کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با تأکید بر اهمیت شناخت «روح اجتماع» و «جماعات نفسیه» در درک حوادث تاریخی و اجتماعی آغاز می‌شود و به نقد رویکرد مورخانی می‌پردازد که از این منظر غافل بوده‌اند. در ادامه، مفهوم «جماعت» را فراتر از صرف اجتماع فیزیکی افراد تعریف می‌کند و آن را به عنوان یک «ذات واحده» با وحدت فکری معرفی می‌کند که می‌تواند شامل تمام ملت یک کشور باشد. سپس به بحث «معنای سلطنت و مستحق آن» می‌پردازد و لزوم وجود قراردادهای مدون (قانون اساسی و قوانین فرعی) برای اداره کشور و حفظ حقوق ملت را مطرح می‌کند. متن به این نکته اشاره دارد که عدم پایبندی به این قراردادها و غلبه افکار شخصی بر مصالح عمومی، می‌تواند وضعیت کشور را از استبداد نیز بدتر کند. در بخش «قابل توجه ارباب جراید»، به نقش مهم روزنامه‌نگاری در آگاهی‌بخشی عمومی اشاره می‌کند و از ارباب جراید می‌خواهد که با توجه به «حداثت عهد» مردم با این پدیده، از طرح مسائل تفرقه‌افکنانه و شخصی پرهیز کرده و بر اصلاحات عمومی و تنبیه مردم بر حقوق خود تمرکز کنند. در پایان، مجدداً به بحث «روح اجتماع» بازمی‌گردد و صفات عمومی و خصوصی جماعات را تشریح می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که حرکت به سوی ترقی و سعادت، نیازمند غلبه صفات مشترک و عمومی بر افکار فردی است. همچنین، به مسئولیت نمایندگان و مسئولان در پیشقدم شدن برای اصلاحات و پرهیز از منافع شخصی اشاره می‌کند و با استناد به آیه‌ای از قرآن، بر لزوم عمل به آنچه دیگران را به آن تشویق می‌کنند، تأکید می‌ورزد.

متن کامل گزارش

دانستن روح اجتماع به طور اکمل، واضح می‌کند خیلی از حوادث تاریخی و اجتماعی را که محال است ادارک حقیقت آن بدون دانستن روح اجتماع و در موقعش خواهیم به تفصیل بیان کرد که چرا بزرگتر مورخین عصر ما "تاین" [۱] ادراک نکرده است تمام حقیقت بعضی از ثوره‌های [۲] فرنگ را، و اجمالش این است که تاین از طریق تفتیش و تحقیق در روح جماعات داخل نشده، بلکه به جهت این قِسم از مشکل تاریخی به طریق طبیعیین [۳] که بس تصویر حوادث و کیفیت آن باشد، سخن سراییده و چون در این طریق قوای ادبی [۴] داخل نیست مگر به طور ندرت، این است که درست کشف حقیقت حوادث نشده و حال آن که این قوای ادبی، رکن قویم و ستون محکم تاریخ است. دانستن احوال جماعات نفسیه [۵] از ضروریات و لوازم است؛ چه غرض از این دانستن، عمل بر طبق آن باشد و با غرض محض، میل بر اطلاع از واقع باشد. پس همان طوری که معرفت حقیقت معدن و نبات به حال انسان مفید است، همین طور پی بردن به حقیقت اسباب و افعال صادره از انسان، مفید خواهد بود. کلام ما در مسئله روح جماعات، خیلی مختصر است، یعنی خلاصه و زبده افکار و مباحثات خود را بیان کردیم و البته ناظرین در این اوراق توقعی نباید داشته باشند مگر تحصیل فکری که او را مبدأ و سررشته افکار خود بنمایند و از فکر، آنها را به امور دیگر دلالت کند و ما نقشه این مطلب را بر زمینه دیگری می‌گذاریم ولی بر دیگران است که غور و بررسی در این موضوع بنمایند. **جماعت چیست؟** جماعت را یک معنای مشهور و معروفی است نزد عامه مردم و آن عبارت است از طایفه مردمی که معاضدت [۶] و معاندت [۷] یکدیگر نمایند، اگرچه این طایفه اختلاف داشته باشند بر حسب جنس و بر حسب حرفه و صنعت و اگرچه هم اختلاف در ملک داشته باشند، ولی در علم نفس [۱] یک معنای لطیف دیگری دارد و آن عبارت است از طایفه‌ای از مردم که متولد شود از اجتماع آنها یک نحو اوصافی که مخالف باشد با اوصاف هر یک از افراد آن جماعت، به طوری که مُرتَدع [۲] سازد مشاعر هر یک از افراد را از مسلک استقلالی و متوجه سازد مشاعر جمیع افراد را به جانب یک مقصد، و در این وقت قهراً یک روح باطناً در عامه افراد یافت شود که بر حسب مقتضیات وقت تربیت کند آن جماعت را به برکات صفات کامله و آثار ظاهره. از برای چنین جماعت، اسمی مناسب‌تر از جماعت منظمه یا جماعت نفسیه نباشد. این جماعت به منزله ذات واحده هستند که مطیع ناموس وحدت فکریه باشد. در این صورت، تمام جماعات دیگر مطیع و منقاد حکم آن ذات واحده باشند و فرمایش نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اَلمُؤمِنِوُنَ کَنَفس واحِده [۳] اشاره لطیفه به این معنی از جماعت دارد. **مَناط [۴] جماعت، کثرت عدد نیست** از این بیان معلوم شد که مجرد اجتماع عده‌ای از مردم به حسب اتفاق، موجب احداث صفت جماعتِ با روح نخواهد گردید. مثلاً اگر هزار نفر که هر یک خود را در عرض و طرف دیگری بداند، در یک فضای واسعی جمع شوند در حالی که مقصد معینی نداشته باشند، لایق نیستند که اسم جماعت منظمه بر آنها گذاشته شود. وجود چنین جماعت منظمه لازم ندارد به طور دوام یک اجتماع مکانیزا، بلکه بسا می‌شود که چند هزار نفر از مردم که متفرقند به حسب ظاهر دارای صفت جماعت منظمه باشند و آن در وقتی است که نفوس این چندین هزار نفر به جهت حدوث یک حادثه عظیمی در ملت تأثر شدیدی پیدا کند، به طوری که همه آنها قیام نمایند برای رفع آن حادثه. پس در همان وقتی که اجتماع نمایند برای این مقصد، اثرات کارهای آنها از کار جماعت خواهد بود. پس، ممکن است که جماعات منظمه تشکیل شود از عدد بسیار قلیل و ممکن است که برای عدد کثیر، این صفت حاصل نشود و همچنین ممکن است که تمام ملتِ یک مملکتی جماعت منظمه باشند بدون آن که اجتماع ظاهری در مکانی بنمایند. **معنای سلطنت و مستحق آن** در پیش معروض شد که امور دنیای امت در مثل این زمان، موکول به آن عده‌ای است که امت، آنها را از برای نظارت در امور از میان خود اختیاراً انتخاب می‌کنند و پس از احراز صفات منتخب، در هر یک که اعظم آنها بصیرت در امور و پاک بودن از لوث خود غرضی که صاحب آن به کلی از دایره عدل و انصاف بیرون است امت، امور را به آن عده تفویض می‌کنند. اکنون معروض می‌داریم که مطلق تفویض امر به مبعوثان در تنظیم مملکت و حفظ حقوق داخلی و خارجی امت کافی نیست، بلکه امت ناچارند از آن که قراردادی جاری و نافذ دارند و سرپیچی از آن قرارداد را موجب سخت‌ترین سیاست [۲] شمارند. تا چنین قراردادی در میان نباشد رعایت حق و عدالت در مملکت نخواهد شد و به سبب اشتباه حق و باطل، نه دست خائنان از تصرفات بریده می‌شود و نه دل امینان مطمئن، بلکه در صورت نبودن قرارداد می‌توان درجه چنین سلطنت و مملکت را از سلطنت استبداد نازل‌تر شمرد؛ چه، حکومت غیر منضبطِ یک نفر بهتر از حکومت جماعتی است که قراردادی نداشته باشند، و چنان که امور عامه اهالی بدون قرارداد رونق و رواج نخواهد گرفت، همچنین در صورتی که قراردادی در میان باشد ولکن اهالی نظر اهتمام به او نداشته، افکار شخصیه خود را بر او حکومت دهند و به واسطه مزاحمت آن با افکار شخصیه آنها معطلش گذارند، و حال مملکت و اهالی در این صورت بدترین احوال است. مثلاً اگر وکیلی مشهور به عقل و بصیرت شده باشد و در اذهان اواسط مردم [۳] رسوخ کرده، چنین کسی نباید انعقاد مجلس شوری را محض اجرای افکار خود بداند، بلکه باید سلسله افکار خود و افکار یک عده از همکاران خود را سلسله عرضیه بداند و فکر خود را هر چند از افکار دیگران نزدیکتر به صواب می‌داند، لکن در هنگام عمل اصرار بر اجرای فکر خود و ابطال فکر دیگران نکند، خصوصاً اصراری که منشأ تهمت و توهم باشد. یا وزیری که معروف به حسن کفایت و درستکاری است و به جهت مزاحمت خیالات دیگران با افکار او در مواقع مهم، امور لازمه را بر زمین گذارد و به سبب استعفا از انجام مهام [۴]، موجب صدمات ملک و ملت شود. قراردادی که اهل مملکت در میان خود می‌گذارند و او را بر ارادات وضیع [۵] و شریف حکومت می‌دهند بر دو قسم است: قِسم اول، آن قراردادی که متکفل است کلیات امور مملکت و امور عامه ملت را و این قسم را «قانون اساسی»خوانند. قسم دوم، قراردادی است که مخصوص اداره‌ای است و متکفل امور غیر آن، اداره نیست و این قِسم را به اسم همان اداره خوانند، چون قانون مالیه و غیر آن. قانون به حسب اقوام و امم، مختلف می‌شود. آن قومی که متعبد به دین و شریعتی نیستند، دایره قانونشان وسیع و هرگونه جلب فواید و تکثیر ثروت برای آنها میسر است؛ چه، آن جماعت را حدود و تکالیف نیست که مثلاً از تجارت حرام و امثال آن از آنها جلوگیری کند، یا به جهت رعایت آن حدود و احکام مصالح متجدده وقتی که منافی با مسلک دینی است از آنها فوت شود. و آن جماعتی که متدین به دینی هستند که دارای احکام مسلّمه و اصول موضوعه است، باید از راهی بروند که به هیچ جزیی از دینشان صدمه نرسد و تا ضرورت مُبیحه [۱] نباشد، مرتکب هیچ مخالف مسلک نشوند. **قابل توجه ارباب جراید** قومی که معتاد و مسبوق به عملی نیستند، از ظهور و بروز آن عمل تا یک اندازه متوحش و متنفرند و آن عمل جدید را به عقاید خود به مرتبه بدعت دانند، اگرچه بر صحت و لزومش براهین عقلیه و شرعیه بسیار باشد. تاریخ رفتار انبیاء علیهم السلام در اوایل بعثت و همچنین حرکات ملوک و رجال سیاست، ارباب اعمال جدیده را به خوبی دلالت می‌کند که در افتتاح هر کار بایستی که طریق مأنوس عامه خلق \[را\] پیمود و در تحصیل رغبت و اُلفت عامه، حتی‌المقدور کوشش کرد. امروز جریده و جریده‌نگار [۲] را هر چند در دول متمدنه موقعیت عظیم و شأنی خطیر [۳] است و اهالی آن ممالک، جریده را دفتر علوم انسانیت و جریده‌نگار را مربی نوع بشر می‌دانند و رسیدن خود را به چنین مراتب سامیه، از خواندن جراید و کتب تجربی می‌شمارند، ولکن در بیشتر ممالک اسلامیه، جریده‌نویسی، معهود نبوده و جمعی از ملوک اسلام که عمده آنها ناصرالدین شاه قاجار بود، جریده‌نگاری را بزرگترین خیانت در دولت می‌دانست و ارباب جراید را مورد سیاسات عظمیه [۴] می‌ساختند. با این حَداثت عهد [۵] که قوم ما نسبت به جراید دارند، نباید کاری کرد که مردم از خواندن جراید به کلی صرفنظر کنند. کلام واعظ باید به طریق صحیح متوجه به مُتعظین [۶] باشد، نه آن که وعاظ ملت به جان هم افتاده، همدیگر را مورد شتم و طعن نمایند و صفحات جراید را مملو از ایرادات سخیفه و کلمات رکیکه نموده، فضایح و قبایح همدیگر را اظهار نمایند و خوانندگان را از دیدن نامه و تأمل در آن دلسرد کنند. آداب صَحافه [۷]، امروز ما را ملتزم می‌کند که این خرابی‌های بی‌حد و حساب که اسلام و مملکت اسلام را فرا گرفته، به غیر از اصلاحات نوعیه و تنبیه عموم مردم بر حقوق خود، چیزی ننویسیم و وجهه کلام را از غیر مطالب عمومیه نوعیه منصرف داریم. **روح اجتماع** و این جماعت منظمه دارای دو نحو از صفات می‌باشند: یکی، عمومی موقتی و دیگر، خصوصی؛ که این صفت خصوصی به واسطه اختلاف عناصر که جماعت را تشکیل می‌نمایند، اختلاف پیدا می‌کند و بسا می‌شود که این صفات خصوصی باعث اختلاف در قوای مُدرکه [۱] جماعات شود. پس بر ما لازم شد که بیان کنیم، اقسام جماعات منظمه را که مرکب می‌شوند از عناصر مختلفه و یا از عناصر متشابه (مثل عشیره و طایفه) و نیز بیان کنیم صفات عمومی جماعات را و بیان کنیم صفات خاصه هر جماعت را. و چون عادت عالِمین به علم طبیعی براین جاری شده که قبل از شرح خواص ممیزه [۲] اجناس و انواع، گروهی را که دارای آن اجناس و انواع است بیان می‌کنند، آثار و خواصی را که شامل آحاد آن گروه باشد، ماهم بر طریقه آنها بیان مقصود می‌نماییم. خیلی مشکل است شرح دادن حقیقت روح جماعات؛ چه، آن که نظام جماعات، اولاً، به واسطه اختلاف شعب و اختلاف ترکیب؛ و ثانیاً، به واسطه اختلاف مُوثرات [۳] و مُربَّیات [۴]، مختلف می‌شوند، و همین طور این اشکال را داراست شرح حال نفس واحد؛ چه نفس واحد، یک حیات دائمی غیر متغیر زندگانی نمی‌کند تا بتوان حقیقت آن را شرح داد، نهایت چیزی که هست این است که وحدت حالت احداث می‌کند به حسب ظاهر وحدت خلق را، و حال آن که در باطن جمیع قوای مدرکه، استعداد و قابلیت تولید اخلاق جدیده ثابت است، و آن اخلاق جدیده وقتی به مقام فعلیت و ظهور می‌رسد که حالت انسان یک مرتبه تغییر پیدا کند. مثلاً می‌بینیم که بعضی از اشخاص مملکت در زمان ثوره و انقلاب، مانند درندگان بیابان می‌باشند و همین که آن ثوره برطرف شد و زمان مسالمت پدید آمد، همان اشخاص از مردمان باتأمل و حزم [۵] و وقار دیده می‌شوند. پس، لایق این است که نظر کنیم در صفات عمومی جماعتی که به درجه کامله از نظام رسیده باشند؛ چه، به این نظر، گاه می‌شود عاقبت کار جماعت را بفهمیم ولی به طور دائمی هم نخواهیم ادراک عواقب کار جماعت کرد، خصوصاً در وقتی که ملتفت باشیم که علاوه بر صفات عمومیه که برای تمام شعب ثابت است، یک صفات مخصوصه هم در جماعات احداث خواهد شد. و پیش از این اشاره به صفات عمومیه نمودیم که عبارت است از اتحاد ارادات و اتفاق قوای عقلیه آن جماعت به مقصد واحد. اکنون می‌گوییم که صفات جماعت دو قِسم است: یکی، صفاتی که جماعت با هر فرد در آن شرکت دارد؛ و دیگری، صفاتی که اختصاص به جماعت دارد و در فرد آن جماعت یافت نشود. مهم‌ترین ممیزات جماعت، همانا وجود یک قوه عمومیه است که دعوت کند افراد جماعت را بر افکار و اعمالی که بر حسب کیفیت، مخالفت تامه داشته باشد با افکار و اعمال هر یک از آن جماعت، اگر چه آن افراد در حالات معیشتی و در اعمال یومیه و در اخلاق خود مختلف باشند؛ چه بسا افکار است که از باطن به ظاهر نیاید مگر از شخص در حالت اجتماع. علیهذا جماعت صاحب، یک عارضه و حالت موقته‌ای است که منشأ آن، اتصال عناصر مختلفه باشد. مادامی که این اتصال عناصر باشد، آن عارضه موقته و وحدت مزاجیه هم خواهد بود، مثل عناصر اجسام مرکّب که مادامی که اتصال عناصر بعضی به بعضی حاصل باشد، یک ذات دیگری متولد می‌شود که صفات و آثارش غیر از صفات و آثار هر یک از عناصر در وقت انفراد است. و ما قائل نیستیم که از ائتلاف عناصر، یک حالت متوسطه بین حالات عناصر تولید می‌شود - چنان که بعضی از طبیعیون بر این مذهبند - بلکه ما می‌گوییم از ائتلاف عناصر، یک جوهر دیگر که به تمام حقیقت و به تمام خاصیت مخالفت دارد با حقیقت و خاصیت تمام عناصر حادث می‌شود؛ چنان که نظر در جواهر کیمیاییه، مصدق این مدعی خواهد بود. پس، معلوم شد فرق بین حال فرد در حالتی که در جماعت باشد و بین حال فرد در وقتی که منفرد باشد؛ لکن اطلاع بر سبب این فرق، خیلی مشکل است. اما چیزی که تقریب می‌نماید فهم سبب این فرق را، همانا تأمل و تفکر در این قاعده‌ای است که علمای نفس عصر حاضر ما اطلاع بر آن یافته‌اند و آن این است که حوادث لاشعوریه این عالم را مدخلیت و سببیت تامه است در حیات روحانی و حرکت دادن ادراک انسان را به جانب کمال، چنان که از برای همین افعال لاشعور، مدخلیت تامه است درحیات جسمانی، به طوری که حیات شعوریه در جنب حیات لاشعوریه مانند قطره‌ای است نسبت به دریا. اشخاص بادرایت و رؤیت و علمای مدققین [۱] عاقبت اندیش را بهره‌ای از ادارک اسباب لاشعوریه حوادث عالم نیست به جز مقدار کمی، بلکه می‌توانیم بگوییم که حرکات قصدیه و افعال شعوریه مستند است به یک جمله از اسباب لاشعوریه که بالوراثت تأثیر می‌کند در او از بقایای آثار آباء و اجداد کثیره العدد می‌باشند. و از مؤثرات ارثیه است که روح شعب و امم ائتلاف پیدا می‌کنند. پس غیر از اسباب شعوریه، حرکات و افعال ما اسباب خفیه [۲] هست که اراده ما تعلق به آن اسباب نمی‌گیرد، و همین طور این اسباب خفیه مسبوقند به یک دسته از اسباب دیگر که مخفی‌تر و مشکل‌تر از اسباب خفیه می‌باشند. بدیهی است که افعال یومیه که از ما صادر می‌شود مقدمات و اسباب سابقه بر علم و اراده آن را هیچ ادراک نمی‌نماییم و حال آن که اراده ما هم یکی از حوادث است و از برای او لابد اسبابی، هست. مَثل افراد و آحاد شعب، مثل عناصر لاشعوریه است که باعث حدوث روح عمومی می‌شوند، اگر چه بر حسب خواص شعوریه که نتیجه تربیت است، افتراق از همدیگر دارند. بسیار یافت می‌شوند اشخاصی که از جهت مدارک فکریه با هم اختلاف کثیر دارند، \[اما\] از جهت جبلیات [۱] و شِیَوات [۲] و مشاعر [۳] حِسیّه با هم مشابهت تامه دارند. و همچنین بزرگترین طبقات مردم را تفاوتی با سایر طبقات در مطالبی که راجع به شعور می‌شود، نیست، مانند دین و سیاست و آداب و میل و نفرت، مگر بر حسب ندرت. و هم چنین میان یک شخص ریاضی بزرگ و بین کفش‌دوزی از جهت عقل و ذکاوت تفاوت بین زمین و آسمان است، ولکن به حسب امور طبیعیه هیچ تفاوتی نیست و یا اگر باشد به مقدار کمی \[است\]. این صفات عمومیه متولده در طبایع محکومه بلاشعوریه که در جمیع افراد هر جماعت تقریباً به یک اندازه موجود است، سبب عمده در حرکت جماعات است به سوی ترقی و سعادت، و منشأ می‌شود که قدر و منزلت آحاد آحاد عقول مستهلک شود در روح جماعات، و باعث می‌شود اضمحلال شخصیت و استقلال آحاد آحاد را. و به عبارت دیگر، خواص متشابهه مضمحل می‌کند خواص متغایره را. و چون که کارهای جماعت از عادات عارضی و طبیعت ثانویه است، معلوم می‌شود از برای ما علت عدم اقتدار جماعت برکاری که منشأ آن افکار عالیه و عقل بسیار کامل باشد؛ به طوری که شخص عاقل چندان تفاوتی نمی‌یابد بین کارهای عام‌المنفعه که جمعی از صاحبان عقول مختلفه به انجام رسانیده باشند و یا آن که جمعی از مردمان فرومایه در عقل به خاتمت رسانیده باشند؛ چه، مردمان عاقل را ممکن نیست که اشتراک نمایند در کارهای عام‌المنفعه مگر به صفات عادیه. این صفات عادیه هم در جمیع مردم موجود است. پس، آن چیزی که غلبه دارد در جماعات از جهت آن کارها، بلاهت و بی‌فکری است نه فطانت [۴] و شعور کامل. و اگر از برای هر عضو از جماعت کاری میسر نبود در حالت انفراد مگر به معاونت همان صفت مشترکه در جمیع اعضای صفت جمعیت و صفت فرد بر یک نهج [۵] بود \[و\] هرگز صفت جماعت باعث تولید خصلت‌های جدیده نمی‌شد، و حال آن که ما به حس مشاهده می‌کنیم از برای جماعت، خصلت‌های جدیده را ... **معنای سلطنت و مستحق آن** در پیش معروض افتاد که امور امت و تنظیمات مملکت، پایدار نخواهد شد الا به واسطه قراردادی که درمیان خود می‌گذارند. اکنون ذکر می‌شود که انتظام قرارداد، موقوف است بر آن که افراد ملت، خواه بر وجه رضایت و خواه بر وجه اجبار، مطیع و تابع آن قرارداد باشند. عمل کردن بر آن و تخلف از آن طرفین، \[موجب\] عمران و خرابی مملکت و دو شق \[شدن\] استقلال و اضمحلال دین و ملت است و بذل مجهود [۱] در انجام یکی از آن دو شق، صاحب آثار سریعه خواهد بود، خصوصاً اگر ملت قریب‌العهد به قرارداد و جریانش در مملکت جدید باشد. فهمیدن آن که وکلای ملت و اولیای امور، ملتزم به قرارداد نوعی - که پایه حیات نوع است - هستند، یا از او اعراض کرده، مشغول اجرای افکار شخصیه خود و مدافع با همدیگرند، چند طریق دارد و بهترین آن طرق، آن است که آثاری از مرکز ایشان ظهور کند که خود حاکی از افکارشان باشد. در صورتی که از افکار مبعوثان و انظار اولیای امور مکشوف شود که اِعراض از قیام در مصالح نوعیه نموده، به اجرای مطالب شخصیه یا نوعیه غیر مهم بپردازند. و برای اجرای مقاصد شخصیه و نیل به اغراض خود، آنها را به هم اندازند، تکلیف امت همان تلکیفی است که با اولیای استبداد داشتند و بایستی چنین کسانی را خائن ملت شمارند. مقصود این نیست که مملکت نوخاسته و ملت تازه بیدار در اولین بار، صاحب تقدم و ترقی ممالک و ملل قدیمه معموره [۲] شوند، ولکن آنچه را امیدواریم آن که مبعوثان در چنین مملکت اقلاً از مقاصد شخصیه و تحصیل نفوذ یا نقود [۳] برای خود اغماض نموده، از جلب منافع و دفع مضّار وقتیه کوتاهی نکنند و مثل مملکت ایران که اکنون دارای خرابی‌های بی‌حد و احصا [۴] است، مجلس را به مذاکرات غیرلایقه و مدافعات راجعه به اغراض خود و مطالب خارجه از مقصد به خاتمت نرسانند، تا چه رسد به آن که هر یک بر طبق مقصد شخصی خود، دسته‌بندی کنند و به هر چه شخصاً صلاحشان باشد رأی دهند. آبادی هر مملکت و آزادی هر قوم بسته به وجود قوه مادیه و قوه معنویه است که این دو قوه دست به هم داده و کشتی شرف امت را به ساحل نجات و نیکبختی برسانند. بدبختانه این دو قوه در ملک و ملت ما به نهایت ضعیف است و ضعف قوه مادیه ما را می‌توان از جهت ضعف و اختلال قوه معنویه شمرد؛ چه، در صورتی که دارالشورای ما میدان جنگ خانگی، و امور عامه مورد افکار شخصیه باشد، از تحصیل قوه مادیه بلکه از پیشرفت هر کار باید مأیوس بود. این مطلب را هم همه می‌دانند که نهضت و حرکت‌های اهل ایران در این چند سال برای اعاده حقوق و قطع ایادی سارقین و غاصبین بوده و مقصد آنها از تشکیل مجلس، تجدید دوایر اقامت حق و عدالت در ملک و ملت است. پس از آن که این شکل هم مثل اشکال سابقه، نهایت تبدیل صورت استبدادیه سابق به صورت استبدادیه دیگر به اسم مشروطیت باشد، البته ملت فقط به اسم [۱] راضی نخواهند شد و برای قلع و قمع این معانی فاسده از حرکت عاجز نیستند و پس از این که تمام این اوضاع را می‌بینند و می‌دانند، این کیفیات را به حال خود نخواهند گذاشت. آنهایی که در دیانت و وطنخواهی صادق‌القول و ثابت قدمند، بایستی حتی‌المقدور در اصلاحات مهمه بکوشند و روا ندارند که مملکت اسلام بیش از این، معرض خطرات و متحمل صدمات شود. چه ضرر دارد که مبعوثان و مصادر امور در اقدامات عملیه، سبقت بر سایرین جسته به واسطه اقدامات، مردم را تشویق و ترغیب کنند؟ و از مواجب [۱] خود کاسته، مثل برادران عثمانی ما به صرف درمصالح ملکیه تقدیم کنند و به چنین همت، جمعی را به دادن تنخواه [۲] وا دارند و همچنین اولیای امور و کسانی که رتق و فتق کارها موکول به آنها است؟ در یک مطلب کلی، اختیاری رأی دادن و خود را به کنار کشیدن و عمل به آن رأی را تکلیف غیر از خود دانستن، فایده و ثمری \[را\] نباید امید داشت. کسی که رساندن کشتی نجات امتی را به ساحل در نظر دارد، باید خودش به عمل، ملت را به موجبات صلاح دلالت کند و پیشقدم باشد، نه آن که فقط به قول اکتفا و عمل را از دیگران بخواهد، درمصادیق آیه مبارکه أتَأمُرُونَ النَّاسَ بالبرُّ وَ تَنسّونَ أَنفُسَکُم وَ اُنتُم تَتلُونَ الکِتَابَ أُفَلا تَعقِلُونَ [۳] خود را دخل کند. **پاورقی‌ها:** [۱] احتمالا منظور هیپولیته تاین (۱۸۲۹-۱۸۹۳)، مورخ و فیلسوف نامدار فرانسوی است. [۲] انقلاب [۳] مادی‌گرایان [۴] شاید منظور، ویژگی‌های قومی باشد. [۵] منظور از جماعات نفسیه، احتمالا روانشناسی اجتماعی است. [۶] پشتیبانی کردن، به یکدیگر کمک کردن [۷] دشمنی کردن [۱] علم نفس: روانشناسی [۲] باز گردنده [۳] مؤمنان مثل کالبد واحدند. [۴] ملاک [۱] حلال کننده، مباح کننده [۲] روزنامه‌نویس [۳] بلند [۴] مجازات‌ها [۵] حداثت عهد: کم سابقگی، کم تجربگی [۶] شنوندگان وعظ [۷] واژه عربی روزنامه‌نگاری [۱] قوای مدرکه: قوای ذهنی [۲] تمییز دهنده و جدا کننده خوب از بد [۳] آثار تأثیر پذیر [۴] آثار تربیتی [۵] هوشیاری [۱] دقت‌نظر کنندگان [۲] پنهانی [۱] امور فطری [۲] خوی‌ها، عادت‌ها [۳] حواس پنجگانه ظاهری و باطنی [۴] زیرکی، هوشیاری، دانایی [۵] راه روشن و آشکار [۱] بذل مجهود: کوشش فراوان [۲] ملل قدیمه معموره: ملت‌های پیشرفته باستانی [۳] جمع نقد: سرمایه‌ها [۴] شمارش [۱] حقوق [۲] سرمایه، نقدینه [۳] بقره، ۴۴: آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید، در حالی که کتاب (تورات) می‌خوانید، آیا نمی‌اندیشید!

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)