کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با انتقاد از باورهای خرافی و سطحی‌نگری در دین آغاز می‌شود که منجر به بی‌مبالاتی در فروع و اصول دین شده است. سپس به نقش افراد بی‌دین در لباس اهل دین و زهد اشاره می‌کند که با فریبکاری، مردم را از حق منحرف می‌سازند و با وجود آگاهی مردم از هواپرستی آنان، به دلیل اغراض نفسانی مورد تبعیت قرار می‌گیرند. در ادامه، به وضعیت نامطلوب مسلمانان در عمل، اخلاق، عدالت و سیاست می‌پردازد و بیان می‌کند که این ضعف‌ها باعث دوری دیگر ملت‌ها از اسلام شده است. همچنین، به نقد کسانی می‌پردازد که اعمال بد را با نام‌های خوب توجیه می‌کنند و این امر را عامل تنفر بسیاری از اهل ملت و مذهب از طریقه اسلامی می‌داند. در بخش دیگری، به مقایسه وضعیت قضایی و حکومتی مسلمانان با فرنگیان می‌پردازد و علت برتری کفار بر مسلمانان در ایران را وجود عدالت بیشتر در بلاد ایشان و آسودگی مردم تحت حکومت آنان می‌داند. سپس، به ذلت و خواری ایرانیان در نزد دول و ملل دیگر اشاره می‌کند که ناشی از عصیان، اعتدای، اعراض از آیات الهی و تفسیر به رأی کلمات الهی است. در ادامه، به نقد کسانی می‌پردازد که به جای تحصیل عزت و شوکت اصلی، به لذایذ نفسانی دنیا مشغولند و با تکیه بر ولایت ائمه و تعزیه‌داری، خود را از عذاب الهی مصون می‌دانند، حتی اگر اموال مردم را به ظلم ببرند. در پایان، به اهمیت عدل، احسان و مردم‌داری در حکومت اشاره می‌کند و وظیفه حاکمان را اصلاح امور خلق می‌داند و از انحراف و هواپرستی حاکمان و قضات در زمان خود انتقاد می‌کند که به جای رسیدگی به امور مردم، به فکر منافع شخصی خود هستند. در نهایت، به این نکته اشاره می‌کند که عبادات رسمی در زمان حاضر به پوستی بی‌مغز تبدیل شده‌اند و از حقیقت و معنای اصلی خود دور گشته‌اند.

متن کامل گزارش

جمله‌ای از مردم آن زمان مثل بعض اهل این زمان بلکه [مثل] غالب [اینان]، بی‌مبالاتی[۱] ایشان در فروع دین و عدم اعتنا به اصول دین از روی همین موهومات بوده و هست [...] چنان که می‌گفتند [...] ما از بنی‌اسرائیل هستیم و خدا ما را برگزیده است یا به حضرت عیسی گرویده‌ایم یا شیعه علی بن ابیطالب هستیم یا گریه بر حسین نموده‌ایم [پس] در قیامت معذب نیستیم. یا آخرالامر به شفاعت شافعین نجات خواهیم یافت. [...] شخص بی‌دین تا به لباس اهل دین و زهد و تقوی درنیاید نمی‌تواند مردم را اغوا نماید و از حق برگرداند. پس شیاطین انسیّه همین اشخاص هستند که با خدا راهی ندارند و در لباس سالکین راه حقند و مردم ایشان را هادی و مرشد می‌دانند، نه از روی جهل و نادانی و ناشناسی بلکه از روی مسامحه[۲] و بی‌مبالاتی؛ بلکه غالباً می‌فهمند و می‌دانند که این اشخاص هواپرستند، مطیع مولی نیستند و می‌خوانند و می‌شنوند که امام فرموده: «مَن کان مُطیعاً لِمولاه مُخالفاً لِهواه صائناً لِدینهِ حافظاً لِنفسهِ فَللعوامّ اَنْ یُقلّدوهُ» [بر مردم عامی است که از کسی تقلید کنند که مطیع خدا و مخالف هوی و هوس و حافظ دین و نفس خود باشد]، با وجود این، به جهت اغراض نفسانیه خود متابعت و انقیاد[۳] می‌نمایند و ایشان را مرجع و ملجأ[۴] در دین خود قرار می‌دهند و اینان از ایشان بهره می‌برند... . اگر این گفتگو را در نزد بعضی از عوام از اهل تَدلیس[۵] و تَلبیس[۶] بنمایی، فریاد می‌کند که کافر شدی. هر کس به کفش عالِمی بی‌احترامی نماید، بی‌احترامی به خودش نموده و هرکس به عالِم بی‌احترامی نماید، بی‌احترامی به مَنوب[۷] او نموده، پس بی‌احترامی به خدا و پیغمبر شده. اگر ما اهل اسلام مثل زمان اول اسلام رفتار نماییم و تأسّی به حضرت خاتم چون اتباعش نموده، عبادت و عدالت و سیاست و اخلاق پسندیده را چنان که از ایشان مأثور[۸] است به کار بریم؛ از اهل ملل[۹] به سوی ما راغب خواهند شد. پس از راغب و میله[۱۰] ایشان، می‌شود به استدلال، حقّیت اسلام را به ایشان بنماییم. لکن هزار حیف که ما اولاً، در اَعمال و اخلاق و عدالت و سیاست معیوب هستیم، چنان که هر یک از وحشیین عالم که اطوار ما را می‌بینند یا می‌شنوند، از ما حَذَر می‌نمایند و دیگران را تحذیر[۱۱]، و حق با ایشان است. ثانیاً، اصل دین را و پایه‌اش را، بر غیرتقلید و ادلّه وهمیّه نگذاشته‌ایم[۱۲]. نه حالت عَملیه و خُلقیه داریم که مردم را مایل به خود نماییم، نه زبان استدلال که به تیغ زبان، خلق را به سمت خود کشیم. جهتش آن که عقل سلیم اصلی را که خدا عطا فرموده، به کنار گذاشته‌ایم و هوی و وَهْم و اخلاق رذیله را سلاطین قاهره و پیشوایان خود قرار داده‌ایم. هر چه ایشان حکم نمایند اطاعت می‌نماییم. عجب آن که عقل را غالباً تابع ایشان می‌سازیم، بلکه شرع را. تو کار بد را - چون اهل جاهلیتِ زمان حضرت خاتم - اسم خوب بر رویش می‌گذاری، مرتکب می‌شوی و نسبت به حق می‌دهی؛ و غالباً نیست، مگر به جهت آنکه هوای خود را در آن می‌بینی؛ والا بالفطره این قدر بی‌عقل نیستی که قبح آن را نفهمی. با این حالت چطور امید داریم که کسی قبول طریقه ما را بنماید و داخل در دین و مذهب ما شود؟ بلکه خیلی از اهل ملت و مذهب ما به واسطه این حالات و اخلاق ما از این طریقه متنفر شدند. به‌گمان آن که اینها از اصل است و اهل خِلاف[۱۳] این‌ها را شاهد بر بطلان ما و حقّیت خود گذاشته‌اند. شخصی از فرنگیان صحبت طریقه[۱۴] قضا و حکومت می‌نمود. بیان طریقه که در کتب ما نوشته شده است، ذکر شد. تعجب نمود و گفت: در مجالس قضات و حکّام عرف و شرع شما این رفتار دیده نشده و نمی‌شود. از کجا انصاف است که صاحب شرع قَویم[۱۵]، صراط مستقیم را به ما بنماید و حدود آن را به دست ما دهد [ولی] ما چنان از صراط، منحرف و ناکِب[۱۶] شویم بلکه ورای ظَهْر[۱۷] اندازیم که بیگانه و آشنا آن را صراط الله ندانسته و ندانند. عُلوّ[۱۸] اسلام نبود مگر به جهت آن که [مسلمین] به[۱۹] از سایرین رفتار می‌نمودند. چون عدالت و سیاست بزرگان اسلام از برای رعایا خوش‌تر از رفتار سایر سلاطین بود، بر شوکت اسلام می‌افزود و از شوکت سایرین می‌کاهید. این نبود مگر به جهت آنکه به قرارداد مؤسس اسلام رفتار می‌نمودند. حال چه شد که کفار بر اهل اسلام در بلاد ایران تفوق و علوٌ جستند و مردم ایران به تبعیت [از] کفار بلکه سُکنای[۲۰] در بلاد ایشان را مایل‌تر هستند؟ نیست مگر به جهت آن که عدالت در بلاد ایشان بیشتر و خلق در حکومت ایشان آسوده‌تر هستند و اموال و نفوس در تحت حکومت ایشان محفوظ‌تر است. مؤسس این دین مبین، ... صاحب شرع و سلطنت هر دو بود. هرگاه پیروی قوانین سیاسیه آن بزرگوار را نمایید، رعیت داخله و سکنه خارجه آسوده و مرفه‌الحال و با ثروت، و بزرگان در عزت و شوکت و علو خواهند بود. و اگر پیروی قواعد شرعیه آن بزرگوار را نمایید و اصول دین و فروع دین را چنانکه بیان فرموده و قرآن و سنتش به آن ناطق است نگاهدارید، دین اسلام علو پیدا خواهد کرد و دیگران طمع در دین شما نخواهند نمود، بلکه به دین شما خواهند شد. حالِ ما ایرانیان بدتر از یهود شده است. در نزد دول و اهل ملل، کمال ذلت را داریم. هیچ اعتباری باقی نمانده و نیست مگر از عصیان و اِعتدای[۲۱] ما و اِعراض[۲۲] از آیات الله و تفسیر نمودن کلماتِ الهیه را به رأی و وَهم خود، و پایمال نمودن اصل و حقیقت آن را[۲۳]. اگر کسی حرف حقی زند و بخواهد از خواب غفلت بیدارت نماید و مُتنبِّهَت سازد، چون مخالف هوی و وَهْمت باشد، تکفیرش می‌کنی و درصدد ایذا و قتلش برمی‌آیی [و] حکم به نفی بلدش می‌نمایی. اثر این کارها این ذلت‌ها است که از غضب[۲۴] الهی است. در پیش اهل ملل[۲۵]، اسم ملت تو به خواری و وَهْن برده می‌شود. در نزد دُوّل، دولتت نمی‌شمرند. هر دولت آنچه بگوید و تحکم نماید، مطیع هستی. اگر تو فرمایش و حاجتی داشته باشی نزد ایشان، ملاحظة صلاح خود را می‌نمایند. اگر صلاح دیدند، قبول می‌نمایند، والا فلا[۲۶] (یک دم به خود آی و ببین چه کَسی). تو رعیت و تابع محمد بن عبدالله [ص] خاتم انبیا هستی، که تمام دول و ملل را در هم شکست و همه از او و نوّاب[۲۷] او تملق می‌نمودند و خراج و هدایا دادندی[۲۸]. از بی‌عقلی، خوشدلی که پنج نفر در جلو یا در عقب، تو را تعظیم و تکریم می‌نمایند. از عزت جوهر حقیقت ایمان و اسلامت و از شوکت و سلطنت سلطانت که سلطان سلاطین بود فراموش نموده، غفلت ورزیدی. گاه می‌شود که از بی‌عقلی و بی‌غیرتی می‌گویی که من پنج روز دنیا چرا خود را به صدمه اندازم و از مَلاذ نفسانیه[۲۹] خود دست کشم. اگر عقل داشتی، یا ایمان به خدا و آخرت و یوم آخر داشتی، عکس می‌گفتی؛ به جهت پنج روز دنیا عقب ملاذ نفسانیه نرفتی و درصدد تحصیل عزت و شوکت اصلیه خود برآمدی و بر غیر خود، از زیردستان که در معیشت، ضنک[۳۰] هستند ترحم می‌نمودی که شاید آسوده و مرفه‌الحال شدندی[۳۱]. تا می‌توانی خاک و خاشاکِ شرک و ظلم و فساد و هوی‌پرستی را برطرف‌کن، شاید به آب زلال صاف نایل شوی و حرارت قلب و عطشت را فرونشانی و الا از این اسلام صوری[۳۲] و سلطنت بی‌عدالت و سیاست، منتفع نخواهی شد و هلاک خواهی شد. در حق اهل کتاب می‌فرماید: «وَ لَوْ اَنَّهُمْ اَقامُوا التَّوْریةَ وَ الْاِنجبِلَ وَ ما اُنزِلَ اِلَیهِمْ مِن رَبِّهِم لَاَکَلُوا مِن فَوقِهِم وَ مِن تَحتِ اَرجُلِهِم مِنهُم أُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ وَ کَثپِرٌ مِنهُم سَاءَ مَا یَعْمَلون»[۳۳] (و چنانچه آن‌ها به دستور تورات و انجیل خودشان و قرآنی که به تو نازل شده قیام می‌کردند، البته از هر گونه نعمت‌ها از بالا و زیر - یعنی نعمت‌های آسمان و زمین - برخوردار می‌شدند و برخی از آنان مردمی معتدل و میانه‌رو و بسیاری از آنان بدعمل هستند.) چرا اقامه ما اَنزّل الله را نمی‌نمایی، تا برخوردار شوی و به عزت و قوّت و شوکت اصلیه خود برگردی؟ هوی‌پرستان به تحصیل علم به جهت حُبّ ریاست و تنعم دنیوی پرداختند. به عقب ایشان رفتی، بزرگی ایشان را برقرار نمودی[۳۴] و این را تعظیم شعائرُ الله[۳۵] نامیدی. ایشان را نائب حق دانستی. با آن که امام [زمان در حق علمای راستین] فرمود: «نائب حق، مطیع مولی و مخالف هوی» است، درصدد تحقیق این صفت برنیامدی. علم، بلکه انتساب به علم را کافی در ترتیب اثر دانستی، بلکه غالباً مطیع هوی دیدی و دانستی [و] متابعت نمودی. پس از آن در متابعت هوی و خودپرستی و تحصیل لذایذ نفسانیه کوشیدی، از عذاب و عِقاب الهی خود را به این آسوده و مطمئن نمودی که ولایت و معرفت ائمه کما هو حَقّه[۳۶]، منجی[۳۷] است؛ والا، اعمال، شخص را نجات نخواهد داد، مگر تعزیه‌داری و گریستن و گریانیدن بر حضرت امام حسین و اصحابش. و درصدد اقامه تعزیت[۳۸]، از [مال] حلال و حرام برآمدی و اموال را از فقرا و مستحقین و سایر وجوه -که عقل و شرع به حسنش حاکم است _ بازداشتی [و] صرف در تعزیه‌داری نمودی به نحوی که عُشر[۳۹]ش بلکه عشر عشر[۴۰]ش صرف در امر راجح[۴۱] عقلی یا شرعی نشدی[۴۲]، بلکه غالبش صرف بر مُحَرَّمات عقلیه و شرعیه[۴۳] شدی. خود را خوشدل داشتی که گریستم و گریاندم و به ذهن خود و دیگران دادی که اگر مال مردم را به ظلم بری، چون ولایتت صحیح است و تعزیه‌داری نمایی، در روز قیامت صاحبان مَظلمه[۴۴] را خدا و ائمه راضی می‌نمایند و به بهشت خواهی رفت و ابداً بوی جهنم نمی‌شنوی. به ذهن خلق دادی که فرموده‌اند: «حُبُّ علی حَسَنةٌ لایَضُرُّ مَعها سَیِّئَة»[۴۵] و امام فرمود: دوست ما و عارف به حق ما داخل جهنم نمی‌شود. عدل و احسان و مردم‌داری و رعایت حال ضعفا و زیردستان و رفع فساد از خلق، امری است محبوب و مَرضی[۴۶] خدا به حکم عقل و نقل؛ و آثار حَسَنه بر او مترتب می‌شود، چه از مسلم چه از کافر، از متدین یا بی‌دین؛ و این شیوه مرضیّه، از همه‌کس مطلوب و مرغوب است، به خصوص از سلاطین و وُلاة[۴۷] و حکّام که زمام رعیت به دست ایشان و حفظ زیردستان، در کف کفایت ایشان[۴۸] است. حاکم و سلطان نباید در سلطنت و حکومت به فکر خود باشد. به جهت تحصیل ملاذّ[۴۹] نفسانیه خود، راضی به صدمه و ضرر رعیت شود یا غافل از رعیت باشد که از نرسیدن او مظلوم شوند؛ بلکه به حکم عقل و نقل باید سلطان، اطلاع از حال رعیت خود داشته باشد؛ یا بدون واسطه یا به واسطه اشخاص بی‌غرض و امین و صادق که از حال رعایا به او برسانند. سلطان و والی و قاضی که بر مسند ریاست می‌نشیند، باید همّتش[۵۰] اصلاح امور خلق باشد، چون به جهت این امر بر آن مسند نشسته. اگر چنین باشد، در نظرش، جز اصلاح امر خلق نباشد؛ عندالله معذور[۵۱]، بلکه مأجور[۵۲] و مُثاب[۵۳] است و در دنیا و آخرت، رستگار. اگر همتش خودش باشد و اصلاح امور خلق را مقدمه از برای تحصیل مآرب[۵۴] و فواید خود قرار دهد، پس وای بر او؛ فروخته آخرت را به دنیا، و هوای نفس خود را بر رضای خالق مقدم داشته. در اولِ بنیان[۵۵]، همّ وُلات[۵۶]، رسیدن به کار خلق بود. در فکر خود نبودند، مگر به قدر ضرورت. چون قدری گذشت و هواپرستی زیاد شد، هر دو امر را در نظر می‌گرفتند و بر مسند ریاست می‌نشستند. در فکر خوشگذرانی و تحصیل ملاذّ نفسانیه بودند، لکن درصدد اصلاح امور خلق هم بودند. «خَلَطَوا عَمَلاً صالِحاً وَ اخَرَ سَیِّئا»[۵۷] (عمل صالح و فعل قبیح به جای آوردند). حال در این زمان در [میان] وُلات و قضات، هَمّی جز همّ نفوسِ خود دیده نمی‌شود؛ لذا می‌بینی در نزد حکام، دو نفر آسوده نمی‌شوند. در نزد قضات، فصل خصومت[۵۵] فیمابین دو نفر نمی‌شود. مدت‌ها مردم به درِ خانه حکام و قضات می‌روند، عاقبت مأیوس شده بعد از خسارت کشیدن[۵۹] مراجعت می‌نمایند، یا از آن جا به جای دیگر می‌روند، باز مأیوس می‌شوند و خسارت ایشان زیاد. گاه می‌شود که سلطان در نصب حاکم، ملحوظ[۶۰] نظرش، نفع رساندن به حاکم است، نه آسودگی خلق. سلطان یا والی از جانب او، باید عالِم باشد به طرق سیاست و قوانین انتظام امور خلق که زیردست او و تحت سلطنت و حکومت او هستند. اگر عالِم نباشد و متصدی شود، مقصر است. اگرچه قصدش حب ریاست نباشد؛ بلکه غرض، آسودگی خلق باشد. چه جاهل به کیفیت سیاست، ضررش از نفعش بیش می‌باشد. هرگاه عالِم شد یا بنفسه[۶۱] یا به مدد دیگری، باید عامِل[۶۲] باشد. تغافُل[۶۳] از حال رعایا و زیردستان نورزد و اعتماد به هر ظاهرالصلاح ننماید. در امر رعایا با اعتماد[۶۴]، تفتیش از حقیقت حال نماید؛ مبادا از آن معتّمد، ظلمی یا خطایی در حق رعیتٍ ضعیف شده باشد و زیردستانِ خود را عیال[۶۵] خود داند. در هر شدتی[۶۶] که ایشان را روی دهد، خود را مؤاخَذ بداند عندالله[۶۷]. مَثَل خَلق، مَثَل اطفال است. چون قیمت و قدر جواهر نفیسه[۶۸] را نمی‌دانند، سنگ خوش صورت را که فوایدی در آن از برای خود توهم نموده، می‌گیرند و حفظ می‌نمایند و از جواهر، اعراض[۶۹] می‌نمایند. یا چون فواید علم و تحصیل کمالات را تصور نمی‌نمایند، لهو و لَعِب را بر او مقدم می‌دارند و اگر کسی به نصیحت بخواهد او را حالی نماید، با او ستیزه و دشمنی می‌نمایند. بلی این عبادات رسمیه که در آخر دوره نبوت در دست مردم است لهو و لعب است. «وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِندَ البَیتِ اِلاَّ مُکاءً وَ تَصدِیّة»[۷۰] (و اگر به نماز خود دعوی محبت خدا کنند، نماز آنها در خانه کعبه جز صفیر و کف‌زدنی‌که خلق را از خانه خدا منع کند چیزی دیگر نیست). اگرچه آنچه بزرگان قرار داده‌اند با معنی و با حقیقت بوده و لکن چنان که می‌بینی رفته رفته بی‌معنی و بی‌حقیقت شده، پوستی است بی‌مغز. آنچه بزرگان قرار داده و می‌دهند عباداتی است با اخلاق و معرفت الله. **پاورقی‌ها:** [۱] بی‌فکری [۲] سهل‌انگاری [۳] فرمانبرداری [۴] پناهگاه [۵] فریبکاری [۶] پنهان کاری [۷] آنکه از او جانشینی می‌کنند. [۸] منقول [۹] پیروان سایر ادیان [۱۰] خواهان شدن، مایل شدن [۱۱] ترساندن [۱۲] پایه اصلی دین را بر تقلید نکردن و پیروی نکردن از دلایل موهوم قرار نداده‌ایم. [۱۳] منظور اهل سنت هستند. [۱۴] روش [۱۵] کنایه از دین اسلام است. [۱۶] کناره‌گیرنده، عدول‌کننده از راه [۱۷] پشت گوش [۱۸] بلندمرتبگی، تعالی [۱۹] بهتر [۲۰] سکونت [۲۱] ستم کردن [۲۲] رویگردانیدن [۲۳] منظور دین اسلام است. [۲۴] در اصل: غضت [۲۵] جمع ملت: دین‌ها [۲۶] وگرنه، پس نه [۲۷] جمع نایب: نمایندگان [۲۸] می‌دادند [۲۹] خواهش‌های دل [۳۰] ناتوان، تنگدست [۳۱] می‌شدند [۳۲] اسلام ظاهری [۳۳] مائده، ۶۶. [۳۴] ایشان را بزرگ کردی [۳۵] بزرگداشت آداب و رسوم خداوند [۳۶] چنانکه سزاوار است. [۳۷] نجات‌بخش [۳۸] برپایی عزاداری [۳۹] یک دهم [۴۰] یک صدم [۴۱] برتر، سزاوارتر [۴۲] نشد [۴۳] امور حرام از نظر عقل و شرع [۴۴] کسانی که حقّ آنها به ظلم ستانده شده. مظلومان [۴۵] دوستی علی امر نیکویی است که هیچ بدی به آن زیان نمی‌رساند. [۴۶] آنچه که مورد پسند و رضایت واقع شده است. [۴۷] جمع والی: حاکم [۴۸] برعهده ایشان [۴۹] جمع ملذه: لذت‌ها [۵۰] در اصل همه جا: همه‌اش [۵۱] معاف، آنکه عذرش پذیرفته است. [۵۲] مزد گرفته، اجرت گرفته [۵۳] پاداش داده شده [۵۴] تحصیل مآرب: برآوردن حاجات [۵۵] در ابتدای ظهور، در صدر اسلام [۵۶] همّ ولات: کوشش حاکمان [۵۷] توبه، ۱۲ [۵۸] فصل خصومت: فیصله دادن مرافعه و دشمنی [۵۹] خسارت کشیدن: زیان دیدن [۶۰] مورد [۶۱] توسط خودش [۶۲] عمل‌کننده [۶۳] غفلت، بی‌خبری [۶۴] منظور معتمِد است. [۶۵] خانواده [۶۶] سختی [۶۷] خود را مورد پرسش خدا بداند. [۶۸] گوهرهای گرانبها [۶۹] روی‌گردانیدن [۷۰] انفال، ۳۵

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1281
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)