کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با تقسیم اصلاحات به سه قسم سیاسی، علمی و ادبی آغاز می‌شود و بر اهمیت اصلاح ادبی (اصلاح آداب، عادات و اخلاق مردم بر اساس آموزه‌های اسلامی) تأکید می‌کند. سپس توضیح می‌دهد که دین اسلام ضامن سعادت دنیوی و اخروی پیروان خود است و اصلاح ادبی، اگر مطابق با این دین پاک اجرا شود، نیازی به اصلاحات سیاسی و علمی نخواهد بود. در ادامه، به وظیفه علما در اجرای اصلاح ادبی اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که عدم اجرای آن، مسلمانان را از سعادت محروم کرده و به انحطاط می‌کشاند. متن به تفصیل به ابعاد مختلف اصلاح ادبی، از جمله اصلاح اعتقادات، عبادات، اخلاق و آداب جاهلیت، و همچنین عدم ارثی بودن مناصب علمی و سیاسی می‌پردازد. در بخش بعدی، به ضعف و خواری مسلمانان در برابر پیشرفت غرب اشاره می‌کند و علت آن را غفلت مسلمانان و تلاش اروپاییان برای تضعیف اسلام می‌داند. در پایان، بر لزوم اتحاد بین فرق اسلامی و آگاهی روحانیون از شبهات و تهاجمات فرهنگی غرب تأکید می‌کند و از علمای ایران می‌خواهد که در این زمینه فعال‌تر باشند.

متن کامل گزارش

اصلاح را بر سه قِسم تقسیم نموده‌اند و علمای اجتماع در شرح هر یک از این اقسام و بیان فواید و فروعات، هر کدام بسی کتب و رسایل نوشته و به توسط صفحات جراید و مجلات اصلاحیه، نشر و اعلان فرموده‌اند: اول، اصلاح سیاسی یعنی نظر نمودن در سیاست دولت و عنصر غالب و اصلاح مفاسد و رفع معایب ادارات آن و تقیید[۲] مأمورین و ارباب نفوذ و تحدید[۳] رفتار آنان و مسئولیت وزرا به قانون اساسی و مشاوره دانایان مملکت و عقلای ملت، به یک سو نهادن استبداد، خودرأیی، خودپسندی، حرف پیش بردن، خودسری و تعیین وظایف و تکالیف جمیع طبقات ناس و عموم اهالی و افراد مملکت از مأمورین و رعیت و تسهیل طرق تحصیل ثروت، تسدید[۴] اداره عسکریه، به چنگ آوردن قوت حفظ حوزه مملکت، ترویج تجارت و صناعت، اتقان فلاحت و زراعت و اقتصاد است. دوم، اصلاح علمی یعنی نطر نمودن در معارف و علوم، اصلاح مدارس و مکاتب و تنقیح[۵] وزارت معارف و علوم و کتب و رسائل و جراید علمیه، و تهذیب اخلاق طالبان علم و تأسیس جمعیات علمیه و تسهیل طرق تعلیم و تعلم و نشر مجلات و جراید و روزنامجات و کشف غوامِض[۶] و اسرار مسائل مشکله و بیان آنها به عبارات ساده قریب به فهم عوام و انتشار معالم و عواید دینیه از اصول و فروع و بیان آنها به اَسهَل مایَکُون[۷]. سوم، اصلاح ادبی یعنی اصلاح آنچه عامه ناس بر آنند از آداب و عواید و اخلاق و واداشتن آنها به پیروزی طریقه حقه مستقیمه اسلامیه و جد و جهد در ترک اشیاءِ خارجه از دین مقدس اسلام و جمود[۸] بر فرمایشات و اوامر صاحب شریعت صلی الله علیه و آله. و ظاهراً اهمیت اصلاح ادبی از دو قِسم دیگر محتاج به بیان نباشد، ولی تِذکاراً[۹] از بیان اجمالی ناچاریم. بدیهی است که هر دینی از ادیان عالم که از جناب پروردگار به توسط پیغمبران کرام به کافه انام[۱] لطفاً" ارائه و ابلاغ شده، باید ضامن و دارای سعادت معاش و معاد باشد، و الا امر حضرت حق بندگان خویش را به پیروی آن، خلاف حکمت و عین ظلم است. تَعالی رَبَّنا عَن ذلِک. پس اگر پیروان هر دینی در رفتار و گفتار و عواید و اخلاق، متابعت همان دین خود را نموده و ذره‌ای از اوامر و نواهی پیغمبر خویش تخلف و تخطی ننموده و گامی فراتر ننهادند، دارای جمیع انواع سعادت مَعادیه[۳] و مَعاشیه خواهند شد و تمام امورشان بر محور صلاح خواهد گشت و بالطبع حقوق آنها از تعدی محفوظ و بنیان ظلم و فساد و استبداد بر باد داده خواهد شد و بالضروره اذهانی که ظلمت جهل، آنها را فرا گرفته، به اشعه انوار معارف منور خواهد گشت و بالجمله اصلاح ادبی دارای اصلاحین[۵] سیاسی و عملی بر وجه احسن و اتقن[۶] است؛ و نتیجه مطلوبه از اصلاحین سیاسی و عملی از اصلاح ادبی به خوبی توان گرفت، و لا عکس که بسی اصلاحات عظیمه سیاسیه واقع شده و ابداً نظر به اصلاح ادبی نداشته، و چه بسیار از دانایان و حکما و علما که همه طور مبدأ ظهور آثار جمیله و تألیفات و تصنیفات جلیله و اکتشافات عظیمه بوده‌اند و حال آن که ابداً دارای دینی و ملتزم به هیچ آیینی نبوده‌اند و می‌توان گفت که از اغلب جهات سیئی الاخلاق و الاداب[۷] بوده‌اند. پس فواید و ثمرات اصلاح ادبی معلوم، و تفوق و استغنای آن از اصلاحین مذکورین واضح شد؛ چه، اهمیت هر چیزی منوط به اهمیت و زیادی ثمرات آن چیز است و اهمیت و زیادی اصلاح ادبی و نفع آن به هیئت اجتماعیه - زایدٌ عَلی غَیره[۸] - بدیهی است. دین مقدس حنیف اسلام از آنجا که از تمام ادیان اشرف و اکمل است، بالضروره ضامن سعادت تابعان خویش بر وجه اتم و اکمل خواهد بود؛ و اصلاح ادبی به معنای مذکور اگر موافق این دین پاک به موقع اجرا رسد، دیگر محتاج به هیچیک از اصلاحات سیاسیه علمیه نیست و تمام امور معاشیه و معادیه - اگرچه به عناوین ثانویه[۹] باشد - به خوبی انجام خواهد گرفت. در ثلث قرن اول اسلام، صحبتی به جز اصلاح ادبی نبود، معهذا در قلیل زمانی آن شوکت و قوت را حایز گردید و دولت اسلامیه رشک تمام دول و غالب بر تمام شد. غرض از بیان این مقدمه، شرح اصلاح ادبی و بیان اجمالی آن بود؛ چه، که اصلاح علمی مقاله و بیانی مخصوص و فرصتی هم لازم دارد. شرح و بیان اصلاح سیاسی هم، شأن سیاسیون است که بحمد الله در این ایام فرخنده انجام زیادند... بدیهی است که اصلاح ادبی، وظیفه خاصه علمای اعلام و حجج اسلام کَثَرَ اللهُ اَمثالَهُم است و هیچکس را مداخله در آن نشاید. پس به رجاءِ آن که این اصلاح عظیم‌الشأن و النفع را به موقع اجرا گذارند، روی سخن را به آن نواحی مقدسه و عنان بیان را بدان سوی منعطف سازیم و با زبان عجز از آن مقام منیع ریاست روحانی استدعا می‌نماییم که به آنچه در این اوراق محرّر[۲] شده دقت فرموده، اگر حق و صواب دیدند به موقع اجرا و به قول تلقی فرمایند و الا بر طاق نسیانش[۳] گذارند. اصلاح ادبی، نخستین وظیفه روحانی است و اهمیت آن، خاصه در این زمان محتاج بیان نیست. فواید عظیمه و ثمرات جلیلیه راجعه به هیئت اسلامیه که مُنطویه در این قِسم از اصلاح است، بر انظار شریفه حقیقت بین آن وجودهای محترم مخفی نباید باشد. پرواضح است که اگر اصلاح ادبی وَ لَو عَلَی وَجه الإجمال[۵] مُجرا نشود، مسلمانان از جمیع سعادات مَعادیه و مَعاشیه مرحوم و بی‌بهره خواهند ماند و ابداً از این حالت ذلت و انحطاط و سیر قهقرایی روی خلاصی نخواهند دید، و یوماً فیوماً[۶] بر انحطاط شرق اسلامی افزوده خواهد شد، گرچه هزارها مجلس مبعوثان و اعیان، تأسیس و هزارها قانون اساسی اعلان دهند. دین اسلام از اولین روز با زبان حال مستمراً می‌فرمود و سیاسیون خردمند هم در این ایام و قرن اخیر مشروحاً بیان و اعلان نمودند که هیچ اصلاحی صورت‌پذیر نیست و وجود خارجی پیدا نخواهد کرد مگر به اصلاح ادبی و نجات و سعادت نوع بشر، همانا به اصلاح ادبی و تدین به دین حق است و اولین سبب حفظ حقوق و رفاه حال عامه ناس، به ایمان و اعتقاد به ثواب و عِقاب و مکارم اخلاق است. پس خوب است قدری در حال خویش نظر افکنیم شاید مقدار حاجت ماها به اصلاح ادبی و پیروی دین خالص و شریعت حقه اسلامیه معلوم شود. اصلاح ادبی یعنی اصلاح آنچه مسلمانان برآنند از اعتقادات و عبادات و عواید[۷] و آداب و واداشتن آنها به عواید شرعیه و جمود بر احکام اسلام و فرمایشات حضرت خاتم‌الانبیاء صلی الله و أوصیاءٍ معصومینش علیهم السلام، بدون تخطی و تغییر و تبدیل یا زیاده و نقصان. اصلاح آنچه مسلمانان برآنند، یعنی سجده برای ماسِوای[۸] او و شرکت در بندگی و ارتکاب اعمال غیرمشروعه و اقوال غیرمرضیه و دین پاک مقدس اسلام را بازیچه اغراض فاسده شخصیه ننمایند و ماسِوای حضرت فیاض و قادر مطلق را رازق و مانع و محیی و مُمیت[۱] و قادر علی کل شیء و علام‌الغیوب ندانند و به جز او را فاعل مختار و حاکم مطلق و غیرمسؤل ندانند و صفات خاصه ذات مقدسش را نسبت به بندگان عاجز ناتوان ندهند. اصلاح آنچه مسلمانان برآنند، یعنی از اخلاق و آداب جاهلیت از ظلم و تعدی و خیانت و دروغ و بی‌حیایی و اغراض فاسده و اِفساد در زمین و شَقّ عصای مسلمین[۲] بر حذر و کناره گیرند و به عواید و آداب شرعیه از عدالت و امانت و حفظ حقوق اخوان و راستی و عفت و دیانت و غرض نوعی و اتحاد و اتفاق و اصلاح بین‌الناس و کوشش در اصلاح امور کافه مسلمانان متصف شوند. اصلاح آنچه مسلمانان برآنند، یعنی قیام هر طبقه‌ای از طبقات و هر صنفی از اصناف به وظیفه راجع به خویش و مداخله ننمودن در وظیفه دیگری و اختصاص ندادن اموری را که شارع مقدس با شرایط چند مشاع[۳] بین مسلمانان قرار داده به صنفی خاص و طبقه[ای] جداگانه. اصلاح آنچه مسلمانان برآنند، یعنی مقدس شمردن دین خویش و حفظ نوامیس آن و فخر و مباهات نمودن به آن و مزین ساختن خویش به زینت تدین و آن را مایه افتخار و مباهات خود قرار دادن، نه آن که وجود ناقص خود را فخرالدین، کمال‌الدین، جمال‌الدین، نورالدین قرار دادن. یَمُنّون عَلیکَ اَن اَسلَمُوا[۴]. اصلاح آنچه مسلمانان برآنند، یعنی مناصب و مراتب علمیه و شرعیه و سیاسیه را ارث قرار ندادن که فرزند به هر درجه بی‌علم و جاهل باشد، لابد بعد از پدر بر مسند او قرار گیرد و متصدی امور شرعیه و عرفیه با عدم اهلیت شود. دین مقدس اسلام، نه چندان ضعیف و عواید و اخلاق و آداب مسلمانان نه چندان فاسد شده است که قابل تحریر و تقریر باشد؛ و شاید احدی را جای شبهه نباشد و هیچکس را انکار کردن نشاید. علتش چیست؟ سببش کدام است؟ بدیهی است که عزت و شوکت هر دینی و انتشار هر آیینی، بسته به عزت و شوکت پیروان آن دین و سعی و کوشش آنان در نشر دین و اعلای کلمه و آیین خویش [است]؛ چه، به هر اندازه که ملت عزیزتر شد، دین آن عزیزتر خواهد شد و بالعکس. و هر چه در انتشار دین خود و دعوت به آیین خویش بیشتر جدّ و جهد و تلاش ورزند، دین آنها به همان درجه منتشر و مشهور و متدینین به آن، فزونتر خواهد شد. عزت دین اسلام در ثلث قرن اول نبود مگر به جهت قوت و عزت دول اسلام، و ضعف و خواری حالیه نیست مگر به جهت ضعف و ذلت دول اسلام (این ضعف و خواری از کجا به اسلام رسید، از خودشان است یا از دیگران فعلاً در صدد آن نیستیم). آیا سببی به جهت قوّت، کلمه تثلیث[۱] و برائت صلیب در این زمان، به جز قوه مسیحیان هست؟ یا داخل شدن میلیون‌ها نفوس در نصرانیت پس از اکتشاف امریکا الی زماننا هذا، علتی غیر از کوشش مسیحیان در نشر مذهب خود و ارسال ذعات[۲] به اطراف دنیا هست؟ نه، به خدای یکتا سوگند. عَلَی قَدر اَهل تَأتِی العَظائم[۳]. عزت و شوکت کلمه توحید و ضعف و خواری کلمه تثلیث، قبل از وقوع حروب وحشیه صلیبیه[۴] انکار را نشاید، یا به جهت ضعف و توحش اروپاییان یا به جهت قوت و تمدن اسلامیان در آن زمان، چنان که برخی از مشرقیان را دعوی آن است. اما پس از آن زمان، اروپاییان دانستند که قوّت و مملکت‌داری به علم است و معارف، و کمر همت در تحصیل آن محکم بستند و اغلب قواعد سیاسیه را از دین اسلام فرا گرفته و منصفانه در مطاوی[۵] کلمات خود به این فضیلت برای دین اسلام معترف گشتند وَ اَلفضَلَ مَا شَهدَت بهِ الاعداء[۶]، و به این وسیله بر شرقیان برتری و توفق جستند و شرقیان از همه این عوالِم، غافل و به هوا و هوس نفسانی خویش مغلوب، و به استبداد ملوک و امرای خویش دچار و گرفتار، و از نعمت تحصیل معارف محروم، و از اوضاع سیاسیه عالم بی‌خبر، بالضروره یوماً فیوماً بر ضعف و خواری و نادانی و توحش آنان افزوده و به هر اندازه که غرب ترقی را صاعد[۷]، شرق ده مقابل قوس نزول را هابط[۸] بود. گویا حروب وحشیه صلیبیه، سبب انتهای سیر قهقرایی ملل غرب و بیداری آنها و علت ابتدای سیر قهقرایی شرق و به خواب غفلت اندر شدن آنان گردید. بالضروره به مقتضای قانون تسلط قوی بر ضعیف، بنای تعدی و دست تطاول به سوی آنان دراز کرد و اغلب ممالک شرق، پی سیر تطاول و تصرف گشته و در باقی هم نفوذ کامل را دارا شدند و ممالک[۹] زمام مهام[۱۰] امور گشته، ولایت حقیقیه خود را بر شرق و شرقیان به قوه معارف ثابت نمودند. پس بناءً عَلَی هَذا[۱۱]، خوانندگان محترم تصور فرمایند که به این ضعف و خواری مسلمانان، دین آنان در چه درجه از ضعف خواهد بود و به این غفلت که آنان اندرند چگونه تواند شد که دین مبین اسلام در دایره انتشار و شهرت سیر کرده، یا آن که سایرین به دین خویش دعوت نمایند. شرقیان طبعاً راحت طلب و سلِم‌جو[۱] و زود باورند و در کتب و جراید اروپا می‌خوانند که به صدای بلند فریاد می‌زنند که اروپاییان طرفدار انسانیت و حافظ حقوق بشریت و طالب امنیت و رفاهیت احوال نوع بشر [بوده] و هیچ کاری به دین و آیین قومی و ملتی ندارند، بالضروره مسلمانان ساده‌لوح جاهل، تصدیق نموده و گول خورده، بر تنبلی و غفلت خویش افزوده، در بستر بی‌خیالی غنوده و می‌آرامند و بسا که طالب تبعیت و حمایت آنان هم می‌شوند. در این ایام که یک اندازه شرقیان از نواقص و معایب کار و خواری خویش آگاه شده و در صدد تحصیل علم و قوت و عزت و تکمیل نواقص و رفع معایب خویش برآمدند، اروپاییان رنگ دیگری روی آب ریخته و دام دیگری برای فریب آنها نهاده و اغلب آنها را فریب دادند و آن، طلب سِلم عمومی و عدم تعدی بر یکدیگر و اِفنای آلات حربیه[۲] و برانداختن آیین جنگجویی [است]؛ و برای همین نکته تأسیس کانفرانس لاهه نمودن و شاید توان سوگند یاد کرد که غرضی، به جز اغفال مشرقیان که از تحصیل استعدادات مملکتی و دولتی دور مانند، ندارند. یکی از سیاسیون اروپ می‌گوید که فعلا هیچ دولتی به جامعه دینیه قائم نیست مگر در نواحی افریقا، و حال آن که تمام دول اروپا به جامعه دینیه قائمند: یونان، بلغار، صرب، جبل‌اسود، رومانیا و غیرها دارای استقلال نشد مگر به جامعه دینیه. قفقاز، بحر عمان، الجزائر، عدن، بوسنه و هرسک و غیرها ملحق و جزءِ مستعمرات اروپا نگردید مگر بدین واسطه. مصر و قبرس و غیرها مختل نگشت مگر به این جهت. باز هم به آواز بلند می‌سرایند که ما را کاری به دین و آیین قومی نیست و حال آن که دعات آنها در اطراف عالم پراکنده و کتب و رسائل دینیه را مجاناً می‌دهند و سالی کرورها خرج این راه کرده، باز هم گویند: کار به دین کسی نداریم. مستر گلادستون[۳] خیال و عزم محو و برداشتن قرآن مجید می‌کند و می‌گوید: "تا این [کتاب] در میان است اروپا نخواهد ترقی کرده و بر تمام شرق مستولی نگردد". باز هم کاری به دین کسی ندارند! تدریس علوم دینیه اسلامیه را در مکاتب اسلامیه خود جدآ منع و شعار مسلمانان را به سختی مانعند. باز هم به دین کارشان نی، کسی که قبول نصرانیت نماید شهریه و معاش برای وی معین می‌شود و نهایت احترام درباره‌اش مرعی می‌دارند؛ به خلاف آن که یک نفر عیسوی، اسلامیت اختیار کند، هزارها دعاوی ناحق و ناروا به گردنش وارد می‌آورند و از صدمه و آزارش هیچ فروگذار نمی‌شوند. بلی، اینها کار به دین کسی ندارند! عجب این است که ما مسلمانان ساده، این حرف‌ها را باور کرده، با آن که رفتارشان را بالعیان مشاهده می‌نماییم، به گفتارشان تصدیق داریم. نکته دیگر که [سبب] ضعف اسلام گشته، آن است که اگر هر امری را که مقصود بقاء آن است در دنیا (مثل ادیان عالم) تصور نماییم، به خوبی بر ما هویدا خواهد شد که پیوسته حافظ و نگهبانی درکار دارد، خاصه که مدت زمانی بر او بگذرد که مؤید و مسدد آن باشد که اگر حافظ و نگهبانی نداشت علاوه بر آن که همواره مورد تغییر و تبدیل و معرض... و طریقه تحصیل اتحاد و اتفاق مابین این دو طایفه از مسلمین که اَعَزَ الله نَصرَهُم وَ کَبَّت عَدُوَهُم - خدا یاری کنندگانشان را تأیید و دشمنانشان را نابود فرماید - به آن است که رؤسای طرفین، خاصه روحانیین، فتح باب مجاورت و معاشرت و مزاورت[۱] با یکدیگر را بنمایند و از صحبت‌هایی که موجب تنفر و انزجار هر یک از طرفین است بالمره اجتناب کنند و در مجالس و محافل به مذاکره مطالب مشترکه اسلامیه و سایر اموری که راجع نیست به مخالفت و افتراق بین طرفین اکتفا نمایند، و نزاکت بین‌الفریقین[۲] را در کمال دقت ملاحظه کنند و مواظبت نمایند و مضمون این شعر را در هر صورت از دست ندهند: منن بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت به شرط آن که نگوییم از آنچه رفت شکایت و البته بایست این مطلب را نصب‌العین خود قرار دهند که حفظ کتاب الهی و سنت نبوی و همچنین حفظ کعبه که قبله آنها است و هکذا مطلق شعایر عامه و مشاعر مشترکه اسلامیه بر همه مسلمین لازم و واجب است و هر مسلمانی که در این باب به حسب خود اندکی مسامحه کند در ادای حقوق حضرت رسالت‌پناهی - که همه افراد طبیعت بشری عموماً و مسلمانان خصوصاً رهین منت ارشاد و هدایت آن بزرگوارند - مسامحه ورزیده و شفیع خود را که در قیامت بالاتر از او امیدی ندارند، خصم خود قرار داده. وَیلّ لِمَن شُفَعانُهُ خُصَماؤه[۳] و امروزه که همه اجانب زیاده بر ادوار سابقه از هر طرف و هر جانب و به هر وسیله در مقام اضمحلال دیانت اسلامی و محو شعائر اویند، بر همه مسلمین اهتمام تام و تمام در نگاهداری مشاعر و شعایر اسلامیه زیاده بر ادوار سابقه لازم و متحتم[۴] است. و چون که یکی از مقدمات لازمه که بدون آن هرگز نخواهد شد، اتفاق فریقین و ترک جنگ خانگی است، چنان که واضح است. پس مسامحه در حفظ وفاق بین‌الطرفین، مسامحه در حفظ دین است و مشاعر آن خواهد بود؛ چنان که سعی در ابقاء نفاق یا احداث آن، به موجبی جدّ و سعی در هَدم[۵] اسلام و معاونت اعداءِ آن در اِفناءِ آثار اسلامیه خواهد بود. و بر روحانیین از طرفین لازم و واجب است که مراتب مسطوره[۱] را به عوام هر یک از دو طرف القاء کنند و در منابر و مجامع عامه در نهایت تأکید بر آنها برسانند و مخصوصاً در مجامع عامه طائفه شیعه، اخباری که از ائمه اثنی عشر سلام الله علیهم در فضل تحابب و تَودّد[۲] با اهل سنت و جماعت وارد شده به طرح مذاکره قرار دهند. دوم چیزی که در این دوره آزادی مسلمین عموماً از قید رقیت استبداد سلطنت واجب و لازم است، آن است که علماء و روحانیین امت اسلامیه در کمال آزادی به وظایف خود که مقهور قید استبداد بودند، اقدام نمایند. بر سبیل اجمال در سابق اشاره شد که وظیفه علما دو چیز است: یکی حفظ نمودن کُبَرویات اسلامیه و مطالب دینیه از تحریف ظالمین و الحاد ملحدین، دیگری تربیت کردن مردم در مقام عمل به احکام دینیه و موازین عملیه. اما وظیفه اولی، پس شئون و شعب آن بسیار است و فعلاً غرض ما متعلق به بیان تفاصیل همه نیست، فقط یک شعبه از آن را که مقام، مقتضی بیان آن است که متعرض خواهیم شد و بقیه به حول الله و قوته، به تعرض[۳] هر یک در موقع مناسب خواهیم پرداخت. پس می‌گوییم: حفظ نمودن مطالب دینیه و معانی اسلامیه در هر دوره به دو مقدمه صورت خواهد گرفت: مقدمه اولی، آن که علمای هر دوره که قلوب آنها وعاءِ انتقاش[۴] ما طلب حقه است، معلومات خود را به دیگران القا نمایند و چنان که سابقین به آنها سپرده‌اند، آنها نیز به لاحقین بسپارند و دست به دست یکدیگر بدهند تا اخوان اسلامی در ادوار آتیه از آن علوم کامیاب و بهره‌مند شوند. مقدمه دوم، آن که شکوک و شبهاتی که در ادوار مختلفه به حسب اقتضای آن دوره تولید شده یا بشود و در اذهان مردم بیافتد و به سعی و کوشش مردمان ابلیس سیرت انتشار آنها در مابین خلق زیاده گردد، در مقام جلوگیری از آنها برآیند و به لسان واضحی که مناسب حال هر دوره است، زنگ آن شکوک را از قلوب مردم بزدایند؛ و الا که در قلوب مردم رسوخ خواهد یافت و به کسان دیگر هم سرایت خواهد نمود و خرده خرده[۵] اعتقاد قلبی مردم را به آن دین و صحت مطالب آن خواهد گردانید. پس از این بیان، گفته می‌شود که از جمله شکوک و شبهاتی که در این دوره در اَلسَنه[۶] مردم شایع شده و می‌شود، شکوکی است که از طرف تمدن حدیث[۷] که در این آزمان شیوع یافته بر تمدن اسلامی و حدود دینیه ورود کرده و اذهان بعضی از کسانی که به موازین تمدن این ایام که در ممالک غربیه مطرح مذاکره و مُدارسه[۱] است انس گرفته‌اند مشوش نموده، و به این خیال واهی انداخته که بعضی از قوانین اسلامیه، خلاف مقتضای تمدن بشری است و از روز اول، مبنای آن بر توحش بوده و یا اگر به حسب ادوار سابقه - که مبدأ ظهور اسلام است - مناسب تمدن آن دوره بوده، لکن در این ادوار عمل به آنها از روی توحش است نه تمدن بشری؛ و این شبهه واهیه از طرف غرب است که به بلاد شرقیه اسلامیه سرایت نموده و تدریجاً در السنه و افواه بعضی از کسانی که خود را سالک مسلک تمدن عصری می‌دانند دایر شده. حتی آن که در بعضی از جراید مطبوعه طهران، به طبع بعضی از آن شبهات مُضله[۲] اقدام و در کمال جرأت و جلادت به انتشار آنها در آن بحبوحه مرکز اسلامی مبادرت می‌کنند و در اذهان مسلمانان داخل می‌نمایند. در هر صورت انتشار تمدن حدیث غربی، در این قرن توجه آن به مطلق بلاد اسلامیه قوت گرفته و یوماً فیوماً شدت خواهد کرد و اگرچه مواد آن مأخوذ از تمدن اسلامی است، ولکن بعضی از قوانین اسلامی را تصدیق ندارد و به واسطه انس کثیری از مسلمین به قوانین آن - نه در خصوص ایران بلکه در مطلق اقطار اسلامیه - اذهان آنها را مشوش می‌دارد و جلوگیری از این مطلب، تکلیف علما است که قوانین تمدنیه را مطرح مذاکره قرار دهند. در حقایق حقانیه[۳] آن را که کتاب الهی و سنت نبوی متکفل[۴] بیان آن است و اساس و نکات آن بر اهل غرب مُختفی[۵] شده، با بیانات واضحه که مناسبت وقت است، مکشوف دارند تا که بر غریب و بومی و داخله و خارجه از روی بیّنه و برهان، واضح و روشن شود که تمدن اسلامیتمدنی است که لا یَأتِیه الباطِلُ مِن بَین یَدَیهِ وَ لا مِن خَلفِهِ تَنزیلٌ مِن حَکیم حَمیل[۶]. و ما اگرچه به توفیق حضرت حق و دستیاری امام بر حق که لیلاً و نهاراً به لسان حال و قال شَتی الجوانب[۷] حضرتش از روی عجز و نیاز به این مقال مترنمیم: یا غائِباً لَم تَغِب عَنّا رعایَتُهُ وَ لا یَزالُ بَعین اللطف یَرعانا[۸] و پیوسته استمداد همت از آن ناحیه مقدسه می‌جوییم، در اداره وظیفه واجبی خود ان شاء الله تعالی کوتاهی نخواهیم کرد و هر یک از آن قوانین را در موقع مناسب به شرح و بسط آن خواهیم پرداخت؛ لکن به مَثَل معروف "با یک گل بهار نشود" و "یک آواز هر چه فریاد خود را بلند کند به مسامع سی کرور مخلوق نرسد"، بایست صدا را با صدا متصل کرد و دست به دست یکدیگر داد و از روی حقانیت و انصاف، بدون جور و اعتساف[۱] تکلم کرد، باب جدال و مِراء[۲]، و چماق لم وَ لا نُسَلِم[۳] را کنار گذارد و مفاد آیه مبارکه وَجادِلهُم بَالتَی هِیَ اَحسَن[۴] را سرمشق خود قرار داد تا که مضمون صداق مشحون إِن تَنَصُروا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم[۵] به عرصه ظهور و بروز جلوه‌گر شود. و الحق و الانصاف، علما و روحانیین ممالک عثمانیه قبل از ماها به این مطلب ملتفت شده‌اند و تا یک اندازه به حسب وسع خود در انتصار[۶] از تمدن اسلامی کوتاهی نکردند، رسائل متعدده و لوایح متکثره - چه در استانبول و غیره، از اقطار[۷] مصریه و طرابلس غرب[۸] و غیرهما و در این ابواب نشر داده‌اند و صفحات جراید و مجلات دینیه خود را به ذکر مطالبی که در این باب بسی مفید است و نافع، مُذهّب[۹] و مزیّن فرموده‌اند. فَشَکَرَ اللهُ سَعیَهُم وَ اَبانَ قَدرَهُم[۱۰]؛ ولی تا به حال از طرف بلاد ایران صدای دلربای بلبلان گلستان ایرانی به این آوا بلند نشده و سعی و کوششی از روحانیین، مثل سایر ارباب فضل آنها، در این باب دیده نمی‌شود. و سر آن، آن است که آنها را با غربیین چندان اختلاط و امتزاجی نیست و از مقاصد اهل غرب نوعاً بی‌خبرند و انحاء[۱۱] تدافع و تزاحمی که در کتب غربیه و السنه اهل غرب به اسلام و مسلمین است، از ایشان مستور است. این است که اعادی[۱۲] و اجانب، درکمال چابکی از تمام جهات و حیثیات اسلام می‌زنند و از مسلمین می‌ربایند و حُرّاس[۱۳] اسلامیه که حفظ و حراست ثغور[۱۴] دیانت مسلمانان به عهده آنها است، از بابت عدم علمشان به السنه و کتب آنها به کلی غافل و بی‌خبرند و از توارد[۱۵] شکوک و شبهات مضله که از آن طرف در قلوب ضعفای مسلمین مستقر و استوار می‌شود و هزار جور فتنه و فساد که در دیانت آنها کرده و خواهند کرد، اصلاً خبردار نمی‌شوند. پس بر حسب اقتضای این دوره بر حُراس اسلامیه لازم است که از کتب و لسان معارضین به اسلام خبردار شوند -و لو آن که عارفین به آن السنه را به ترجمه آن کتب وادارند. - پس از آن در کمال تَیقَظ[۱] و بیدار در مقام حفظ و حراست دین که وظیفه فریضه آنها است برآیند، و به بیانات شافیه و عبارات وافیه، سراسر کتاب و سنت را که از چشم اغیار محجوب و مستور است، به لسانی ساده و روشن مکشوف دارند و حقانیت تمدن اسلامی را در مقابل تمدن غربی و سایر تمدنات ناقصه، کالنَار عَلی عَلَم[۲]، همه عالمیان ظاهر و هویدا نمایند. شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر پیشکش" آزاده " به تبرستان www.tabarestan.info **پاورقی‌ها:** [۱] شاخه‌ها [۲] مقید ساختن [۳] محدود کردن [۴] استوار کردن، راست و درست کردن [۵] اصلاح کردن [۶] جمع غامض: مشکلات [۷] اسهل مایکون: ساده‌ترین صورت ممکن [۸] انعطاف‌ناپذیری [۹] از جهت یادآوری [۱] کافه انام: همه مردم [۲] از سر لطف [۳] اخروی [۴] دنیوی [۵] اصلاح گران [۶] وجه احسن و اتقن: بهترین و مطمئن‌ترین صورت [۷] بداخلاق و بد برخورد [۸] بیش از این قبیل [۹] عناوین یا احکام ثانویه، احکام شرعی جدیدی است که به سبب ایجاد شرایط خاصی، مانند عسر و حرج جایگزین حکم اولی موضوع می‌شود. [۱] خداوند مانند ایشان را زیاد فرماید! [۲] نوشته شده [۳] طاق نسیان: دست فراموشی [۴] حاوی، مشتمل [۵] هرچند به طور مختصر [۶] روز به روز [۷] جمع عادت [۸] به غیر [۱] محیی و ممیت: زنده کننده و میراننده [۲] شق عصا: مخالفت با امری که گروهی در آن اتفاق نظر دارند و دوری کردن از آنان. [۳] مشترک [۴] حجرات، ۱۷: بر تو منت می‌گذارند که اسلام آورده‌اند. [۱] کلمه تثلیث: مسیحیت [۲] جمع داعی: مبلغان [۳] به اندازه همت صاحبان اراده، کارهای بزرگ انجام می‌شود. [۴] حروب وحشیه صیلبیه: جنگ‌های وحشیانه صلیبی [۵] جمع مطوی: لابه‌لاها [۶] فضیلت، آن است که دشمنان به آن گواهی دهند. [۷] بالا رونده [۸] فرود آینده [۹] در اصل: ممالکت [۱۰] جمع مهم: کارهای سخت، امور دشوار [۱۱] بنابراین [۱] صلح‌طلب [۲] افنای آلات حربیه: نابود کردن ادوات جنگی [۳] ویلیام یوئرت گلادستون (۱۸۰۹-۱۸۹۸)، دولتمرد و سیاستمدار برجسته بریتانیایی که چهار بار به نخست وزیری رسید. او از کارشناسان و آگاهان سیاسی خاورمیانه و جهان اسلام بود. [۱] دیدار با هم [۲] بین‌الفریقین: بین دو فرقه (سنی و شیعه) [۳] وای به حال کسی که دشمنانش، شفیعانش باشند. [۴] حتمی [۵] خراب کردن، ویران کردن [۱] نوشته شده [۲] تحابب و تودد: دوستی کردن با یکدیگر [۳] پرداختن [۴] وعاء انتقاش: ظرف نقش‌پذیری [۵] در اصل: خورده خورده [۶] جمع لسان: زبان‌ها [۷] جدید. منظور از تمدن حدیث، تمدن غربی نوین است. [۱] مباحثه و مذاکره [۲] گمراه کننده [۳] کذا فی‌الاصل. [۴] عهده‌دار، متعهد [۵] پنهان، پوشیده [۶] فصلت، ۴۲: هیچ باطلی از پیش رو و پشت سرش به سوی آن نمی‌آید، نازل شده از سوی (خداوند) حکیم و ستوده است. [۷] شتی الجوانب: جهات گوناگون [۸] ای غائبی که پنهانی واز توجهاتش بهره‌مندیم و پیوسته با چشم لطف ما را زیر نظر دارد. [۱] ستمکاری [۲] ستیزه [۳] تسلیم نشدیم و نمی‌شویم. [۴] نحل، ۱۲۵: و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث بپرداز. [۵] محمد، ۷: اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می‌کند و گام‌هایتان را استوار می‌سازد. [۶] یاری دادن [۷] جمع قطر: نواحی، سرزمین‌ها [۸] طرابس غرب: لیبی [۹] زرین [۱۰] خداوند تلاش آنها را قدردانی نموده و قدرشان را آشکار می‌کند. [۱۱] جمع نحو: روش‌ها [۱۲] جمع الجمع عدو: دشمنان [۱۳] جمع حارس: نگهبانان [۱۴] جمع ثغر: مرزها [۱۵] وارد شدن [۱] بیداری [۲] مثل آتش بر درفش

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)