کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این متن با نقد دیدگاه لرد کرومر در کتاب «المصر الحدیثه» آغاز می‌شود که اسلام را مانع سعادت و ترقی بشری می‌داند و به مسئله حجاب زنان به عنوان یکی از دلایل خود استناد می‌کند. سپس به شبهه‌ای که یک زن آلمانی در مورد حجاب و امکان اداره امور شخصی در صورت پذیرش اسلام مطرح کرده، پاسخ می‌دهد. متن در ادامه به دو دیدگاه اصلی در مورد حجاب می‌پردازد: اول، دیدگاهی که خواهان خودمختاری مطلق زنان مانند مردان است و حجاب را مانع لذت‌بردن از زندگی می‌داند؛ دوم، دیدگاهی که حجاب را مانع ترقی و تمدن زنان می‌شمارد و معتقد است که عدم مشارکت برابر زن و مرد در جامعه، منجر به اختلال در آن می‌شود. در ادامه، متن به چهار امر برای رفع شبهات می‌پردازد: اول، تقسیم وظایف در جامعه بشری به دو بخش داخلی (تربیت اولاد و منزل) و خارجی (تحصیل معاش)؛ دوم، دشواری و اهمیت بیشتر اداره امور داخلی نسبت به امور خارجی؛ سوم، برتری طاقت و تحمل زنان نسبت به مردان در امور داخلی و شداید زندگی، با استناد به مثال‌هایی از حیوانات و انسان؛ و چهارم، لزوم رعایت عدل و موازنه در خلقت و وظایف هر موجود، با استناد به آیات قرآن. در نهایت، نتیجه‌گیری می‌شود که مدیریت امور داخلی جامعه بشری، بر اساس حکمت الهی، منصبی است که به زنان واگذار شده است.

متن کامل گزارش

لرد کرومر، محاسب مالیه مصر، پس از بیست و پنج سال اقامت در مصر، کتابی تألیف نموده به نام «المصر الحدیثه»، و اساس کلام او با کمال بی‌حیایی و وقاحت، در این است که مذهب اسلام مخلّ به سعادت بشری و مانع از ترقی انسانی است. لطیفه اینجا است که این اروپایی متمدن، طرز سخن را به اندازه‌ای خارج از ادب برداشته که هیچ بربری‌زاده وحشی - الطرفینی در مقام مناظره با خصم خود به این درجه وقیحانه صحبت نخواهد نمود. به هر جهت در مقام اثبات این مدعای فاسد به اموری احتجاج نموده، از آن جمله مسئله تستر نسوان است. و رفته‌رفته این توهم به طوری اذهان ساده‌لوحان از مسلمین را - خاصه کسانی که از حقایق دینیه خود محجوبند، و فی‌الجمله بلاد اروپا را دیده و از اوضاع آنجا مطلعند - متزلزل ساخته که علاوه از آن که اغلب از صراط مستقیم دیانت اسلامی انحراف ورزیده، معتقدند که کلیه اساس تعالی و ترقی حوزه بشری و مدنیت انسانی، بر عدم تستر نسوان منوط و متوقف است. و در صدد آن بودیم که بابی در حکم و مصالح احکام اسلامیه منعقد نموده و در ذیل، حکمت و دخالت تستر نسوان را در ارتقای حوزه بشری نسبت به مقامات تعالی و ترقی شرح دهیم، ولی سؤالی که در جریده شرق نسبت به یکی از زن‌های آلمانیه داده، ما را به مسارعت در این خصوص دعوت نمود. و حاصل این سؤال این که ضعیفه آلمانیه می‌گوید که من بر حسب حس و وجدان خود، دیانت اسلام را بهترین دیانات موجوده عصر حاضر، و کلیه احکام و قوانین آن را اَمتن و اَتقن ادیان و مذاهب سایره یافته‌ام و به هیچوجه جای شبهه و تردید از برای من، در قبول این دین حنیف نمانده، مگر آن که جلوگیر و رادع من که از جهت آن در کمال سرگردانی و حیرتم، مسئله تستر و احتجاب [۱] است که در صورت قبول اسلامیت، اداره امورات شخصیه و حوایج مخصوصه من چگونه صورت پذیرد؟ **جواب** کلام تازه [۲] در اصل حجاب است که گفته می‌شود کلیه طایفه اناث [۳] بایست مثل رجال، خودمختار مطلق‌العنان باشند؛ و جهت آن که این عضو مخصوص در جامعه بشری مستور و در پشت پرده عصمت مختفی [۴] و محجوبند که نه ایشان از ملاقات ابناء نوع خود لذتی و نه رجال از زلال وصل آن مهوشان رحمتی برند، چیست، چنان که مطلوب و مأمول [۵] کثیری از مستفرنگان [۶] شهوت‌پرست حیوان‌سیرت، همین است. **و اخری** و دیگر، جواب در این که حجاب مانع ترقی و جلوگیر از تمدن نسوان است و چون زن و مرد بالسویه [۷] در قوام انتظام هیئت جامعه بشری دخیلند، هر یک از آنها که نتوانند به وظیفه خود قیام نمایند، جامعه بشری مختل و حوزه بنی‌نوع انسانی مهمل خواهد شد، چنان که امروزه در کثیری از ممالک شرق محسوس است و علی ای تقدیر [۸]، ارباب مجلات و جراید مصر و بیروت در مقام جواب از این شبهه واهیه [۹] برآمدند، مخصوصاً حضرت فاضل منشی مجله النبراس شیخ مصطفی الغلائینی کتابی در رد المصر الحدیثه موسوم به «الاسلام روح المدنیه» تألیف فرمود و الحق در کمال اتقان [۱۰] از عهده جواب برآمده، ولی در خصوص مسئله تستر و احتجاب زنان، به طوری که بایست حسم [۱۱] ماده توهم و قلع [۱۲] اصل شبهه نشده و جهت آن هم این است که نوعاً از مجرای قواعد منطبقه بر دیانت دفاع [می]کنند نه آن که اولا، تشریح فلسفه و تحقیق طبع بنی‌نوع بشر را در قضاء حوائج تعیشیه [۱۳] و به لسانی [۱۴] سهل و ساده بیان نمایند و پس از این، قوانین متقنه [۱۵] دیانت را بر او عرضه کنند تا معلوم شود که مسئله تستر و احتجاب، حکمی است مساعد با فطرت نسوان و ملایم با اساس تعیش هیئت جامعه بشری. و غیر از این اگر تصور شود، خلاف تقاضای فطری بشری خواهد بود. رجاء واثق چنان است که حسم ماده شبهه و قلع اصل به طوری که عموم افهام [۱۶] را موافق افتد، در ضمن بیان اموری چند موفق شویم: **امر اول،** حوایج و ضروریات شخصیه که ما به القوام [۱۷] تعیش بنی‌نوع بشر است، در این عالم وقتی که ملاحظه شود، راجع است به دو شعبه و دو اداره که هر یک را مدیری و مدبری لازم است که از عهده اداره کردن آن برآید: یکی، ترتیب منزل و تربیت اولاد؛ دیگری، تحصیل [۱۸] معاش و تهیه لوازم اعدادیه [۱۹] تعیش. مثلاً یکی گوشت بخرد و دیگری به طبخ آن پردازد؛ یکی نطفه اندازد و دیگری شیرش دهد؛ یکی خانه سازد و دیگری ملتزم تنظیفش شود. چنان که دو نفر رفیق که طی طریقی را عزیمت کنند یا در منزلی رحل اقامت افکنند، اول مرحله‌ای که فیمابین آنها بایست تصفیه شود، تقسیم اشغال [۲۰] است که یکی ترتیب منزل دهد، دیگری به لوازم خارجی پردازد؛ که اگر این قسمت تعیین نشود و هر یک از آنها در همه امورات دخالت و تصرف کند (مثل ما ایرانیان)، و هیچیک شغل و وظیفه خود را نداند و عمل نکند، لذتی از مراقبت [۲۱] و مسافرت یکدیگر نخواهند برد، چنان که ما ایرانیان هم در این مدت از نعمت حریت به سعادتی تاکنون نرسیدیم و راحتی نبردیم. و این معنی از فطریات مسلمه انسانی است و قابل تشکیک نخواهد بود. **امر دوم،** در فلسفه این دو شعبه و در اداره داخلی و خارجی است، در صعوبت [۲۲] و سهولت و رخاء [۲۳] و شدت، که کدامیک از آنها سخت‌تر و تحمل اداره آن سنگین‌تر از دیگری است. شبهه نیست که ترتیب منزل و تربیت اولاد ادق و ارق [۲۴] از تحصیل مقدمات اعدادیه تعیش، و زحمت تحمل آن به مراتب سنگین‌تر از تهیه لوازم خارجی است. مثلاً، خریدن گوشت یا طبخ آن، ساختن منزل یا تنظیف آن، انداختن نطفه یا تحمل و ترضیع [۲۵] آن، بلاشک آن در کمال سهولت است و دیگری در نهایت صعوبت. التزام به اداره کردن طبخ و تنظیف منزل و تربیت اولاد، طاقتی را خواهد که خسته نشود یا پس از مدتی استعفا تقدیم نکند. بر عکس، تهیه لوازم اعدادیه به آن اندازه اهمیت در بنیه و استعداد لازم ندارد و چندان ضرورتی هم بدان تقاضا نکند، چنان که وجداناً در دو نفر مسافر رفیق، یا هم‌منزل صدیق، این معنی مشخص است که هر یک از آنها بردبار و پرحوصله و سنگین طاقت است، بالنسبه به دیگری، خدمات داخلی را به عهده می‌گیرد و دیگری که کم‌طاقت و قلیل‌الحوصله است، امورات خارجی را ملتزم می‌شود، و این اندازه از بیان، در بداهت [۲۶] صعوبت شعبه داخلی و سهولت اداره خارجی تعیش بنی‌نوع بشر، کافی و مستغنی از اطاله مقال [۲۷] است. **امر سوم،** در بنیه و قوه تحمل و طاقت این دو عضو جامعه انسانی است که کدامیک از آنها در تحمل شداید، بردبارتر از دیگری است تا اداره داخلی تعیش جامعه را قبول کند و خود را به مدبری و مدیری اداره داخلی معرفی، و این بارگران را که قائمه تعیش جامعه بشری است کما هو حقه [۲۸] ضمانت و کفالت نماید. اگر فی‌الجمله در حالات حیوانات عموماً و انسان خصوصاً تأملی شود، و دقت و اعمال نظر در سوانح [۲۹] فطریه آنها نماییم، می‌بینیم ماده اناثیه [۳۰] کلیتاً پرطاقت و چابک و کثیرالتحمل‌تر است ورود شداید و ناملایمات نسبت به ماده ذکوریه [۳۱]؛ چنان که این معنی در حیوانات از روی تجربه لایتخلف [۳۲] به درجه بداهت رسیده، مادیان [۳۳] مثلاً چابک‌تر و ثباتش بیشتر و دویدنش در سبق و رمایه [۳۴] تندتر از اسب است. در قاطر و الاغ هم، جنس ماده در تحمل بارگران و پیمودن کوه‌های سخت و صحراهای صعب، و صبر بر رزایا [۳۵] و محن [۳۶] هیچ طرف نسبت به جنس ذکور نیست. در شتر که علاوه بر همه طاقتی که از ماده دیده می‌شود، در جنس نر او هرگز به ظهور نرسیده، و از این جهت است که قیمت حیوانات ماده کلیتاً ضعف [۳۷] حیوانات ذکور است؛ چه، ظهورات آنها در تحملات صعبه [۳۸]، ضعف، بلکه به مراتب بیشتر از دیگری است، و شاید که همین سبب است در این که حضرت حق جل و علا قوای بدنیه و اعضاء جسمیه حیوانات ماده را سخت‌تر و محکم‌تر از حیوانات ذکور خلق فرموده. حساً می‌بینیم گوشت گوسفند ماده بطئی الطبخ و الهضم [۳۹] است؛ برعکس از گوسفند نر که سریع الهضم و الطبخ [۴۰] است. بلکه این تفاضل و برتری تا یک درجه در نباتات هم ظهور دارد. دوام و ثبات نخل خرما در مقابل بادهای سموم [۴۱] و تحمل در نرسیدن به آب، و سختی چوب خشکیده‌اش در مقابل نخیل فحل [۴۲]، مسلم همه ارباب زراعت و فلاحت و بساتین [۴۳] است. پرطاقتی جنس اناث و تحمل و طاقت آن نسبت به ذکور در اذهان و عقول، از روی تجربیات غیر متخلفه به حدی ضرورت و تا درجه‌ای کسب بداهت نموده که حتی در فلزات هم اگر رقمی ببیند که بیشتر از رقم دیگری که مجانس او است، طاقت ضرب سندان [۴۴] و خوردن آتش داشته باشد و در ناملایمات از قبیل افتادن از بالا به پایین و اعوجاج [۴۵] و استقامت عیب نکند، در لسان [۴۶] عموم از روی همان عالم فطری که از تجربه حاصل کرده‌اند، این قسم را ماده و دیگری را نر خوانند؛ چنان که در مس و آهن و برنج این معنی مسلم است. و پس از آن که فی‌الجمله در حیوانات معلوم شد، در انسان به خصوص بدیهی است که طاقت تحمل و بردباری و حوصله زن در رسیدگی به دقایق امور و کشیدن ناملایمات و ثبات و دوام او در کلیه شداید و مصایب، به هیچوجه طرف نسبت به مرد نیست؛ که اگر نبود از برای زن مگر همین طاقت حمل و وضع و ترضیع، کفایت بود تا چه رسد به سایر زحمات و تحملاتی که در خانه‌داری و ترتیب منزل از او ظهور می‌کند، جنس مرد طاقت یک روز آن را نخواهد داشت. مریضخانه‌های فرنگستان، عمله مریضخانه [۴۷] کلیتاً از جنس اناث‌اند و حتی‌الامکان مرد در خدمت مرضی [۴۸] قبول نخواهد شد؛ چه، دقت و رقت [۴۹] و طاقت زن در رسیدن به حال مریض و شب نخوابیدن و ملایمت و مماشات با مریض‌ها و همراهی در کلیه حالات مختلفه ملوته [۵۰] که از برای مریض‌ها حادث می‌شود و تسلیت‌هایی که اتصالاً به مریض‌ها و خوش رفتاری‌هایی که با آنها می‌کنند، هرگز از عمله مرد به ظهور نرسیده. و همچنین در اغلب کارخانجات رقیقه مثل ابریشم‌بافی و پارچه‌بافی عمله‌جات [۵۱] آنها نسوان‌اند. برعکس، در استخراج معادن و زغال سنگ که چندان رقت و دقتی و اعمال حوصله لازم ندارد، همه رجال‌اند. و این مقدار از بیان، محض تذکار [۵۲] عموم به آنچه در اذهان آنها است از بداهت این معنی که جنس اناث، بالفطره در هر نوعی از انواع که باشد، ادق و ارق از جنس ذکور است، کافی است. **امر چهارم،** خلاق عالم جل و علا بر حسب حکمت بالغه خود، ترتیبی که در میزان‌بندی خلقت ممکنات مقرر داشته، هر ذره را اثری و موجودی را خاصیتی مرحمت فرموده، تا کلیه اعضای هیئت جامعه امکانی، در موقع حاجت و لزوم از عهده خدمتی که درخور او است برآید، و خاصیتی را که حضرت حق جل و علا به نحو ودیعت [۵۳] در او گذاشته بود، در معرض ظهور و نمایش برآرد، تا کمال صنع ایزدی را اثبات و مبرهن [۵۴] سازد که هیچ ذی‌وجودی را لغو و عبث ایجاد نفرموده؛ چنان که در مقام ستایش از کارخانه ایجاد خود و کمال تمجید از حکمت و مصلحتی که در خلقت و صنع ممکنات مراعات فرموده، می‌فرماید: «وَ مَا خَلَقنَا السَّمَاءَ وَ الأَرضَ وَ مَا بَینَهُمَا لاعِبینَ» [۵۵] - «وَ کُلَّ شَیءٍ عِندَهُ بمِقدار، عَالِمُ الغَیبِ وَ الشَّهَادَهُ الکَبیرُ المُتَعَال» [۵۶]. و بر حسب عدل و انصاف و موازنه و تعادل، بایست که از هر موجودی همان توقع شود که در خور او است و درخواست شود هر آنچه شایسته و لایق او است که اگر خلاف آن معمول گردد، ظلم محض و تجاوز صرف خواهد بود؛ چنان که در سوره مبارکه الرحمن که کلیتاً در مقام منت‌گذاری بر عباد، نعمات و آلاء [۵۷] و حکم و مصالحی را که در صنع آفرینش به جهت آسایش بنی‌نوع بشر اعمال نموده، شمارش می‌فرماید و پس از تعلیم قرآن و خلق انسان و یاد دادن بیان که این هر سه از اهم [۵۸] نعمت‌های الهی است و بالاتر از آن بهتری متصور نیست و حالات شمس و قمر و نجم و شجر و رفع سماء را فرمود: «وَ وَضَعَ المیزانَ» [۵۹]. مجمع‌البیان: «وَ قیلَ اَلمُرادُ بالمیزان الَعَدلُ وَ المَعنی اِنَّهُ اَمِرٌ بالعَدل» [۶۰] و در مقام نهی از این که مبادا از خط میزان عدل تمرد [۶۱] و از دایره موازنه و اعتدال، طغیان و سرکشی کنند، فرمود: «اَلا تَطغَوا فِی‌المیزان» [۶۲] و به صرف این هم اکتفا نشده، مجدداً امر فرمود: «وَ اَقیمُوا الوَزنَ بالقِسطِ وَ لا تُخسِرُوا المیزانَ» [۶۳]. محققین از متکلمین و متألهین [۶۴] فلاسفه از مقتبسات [۶۵] همین آیات باهره [۶۶] عدل را «وَضعُ الشَّیءِ فِی غَیرما وُضِعَ لَهُ» [۶۷]، و ظلم را به «وَضعُ الشّیءِ فِی غَیرما وُضِعَ لَه» [۶۸]، به همین دو موضوع منحصر دانسته‌اند. بالجمله، غرض از اطاله مقال در این خصوص آن که پس از تشخیص خواص هر موجودی و تعیین آثار ظاهره از هر فردی، لازمه تعادل و توازن آن است که در موقع حاجت و لزوم، تحمیل شود به هر چیز هر آنچه لایق خواص او است و خلاف آن ظلم محض است؛ چه، در واقع برگشت این خلاف به تضییع [۶۹] خواص و آثار مطلوبه از موجودات است که کفرانی بالاتر از آن متصور نیست. و پس از آن که از مشروحات در امور ثلثه مقدمتاً دانستی که تعیش جامعه بشری را دو اداره است: داخلی و خارجی، و واضح گردید که اداره داخلی در کمال شدت و صعوبت است و مبین [۷۰] شد که طبع زن در تحمل شداید و مصائب [۷۱]، پرطاقت و متحمل‌تر از مرد است؛ و مقتضای انصاف و موازنه و تعادل را هم که در این امر چهارم به عرض رساندیم، هیچ شبهه و اشکال و تردید و احتمالی از برای هر منصف ذی‌وجدان سلیمی [۷۲] نخواهد ماند که مدیری و مدبری اداره داخلی تعیش هیئت جامعه بشری را از مجرای طبیعت بر حسب حکمت بالغه الهیه جل و علا، منصبی است که به دوشیزگان نوع انسانی مرحمت شده و خیاط ازل این مبارک خلعت را به قامت موزون خلقت بنات [۷۳] بشری انداخته. **پاورقی‌ها:** [۱] پوشیدگی [۲] در اصل: تاره [۳] زنان، دختران [۴] پنهان [۵] آرزو، مورد انتظار [۶] فرنگی‌مآبان، غربزدگان [۷] به طور مساوی، برابر [۸] علی ای تقدیر: در هر صورت [۹] بی‌پایه، بی‌بنیاد [۱۰] استحکام [۱۱] قطع [۱۲] از بین بردن [۱۳] زندگی [۱۴] زبانی [۱۵] استوار [۱۶] جمع فهم: درک‌ها، فهم‌ها [۱۷] ما به القوام: بنیان [۱۸] به دست آوردن [۱۹] فراهم‌آوری [۲۰] جمع شغل [۲۱] دوستی و همراهی [۲۲] سختی [۲۳] آسودگی [۲۴] ادق و ارق: دقیق‌تر و دلپذیرتر [۲۵] شیر دادن [۲۶] بدیهی بودن [۲۷] اطاله مقال: طولانی کردن گفتار [۲۸] چنان که شایسته آن است. [۲۹] جمع سانحه: در اینجا به معنی رفتارها [۳۰] ماده اناثیه: جنس زنان، دختران [۳۱] ماده ذکوریه: جنس مردان، پسران [۳۲] تخلف ناپذیر [۳۳] اسب ماده [۳۴] پیش افتادن در مسابقه [۳۵] جمع رزیه: آسیب‌ها و ابلایا [۳۶] جمع محنت: رنج‌ها [۳۷] دو برابر [۳۸] سخت [۳۹] دیرپز و دیر هضم [۴۰] زود هضم و زودپز [۴۱] سمی [۴۲] نخیل فحل: درخت خرمای نر [۴۳] جمع بستان: باغ‌ها [۴۴] افزار آهنی که آهنگران، قطعه آهن را بر روی آن می‌گذارند و با پتک یا چکش می‌کوبند. [۴۵] کجی [۴۶] زبان [۴۷] عمله مریضخانه: پرستاران [۴۸] بیماران [۴۹] مهربانی [۵۰] گوناگون [۵۱] در اینجا به معنی کارگران [۵۲] یادآوری [۵۳] امانت [۵۴] آشکار [۵۵] انبیاء، ۱۶: و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو قرار دارد، به بازی نیافریدیم. [۵۶] رعد، ۸ و ۹: و هر چیزی نزد او اندازه معینی دارد. دانای نهان و آشکار و بزرگ و بلند مرتبه است. [۵۷] جمع الی: نعمت‌ها [۵۸] مهم‌ترین [۵۹] رحمن، ۷: و تراز و (معیار) را نهاد. [۶۰] در مجمع‌البیان آمده: گفته شده مراد از میزان، عدل است و معنا اینگونه می‌شود که او امر کننده به عدل است. [۶۱] سرکشی، نافرمانی [۶۲] رحمن، ۸: تا در ترازو و (معیار) طغیان روا ندارید. [۶۳] رحمن، ۹: وزن را به (اساس) عدالت برپا دارید و از ترازو مکاهید. [۶۴] دانشمندان علوم دینی [۶۵] برگرفته‌ها [۶۶] درخشان، تابان [۶۷] عدل، یعنی قرار دادن هر چیز در جایگاه خودش. [۶۸] ستم، یعنی قرار دادن هر چیزی در غیر از جایگاه خودش. [۶۹] ضایع کردن [۷۰] مشخص شدن [۷۱] جمع مصیبت: بلاها، ناراحتی‌ها [۷۲] در اصل: ذی وجدانی سلیم [۷۳] دختران. در اصل: نبات

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی

کنشگران و ذینفعان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)