کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با تأکید بر نقش علما در اصلاح ایران آغاز می‌شود و بیان می‌کند که استقلال دین و کشور تنها با اصلاحات دولتی و قیام ملت ممکن است که این امر در ایران به دلیل نفوذ علما، تنها با پیشگامی آنان محقق می‌شود. سپس به انتقاد از عدم اتحاد و اتفاق میان علما می‌پردازد و آن را عامل اصلی وضعیت نامطلوب کشور می‌داند. در ادامه، از علما می‌خواهد که با اتحاد و اقدام عملی، به جمع‌آوری کمک‌های مالی برای حفظ استقلال کشور بپردازند و این کار را از هر عمل خیری واجب‌تر می‌شمارد. در بخش دوم، به مفهوم «حب‌الوطن» می‌پردازد و مدعیان آن را به دلیل عدم اقدام عملی در شرایط بحرانی کشور، دروغگو می‌خواند. در پایان، با اشاره به نمونه‌هایی از فداکاری مردم عثمانی، از ایرانیان و به ویژه علما و مسئولین می‌خواهد که با کمک مالی و فداکاری، به نجات کشور از وضعیت فعلی کمک کنند.

متن کامل گزارش

صاحب هر دینی قوت و تعالی دین خود را خواهان است. و این قوت و بقا نشاید مگر در سایه استقلال ارباب دین، و استقلال آنان صورت خارجی نگیرد مگر به اصلاحات ادارات دولتی، و اصلاحات دولتی نخواهد شد مگر به معصومیت سلطان یا تقیید [۱] به قانون اساسی، و معصومیت آن معلوم نشود مگر به اخبار علاّم الغیوب [۲]، و تقیید غیرمعصوم ممکن نیست مگر به قیام عموم ملت در طلب حقوق مشروعه خود. حضرت ختمی مرتبت (ص) تمام مسلمانان را قولاً و فعلاً به سوی این مقصد دعوت فرموده و خود آن سرور و اوصیای طاهرین (ع) او در این راه بسی مصایب متحمل شده و این مقصد عالی در این زمان واقع نخواهد شد، مگر به اصلاح ادارات سیاسیه و تهذیب اخلاق و آداب ملت، و این اصلاح متوقف به قیام عموم ملت است. و چون قیام تمام ملت ایران امکان ندارد مگر به نام دین و حب استقلال، و دوستی وطن در قلوب عامه جایگیر نخواهد شد مگر در سایه شریعت، و این هم صورت خارجی پیدا نکند مگر به اقدام علماء و جلو افتادن آن ذوات طیبه در داوطلبی اصلاح و حفظ استقلال. پس، اصلاح ایران با علما است. علما جانشین امام علیه السلام می‌باشند و اولین وظیفه امام (ع) همانا تقویت دین و نگهداری اسلام و حفظ ممالک اسلامیه است و به قانون جانشینی، اولین وظیفه علماء سعی و کوشش در این مقصد عالیه است. اگر اصلاح سایر ممالک به قیام عموم ملت است، اصلاح ایران فقط به قیام علما متوقف است و اگر علما جلو افتادند، به جهت نفوذ کلمه که دارند تمام مفاسد اصلاح، و ممالک اسلام محفوظ خواهد شد. بلی، اصلاح ایران با علما است، یعنی با چند نفر، یا پنج نفر است. نگارنده نمی‌تواند انکار کند که علما در این چند سال از هیچگونه اقدامی دریغ نفرمودند، ولی حیف که اتحاد و اتفاق را از دست دادند. کیست که انکار کند فداکاری‌های آن ذوات مقدس را؟ ولی افسوس که از دایره قول خارج نشد. همانقدر که اتحاد و اتفاق علما منفعت دارد، اختلاف و اِفتراق [۳] آنان ضرر دارد. اگر اتحاد و اتفاق آنان، خانه آبادکن و حافظ استقلال است، اختلاف و افتراق آنها خانه برانداز و استقلال به بادده ایران است. اگر اثر اقوال و لوایح [۱] و تلغرافات [۲] آن ذوات طیبه و وجودهای مقدس یک درجه است، اثر افعال و اقدام فعلی‌شان صد درجه خواهد بود. اگر علما اتحاد و اتفاق را از دست نمی‌دادند، ایران [وضع] حالیه را پیدا نمی‌کرد. اگر علما به فعل اقدام می‌فرمودند، آن مملکت اسلامی که قوام مذهب جعفری (ع) به آن است به این روز سیاه نمی‌رسید، ولی افسوس، صد افسوس! ای حافظان اسلام! ای هادیان آَنام [۳]! چرا اتحاد در اقدامات خود نمی‌فرمایید و جداً در صدد اصلاح برنمی‌آیید که موجب نیکنامی و ریاست است در دنیا و روسفیدی و ثواب روز قیامت نزد حضرت ختمی مرتبت (ص)؟ روز قیامت عذر نخواهید داشت و نمی‌توان گفت چون من به‌الکفایه [۴] بود، وجود من لازم نبود. چون فلان آقا اقدام کرد، من اقدام نکردم. چون مذاق [۵] من مخالف بود، مخالف شدم.چون مناقشه در بعضی جزییات داشتم، کنار رفتم. چون فلان آقا در اول کار پیش من نیامد، تکلیف خود را در اقدام ندیدم. چرا وضع نگویم، من مشروطه بودم او مستبد. من مستبد بودم او مشروطه. ای آقایان! باز هم وقت نرفته و فرصتی هست. چقدر خوب است اتحاد کنید و در یک خط حرکت فرمایید که چندی نگذرد تمام کارها اصلاح خواهد شد [و] استقلال اسلامی آن [۶] مملکت محفوظ می‌ماند. الیوم، اصلاح ایران موقوف به چند کرور تومان است و پایه استقلال ایران نخواهد استوار شد، مگر به پول و این پول نخواهد جمع شد، مگر به بالقدات [۷] علما؛ چه، قلوب عامه ملت و انظار عموم ایرانیان داخله و خارجه به سوی آنها متوجه است. اگر علما در دادن اعانه اقدام کنند و فرمان لازم‌الاذعان جمع‌آوری اعانه ملیّه اختیاریه را صادر فرمایند، چندی نخواهد گذشت که فوق این مبلغ جمع خواهد شد. اگر علما در این اعانه استقلال نگهدار، یک تومان بدهند، دیگران صد بلکه هزار تومان خواهند داد، با وجود این که علما اولی‌ترند از دیگران. اگر مصرف حقوق شرعیه در این مقام نیست، پس کجاست و کدام مقام لازم است؟ حفظ حیات چند نفر فقیر یا مسکین اولی است یا حفظ حیات باقیه چهل کرور نفوس محترمه؟ اشخاصی که در ولایت خود بی‌نیاز و در غربت محتاج شده باشند اولی است، یا دولت ایران که قوام طریقه و مذهب جعفری به آن است؟ بنای مساجد و مدارس و مکاتب اولی است یا حفظ بیضه [۸] اسلام و حراست دین از آجانب؟ قرض‌داری که از دادن آن عاجز شده باشد اولی است یا دولت حالیه ایران؟ آزاد کردن بنده مکاتب که از ادای وجه مکاتبه عاجز باشد اولی است یا آزاد کردن مسلمانان اَحرار از رقیّت [۱] اَغیار [۲]؟ اینها همه فرع است و حفظ مملکت اصل. شارع مقدس در راه حفظ دین و استقلال مسلمانان، هر چیزی را جایز فرموده و نفوس و اموال محترمه را در این طریق مشروع، غیرمحترم ساخته و لذا مال و جان را واجب نموده. انفِرُوا خِفَافًا وَ ثِقَالاً وَ جَاهِدُوا بأُموَالِکُم وَ أنفُسِکُم فِی سَبیل الله ذَلِکُم خَیرٌ لَکُم إِن کُنتُمْ تَعلَمُونَ [۳]. ای آقایان! به خدا قسم اگر اتحاد و اتفاق نکنید و یک‌دل و یک‌جهت در تقویت دول اسلام نکوشید، یک وقتی خواهید پشیمان شد که سودی نخواهد داشت. ایران همان آب و خاک است که تمام ریاست و اعتبار شما بسته به استقلال اوست و هر چه دارید و ندارید به برکت آن مملکت است. چرا در این موقع نازک خطرناک به او اعانت نمی‌کنید؟ به درد و دوای او نمی‌رسید؟ خلاف انصاف است که پیوسته او از ما ملاحظه نماید ... رسید آن وقتی که باید شماها از او ملاحظه کنید و با فرزندان روحانی خود همراهی فرمایید. تمام چهل کرور مردم آن مملکت، منتظر امر و فرمان آن نواحی مقدسه می‌باشند که به یک اشاره آن سرزمین را از لوث [۴] دیگران پاک خواهند کرد و کشتی استقلال خود را به ساحل نجات خواهند رساند. بلکه اختصاص به رعایای ایران ندارد و امر واجب‌الاطاعه آن وجودهای مقدس، بر هر مسلم و اثنی‌عشری جاری است، هر جا باشد و از تبعه هر دولتی که باشد. آخر، این اعتبار و نفوذ را از برای چند روزی نگه داشته‌اید و کدام زمان اظهار خواهید نمود و چه روزی را خواهانید؟ و چه روز سیاهی را توقع دارید، که العیاذ بالله، بعد از این بیاید؟! شرف اسلامی را از پا در نیاورده مگر جُبن و خوف [۵] مسلمانان و مرعوبیت آنان از دیگران و باور کردن بعض اخبار پلتیکی [۶] رقبا که به واسطه روزنامه و تلغرافات و قونسل‌های خارجه میان مسلمانان نشر می‌دهند و نتیجه می‌گیرند. **دوستی وطن** هر یک از ایرانیان را که بنگری خواهی دید که پیوسته این لفظ مقدس وطن را بر زبان خود جاری و دعوی حب‌الوطن می‌نمایند، و همواره "وطن عزیز گویان" در محافل و مجالس و روزنامه‌ها خودنمایی می‌کنند، و اگر خوب در حال خود نظر کنیم و با دوربین حقیقت‌بین در صفحه قلوب بنگریم، ابداً اثری از این دعوی رسمی از این مدعا نخواهیم مشاهده کرد، و غیر از لفظ خالی از معنی و اسم بلا مُسمّی، موجود دیگری نیست؛ بلکه تمام کردارمان گواهی می‌دهد و ابدأ بویی از این علاقه شریفه به مشام‌مان نرسیده و به هیچوجه دیده ما حدیث شریف معروف حُبُّ الوَطَن مِنَ الإیمان [۱] را ندیده و اگر ندیده نرسیده. حب‌الوطن من الایمان یعنی دوستی وطن از موجبات یا از جمله ایمان است که هر کس ایمان دارد، لابد وطن خویش را دوست دارد؛ چه، ایمان به موجب تفسیر، اول علت تامه دوستی وطن است و انفکاک علت از معلول در هیچ جایی جایز نیست؛ یا آن که ایمان، شرایط و اجزایی دارد که دوستی وطن از جمله آن شرایط و اجزا است. به هرحال هر کس دوستی وطن ندارد، به موجب این حدیث ایمان ندارد یا ناقص‌الایمان است. دوستی، علاقه‌ای است روحانی که حاصل از اسباب و موجبات چندی می‌شود که حصر [۲] آن غیر ممکن و تا اندازه‌ای کیفیت آن معلوم و مکشوف [۳] است، چیزی که هست آفتاب دوستی هر وقت از مشرق خاطری [۴] طلوع کند، لا محاله اثر خود را می‌بخشد، و در پیشگاه تجلی آن، لُمعه [۵] نور آدمی ذره‌وار مسلوب‌الاختیار [۶] پای از سر نشناسد و از سر تا پایش آثار و علائم دوستی و محبت می‌بارد. گواه عاشق صادق در آستین باشد. آثار و علائم دوستی توجه دوست است به جمیع حواس ظاهریه و باطنیه به سوی محبوب و مطلوب خود، و قیام به ادای وظایف و حقوق لازمه آن و سعی در تحصیل رضا و خرسندی [۷] و پرهیز از خشم و بی‌میلی او نماید. دوست آن است که محزون و غمگین و خوشحال و خرم شود به حزن و خوشی و خرمی محبوب، و الا او را در شرع وجدان در جریده دوستان ثبت نمی‌توان کرد. دوست آن باشد که اگر به گوش بشنود فضلاً از این که ببیند که محبوب عزیز خود در بلا است، یا مبتلا به مرضی است که خوف در حیات او می‌رود، باید خواب و راحت را بر خود حرام نموده و به سعی تمام در مقام رفع بلا و مرض و حفظ صحت محبوب برآید و محبوب خود را از ورطه بلا و سلطه مرض نجات دهد. پس از آن خواب راحت در بستر استراحت نماید. ما ملت ایران اگر جاده انصاف را از دست نداده و مراجعه به وجدان سلیم - اگر داریم - خود نماییم، خواهد حال ما مکشوف شد و کذب دعوی حب‌الوطن آشکار گردد، به واسطه آن که هیچیک از آثار و علائم دوستی در خود مشاهده نخواهیم کرد؛ چه، تمام رفتار و کردارمان بالنسبه به وطن عزیز که محبوب همه است بعینه حرکات و سکناتی است که دشمن با دشمن می‌کند. و بالحس و العیان می‌بنیم وطن عزیز در نهایت خطر است، در تهلکه است، در بلا است، و ابداً کک [۲] ما را نمی‌گزد، و در خیال اِستِخلاص [۳] و نجات آن مایه سعادت نیستیم. اقلاً دوستی وطن را از همسایه شرقی خود، افغانیان یاد بگیریم. بلی، والله ما دشمن وطن خودمان هستیم؛ چه، پیوسته سعی و تلاش در اضمحلال و اِندِراس [۴] این یک مشت آب و خاک می‌نماییم. آثار دوستی را داریم، ولی نسبت به دشمنان وطن که غیر از سلب استقلال و خواری ما غرضی ندارند، تمام افعال و حرکات خود را منحصر در ضرر و زیان وطن و نفع اجانب نموده و مقرب پیشرفت خیالات آنان مِن حَیثُ لا یَشعُر می‌باشیم، و عَلَی‌الدَّوام [۶] می‌گوییم و در جراید و روزنامه‌ها می‌نویسیم که همسایه شمالی یا جنوبی بر ما ظلم کرده و حقوق ایرانیان را پایمال نموده، و حال آن که هیچکس ظلم و تعدی برما نکرده، بلکه خومان به خودمان ظلم کرده و تعدی نموده و اسباب فلاکت و پریشانی و خواری را به دست خود برای خودمان فراهم آورده‌ایم. عواقب وخیمه این رفتار منحوس و کردار مِیشوم [۷] خانه برانداز بر همه ظاهر و آشکار است، ولی چه ثمر؟ چه فایده؟ همه می‌دانیم همه می‌فهمیم، همه آگاهیم، ولی علم بدون عمل نتیجه ندارد. نسخه که طبیب برای مریض می‌نویسد نظربه عمل نمودن به آن نسخه است. بدیهی است که پاره کاغذ نسخه و به مجرد خواندن مقادیر و اوزان ادویه، موجب بُرءٍ [۸] مریض و زوال مرض نخواهد شد، و آن نسخه که فعلاً برای این مرض مهلک، نقش خاطر عموم ماها است و همه سواد خواندن او را داریم و مُستَحضر از تمام خصوصیات او هستیم، چرا عمل نمی‌کنیم و از وقوه به فعل نمی‌آوریم؟ نمی‌کنیم، نمی‌آوریم سهل است، چرا پیوسته نمک بر جراحت خود می‌پاشیم؟ چند ماه است وطن عزیز میدان سم ستور دیگران گشته و در مورد تصرفات غیر مشروعه، خلاف قوانین بین‌الدول اجانب گردیده و از اصلاحات و رسیدگی به امور مملکت، مأمورین را واداشته و قونسل‌خانه‌های خود را پناهگاه مفسدین و اشرار قرار داده. آیا ماها چه کرده‌ایم؟ کدام اقدام را نمودیم؟ بلی، منتظریم که زید و عمرو چه می‌کنند و دل خود را خوش کرده که در لندن و پاریس طرفدار داریم، باز می‌گوییم وطن [را] دوست داریم! به مجرد این که یک تومان، ده تومان از ماها اعانه بخواهند، به جهت اصلاحات ملکی که بالاخره برگشت آن به خودمان است، در اطراف عالم کاغذپرانی می‌کنیم و در قونسل‌خانه‌ها متحصن می‌شویم، بیرق دیگران بر سر بام خانه نصب می‌نماییم، ورقه حمایت از دشمنان می‌گیریم، تبعه اجانب می‌شویم. تف بر این دوستی! اف بر این حب‌الوطنی! هان هان! ای مدعیان حب‌الوطن! رسید وقت امتحان. اینک زمان تجربه است. سال‌ها است که این آب و خاک، شماها را در آغوش کشیده و در دامن عصمت پاک خود تربیت نموده واز پستان خویش شیر داده و به این حد از رشد و کمال و به این درجه از جاه و اعتبار و ثروت رساند. الحال هنگام وفا است، وقت اظهار دوستی است. زمان همراهی است، ساعت معاونت است. وفا یعنی به درد وطن رسیدن، اظهار دوستی یعنی ناخوشداری نکردن [۱]، همراهی یعنی در راه ترتیب دادن، معاونت یعنی از هیچگونه فداکاری دریغ ننمودن، کُلَّ مَن یَدّعِی بما لَیسَ فِیهِ کَذَّبتَهُ شَواهِدُ الامتحان [۲]. اگر سه چهار نفر از اشخاص با ثروت جمع شوند و چند کرور به دولت متبوعه خویش قرض دهند، تمام مصایب رفع و کل مفاسد اصلاح خواهد شد. اگر هر یک از ایرانیان داخله وخارجه دو قِران بدهند، مرض به کلی رفع و بهبودی خواهد حاصل شد و به قاعده کلیه النّاسُ عَلَی دِین مُلُوکِهم [۳]، اول کسی که پا در این میدان اسلام‌پرستی و وطن‌دوستی باید بگذارد، همانا مقام منیع ریاست روحانی است؛ و اولین داعی و مُرَغّب [۴] ایرانیان به اعانه یا قرض دادن، همانا اقدام اولیای امور و وکلای جمهور است که هر یک از اعلیحضرت همایونی و وزرا و وکلا و حکام و غیره، مواجب یک ماهه خود را تقدیم صندوق اعانه بکنند و گوی سبقت را از دیگران بربایند، چنان که برادران عثمانی در اعانه جهازات جنگی همین طریق را پیمودند و پیش بردند. بلی، والله کیست که اگر مشاهده بکند که اعلیحضرت، وزرا، وکلا، حکام، مواجب خود را یک ماه تقدیم کردند، و اقدام نکنند و اعانه ندهند؟ بلکه می‌خواهم عرض کنم که ایسن وجودهای مقدس اولی‌ترند از دیگران؛ چه، بهتر خطریت موقع را می‌دانند. چه شد غیرت ایرانی؟ کجا رفت حمیّت [۵] اسلامی؟ اگر اهالی سلطان‌آباد [۶] گوشواره یک علویه معصومه را به ده تومان خریدند، برادران عثمانی یک فنجان قهوه را به چهارده تومان خریدند و به صندوق اعانه تقدیم نمودند. اینک عین عبارت روزنامه است: اِجتَمَعَ نَحو ۳۰ شَخصاً عَلی المُزایدَهِ فِی فِنجان قَهوهِ لِتَقدیمَ القِیمَه إِعانَةَ الأسطوَان العُثمانی فَاِنتَهتَ المُزایدَهُ عَلی اَحَدَهُم بمَبلغ (۲۸۸) قُروشاً فَشَربَ القَهوهَ هَیئتاً وَ قَدَمَ اَلمَبلَغَ المَذکَور الی الصَّندوق [۱]. بنازم به این غیرت و حَمیَّت! ای به فدای این جوانمردی! این است معنی دوستی وطن، این است معنی حب استقلال، این است معنی حس قوی، این است معنی اسلام‌پرستی، این است معنی در صدد اصلاح برآمدن. فعلاً مملکت ایران و خانه ایرانیان در معرض حراج [۲] است. میان ایرانیان و دیگران و پنج کرور تومان پای دیگران رسیده، باید منتظر شد که ایرانیان چه می‌کنند و مدعیان حب‌الوطن زیاد دارند یا خیر؟ **پاورقی‌ها:** [۱] محدود کردن، مقید کردن [۲] داننده رازهای نهان، منظور، پروردگار است. [۳] از یکدیگر جدا شدن، پراکنده شدن [۱] جمع لایحه: در اینجا به معنی نامه‌ها، نوشته‌ها [۲] تلگرافات [۳] مردم [۴] من‌به‌الکفایه: به اندازه کافی [۵] سلیقه، ذائقه [۶] در اصل: استقلال آن اسلامی [۷] کذا فی الاصل [۸] اساس [۱] بندگی، عبودیت [۲] جمع غیر: بیگانگان، نامحرمان [۳] توبه، ۴۱: سبکبار و گرانبار بسیج شوید و با مال و جانتان درراه خدا جهاد کنید، اگر بدانید این برای شما بهتر است. [۴] آلودگی، پلیدی [۵] جُبن و خوف: ترس و هراس [۶] سیاسی [۱] دوست داشتن وطن، از نشانه‌های ایمان است. [۲] محدودیت [۳] ظاهر، عیان [۴] همه جا در اصل: خواطر [۵] روشنی، پرتو [۶] مسلوب الاختیار: آن که اختیار از او سلب کرده باشند. [۷] در اصل: خورسندی [۲] در اصل: کیک [۳] رهایی بخشیدن، آزاد شدن [۴] از میان رفتن [۵] من حیث لایشعر: از آنجا که شعور ندارد. ناآگاهانه [۶] بدون وقفه، پیوسته [۷] نامبارک، شوم [۸] بهبودی، سلامت [۱] در اصل: کردن [۲] هر کس به آنچه که در او نیست ادعا کند، هنگام امتحان رسوا خواهد شد. [۳] مردم به راه و روش رهبران و حاکمان خود هستند. [۴] مشوق، ترغیب کننده [۵] جوانمردی [۶] اراک فعلی [۱] حدود سی نفر در مزایده فنجانی قهوه شرکت کردند تا پول آن را برای تجهیزات جنگی عثمانی اعانه کنند. وقتی مزایده با یکی از آنان به مبلغ ۲۸۸ قروش به پایان رسید، دسته جمعی قهوه نوشیدند و مبلغ مذکور را به صندوق تقدیم کردند. [۲] در اصل: هراج

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: علما, عامه مردم

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)