کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این نامه با اشاره به وضعیت وخیم کشور و خطراتی که ایران را احاطه کرده، بر ضرورت تأسیس مجلس و اتحاد دولت، ملت و علما برای اصلاح امور تأکید می‌کند. نویسنده با بیان اینکه اصلاحات باید به دست خود ایرانیان انجام شود و نه قدرت‌های خارجی، نسبت به انقراض دولت شیعه و ذلت ایران در تاریخ هشدار می‌دهد. سپس با قسم به خداوند و ائمه، از صدراعظم می‌خواهد که در علاج این «مریض مشرف به موت» مسامحه نکند و به مسئولیت خود در برابر امیرالمؤمنین (ع) اشاره می‌کند. نویسنده با تأکید بر اینکه ایران وطن اوست و تمام شئوناتش به این مملکت وابسته است، اعلام می‌کند که تا پای جان برای حفظ آن خواهد کوشید و حتی حاضر است برای ملت و رفع ظلم، از شأن و اعتبار خود بگذرد. در پایان، با قسم دادن صدراعظم به مقدسات، از او می‌خواهد که کشور را اسیر بیگانگان نکند و یادآور می‌شود که عهد و پیمان برای تأسیس مجلس بوده است. نویسنده تهدید می‌کند که اگر صدراعظم اقدام نکند، خود به تنهایی برای این هدف قیام خواهد کرد و از مرگ نیز باکی ندارد، زیرا این کار را مایه آمرزش و افتخار خود می‌داند و تأخیر در آن را سمی مهلک می‌شمارد. او دفع شر عثمانی را نیز منوط به تأسیس مجلس و اتحاد ملی می‌داند.

متن کامل گزارش

کو آن همه راز و عهد و پیمان؟ مسلّم است از خرابی این مملکت و استیصال[۱] این مردم و خطراتی که این صفحه[۲] را احاطه نموده است خوب مطلعید و هم بدیهی است و می‌دانید اصلاح تمام اینها منحصر است به تأسیس مجلس و اتحاد دولت و ملت و رجال دولت با علماء. عجب در این است که مرض را شناخته و طریق علاج هم معلوم، به معالجه اقدام نمی‌فرمائید. این اصلاحات عمّاقریب واقع خواهد شد، لیکن ما می‌خواهیم به دست پادشاه و اتابک[۳] خودمان باشد نه به دست روس و انگلیس و عثمانی. ما نمی‌خواهیم در صفحات تاریخ بنویسند:« دولت به مظفرالدین شاه منقرض، و ایران در عهد آن پادشاه بر باد رفته، شیعه از آن زمان ذلیل و خوار شد». خطر نزدیک و وقت مُضَیَّق[۴] و حال ایران، حال مریض مُشرِف به موت است و احتمال بُرء[۵]، ضعیف. در علاج چنین مریض آیا مسامحه رواست و یا علاج را به تأخیر انداختن سزاوار است؟ به خداوند متعال و به جمیع انبیاء و اولیاء قسم، به اندکی مسامحه و تأخیر، ایران \[از دست\] می‌رود. لله‌الحمد، حضرت والا مسلمان و برخلاف سابقین معتقد به شرع و روز جزا هستید؛ ملاحظه فرمائید این طور که شد جوابی برای امیرالمؤمنین (ع) داریدکه بفرمایند دولت شیعه من منحصر به ایران بود، ایران را چرا به باد داده، دولت شیعه را منقرض نمودی؟ من اگر جسارت کرده و بکنم معذورم، زیرا که ایران وطن من است، اعتبارات من در این مملکت است، خدمت من به اسلام در این محل است، عزت من، عنوان من، تمام بسته به این دولت است. می‌بینم این مملکت به دست اجانب می‌افتد و تمام شئونات و اعتبارات من می‌رود. پس تا نفس دارم در نگهداری این مملکت می‌کوشم، بلکه هنگام لزوم، جان را در راه این کار خواهم گذاشت. سیدالشهداء علیه‌السلام برای بقاء طایفه شیعه از جان و اولاد و عشیره و عیال‌گذشت. شهادت آن بزرگوار اگر نبود از شیعه اسمی نمی‌ماند. سزاوار است ما به رایگان این مملکت را به چنگ اجانب انداخته، این یک مشت شیعه را ضعیف و خوار و ذلیل نمائیم؟ امروز باید اغراض شخصیه راکنار گذارده، محض خدا و ابقاء این مذهب، جان‌نثاری‌کرد و خیال نکرد این کار چرا به اسم فلان و فلان انجام‌گیرد. وقت تنگ و مطلب مهم است. وقت این خیالات نیست. من حاضرم در این راه از همه چیز بگذرم، شأن و اعتبار راکنار گذارده، انجام این کار اگر موقوف باشد به این که در دولت منزل حضرت والا کفش‌برداری و دربانی کنم حاضرم برای ملت و رفع ظلم. حضرت والا را به خدا و رسول (ص) و صدیقه طاهره و ائمه هدی قسم می‌دهم، بریزید آنچه در دامان است. این مملکت و این مردم را اسیر روس و انگلیس و عثمانی نفرمائید. عهد چه شد؟ قرآن چه؟ عهد ما برای این کار یعنی تأسیس مجلس بود والا مابه‌الاشتراک نداشتیم. مختصراً اقدام در این کار فرمودید ما هم حاضر و همراهیم، \[اگر\] اقدام نفرمودید، یک تنه اقدام خواهم کرد، یا انجام مقصود یا مردن. از هیچ \[چیز\] پروا ندارم، زیرا اول از جان‌گذشتم بعد اقدام نمودم. چیزی از عمر من باقی نمانده و از چیزی محظوظ نمی‌شوم. پس حظم اقدام به این‌کار و منتهای آمالم انجام این کار است. با جان دادن در این راه که مایه آمرزش و افتخار خود و اخلافم است این کار را بلند و اسمی برای خود در صفحه روزگار باقی بگذارم. این کار اگر صورت نگیرد بر ما لعن خواهندکرد چنانکه ما به اسلافمان خوب نمی‌گوئیم. باز عاجزانه التماس می‌کنم هرچه زودتر این کار را انجام دهید. تأخیر این کار ولو یک روز هم باشد اثر سمّ قاتل را دارد. فعلاً دفع شرّعثمانی نمی‌شود مگر به این مجلس و اتحاد ملت و دولت و رجال دولت و علماء. نتایج حسنه دیگر \[مجلس\] محتاج به بیان \[علیحده‌ای\] است. فعلاً بیش از این مصدع نمی‌شوم. والسلام. **پاورقی‌ها:** [۱] ناامیدی و درماندگی [۲] سرزمین [۳] لقب صدراعظم در زمان ناصرالدین‌شاه، مظفرالدین شاه و محمدعل شاه قاجار. در اینجا منظور عین‌الدوله، صدراعظم مستبد مظفرالدین شاه قاجار است. [۴] تنگ [۵] شفا و بهبودی

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1285
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عین الدوله (صدراعظم)
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)