کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با استناد به آیه «لیس للانسان الا ما سعی» آغاز می‌شود و به بررسی مفهوم «ملیت» در جامعه می‌پردازد. نویسنده ملت را نه حاکمان و مالکان، بلکه طبقات کارگر، کشاورز، کسبه و صنعتگران می‌داند که با تلاش خود، اساس ثروت و ترقی مملکت را تشکیل می‌دهند. در ادامه، به نقد مالکان و صاحبان قدرت می‌پردازد که به دلیل جهالت و خرافات، خود را مالک مردم می‌دانند و ظلم و تعدی را موهبتی الهی تلقی می‌کنند. نویسنده این وضعیت را ناشی از عدم آگاهی از قوانین اسلام و جهالت عمومی می‌داند که باعث می‌شود مردم، ستمگران را ستایش کرده و مخالفت با آنها را شرک بپندارند. در پایان، متن به تلاش پیامبران و مصلحان برای بیداری مردم اشاره می‌کند و ابراز تأسف می‌کند که به دلیل نادانی و جهالت، این تلاش‌ها بی‌ثمر مانده و مردم همچنان در اسارت و بندگی باقی مانده‌اند.

متن کامل گزارش

لَیسَ لِلاِنسانَ اِلا ما سَعیٰ [۱] حالت کنونی مملکت، ما را باعث شد که در حقیقت ملیت و معنای آن بحث نماییم تا طبقات مردم از هم ممتاز شده، تکالیفشان معلوم شود. ملت، در هر دولتی و مملکتی عبارت هستند از طبقات فَعله‌ها و کارکنان که مدخلیت در اعمال این آب و خاک داشته باشند؛ به این معنی که ادارات دولتی از منافع عمل آنها دایر شود و ترقی سلطنت به اعمال آنها قائم گردد؛ پس از آن که تصور نمودیم که تمام قوام و ترقیات مالیه یک دولت بلکه کلیه عالم، ناظر به عمل است، و از غیر عمل و زحمت، هیچ شیء در عالم قیمت برای او تصور نمی‌شود، و عامل را به واسطه قابلیت و اندازه علم؛ با امکان آن تقویم [۳] بنمایند، معلوم خواهد شد که اموال از قبیل اراضی و معادن و غیره، بدون اِنضمام عمل، قابل انتفاع [۵] نیست و عمده قیمت بلکه تمام، در ازاءِ عمل، واقع است. مثلاً اگر فلاح [۶] وجود نداشته باشد و مباشر [۷] زراعت نشود، اراضی و املاک فلان نواب یا فلان خان و غیره به مبادله یک دینار قیمت و طالب ندارد. کذلک، اگر به واسطه زحمت فعله و عمله (کارگر) در استخراج معادن نبود، و یا بعد از استخراج، یک زحمت و عملی را در مقابل برای معامله بَدَل قرار نمی‌دادیم، معادن از خاکروبه ناقابل‌تر بود. پس، نسبت ثروت هر مملکتی عبارت از مقدار کارکنان و عمل است و ملیت، در آن مملکت زاید بر کارکنان صادق نیست، مگر بر اشخاصی که مدخلیت در نفس عمل داشته‌اند، نه آن که فلان دارای پنجاه نفر رعیت است و آنها مباشر عملند و زحمت می‌کشند، و فلان عملی جز از رعیت حق برای دولت گرفتن و رساندن ندارد، ملت محسوب شود [۸]؛ پس، ملت عبارت از همان پنجاه نفر رعیت است. در این صورت حقیقت ملت در مملکت عبارت از چند صنف مردمند: اول نمره، حضرات زارعین و فلاحین که حیات و راحت نوع بشر در واقع، بسته به وجود اینها است. علاوه، مرجع و ماده جمیع ثروت دنیا از زراعت منشعب می‌شود. دوم، کسبه و واسطه در معاملات و مباشر ایصال [۱] ارزاقند. سیم، ارباب حِرَف و صنایع و فنون که در ترقی مملکت و در احتیاج از اجانب، کوشش می‌نمایند؛ ولی مالکین حقیقی مملکت به واسطه عادات ایام خرافات و جاهلیت که در آنها باقیمانده، خادمین و میهمان‌های خودشان را رفته رفته مالک رقاب [۲] و معبود دانسته، تعدیات و ظلم ایشان را یک موهبتی فرض کرده، گمان می‌نمایند هرگاه این سلطه‌های بیجای عزیزان بی‌جهت نباشد، زندگانی و آسایش ممکن نیست. و با کمال منت، ظلم‌ها و تَعدیات آنان را چشیده، خودشان به اقلّ ضرورت از معاش قناعت نموده، باقیمانده را در وسعت ادارات و اسباب آسایش و تجملات فراعنه مصر مصرف می‌نمایند و گمان می‌کنند که این عمل، از اصول دین بوده و تَرکش خلاف رضای شارع مقدس است. غافل از این که هیچ حقی از حقوق، مطلقاً مقتضی این اسارت نیست و انسان در ادای حقوق الهی و ادای حقوق دولت - که حافظ نوع اهالی و یک آب، خاک است - [به] مدیریت احدی ابداً محتاج به تأمینات دیگر نیست. این است که از عدم اطلاع از قانون مقدس اسلام، حقوق بشریت به واسطه بی‌علمی و توغل [۳] در جهالت، ستایش این جَبابره [۴] را واجب و مخالفت را شرک و محال می‌دانند. و لذا چون سفرای الهی بر اقوامی برای ترک خدایان کوچک بعث [۵] شدند، با وجود آن که طمعی از آنها نداشتند - چه مشقات و زحمات در بیداری آنها کشیدند تا معنای عبادت یک مبدأ بسیط و شرک بودن عبادت دیگران و قانون انسانیت را در بین اقوام دایر ساختند - معذلک، آن انتشار و نفوذ را با وجود آن که بر خلاف عادات سابق و ملایم با اصل طبیعت بشری بود، در زمان این شخص کامل به انجام نرسید و در مردم نفوذی نکرد؛ چنان که برای تنبه [۶] اقوام و ملل عصریه بر حقیقت دین مقدس اسلام که بهترین حافظ و نگهبان حقوق نوع بشر است، و ترک عبادت اصنام [۷]، اشخاصی نهضت و قیام نموده، آنچه در بیداری و آگاهی مظلومین حقیقی و ملت واقعی شب و روز سعی و کوشش می‌نمایند، به واسطه سنگرهای نادانی و جهالت که جلو آنها را گرفته، نتیجه به عکس جلوه می‌نماید. دشمن را دوست و دوست را دشمن می‌داند و ابداً آن زحمات خالصانه داعیان اسلام فایده ندارد و در کمال شدت و سختی در اِضمحلال [۸] حقوق خود و بقای ظلم و تعدیات صاحبان سلطه و نفوذ، ایستادگی نموده، خود را محل نیرنگ‌ها و میدان اغراض این و آن قرار می‌دهند، و از عاقبت وخیم این غفلت و نادانی که منجر به اسارت و رقیت [۱] و بر هم خوردن اساس‌شان است آگاه نشده و در صدد چاره و علاج هم نیستند و نمی‌دانند که متنفذین مملکت چگونه تیشه به ریشه آنها زده و می‌زنند. بارالها! جهل تا کی، غفلت تا چند؟ خدا را زین معما پرده بردار!" پیشکش" آزاده " به تبرستان **پاورقی‌ها:** [۱] نجم، ۳۹: برای انسان، جز آنچه تلاش کرده، نیست. [۲] کارگران [۳] قیمت گذاری [۴] فراهم آمدن [۵] سود بردن [۶] کشاورز [۷] عامل، کارگزار [۸] عبارت گنگ و مبهم است. کذا فی الاصل [۹] رساندن [۱۰] مالک رقاب: صاحب اختیار [۱۱] بسیار مشغول شدن به کاری [۱۲] جمع جبار: قدرتمندان [۱۳] برانگیخته [۱۴] آگاه و هوشیار شدن [۱۵] جمع صنم: بت‌ها [۱۶] نابودی، تباهی [۱۷] بندگی [۱۸] حوزه نجف و فلسفه تجدد در ایران، ص ۵۴۲- ۵۴۴؛ به نقل از: دره‌النجف، س ۱، ش ۱۴، مورخ ۲۴ رمضان ۱۳۲۸ق.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)