویی [۶] بخشیده شده [۷] مرد بودن [۸] دقت، توجه، در اصل: خبط [۹] کمترین [۱۰] دعوا بردن

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1285
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, حاج سید نصرالله تقوی اخوی
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)