کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با استناد به آیه قرآن، به اهمیت انقلاب و تحول در جامعه می‌پردازد و آن را نعمتی الهی می‌داند که باید قدردان آن بود. سپس، به نقش اسلام و علمای روحانی در حفظ مشروطیت و استقلال ایران اشاره می‌کند و تأکید دارد که حفظ اسلام و تقویت قوای اسلامی، شکر این نعمت است. در ادامه، به سیاست جذب قلوب مردم از طریق موافقت با جامعه و تقویت قوای مشترکه می‌پردازد و سه جهت جامعه بشری، قومی-وطنی و دینی را برمی‌شمارد. نویسنده، دین را مهم‌ترین عامل حفظ نوامیس می‌داند و با انتقاد از رویکرد اروپاییان که جامعه قومی را بر دینی ترجیح می‌دهند، بر برتری جامعه اسلامی در ایران تأکید می‌کند. در بخش بعدی، به انتقاد از فرنگی‌مآبان و کسانی می‌پردازد که دین را از سیاست جدا می‌دانند و به ترویج بی‌دینی در جامعه می‌پردازند. نویسنده، اسلام را منشأ قوانین عادلانه و حکومت نوعیه می‌داند و از مسئولان می‌خواهد که به تقویت دین و اجرای احکام اسلامی بپردازند. در پایان، پیشنهاداتی برای تقویت دین در جامعه ارائه می‌دهد، از جمله اعزام نمایندگان روحانی به مجلس، ارائه لایحه دینی به مجلس، انتخاب معاونین دین‌پرور در وزارتخانه‌ها و ترویج شعائر اسلامی در مدارس و قشون.

متن کامل گزارش

وَ أَنزَلنَا مَعَهُمُ الکِتَابَ وَ المِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالقِسطِ [۲] پوشیده نیست که بهترین موقع از برای احکام و استحکام سُنن حسنه و غرس [۳] و اشراب [۴] اخلاق کریمه و محو و انطماس [۵] سنن سَیئه و اِزاله [۶] و اِندراس [۷] عادات قدیمه موقعی تواند بود که صورت نوعیه ملک و مملکت بر حسب مَشیّت لاریبی و موجبات عادی و غیبی، استحاله [۸] و انقلاب پذیرد؛ خاصه، آن استحاله و انقلاب که بالمره ماحی [۹] صورت خبیثه اولیه و مُغیّر [۱۰] سلطنت جابره شخصیه، به سلطنت عادله نوعیه بوده باشد، که لامحاله اثر شرعی و عرفی خود را از طهارت مُلک و ملت و شهامت دین و دولت در عقب خواهد داشت؛ و بالخصوص اگر انقلاب، به ظاهر مسبب از افراط هیجان طبیعی خبیث بوده باشد که لامحاله در این صورت علت قویه انقلاب، نفس‌الطبیعه نتواند بود؛ چهره طبیعت صورت خود را از دست نمی‌دهد، خاصه در صورت قوّت و شدت، مگر آن که قوه قاهرة ثُمّ أنشَأناهُ خَلقًا آخَر [۱۱] ش در عقب باشد، لاجرم بر حسب مفهوم اِنَّ اللهَ لا یغَیرُ مَا بقَوم حَتَّی یُغَیرُوا مَا بأنفُسِهم [۱۲] استناد اینگونه انقلاب به عله‌العلل و مقلب‌القلوب و محولَ‌الاحوال، اقوی [۱۳] و اَمَس [۱۴] خواهد بود و به حکم لا مُعَقِبَ لِحُکمِهِ وَ لا رادَّ لِقَضائِهِ [۱۵] از تصرفات بشر دورتر، هر چند به اقتضاءٍ اَبَی اللهُ اَن یَجریَ اُلامُورَ اِلاّ باَسبابها [۱۶] ظاهر بنیان استناد آن را به اسباب اظهر ببینند. چه، واضح است که نطفه خبیثه پس از طی مدارج انقلابات مندرجه عَلَقه [۱] و مُضغِه [۲] و لحم [۳] و عِظام [۴] بدون توسط فیض خالق‌الارواح و مُفیض‌الصور [۵] به رتبه شامخه انسانیت نتواند رسید و مقام طهارت خود را که از آثار انقلاب صورت مفاضّه [۶] است، بدون قیام به وظایف شکر نعمت باهره [۷] و حفظ صورت ظاهره محفوظ نتواند داشت. و اگر در تخمیر صورت انسانی در خمیره انسانیت مسامحت [۸] ورزید، لامحاله صورت مفاضه طاهره تدریجاً منقلب به نطفه خبیثه و میته خسیسه [۹] خواهد شد. پس، این گونه نعمت را از نِعَم بلاواسطه حضرت پروردگار باید دانست که بعد از اجتماع اسباب به نفخه فیض او صورت وجود می‌یابد، آنگه در مقام شکر آن بر آمد تا مزید آن را جلب کرده و از کفران آن تَحرِّز [۱۰] جست تا زوال آن را جذب ننموده باشد. و اولین مرحله شکر هر نعمت، قدرشناسی و سعی در ابقای نعمت و اتّباع اسباب بقا است. و چنان که حکما فرموده‌اند علت مبقیه [۱۱] هر ممکن عین علت محدثه [۱۲] او است و قضیه مُطرّده [۱۳] حُکمُ الاَمثال فیما یَجُوزُ وَ ما لا یَجُوزُ واحد [۱۴] ما را دلالت می‌کند که تمامی اجزای امکانیه و نَعمَ مُستَحَدَثه [۱۵] و منها [۱۶] نعمت المشروطیه از این قبیل خواهد بود، و علت مُبقِیه آَن جز علت محدثه نخواهد بود. و علت محدثه چنان که گفتیم عبارت از نفخه فیض الهی بعد از اجتماع اسباب بود، پس شکر این نعمت اولا، به استرضای [۱۷] مسبب‌الاسباب و احتراز از موجبات سَخَط [۱۸] او است که اسباب را دیگرگون نکند و عطیه خود را بازپس نگیرد. و ثانیاً، در نگاهداری اسباب موجبه و ملازمت حفظ و ابقای علل موجده [۱۹]، و معلوم است که هر چیز را که در حَیِّز [۱] وجود در آید، علل و اسباب نامتناهیه است، بَعضُهَا اَظهَرُ مِن بَعض وَ بَعضُهَا أَخفی مِن اُخری [۲] و اولی و احق به حفظ و رعایت حفظ اقوی‌العلل [۳] و جزءِ اخیر، علت تامه تواند بود و چون به دقت ملاحظه شود اقوی العلل حدوث نعمت مشروطیت، توجهات مقدسه حضرت حجت عصر عجّل الله تعالی فرجه و احکام مطاعه [۴] علماءٍ روحانیین و جزء اخیر علت جنبش غیورانه رؤساءِ مجاهدین خواهد بود. باز چون باریک‌تر شویم، جانبازی مجاهدین را نیز علت همان احکام مطاعه خواهد بود. احکام مطاعه را نیز چون مطالعه کنیم مسبب از لزوم حفظ بیضه اسلام [۵] و مستند به اسلام‌پناهی علماءِ اعلام خواهیم یافت. پس، فی‌الحقیقه و بالاخره این نعمت را ما از اسلام و قوای اسلامیه داریم. و اول چیزی که شکر این نعمت بر ما واجب خواهد کرد، حفظ اسلام و تقویت قوای اسلامیه خواهد بود که جامع استرضای مسبب الاسباب و حفظ رتبه اسباب است. تا اینجا مقدمات سخن فلسفیه و نتیجه الهیه آن، وجوب حفظ قوای اسلامیه بود، حالا باید دقت کرد که مقدمات سیاسیه نیز مُنتج همین نتیجه و ملزم همین فریضه خواهد بود یا نتیجه آخری خواهد داد؟ شک نیست که مافوق تمامت اقسام سیاست دولت، سیاستی تواند بود که به وسیله آن جذب [۶] قلوب رعیت توان کرد؛ چه، در این صورت اِستجلاب [۷] منافع، محتاج به اِعمال قوة جبریه نخواهد بود، و رعیت بر این تقدیر به منزله گنج بادآور و دولتی بی‌خون جگر خواهد بود که دولت را دستیاب شده و به کنار آمده باشد، و این چنین دولت هماره محفوظ از زوال تواند بود و بر خلاف آن سیاستی است که محتاج به مزید اعمال قوه جبریه باشد؛ چه، بر این وجه، حرکت دولت همیشه قَسری [۸] و قَضیهُ القَسر لایَدومُ [۹] پیوسته او را در شُرُف انحلال و اضمحلال و شَفاجُرف [۱۰] هلاک و زوال خواهد داشت و به علاوه منافع او از رعیت همیشه اندک، و مضار او همواره سترک خواهد بود؛ چه، در استیفاءِ [۱۱] یک تومان همیشه محتاج به مصرف نصف آن است، و بدیهی است که دولت هوشمند هیچوقت این مسلک را بر مسلک اول اختیار نخواهد کرد. پس، بهترین طرق سیاست جذب قلوب رعیت است و جذب قلوب رعیت را مسلکی قریب‌تر و راهی نزدیک‌تر از موافقت جهت جامعه و تقویت قوه مشترکه آنها نیست؛ چه، اجتماع یک امت بر یک جهت جامعه و شرکت ملت در یک جهت مشترکه، کاشف از منتهای اهمیت و غایت محبوبیت آن است که با تشتت اهواء و اختلاف اَغراض، آنان را در آن جهت شرکت داده و بر آن جهت جمع نمود. و چون تواند بود که جهات جامعه اهم، متعدد باشد، بعضی ملاثم [۱] مقاصد سیاسی و بعضی منافر آن [خواهد بود]. بدیهی است که دولت هوشیار، جامعه ملائمه [۲] را تقویت و با جامعه منافره مدارا و ملایمت خواهد کرد تا تدریجاً جامعه منافره را در تحت قوت جامعه ملل ملائمه مضمحل و معدوم‌الاثر نماید. و تواند بود که دو جهت جامعه، هر یک ملائم مقاصد سیاسی باشند؛ لیکن احدهما [۳] به اندک تهییج وتقویت مُتَهَیِّج [۴] و به منزله یک عسکر مستعد [۵] از برای دولت باشد. و دیگری را اِثاره [۶] و هیجان و تحصیل انتفاع به آن، مربوط به اعمال مؤنه زائده و علل مستحدثه باشد. در این صورت نیز بدیهی است که دولت سعادتمند جهت مستعده‌الفعلیه را بیشتر تقویت خواهد کرد و خود را محتاج به مؤنه زائده نخواهد نمود، خاصه اگر تقویت جهت مستحدثه موهم اعراض، از جهت مستعده الفعلیه باشد که لامحاله اختیار جهت مستحدثه ممکن است به واسطه همین ایهام مُنتج عکس مقصود شود. این مقدمات به گمانم بر همان باشد و محتاج به مزید تشریحی نباشد. چیزی که محتاج به تشریح است، تطبیق این مقدمات با حالت حالیه ایران و سایر دول و انتاج نتیجه مطلوبه است. پوشیده نیست که تمامی ابناءِ بشر چه جهت اجتماعی آنان مدنی باشد، چون شهری و رُستاقی [۷]، و چه وحشی باشد چون ایلات و بادیه‌نشینان، سه جهت جامعه را دارا و به اختلاف مراتب هر یک را لازم الحفظ و به منزله ناموس می‌دانند: اول جامعه بشری، دوم جامعه قومی و وطنی، سوم جامعه کیفی و دینی. و از اول خلقت تا حال سلطنت و ریاستی تشکیل نشده مگر به جهت حفظ همین نوامیس ثلاثه و معنی این فصل قانون اساسی که سلطنت ودیعه‌ای است الهیه که از جانب ملت به شخص سلطان داده می‌شود، این است که چون هیچ هیأت اجتماعیه، مأمون از دستبرد افراد خود یا افراد هیأت دیگر بر این نوامیس ثلاثه نیست، لامحاله شدت حاجت در نفوس هیأت مجتمعه، القاءِ اختیار رئیس خواهد کرد که به معاونت او بتوانند این نوامیس را از دستبرد افراد خود و سایر ملل محفوظ دارند. پس، هر رئیس یا هر هیأت رئیسه که این نوامیس را در حد حفظ آن محفوظ دارد، قیام به حق ریاست و سلطنت نموده، و منتهی‌الامال رعیت را معمول و سلطنت خود را محفوظ داشته. حالا باید دید که حد حفظ این نوامیس ثلاثه چیست؟ بهترین ملاک از برای تحدید [۱] حد حفظ نوامیس مزبوره و به عبارت اخری جامع‌ترین حد از برای معرفی سلطنت عادله که لازم و ملزوم حفظ نوامیس مزبوره است، این است که ملاحظه شود که هرگاه افراد هیأت مجتمعه، خود می‌خواستند نوامیس خود را حافظ باشند تا چه اندازه در حفظ آن می‌کوشیدند؟ و در صورت عدم امکان، جمع کدامیک را اَولی و اَهَم می‌دانستند؟ و کدام را فدای حفظ دیگری می‌کردند؟ و صاحبان وجدان، از وجدان خود تا چه اندازه متوقع اهتمام در حفظ نوامیس مزبوره بودند؟ چه، بدیهی است که هیچیک از افراد رعیت از رئیس یا هیأت رئیسه زیاده از آنچه یک نفر عاقل کامل‌العقل از وجدان خود متوقع است، توقع نخواهد داشت. پس، در این باب نقل کلام را به تحدید وجدان خود عقلا باید کرد که در مقدار حفظ نوامیس و اهمیت هر یک چگونه معمول می‌دارند؟ و همان اندازه و حد را از برای تشکیل سلطنت صحیحه معیار باید قرار داد. آزادم بدیهی است که هر عاقل هرگاه بخواهند او را از حقوق بشری محروم دارند و با او معامله حیوانات مأکول اللحم [۲] نمایند و جان ومال و عرض او را محترم ندارند، یا او را از وطن و مسکن اِزعاج [۳] نمایند، یا او را مقهور به رفع ید از کیش و آیین نمایند، لامحاله در حفظ مال و جان و عِرض و وطن و دین خود از بذل مال به هر اندازه که کافی در حفظ باشد مضایقه نخواهد کرد، بلکه از اقتحام [۴] در مخاطرات جانی نیز مضایقه نخواهد نمود، ولی در صورت عدم تمکن از حفظ همه نوامیس و دوران امر بین بذل این یک، در راه حفظ دیگری یقین است که صاحب وجدان مستقیم، مال را فدای جان و جان را فدای عِرض و وطن - خاصه در صورتی که حفظ وطن عبارت از حفظ عِرض باشد - خواهد نمود. باز در صورت دوران، همه اینها را فدای حفظ دین خواهد کرد؛ چه، با حفظ جامعه دینی همان جماعت می‌توانند تشکیل وطن دیگر دهند یا وطن مألوف را باز پس گیرند، ولی با اِضاعه [۵] دین، لامحاله وطن به دست همان جماعت در معرض انهدام است. از اینجا معیار ریاست صحیحه و سلطنت عادله به دست آمد و معلوم شد که سلطنت عادله، سلطنتی را توان گفت که به همین ترتیب در حفظ نوامیس معمول دارد؛ چه، سلطان عادل ظل‌الله و سلطنت عادله، وکیل رعیت است در حفظ نوامیس ایشان. و این که اروپاییان با نهایت مهارتی که در تشکیل دولت دارند، جامعه قومی و وطنی را زیاده از جامعه دینی به نظر عنایت می‌نگرند، جهت این است که قوانین دینیه آنان چندان مربوط به سیاسیات مدنیه نیست، بلکه با طرق سیاست منافرت [۱] دارد. علاوه بر این، بسیاری از بلاد ایشان مرکب از فِرَق مختلفه و ادیان غیرمؤتلفه است، و در حقیقت جامعه دینیه در دست ندارند. این است که از برای تشکیل اتفاق رعیت و بهره‌مندی از مساعدت ملت و همدست کردن ایشان در دفع اجانب، جامعه کامل‌تر از جامعه وطنی نیافته؛ از این رو به وسیله این جامعه، ملت را با خود همدست و ملک را محفوظ می‌دارند، و با جامعه دینیه طریق مدارا می‌پویند، ولی دولت و ملت اسلامیه، خاصه دولت علیّه ایران را بحمد الله تعالی جامعة قویه متحده اسلامیه - که جامعه وطنی یک از فروع او است - دستیاب است، که اگر در تعظیم شعائر [۲] و اجرای احکام آن - چنان که شایسته است - بکوشند، دولت اسلام می‌تواند به پشتوانه همین یک جامعه منیعه [۳]، مصداق اَلاِسلامُ یَعلُوا وَ لا یُعلی عَلَیه [۴] گردد. اما مسئله تناسب و ملائمت احکام اسلامیه با سیاسیات مدینه، گمان نمی‌کنم بر هیچ بیننده بصیری مختفی [۵] باشد. و اگر بخواهیم تناسب احکام اسلام حتی عبادات آن را با سیاست ملک شرح دهیم، مُستوعِب [۶] یک مجلد ضخیمی خواهد بود. در این مقام، ما را اعتراف علماءٍ فرنگ به کفایت اسلام از مهمات بشری کافی است. چیزی که در خور توجه است این نکته است که آیا اقتصار بر تقویت جامعه وطنی و قومی، با اِمهال [۷] و اِهمال [۸] جامعه اسلامی اَوفق [۹] به سیاست ملک و اَقرَب [۱۰] به جذب قلوب ملت و اَبعَد [۱۱] از نفور [۱۲] رعیت شناخته می‌شود، یا استحصال مساعدت معنوی ملت که مابه‌القوام [۱۳] بقاءِ ملک و دولت است، از طریق تقویت جامعه دینی اقرب و اوفق است؟ گمان می‌کنم در کشف این نکته، محتاج به مراجعه تواریخ سلف نباشیم و مشهودات وی برای ما در کشف این دقیقه کافی باشد؛ چه، همگان به رأی‌العین [۱۴] دیدند که اگر مَساعی جمیله و احکام مطاعه علماءِ روحانیین نبود، حیات استقلالی ایران خاتمه پذیرفته بود، هر چند جانفشانی این چند تن سردار بی‌انباز و مجاهدین جانباز را منزلت، علت فاعله و قوه فعاله بود، ولی با این همه یقین دارم اگر به خود این دو سردار بختیار رجوع شود، تصدیق خواهند فرمود که عله العلل درک این سعادت و فوز این نعمت همانا همان جامعه منیعه اسلامیه و احکام مطاعه حجج اسلامیه بوده. باز هم فرنگی‌مآبان دولت ایران و خوشنودکنندگان پیغمبر آخرالزمان (ص) که کلمه جامعه اسلامیه و آیات شریفه قرآنیه را یکسره پشت سر انداخته، تمام سعادت را منحصر در متابعت فرنگیان می‌دانند. به گفته حکیمانه حکیم دانشمند و پادشاه نیرومند فُرس، اردشیر بابکان، که کلمه جامعه المُلکُ وَ الدّینُ تَوأمان [۱] را از هزاران سال پیش به جهت امروز ما و ایشان به یادگار گذاشته یادآوری می‌کنیم. این فرزانه سخن در این قرن اخیر به طوری بطون [۲] عمیقه و مصادیق دقیقه خود را بر عالمیان روشن و مبرهن ساخت که هیچکس را شبهه نماند که اگر دین و دیانین [۳] نبودند ملک و دولتی نبود. اگر اهتمام علماءِ روحانیین نمی‌بود، ملک ایران را حالت احتضار [۴] رسیده و شربت ناگوار مرگ را چشیده بود. و با این همه بدبختانه دیده و شنیده می‌شود که سران ملک، دین را حشمتی نمی‌دهند و مطبوعات ملی، آیین را وقعی نمی‌نهند، بلکه از اشاعه موهنات [۵] دین و نشر منافیات آیین دریغ نمی‌دارند. عجب! مگر این همه جانفشانی نه برای این بود که ما ملک و دین را توأم ندیدیم سهل است، که بین این دو کلمه مؤتلفه که قوام قومیت و اساس مدنیت به توأمانی این دو منوط است بعد ما بین‌السماء و الارض [۶] یافتیم. دین به عدل و داد ما را دعوت می‌گیرد، و ملک به جور و بیداد می‌خواند. دین به مواسات و مساوات می‌گفت، ملک به تباین [۷] و منافات. دین ما را احرار گفت، ملک را عبید [۸] گرفت. دین ما را به اوج علیین همی کشانید، ملک ما را به حضیض [۹] سجین [۱۰] رسانید. دین به تعظیم شعایر عکوف [۱۱] داشت، ملک به هدم [۱۲] مساجد قیام کرد. دین در موقف حُرُمات [۱۳] توقف فرمود، ملک از حریم محرمات تجاوز نمود. دین سفک دم [۱۴] محترم را محرم شمرد، ملک اسراف در قتل را شعار گرفت. دین نوامیس الهیه را محترم دانست، ملک اشاعه فاحشه را مغتنم. دین سد نُغوز [۱] را به یاد می‌داد، ملک بحبوحه خویش را به یاد. دین حفظ بیضه اسلامیه را از دستبرد اجانب اولین فریضه شمرد، ملک حوزه اسلامیه را در معرض تصرفات مستقیمه و غیر مستقیمه اجانب در آورد. و بالاخره آنچه در حفظ و ترقی و سعادت ملک و ملت لازم بود دین و دیّانین [۲] تربیت نمودند، بلکه در این اواخر تمام مجهود [۳] خود را در حفظ ملک مبذول داشتند تا رشته حفظ گوهر گرانبهای استقلال ملک به دست آمد. اینک که بحمد الله موقع شروع به عملیات رسیده و مجلس شورای ملی مفتوح گردیده هر روز یکی از موهنات دینی به توسط جراید اسلامی منتشر می‌شود و وکلاءِ ملت را جالب [۴] دقت نمی‌شود. بار خدایا! ما ایرانیان را چه افتاده که هیچگاه از دو طرفِ افراط و تفریط تجاوز ننموده، جهل خود را به عرف اجلای [۵] اَلجاهِلُ اِمّا مُفرطً اَو مُفرَط [۶] به عالمیان معرفی می‌کنیم؟ با این که ما را رهنمایی چون اسلام در پیش است، که همواره به انوار مضیئه [۷] خود صراط مستقیم توسط، و اعتدال را بدون این که یک نکته از مهمات دین و دنیا را فاقد باشیم به کمال صافی و روشنی به ما ارائه می‌دهد و طریقه وسطی را که مجتمع ملک و دین است از دست داده، بر دو طرف افراط و تفریط می‌رویم و ملک و دین را از یکدیگر جدا می‌خواهیم. یکی می‌بینی خود را عالم اسلامی نام می‌نهد و تحدید حد یک نفر سلطان جائر و سفاک خائن را برای ادراک مُشتهیات [۸] خویش مخالف دین جلوه می‌دهد و سی کرور نفوس محترمه را اسیر پنجه قهر یک خودخواهِ خود غَرَض می‌خواهد؛ دیگری را می‌بینی اندازه قمار یک شبه خویش را از حفظ یک حوزه اسلامیه دریغ می‌دارد و بر این که چرا جزیی موقوفه کرمانشاهان به نجف اشرف می‌رود تا نوع آیت‌الله خراسانی را که محیی [۹] مُلک و ملت است محفوظ دارد، افسوس می‌خورد و منافی مشروطیت دولت و ترقی مملکت می‌داند. آن دیگر را می‌بینی به خیال نفوذِ استبدادی خویش، مملکت اسلامی و نوامیس اسلامیه را معاینه [۱۰]، در چنگال روس می‌پسندد و مشروطیت دولت را نمی‌پسندد، به خیال این که مبادا میان او و یک نفر مسلمان، بهتر از او حکم مساوات جاری دارند و هیچ تصور نمی‌کند که در صورت تسلط روس بین او و سگ یک نفر کافر تساوی مُجری خواهد شد. دیگری را می‌بینی که یگانه دپلومات عصر و ضامن سعادت ایران به شمار می‌رود و اضمحلال قواعد اسلام را در جنب یک قانون فرنگی به هیچ می‌شمارد و کهنه‌پرستی می‌انگارد و تلویحاً و تصریحاً بی‌اعتقادی خود را به خدا و رسول و قرآن مُنزَل، در گفتار و وجنات [۲] کردار ارائه می‌دهد و برای این که تحصیلات فرنگستان خود را نمایش دهد، از هیچگونه توهینی به دین اسلام مضایقه نمی‌کند. به جای این که افتخار خود را به اسلام بداند و در دقایق تاریخیه اسلام غور نماید و فکر خود را در این دقیقه ربانیه تعمیق دهد که قبل از اسلام در تمامی کره ارض حتی در ایران که چشم و چراغ جهان بود تمدنی که قابل تحسین باشد جاری نبود، بلکه ترقی و تکامل، همیشه شخصی و دایرمدار عدل و جور اشخاص بود. اسلام است که قوانین محکمه آورد، اسلام است که حکومت نوعیه آورد، اسلام است که موازین عادله نهاد، اسلام است که قوائم قَویمه [۴] گذارد، اسلام است که اجتماعات بشر را از مُدن [۵] ضاله به مدینه فاضله واز مدینه تغلّب [۶] به مدینه حُریت تحویل داد، و بالاخره اسلام است که دین و زبان و سلطنت خود را در اندک مدت در زیاده از نصف معموره ارض اشاعت [۷] داد. بلی، فرنگیان سهل‌انگاری مسلمانان و اکتفاءِ ایشان را به عادیات سهله اسلام و تن‌آسایی آنان را از فلسفه نافعه آن مغتنم شمرده، روح اسلام را از ما گرفته و به صورتی ممسوخ [۸] در آورده به ما فروختند، بلکه به همان سیف مسلول [۹] فلسفه اسلامی، رقاب ما را در ربقه [۱۰] رقیت در آورده، ما را عبد ذلیل گرفتند. اینک که به انتباهات [۱۱] ربانیه، ملت و دولت اسلامیه از این خواب متمادی بیدار و به فکر ترمیم کار خود افتاده‌اند، باز می‌بینی همین ترقی‌خواهان ملک که واقعأ هم ترقی‌خواهند، ولی به واسطه قلت اِستیناس [۱۲] به احکام دینیه و ضعف قوای ایمانیه، در اشاعه موهنات اسلام، قلمی تیزگو و قدمی تندپو دارند، و از این نکته مهمه غافلند که اشاعه موهنات اسلامیت، جالب [۱۳] نفرت قلوب رعیت و نفرت قلوب مُرَخی [۱۴] اعصاب ملت و اِرخاءِ [۱۵] اعصاب ملت [و] منذر [۱۶] به هلاک دولت است. ما هیچ اِستبعاد [۱] نمی‌کنیم که تجدید اصطیاد [۲] عبید و اِماء [۳] به ملاحظه حفظ حقوق بین‌الملل و رعایت نزاکت بین‌الدول، خالی از محذور نباشد، و اگر حجج اسلامیه مقتضیات مزبوره را مجوز منع بدانند، البته کافّه [۴] مسلمین احکام مطاعه ایشان را اطاعت خواهند کرد، ولی فروختن مسلمانی، کنیز موروثی خود را به مسلمان دیگر در پایتخت اسلامی مستلزم چه محذوری خواهد بود که باید روزنامه اسلامی ما به نیش قلم، مسلمانی را از ملک مورثی او محروم دارد که بیچاره مسلمان از ترس روزنامه‌نگار، قباله عتق [۵] اجباری ملک اسلامی خود را تقدیم اداره محترمه نماید؟ ما و مدیر آن روزنامه را آن مایه از علم نیست که اسرار احکام الهیه را ادراک نماییم که چگونه آدمی‌زاده می‌تواند مملوک آدمی باشد. باز هم اگر مقام، مقتضی بود بعضی از اسرار این حکم مطاع را بیان می‌نمودیم ولی أولی و آوفق [۶] به مقام عبودیت این است که تمامی احکام الهیه را به عنوان تعبد و ایمان به غیب تلقی کنیم. قال علیه السلام: یا آبانُ دینُ الله لا یُصَابُ بالعُقُول [۷]. ما از روزنامه‌نویس توقع نداریم که اعلان فروش شراب اجانب را ندهد، ولی ششصد ذرع [۸] زمین که در مقابل پارک فلان فروخته می‌شود، گمان نداریم مال تبعه خارجه باشد، فقط از مقام اسلامیت مدیر محترم مستدعی بودیم که به صاحب زمین اگر مسلمان است می‌فرمود: ای مسلمان! همان معاملات ربویه، هلاک ابدیه ایرانیان را کافی است، دیگر طرز معاملات امریکایی لازم نیست در ایران اشاعه شود. به حقیقت اسلامیت قَسم است، اگر نظمیه و عدلیه ما در تنظیمات و محاکمات، همان قانون قرآنی را تا یک درجه منظور می‌داشتند و در مجازات، سارقی که چندین دفعه دزدی کرده، به چند روز یا چند ساعت حبس - یعنی پذیرفتن در یک عمارت عالی با تهیه ملزومات معاش که در مزاج ایرانی مولد میکروب سرقت ابدی است اکتفا نمی‌شد؛ و در مجازات یک نفر مفسد که دست مسلمانی را بریده و یک نفر همجنس خود را مادام‌العمر از تمامی حظوظ [۹] زندگی صفرالکف [۱۰] گذاشته - به بیست و چند روز حبس اقتصار [۱۱] نمی‌فرمودند، و همان قصاص که حکم الهی است درباره او معمول می‌شد، به حکم وَ لَکُم فِی القِصاص حیَوةٌ یا اُولی الآلباب [۱۲]، دولت ایران را تا حال یک حیات سیاسی و قدرت اسلامی دستیاب بود که دورباش آن دست رد بر سینه نامحرم می‌زد. دیگر نه از شیخ فضل‌الله [نوری]، ملا قربانعلی [زنجانی] می‌زاد، نه ظل‌السلطان به طمع خام می‌افتاد، نه محمدعلی میرزا خمیازه عودت می‌کشید، نه چند نفر دزد شاهسون به دستیاری اول مفسد روزگار رحیم خان چلبیانلو دولت جوان ایران را در این موقع نازک دچار یک سکته مستطیله ویک مصرف هنگفت می‌کرد، و نه بهانه‌جویی اجانب و نضج می‌یافت. اولاً، از مقام منیع ریاست روحانی نجف اشرف با کمال ضراعت [۳] خواستاریم که هر چه زودتر نمایندگان خمسه را پس از انتخاب قانونی به دارالشورای کبری گسیل دارند، از مجاورین نجف اشرف که بنده را از فیض صحبت ایشان بهره‌یابی بوده، زیبنده‌تر از همه آقایان آقای آقا سید مصطفی کاشانی و آقای شیخ اسمعیل محلاتی و آقای میرزا محمدحسین نائینی و از خود طهران آقای آقا شیخ مرتضی آشتیانی و آقای آقا میرزا سید حسین قمی‌اند. ثانیاً، از حوزه منیعه علمیه نجف اشرف استدعا می‌کنیم که یک لایحه دینیه مُرشّح [۵] به توشیح [۶] حضرات آیات‌الله [۷] پیشنهاد مجلس مقدس نموده، اجراءِ آن را از کابینه وزرا جداً خواستار شوند. و ثالثاً، از وکلاءِ عظام مجلس مقدس درخواست داریم که اصلاحات فوریه را موجب تعویق این مقصود مقدس ننگارند [۸] که هر چند این فریضه لازم از فوریات فائته [۹] نیست، ولی اصلاحات فوریه را دچار تفویت می‌دارد و سیاست ملک را به وخامت عاقبت می‌کشاند. و رابعاً، از کابینه وزرا خاصه وزارت عدلیه و معارف استدعا داریم که معاونین خود را از علماءِ دین‌پرور معتدل المزاج [۱۰] اتخاذ کنند که همان طور که اداره‌گردانی و حسن انتظام، محتاج به مستشار خارجه است، دین‌نگهداری و حفظ اسلام نیز به مستشار داخله خواهد بود. و مخصوصآ از دایره معارف که شالوده ترقیات ملکی است منتظریم که مدیران مدارس را از ممتازین به دینداری و مکارم اخلاق منتخب کنند، و اگر مدیر و مدرس دین‌پرور کمتر دارند - چنان که گمان می‌کنم عذر وزارت معارف همین باشد - لااقل مدارس را در تحت مراقبت و تفتیش و مجازات در آورند. پدری که دست پسرش را می‌گیرد و از مدرسه حضرت عبدالعظیم بیرون می‌برد و می‌گوید من نمی‌توانم ببینم پسرم را در پیش چشم من بی‌دین می‌کنند، اگرچه عامی است و نمی‌فهمد که چه می‌گوید، ولی دانایان باید دقت کنند که آن نکته‌ای که ذهن این جاهل بیچاره را پریشان کرده، چیست؟ آیا با علم جغرافیا دشمنی دارد؟ یا از تاریخ متنفر است؟ یا از علوم شرعیه نفرت می‌کند؟ یا از عربی وحشت دارد؟ یا از مجرد لغت فرانسه می‌ترسد؟ یا نادانی را بر دانش ترجیح می‌دهد؟ نه، به خدا هیچیک نیست، بلکه مرتکز [۱] ذهن عامی بیچاره را که استخراج کنیم، خواهیم یافت که فقط چیزی که به ذهن او می‌زند و نمی‌تواند به عبارت صحیح در آورد، همین است که مربیان جدید، مربی جنبه دیانت و اسلامیت و پرهیزکاری نیستند و مبالاتی به عملیات شرعیه ندارند؛ بلکه ملازمت تقوی و خداترسی را منافی تربیت و تمدن می‌دانند. این است که با این همه اهتمامات عصر جدید هنوز تعلیمات ابتدایی تعمیم نیافته و ما بر یقین واردیم که اگر به ترتیب معروض معمول دارند، محتاج به تعلیم اجباری نخواهیم بود و اگر نشد اجبار مفید نخواهد شد؛ چه، علم را نمی‌شود به سریشم [۲] به کسی چسبانید. مغناطیس [۳] علم، شوق و عقیدت متعلم و حسن تربیت معلم است. و همینطور از وزارت جلیله جنگ استدعا داریم که این ماده بی‌مایه را نیز بر پروگرام [۴] قشونی خود بیفزایند و حسن عقیدت خود و آثار جلیله آن را منظور دارند؛ و آن این است که در موقع حرکت، قشون اسلامی از هرجا حرکت می‌کنند به هیأت مجتمعه در مسجد اعظم محل حاضر و رئیس قشون، نطقی مشتمل بر تخلیص [۵] نیت عسکر اسلام و دعایی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در موقع حرکت صفین قرائت فرمود قرائت کند؛ سپس مترقباً للنصر [۶] به سمت مقصود رهسپار شوند. معلوم است این ترتیب، علاوه بر این که سایر اخلاق قشون را نیز اصلاح خواهد کرد و یک قوت قلب و قوت ایمانی در آنها تولید خواهد نمود که خود را مجاهد فی سبیل‌الله بشناسند، حاوی یک فایده عظمیه خواهد بود که سایر مسلمین را به جهاد راغب و رعب [۷] مجاهدین را در قلوب مخالفین صد چندان خواهد نمود. نکته دیگری که مصرفی بسیار اندک و فایده‌ای به نهایت بزرگ تواند داشت، این است که در تمام ممالک ایران، مثل مملکت عثمانی، در هر دهی یک نفر مؤذن موظف دولتی مقرر شود و در خود طهران تکبیر افتتاحی اذان از سرای سلطنتی و سر در مجلس شورای ملی به مساجد مسلمانان منتشر شود. گمانم این است خرج این کار در تمام ایران از پنج الی ده هزار تومان بیشتر نباشد، ولی این حفظ صورت اسلامی با اعمال فلسفه اسلام که در ابتدائیات آن بحمد الله شروع شده، یک جاذبه خارق عادت می‌تواند ایجاد کرد که کمتر از جاذبه قوه برقیه در تشکیل اتفاق و ائتلاف بین مسلمین نباشد، و هذا معنی قوله تعالی: لو أنفَقتَ مَا فِی الأرض جَمِیعًا مَا أُلفتَ بَینَ قُلُوبهم وَلَکِنَّ اللهَ أُلفَ بَینَهُم [۱] اَلا بذِکر الله تَطمَئِنُّ القُلُوبُ [۲]، مشروط با این که باز مثل سابق، حال ما مصداق حَفِظتَ شَیئاً وَ غابَتَ عَنکَ اَشیاء [۳] نباشد؛ چه، کار ایران را به این بی‌سامانی نرسانید مگر همین خصلت که اگر از صورت اندکی به دست گرفتیم، معنی را یکسره از دست فشاندیم. و اگر قدمی به جانب معنی برداشتیم، آن را در غیر صورت ربانی آن خواستیم و در هیولای دیگر جستیم. آدمی وقتی تام‌الخلقه خواهد بود که مصداق اِنّ اللهَ خَلَقَ آدَمَ عَلی صُورَتِهِ [۴] گردد و همیشه مجاز، قَنطَره [۵] حقیقت، و ظاهر عنوان باطن، و صورت نمونه معنا، و الفت صوری جانب الفت قلبی بوده، سرّ تشریع [۶] اجتماع جمعات و اعیاد و جماعات همین نکته تواند بود. خوش آن زمان که ملت ایران در پروگرام یومیه اعلیحضرت همایونی با یک شعفی الفت انگیز، این ماده افزاینده را افزوده ببینند که روزهای جمعه را برای ادای صلوه [۷] جماعت تشریف‌فرمای مسجد اعظم خواهند بود؛ آن وقت است که سروش غیبی با یک آهنگی طرب‌انگیز، به گوش ایرانیان خواهد گفت: در شکر غلطید ای ایرانیان شهر ما آن روز بر شکّر شود کوری چشم همه ظلمانیان شکّر ارزان است ارزان‌تر شود و السلام علی عامه المسلمین و رحمه الله و برکاته خادم الاسلام: محمدهادی قائینی **پاورقی‌ها:** [۱] دقت، توجه [۲] حدید، ۲۵: و با آنان کتاب و ترازو [ی تشخیص حق از باطل] نازل کردیم تا مردم به عدالت برخیزند. [۳] کاشتن نهال [۴] نوشاندن [۵] مندرس گردیدن، نیست شدن [۶] از بین بردن، نابود ساختن [۷] کهنه شدن، ناپدید گردیدن [۸] دگرگونی، تحول [۹] نابودکننده [۱۰] تغییردهنده [۱۱] مؤمنون، ۱۴: سپس او را با آفرینشی دیگر پدید آوردیم. [۱۲] رعد، ۱۱: یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی‌دهد تا آن که آنان آنچه را در وجودشان قرار دارد، تغییر دهند. [۱۳] قوی‌تر [۱۴] نزدیک‌تر [۱۵] کسی نیست که حکم خدا را عقب بیندازد و کسی نیست که تصمیم قطعی خدا را تغییر دهد. [۱۶] خدا ابا دارد از این که اتفاقات عالم راجاری کند مگر به وسیله اسباب و وسیله‌های آن. [۱] نطفه یا جنین که هنوز به صورت پاره خون بسته است. [۲] گوشت جویده شده [۳] گوشت [۴] جمع عظم: استخوان‌ها [۵] مفیض‌الصور: صورت بخشنده [۶] فیض رساندن [۷] آشکار [۸] کوتاهی [۹] میته خیسه: مرده پست [۱۰] خودداری کردن [۱۱] علت مبقیه: علتی است که باعث بقای موجودات بعد از حدوث می‌شود. [۱۲] علت محدثه: علتی که باعث ایجاد موجودات است. [۱۳] قضیه مطرده: قاعده متداول [۱۴] اشیاءِ همانند، دارای حکمی همانند خواهند بود، اعم از این که آن حکم مثبت باشد یا منفی. ر.ک. به: قواعد کلی در فلسفه اسلامی، ج ۱، ص [۲۰۹]. [۱۵] نعم مستحدثه: نعمت‌های تازه ایجاد شده [۱۶] از جمله آنها [۱۷] طلب خشنودی [۱۸] خشم گرفتن [۱۹] علت موجده (تامه یا مؤثره): علتی است که موجود دیگری را به وجود می‌آورد و در ایجادش، نیازی به غیر خود ندارد. [۱] محل [۲] بعضی از آن آشکارتر از بعض دیگر و بعضی از آن، مخفی‌تر از دیگری است. [۳] قوی‌ترین دلایل [۴] اطاعت شده [۵] اساس [۶] در اصل: جزب [۷] کشاندن، جلب کردن [۸] جبری [۹] اشاره به قاعده فلسفی اَلقَسرُ لا یَکُونُ دائمیاً وَ لا اکثریاً است؛ به این معنی که هیچگاه یک شیئی در تمام یا اکثر اوقات، بر خلاف مقتضای طبیعت خویش جریان پیدا نمی‌کند. ر.ک. به: قواعد کلی فلسفه اسلامی، ج۲، ص [۴۴۳]. [۱۰] تالاب [۱۱] گرفتن تمام [۱] موافق [۲] دراصل: ملاعمه [۳] یکی از آن دو [۴] برانگیخته شده [۵] عسکر مستعد: سپاه مجهز [۶] برانگیختن [۷] مُعرّب روستا [۱] حد و اندازه قرار دادن [۲] حلال گوشت [۳] طرد کردن، راندن [۴] خود را به سختی انداختن [۵] تباه ساختن [۱] دوگانگی، تباین [۲] همه جا در اصل: مشاعر [۳] استوار [۴] اسلام برتر است و چیزی بالاتر از آن نیست. [۵] پوشیده، پنهان [۶] شامل [۷] زمان دادن، فرصت دادن [۸] سهل‌انگاری [۹] سازگارتر [۱۰] نزدیک‌تر [۱۱] دورتر [۱۲] دور شدن، رمیدن [۱۳] آنچه که استحکامش به آن بستگی دارد. [۱۴] رأی العین: دیدن به چشم [۱] حکومت و دین همراه هم هستند. [۲] جمع بطن: لایه‌ها [۳] دینداران [۴] فرا رسیدن هنگام مرگ [۵] خوارکننده‌ها، ضعیف‌کننده‌ها [۶] بُعد مابین السماء و الارض: دوری میان آسمان و زمین [۷] جدایی [۸] فرمانبردار، مطیع [۹] پستی، نشیب [۱۰] وادی در جهنم [۱۱] اشتغال ورزیدن [۱۲] ویرانی، خرابی [۱۳] جمع الجمع حرام: امور حرام [۱۴] خونریزی [۱] سد ثغور: بستن مرزها [۲] دینداران [۳] کوشش، سعی [۴] قابل توجه [۵] ظاهرتر [۶] نادان یا زیاده‌روی می‌کند یا کم‌کاری. [۷] تابناک، درخشان [۸] آرزوها، خواسته‌ها [۹] زنده کننده [۱۰] مشاهده [۱] یک کلمه ناخوانا [۲] رخسار، چهره، در اینجا ظاهر [۳] در اصل: تسافل [۴] قوائم قویمه: پایه‌های استوار [۵] جمع مدینه: شهرها [۶] تعدی، تجاوز [۷] رواج دادن، پراکنده ساختن [۸] تغییر شکل و صورت داده [۹] سیف مسلول: شمشیر از نیام در آمده [۱۰] حلقه طناب [۱۱] آگاهی‌ها، بیداری‌ها [۱۲] مأنوس شدن، خوگرفتن [۱۳] توجه دهنده [۱۴] سست کننده، رخوت آرنده [۱۵] سست کردن، نرم کردن [۱۶] کذا فی الاصل [۱] بعید دانستن [۲] به دام انداختن [۳] عبید و اماء: غلام و کنیز [۴] جمیع، همه، همگی [۵] آزاد کردن [۶] اولی و اوفق: شایسته‌تر و مناسب‌تر [۷] امام صادق (ع): فرمودند: ای ابان! دین خدا فراتر از درک‌هاست. [۸] ذرع: معادل یک متر و چهار سانتی‌متر [۹] جمع حظ: خوشی، لذت [۱۰] صفرالکف: دست خالی [۱۱] اکتفا [۱۲] بقره، ۱۷۹: ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص مایه زندگی است. [۱] در اصل: دوچار [۲] یک کلمه ناخوانا. [۳] تضرع، فروتنی [۴] ولایت سابق ایران که مرکزش زنجان و شامل پنج بلوک بود. [۵] معین شده [۶] نوشته‌ای را به مهر و امضای خود آراستن [۷] منظور، مراجع مشروطه‌خواه نجف اشرف است. [۸] در اصل: بنگارند [۹] از میان رفته [۱۰] معتدل‌المزاج: دارای مزاج معتدل [۱] محتویات [۲] ماده‌ای چسبناک که از جوشاندن استخوان و غضروف وپوست بعضی حیوانات از قبیل گاو و ماهی به دست می‌اید. [۳] در اصل: مقناطیس: آهن‌ربا [۴] واژه انگلیسی برنامه [۵] طهارت، پاکی [۶] مترقباً للنصر: به امید پیروزی [۷] ترس و بیم، پروا [۱] انفال، ۶۳: اگر همه آنچه را روی زمین است هزینه می‌کردی، نمی‌توانستی میان دل‌هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد. [۲] رعد، ۲۸: آگاه باشید! دل‌ها فقط به یاد خدا آرام می‌گیرد. [۳] یک چیز را حفظ کردی و چیزهای زیادی را از دست دادی. [۴] همانا خداوند،آدم را به شکل خودش آفرید. [۵] پل [۶] قانون‌گذاری [۷] نماز

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)