کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با انتقاد از وضعیت فعلی جامعه اسلامی آغاز می‌شود و به پرده‌دری‌ها و بی‌عفتی‌ها در جامعه اشاره می‌کند که منجر به از بین رفتن عفاف ملی و گسترش فحشا می‌شود. سپس راهکار برون‌رفت از این وضعیت را توسعه معارف عمومی و آموزش علوم و صنایع به دختران با حفظ حدود دینی و شرعی می‌داند. نویسنده تأکید می‌کند که رعایت نوامیس دینیه مانع ترقی نیست و نباید از فرنگیان تقلید کرد، بلکه باید به علم‌آموزی از گهواره تا گور پایبند بود. در ادامه، به کسانی که مانع ترقی زنان هستند و دین را به انزوا می‌کشانند، انتقاد می‌کند و وضعیت فعلی اسلام را در غربت و انحطاط می‌بیند. نویسنده به نفوذ کفار و تسلط آنان بر مسلمانان اشاره می‌کند و این وضعیت را نتیجه اختلافات داخلی و جنگ‌های خانگی می‌داند که باعث ضعف و فتور اسلام شده است. در بخش بعدی، نویسنده به وضعیت اسفناک مسلمانان در برابر کفار اشاره می‌کند و از بی‌تفاوتی و غفلت مسلمانان نسبت به خطرات پیش رو انتقاد می‌کند. او راه چاره را در اتحاد دو دولت ایران و عثمانی و دو ملت شیعه و سنی می‌داند و تأکید می‌کند که این اتحاد نباید به معنای تغییر عقاید باشد، بلکه باید برادری و همکاری را تقویت کند. نویسنده به فساد نیت برخی از مسلمانان اشاره می‌کند که از نابودی یکدیگر خوشحال می‌شوند و این وضعیت را خطرناک می‌داند. او پیشنهاد می‌کند که علمای شیعه و سنی با یکدیگر متحد شوند و با تشکیل انجمن‌هایی به نام «ترقی اسلام»، به نشر و تبلیغ اسلام در سراسر جهان بپردازند و از این طریق، مسلمانان را از غفلت بیدار کنند. در پایان، نویسنده به وضعیت خاص ایران اشاره می‌کند که در آن ریاست روحانی در دست مجتهدین و سیاست جسمی در دست سلطنت است و این دو قوه در مواردی با یکدیگر تزاحم دارند. او پیشنهاد می‌کند که سلطنت ایران از مقام قدسیت ریاست دینیه مدد گیرد و علما و اهل شریعت در مشاورات مهم دولتی شرکت کنند تا این دو قوه با یکدیگر متحد شوند و به سعادت ملت کمک کنند. او همچنین به شاه ایران توصیه می‌کند که با بذل همت، دولت و ملت را زنده و برازنده کند و در نهایت، بر لزوم تشکیل انجمن‌های روحانی برای ترقی اسلام و تبلیغ آن در کشورهای دیگر تأکید می‌کند.

متن کامل گزارش

اگر اجازت رسمیه داده شود که زنان اسلام هم گشاده‌رو، فتاده‌مو، هر هفت بلکه هفتاد [قلم بزک] کرده، از پس پرده با فراغت بال به رقص و بال آیند و نقص وبال[۲] گیرند، فوراً دایره اسلام هم مثل سایر ملل خارجه، مجمع بدایع[۳] خواهد شد و منبع صنایع، [و] شهر ما فردا پر از شکر شود. و حال آن‌که از این پرده‌دری‌ها به جز این‌که عفاف ملی و کفاف جبلّی[۴] از میان برخیزد و فحشاء و منکر به هم آمیزد، فایده دیگر ندارد. «انّ الذین یُحبّونَ أَن تَشِیعَ الفاجِشةُ».۵ چاره این نقصان و تدارک این چرمان[۶] این است که به نحوی مشروع و طوری مطبوع، که خیرخواهان ملت و ترقی‌طلبان هیأت ببندیشند، اسباب توسعه دوایر معارف عمومیه را تمهید کنند و در آموختن علوم و صنابع به دختران نورس، با ملاحظه مدرس و مدرس بکوشند. رعایت نوامیس دینیه[۱۱] و احکام شریعت حضرت خیرالبریه، به وجهی سد راه ترقیات بشریه نیست؛ بلکه ممکن است با حفظ حدود دین و قیود آئین، دارالصنعه‌ها[۱۳] ساخت و بازارها پرداخت که هر دو طرف بیع و شرای[۱۴]، نسوان باشند. و هیچ شبهه نباید کرد که اگر در دیانت فرنگیان، احتجاب نسوان[۱۵] مجری بود، تدبیری می‌کردند که دختران و زنان از سعادت خط و سواد بی‌نصیب نباشند و خلاف تستّر[۱۶] و احتجاب هم نشود، چون دیانت موضوعه[۱۷]، ایشان را از این اندیشه فارغ دارد. اهالی اسلام نباید به فراغت کفر تقلید نمایند. سنت و کتاب که حکم احتجاب فرمود و آیه حجاب آورد، در ترغیب و تحریض به علم و صنعت به تمامی آحاد امت قصور نورزید و از مهد تا لحد[۱۸] به طلب علم امر فرمود. «مّن ساوی یَوْماءُ فَهُوَ مَغْبُونَ»[۱۹]. * [...] چنانکه بعضی که «ف قلوبهم خمیّةً خَمیّةً الجاهلیة»[۱] گمان کرده‌اند که دختران را نباید به اندوختن اثری و آموختن هنری واداشت؛ و در انظار ناقصه آنان همانا زنان، با جهل و نادانی لازم و ملزومند و این جنس، از سعادات نوعیه محرومند. * * [...] آنان که صبانت[۲] حوزه دیانت[۳] را منظور می‌دارند، راه ترقی و تَرَقّی را نمی‌دانند، به حقیقت کلمه اسلام مسرورند و به قوّت حقیقی آن مغرور. بر شاخ و برگ این شجره می‌تنند و در روی فرعی مشاجره‌ها می‌کنند. از ریشه دین و تیشه کفر بی‌خبرانند. روش رفتار و نمایش کردارشان ترجمان پندارشان است که با دین، خداحافظی کرده و به حفظ الهی‌گذاشته‌اند و خود را به وظیفه تقاعد[۵] گماشته‌اند: حافظ! وظیفه تو دعاگفتن است و بس. از غربت اسلام اگر حرفی به میان می‌آید، حق غریب‌نوازی را به ذکر همین روایت اداکنند: قال رسول‌الله صلی الله علیه و آله: «سیعود الاسلام غریبأکما بدأ»[۶]، و اگر از کثرت غلبه باطل و قلّت[۷] طلبه[۸] حق، و شیوع ظلم و جور و فُسوق و فُجور[۹] و اختلال امور و انحلال ثغور[۱۰] سخنی گفته شود، تسلی خاطر از وضع حاضر دهند که اینها علائم آخرالزمان است و مبشرات فرح[۱۱] و فرج و ظهور دولت حق و عدل مطلق؛ و حال آن که امروز ملت اسلام و هیأت دین[۱۲] در ورطه هولناک و گرداب هلاک گرفتار است و بر هر یک از آحاد ملت و افراد هیأت از اَهَمّ فرائض است مجاهده در اعلای کلمه حقه اسلامیه و تعمیم دایره دینیه، و نمودن مزید شوکت و قدرت اجتماعات ملیه و توسعه طُرق نفوذ این آئین روحانی به طور علنی و پنهانی. از مساعی مشکوره[۱۳] و مجاهدات مشهوره علمای اعلام و دانشمندان اسلام تشکر داریم که در بیان آیه مبارکه «رَلَنْ یَجْعَلَ اللهُ لِلکافِرینَ عَلَی‌المؤمِنینَ سبیلا»[۱۴]، افکار عمیقه به‌کار برده‌اند و فروع دقیقه اثبات نموده‌اند و راه‌های علمی از نفی سبیل[۱۵] گشوده‌اند. اما این نکته را نباید از نظر دقت دور کرد که این حُکم چرا از وجود ذهنی به شهود عینی نمی‌آید، و مثل‌کلام نَفْسی، مقام درسی دارد و ثمره شخصی؟ الیوم جمیع سُبُل[۱] کفار بر مؤمنان باز است و دست و زبان تطاولشان[۲] دراز. برخلاف فرمان خدا، کفر، اسلام را حجر[۳] کرده و به انواع تذلیل[۴]، زجر می‌کند. آیا حُکمی که ذخیره خاطر ارباب علوم و معارف است و سپرده متون و حواشی کتب و صحائف است و در حکم بئر معطله[۵]، تا کی باید به میدان نیاید و صورت فعلیت و تحقق ننماید؟ در حالتی که مستأصلانه می‌بینیم هیأت مسلِمه[۶] را ملل کافره به چشم ذلت و پستی و نظر زیردستی نگاه می‌کنند و عزت ایمانی ما هم در حجاب ملکوتیست نه در عنوان مُلکی[۷]. * از جمله موانع ترقیات اسلام، محاربات داخله است که به وسایل عدیده در روی مسائل جدیده، بین‌المسلمین به وقوع پیوست و رونق بازار اسلام را شکست. و این مطلب، بدیهی و وجدانی است و حاجت به اقامه دلیل نیست که اختلاف داخلی و جنگ خانگی در میان هر امت و هر ملت، عامل[۸] نفوذات خارجه آن هیأت، و بالطبع از موجات ضعف و فَتْرت است؛ و مشغولیت قومی، از دلایل اقبال و نیک‌بختی طرف مقابل و خصم مقاتل[۹]. همین‌که اسلام از قوّت روحانیت افتاد و دین از دایره سادگی، قدم بیرون نهاد و سیرت خلافت به صورت سلطنت تبدیل یافت و [...] تربیت دینی و تعلیم آئینی و روش اخلاق شارع دین و خلفای، سابقین، منسی[۱۰] و متروک ماند، و آداب سلاطین دنیوی معمول و مسلوک[۱۱] شد، لذا قوّت اسلامیت روی به انحطاط نهاد و جوش مسلمین که از حرارت آتش غیرت دینیه بود «اَنْ بورِک مَن فی التّار»[۱۲] فرو نشست. لاجرم مفتوحات و مرفوعات[۱۳] اسلامیه که از اثر فاعلیت[۱۴] دین بود و بس، واپس گرفته، منکوس[۱۵] شد و کلمه فتح معکوس گشت. «والسماءِ ذاتِ البُروج»[۱۶]. یعمّ الدخول و بئش الخروج[۱۷]. و تاکنون قوّت کفر، روزافزون است و قدرت دین در هبوط[۱۸] و تنزل. «بِماکسبت ایدیکم»[۱۹]. اگر درباره این نفوس محترمه که دایره اطلاعاتشان مُضَیَّق[۱] و محدود است، و از قدرت و قوّت جسمانی و روحانی سایر دول و ملل و خفایای اسباب و علل، استحضار وافی ندارند و دستی از دور بر آتش‌گرفته‌اند «وَ یوشِکُ أَنْ یکونَ لَها ضِرامٌ»[۲]، با برودت اطمینان‌که نتیجه غفلت است، از این تصورات فارغند و این مسأله را اهمیتی نمی‌دهند و جلوبندی سیل‌های بنیان‌کنِ خانه برافکن را در بند نیستند و به امنیت حالتِ حاضره که گرفتار هزار مخاطره است، در تأمین استقبال[۳]، فکری و تدبیری نمی‌کنند؛ و حال آن‌که وضع زمان و حوادث واقعه «لَیْست لِرَقعَتِهاکاذِبةً»[۴]. همه روزه اذان إعلام می‌دهد: «فی آذانِهم وَفْرٌ»[۵]. نمی‌دانم به جامعه و سامعه اسلامیین[۶] چه شربتی داده‌اند و چه ضربتی زده‌اند «ضَرّبنا علی آذانهم»[۷] که گرانی[۸] خوابشان از اصحاب کهف و رقیم[۹] آن‌ها، عجب - انگیزتر است. «تَحُسَبهم أیقاظاً و هم رقود»[۱۰]. آن اصحاب غارکه از استصحاب عار برائت جستند و متحصن کهف امان برای حفظ ایمان شدند، شش ماه یک دفعه جنبشی می‌کنند و به پهلوی دیگر می‌گردند. «تُقلَبهم ذاتَ الیمینِ و ذاتَ الشَّمال»[۱۱]، فتیه[۱۲] اسلام همچنان به یک پهلو خفته‌اند و برای، پهلوبندی[۱۳] دیانت، امید تیفّظ[۱۴] و تُحفّظ[۱۵] نیست: دستی از غیب برون آید و کاری بکند. همین قدر عرض می‌کنم فقط وقایع غریبه و اتفاقات عصریه را ملاحظه بفرمایید که چقدر از حقوق اسلام و حدود دین و نفوذ شرع و رونق آیین تضییع شده است، و شوکت کلمه حقّه و عظمت شعایر محترمه از میان رفته است. صورت عَقَبات[۱۶] آینده را هم از آئینه زمان حاضر خواهیم دید. ترسم این سیل دمادم بکند بنیادم. چاره و تدبیری که در اعادة صحت[۱۷] و ازاله علت[۱۸] و احیاء و ابقای ملت به کار آید و رفع این مرض مُزمن را تعهد بتواند کرد، جز این نیست که دو دولت قویمه[۱۹] و دو ملت عظیمه اسلام در زیر سایه مسعود و ظل ممدود، رایت ملکوت[۲۰] «لا اله الا الله محمد رسول الله» تجدید مؤاخات[۲۱] کنند و توکید مصافات[۱] و تلافی و تدارک مافات[۲] و دفع و رفع آفات [...]. شاید بعضی گمان می‌کنندکه بنده می‌خواهم عقاید راسخه شعب مختلفه اسلام را متحد کنم. [...] بدیهی است مقصود نه این است که شیعه سنّی شود یا سنّی راه تشیع گیرد: «لِکُلّ وِجْهَةً هو مُرَلّیها»[۳]. * * * * * * و امروز فساد نیت غَفّله امت مرحومه[۴] به مرتبه‌ای است که محویّت و انعدام[۵] یکی از این دو ملت اسلام، وسیله مسرت دیگری است. شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود. اگر به روابط اساسیه و مناسبات سباسیه این دو طایفه موحّده، در جهات جسمانیت و روحانیت متوجه و ملتفت باشیم، شبهه نخواهد ماند که اضمحلال و فنای هر دو دولت و استقلال و بقای هر دو ملت، ملازمه قهریه[۷] دارند. * * اکنون این دایگان از مادر مهربان‌تر، وللگان[۸] از پدر کاردان‌تر، سلیقه و دلسوزی و طریقه مصلحت‌آموزی را از دست نمی‌دهند و افراط و تفریط طرفین، کار را به جایی رسانده که اساس دیانت مقدسه، در نظر اجانب، موهون[۹] می‌نماید و از این کدورت‌ها، آئینه اسلام، صوّر مطبوعه مشروعه[۱۰] را دیگرگونه نشان می‌دهد و روح پرفتوح اسلام، «ربّ انّی مَغلوب»[۱۱] می‌گوید، [اما] کسی به فریادش نمی‌رسد یا راه انتصار و إغاثه[۱۲] رانمی‌داند. «یَحسَبونَ اَنّهم یُحسِنونَ»[۱۳]. همه آن‌کند کش نیاید به کار. چه بایدکرد؟ نخست به وسیله میثاقی درست، بین دو پادشاه دین‌پناه، توکید مؤاخات[۱۴] شود و تجدید موالات[۱۵] و این معاهده را به گفتگوهای سیاسی و حرف‌های شماعی و قیاسی[۱۶]، مقایسه نتوان‌کردکه غالباً به توسط سفرای حیلت‌ساز دولت -ملت برانداز، به موقع مذاکره و امضاء می‌رسد و از مقوله نازک‌کاری‌ها و مکّاری‌های دول مُتّحابه[۱۷] نباشد که در آن حالت که به خون یکدیگر تشنه‌اند، به سلامتی یکدیگر باده می‌نوشند و هورا می‌کشند؛ بلکه محضر این مرابطه[۱] روحانی و معاهده ایمانی را حضور روحانیت حضرت رسالت صلی الله علیه و آله بدانند و در تحت شجره مبارکه توحید، «اَصلِّها ثابِتَ و فَرعُها فی‌السماءِ»[۲]، بیعت رضوان را اعاده کنند و خدمت ایمان را اراده. و علاوه بر آن، خطِ حرکت رسمی‌که به اقتضای حقوق مزاحمه و حدود متضامنه بین الدولتین[۳]، مسلک معمولی است و بالطّبع به اصلاحات پولتیک و اصطناعات انتریگ[۴] مربوط است، رشته دیگر در دست بگیرند، «مُعتّصماً بِحبلِ اللهِ»[۵] که بی‌تفرّق کلمه، متحدالمرام متفق‌الکلام، در اعلای، کلمة اسلام بذل مجاهدت نمایند و صرف مساعدت، «اخوانا علی سُرُرٍ متقابلینَ»[۶]. و سایر امرای اسلامیه را که از تبعیت دولتین عَلیَّتین[۷] بیرون، و امارت مستقله[۸] یا حکومت محدوده مشروطه دارند، به وسایل صحیحه از این اتحاد مقدس، اطلاع داده و با این مسلک[۹] جدید سعید، همراه و هواخواه کنند و برای تَنَفّذ اسلام و تَنوّر[۱۱] افکار عمومی، در مکه معظمه که قبله واحده قاطبه موحدین است، خطابه‌ها و اعلانات شود و اوراق مطبوعه به آلسنه متعدده در ایام تشریق، نشر و تفریق [گردد][۱۲]، و از طرف هر دو دولت توحید آیت، اسلام رایت، به مجتهدین عظام و مشایخ کرام که رابط قوت روحانیه‌اند، حفظ شأن و وِقایة[۱۳] احترام و ترفیع رتبه و مقام، بدون تفاوت ملاحظه شود. دیگر آنکه علما و فقها که حجج اسلام و ثِقات‌المسلمین[۱۴] [اند] و بالاستحقاق[۱۵] در ودایع دینیه[۱۶]، مُطاع و امین می‌باشند، همّم عالیه و افکار سامیه[۱۷] خود را اندکی، به آن مسایل مهمّه معطوف و مصروف فرمایند. اولاً، عموم تبعة دول اسلامیه را ترغیب و تشویق باید کرد که وقایة شؤون و حفظ ناموس و شرف دولت متبوعه و سلطنت حاضره را لازم‌الرعایه[۱۸] دانسته، طبعاً و طوعاً[۱۹] شوکت سلطان را بخواهند و آسایش خویش را در ظل سلطنت بدانند. و پاره‌ای ساده‌لوحان را تنبیه باید کرد که از اقدامات وَهْن‌آمیز[۱] فتنه‌انگیز محتّرز[۲] باشند: «الفِتنَةُ اَشَدُّ مِنَ الفَتل»[۳]. و وضع دنیا را امروز قیاس به ایام سابقه نمی‌توان کرد و حکم تشابه ازمنه جاری نیست؛ زیرا که در قرون سالفه[۴]، طرق اطلاع و اختلاط[۵] باز نشده و باب علم اجانب بر احوال داخله مُلکی مسدود بود؛ زماننا هذا[۶] «کَلَمح البَصرِ او هو اَقربُ»[۷]، به دستباری قوّت برقبّه[۸]، وقایع[۹] غربیه در ممالک شرقیه منتشر و ثبت جراید عامه می‌شود. از توجه به این نکته نباید فارغ بود که هر اجتماع و اتفاقی که به توهین قوای سلطنت اسلام از طرف ملت تشکیل شود، نتیجه‌اش انهدام و انعدام دین و دولت، و محویت ناموس و عزت یک هیأت خواهد شد؛ چراکه بالبدیهه[۱۰] در صورت تدافع[۱۱] قوّت روحانی و جسمانی، هر دو قوه را کسر و انکسار[۱۲] و عارضه فتور[۱۳] دست می‌دهد و منتهی به اختلال امور و سلب آسایش جمهور[۱۴] می‌شود. آن وقت دول متجاوزه و ملل جائره[۱۵]، به حکم «اذا تُعارضًا تُسائَطا»[۱۶]، به بهانه اعاده امنیت یا حفظ تبعه و رعیت، و به وسیله حمایت مأمورین سفارت و تأمین طرق تجارت، اگر هیچ وسیله و دسیسه‌ای نباشد، به نام نامی تمدن، به اسم مساعدت و همراهی، خواهی نخواهی پای دخالت مسلحانه در امور داخله می‌گذارند! «و اذا قیل لَهم لانغیدوا فِی‌الارضِ، قالوا إنّما نَحنُ مُصلحونَ»[۱۷]. قوّت [سر] می‌شکند ابریق را[؟] در چنین حالت موحشه[۱۸]، مرد میدان کیست و در پذیرایی این مهمان ناطلبیده تکلیف چیست؟ آید و بیرون نرود، چنانکه از مصر بیرون نرفتند و قصد اقامت‌کرده‌اند و قعودشان به قیام بسته است. دولت روس هم به بهانه کار و بار تجارت و استبذان[۱۹] تأدیب[۲۰] موقتی از اشرار باربار[۲۱]، اقلیم ترکستان را تصاحب کرد و ضمیمه ممالک و متصرفات خود نمود، و روز به روز قوتش بیش می‌شود و پیش می‌رود و آیه کرسی سلطنت اصحاب نارتا «هم فیها خالدون» خواهد رفت. و قریباً از صحیح بخاری در بخارا به جز «واغون شمند فر»! اثری نماند و عزت مسلم به خواری، تبدیل شود، «کالمُستجیرٍ مِنَ الرّمضاءِ بالنّارِ»[۱]. از مرویات[۲] نمی‌گویم، از مرئیّات[۳] خودم در مرو [می‌گویم]. ده سال می‌گذرد که از عشق‌آباد به مروگذشتم. طلّع رؤوس الشیاطین در آن حدود قریب الطلوع بود[۴]. علی خانف، حکمران و فاتح مرو، اظهار مروت و تأدّب[۵] کرد، این بنده را در گشت‌وگذار، معیّت و دلالت[۶] می‌نمود. به آلاچیق یکی از اکابر[۷] ترکمن ورودکردیم، وضعی حیرت‌افزا دیدم. در روز شهر[۸] رمضان، ترکمنان چادرنشین میز طعامی آراسته بودند و انواع مسکرات گذارده، کارد و چنگال گرفته، طعام و شراب به ترتیب و تقلید فرنگیان می‌خوردند. علی خانف با من گفت: ما گمان نمی‌کردیم این بدبختان به این زودی و سهولت، تبدیل مسلک نمایند و تعدیل مدرک[۹]. مقصود این است که از احتفالات[۱۰] و اجتماعات بد باطن خوش‌ظاهر منقطع الاول و آلاخر[۱۱] که به ملاحظه تدارک مَظلمه[۱۲] یا نهی منکری، در داخل مملکت ایران در این اوقات ظهور می‌کند، به جز وهن عِظَم وکسر عُظَم دین[۱۳] و دولت اسلام ثمری ندارد. اذهان مستقیمه بزرگان دین که رب‌النوع صنوف روحانی و صفوف آیمانی و مرجع دوایر دینیه‌اند[۱۴]، باید آفاق مائله[۱۵] را به استقامت معلومات دقیقه خود ملتفت نمایند که اقدام منطقی لازم است. در ضمن مقدمات کلیه، جزئیات، مکتب اهل نظر نتواند بود. تازیانه بر زدی اسبم بگشت. ثانیاً، به اقتضای حال و مقامی که امروزه اسلام را در مخاطره عظیمه نشان می‌دهد، ذمّه[۱۶] بزرگان روحانی از مشغولیت به اطلاعات لازمه نباید فارغ باشد. امروز بیان و بنان[۱۷] علما و قضات، قایم مقام سیف و سنان[۱۸] مبارزین و غُزات[۱۹] است، باید جدّتی[۲۰] و بُرِشی بنماید. و قلم مجتهدین، [که] نایب مناب[۲۱] عَلَم مجاهدین است، باید پرچم نصرت بگشاید و از برکات انفاس قدسیه[۲۲]، اختلافات داخله حوزه اسلامیه به صورت صلح عمومی برگردد. و غافلین را متنبّه[۱] باید کرد که در منازعات[۲] داخله، ز هر طرف که شود کشته سود اسلام نیست و زیان وسیع است. غُربت حالیه اسلام با صد و چهل و پنج میلیون جمعیت، خطرناک‌تر است از غربت ابتدائیه اسلام که صد و چهل و پنج نفر تابع نداشت؛ زیراکه آن غربت در خط تصاعد و صراط تزاید بود[۳] و این غربت، رو به هبوط و سقوط می‌رود. آن غربت، مَطَلع[۴] حرکت و برکت بود و این غربت مبدأ وقوف و منشأ جرمان[۵] است. اگرچه نفوس کامله و اواح مکرّم را از تصورات قاصره[۶] و افکار خاسِره[۷] تنزیه می‌کنیم، ولی عوام شیعه که از فواید عامه[۸] و مناسبات مشترکه بی‌خبرند و شکر، جهة جامعه[۹] را نمی‌گذارند و قدر نعمت کلمه واحده را نمی‌دانند، شاید مغلوبیت و محویت اهل سنت و جماعت را وسیله فوز و فَلاح[۱۰] و رابطه خیر و صلاح خود بدانند و در خیال، پاره‌ای، تضییقات[۱۱] که در حرمین شریفین و زیارت مشاهد مقدسه عراق عرب به حُجّاج و زوّار می‌شود، از تصور حُریّت و آزادی، طلیعه فَرْحَت و شادی در خاطرشان می‌دمد. مقالات سطحیه فرنگی مشربان هم ذخیره قلوب شده که کار ملک ربطی به امر عقاید، و دخلی به دین ندارد و گمان می‌کنند در سایه شوم حریت ملعونه که شَرّکِ شِرک و دام إفک[۱۲] است، می‌توانند اجرای مراسم دینیه‌کنند، بی‌خوف و تقیه باشند و وجه تذکره[۱۳] که به مرور زیاد شده، کم‌کم رو به تخفیف خواهد رفت بلکه مرفوع التکلیف[۱۴] خواهند شد. دیگر از این دقیقه آگاهی ندارند که در ظل دیانت پادشاهان اسلام، حُریت و شوکتِ شعایر، برقرار و پایدار است و این همه تعیّن و تزین[۱۵] و رونق و شکوه در عبادتگاه و زیارتگاه این امتِ مُشلمه، در پرتو استقلال و استقرار دولت اسلامیه، دوام و استمرار دارد. خدای، ناکرده این مواقع مطهره[۱۶] که به قرائت سوره برائت از ارجاس و اَنجاس[۱۷] امم مشرکه پاک است، اگر حساب‌ها پاک شود وگریان اسلام چاک؛ آن وقت هر شریفی وضیع[۱۸] خواهد شد و هر شیخی[۱۹] در حُکم رضیع[۲۰]. راست است به ملاحظه سیاسات و صیانت قلوب تبعه از خَلّجان[۲۱] و هیجان، حرمین شریفین و مشاهد مکرمه را صورتاً ابقا می‌کنند و حکم انهدام نمی‌دهند، ولی مثل این حرفی که در ابتدا از اسلام شنیده‌اند، «لَکُم دینُکم وَ لِیْ دینِ»[۱] خواهند گفت و به اصل و اساس حریت، بنای‌گنائس[۲] و میخانه‌ها خواهند کرد و مقابل حَرّم، بیتِ حرام و دارفحشاء خواهند ساخت و علی الاسلام السلام. و امروز به قوّت قیام رایت دولت علیّه عثمانی، در شهر اسلامبول به احترام اسلامیت، حسب المعاهده[۴]، هیچ یک از دول خارجه حق بیرق افراشتن ندارند. مواقع رسمیه[۵]، سفرا در طرف دیگرند و غَفّلة مسلمین[۶] می‌خواهند بیرق کفر را در دل و سر اسلام جای بدهند و مشهد قدس توحید خانه را به علّم تثلیث[۷] بیارایند و خود بیاسایند. * به همان علت منصوصه[۸] و تنقیح مناط[۹] منطقی[۱۰] و قیاس[۱۱] به طریق اولی، الیوم منافع مشروعه و مقاصد مقدسه علمای اعلام و اساطین[۱۲] اسلام عموماً در این است که سلطنت علیّه عثمانیه را به نظر مرجعیت ملاحظه فرمایند؛ خاصه ذَوات فائضة البرکات[۱۳] که در نواحی متبرکه و مشاهد مبارکه عراق عرب اقامت دارند، و از روحانیت و نورانیّت آن مواطنٍ فیض و مساکنِ فوز و اماکن فلاح، استمداد و استفاضه[۱۴] کرده و آن نقاط قدسیه را مرکز رواج تشیع [می] نمایند و افئده[۱۵] چهارده ملیون نفوس شیعه «تهوی الیهم»[۱۶]. شبهه نمی‌توان‌کرد که به صلاح امور مهمه دینیه و تسهیل مشکلاتی‌که از وقایع غیرمترقبه تولید می‌شود، مزید ارتباط و اختلاط[۱۷] و فتح ابواب، مراجعه خصوصیه به مقام خلافت کبری[۱۸] از موجبات نیک‌بختی و فلاح و سعادت است؛ بلکه در اتخاذ مسلک یگانگی و اصلاح جنگ‌های خانگی و ایجاد وحدت تامه و الفت عامه، دو شاه دین‌پناه دامت شوکتهما به منزله یک شاه خَیّر و یک ماه نیر دیده خواهند شد و در هیکل دین توحید، دو دست گشاده خواهند بود که متحدالوجود، انفاق خیر و جود نمایند. «بَل یَداهُ مَبسُوطَتانِ»[۱]. * به اقتضای طریقه مذهبی که سنت و جماعت دارند، سلطان اسلام «کائناً مَن کانَ»[۲] با حصول إجماع امت و اجتماع شرایط بیعت، وجود مقدس روحانی است و از اوامر اولی‌الامر[۳]، انحراف جایز نیست. حسب اللزوم[۴] قوای روحانی و جسمانی و جمیع عناصر مزاج ایمانی[۵] از مقام سلطنت افاضه می‌شود و به فعالیتِ وجهه خلافت، اضافه دارد. در بعضی از ملل سایره هم که به سلطنت مطلقه مستقله تمکین کرده‌اند، این مأخذ معمول و مأخوذ است: «لِکُل وِجْهَةً هُوَ مُرَلّیها»[۶]. اکنون به امور خارجه نظارتی نداریم، حرف خودمانی و درد ایمانی داریم و در تدارک درمانی هستیم که درماندگی ما را چاره کند. به سر سخن رویم: این نحو سلطنت که به صورت روحانیت تشکیل شود و مدد از قوّت دیانت ملت داشته باشد، دولت بی‌خون دل و سنل‌الجرپان است و به دوام و استمرارش حسب‌العاده[۷] مطمئن می‌توان شد. کانٍ قند و نیستان شکرم هم ز من می‌روید و من می‌خورم فقط چیزی که باید دارای چنین سلطنت مسعوده، طرف رعایت دائمی کند و علت مبقیة[۸] دولت بداند، حفظ شعائر دین و نشر مآثر آیین است و پیروی حقیقی از مسلک مُقنّن[۹] شرع متین. فرضاً مقتضیات دهریه[۱۰] و اتفاقات قَهریّه[۱۱]، دولت را مجبورکرد بر قبول قانونی از قوانین خارجه؛ آن قانون نافع را به قالب دیگر باید ریخت و با کلاه شرعی و لباس دینی، به میدان اجرا آورد، «لباش التّقوی ذلک خَبرٌ»[۱۲]. نمی‌توان گفت وکلای دولت عثمانی در پاره‌ای اجراآت[۱۳]، از خبط و خطا مصون بوده‌اند؛ زیرا که ظهور نتایج حالیه از وضع مقدمات ماضیه[۱۴]، ترجمان صادقی است. مضی ما مضی[۱۵]. امروز نقداً آنچه وسیله دلخوشی قاطبه مسلمین و جالب انظار عقلای روی زمین است، سرمشقی است و خط حرکتی است که اعلیحضرت شوکت‌مآب، سلطان عبدالحمیدخان ثانی احیاءکننده دولت عثمانی برای ترقی دین و دنیا به مقام خلافت عظمی نشان می‌دهد. این سلطان منورالفکر صائب الرأی، یگانه ملجأ اهالی اسلام در این اندیشه است که کلیه مسلمین را به نقطه توحید آرد و اختلافات داخله را مرتفع سازد و نمایش سلطنت اسلامیه را به صورت حکومت روحانیه و خلافت راشده بنماید. اگر محترمین علما و معتبرین وکلا، با تنوّرات فکریه[۱] و تصورات خیریه، با خیالات مقدّسه این پادشاهِ هوشمند عمیق المقال[۲] سریع الانتقال همراهی داشته باشند، در ترقّی دولت و تَوَقِّی[۳] ملت، حالت منتظره‌ای نخواهد ماند. جمله ادراکات بر اسبان لنگ شه‌سوار برق و پران چون خدنگ اما صورت انعقادیه دولت ایران به مناسبات اعتقادیه مذهب شیعه بالطبیعه طور دیگر است. در این دایره، خط روحانی و جسمانی به یک مرکز منتهی نمی‌شود. رشته ریاست روحی در دست مجتهدین اعلام و فقهای مسلّم اسلام است، و رشته سیاست جسمی در دستگاه سلطنت. تبعه مسلمه، مالیات و عوارض را به دیوان می‌دهند به زور، خمس و زکوة را به مجتهدین تقدیم می‌کنند به رضا. پادشاه شیعه کائنا من‌کان نمی‌تواند خود را امام المسلمین بداند و مُفترضُ الطاعه[۴] بخواند و در مواردی که دو شعبه[۵] دینی و مُلکی[۶]، تمانع و تزاحم می‌کنند[۷]، نتایج وخیمه دارد و شداید عظیمه[۸]. راست گو یم: علمای ملت در جلسه تکدرند[۹] و وزرای دولت در خلسه تحیّرند[۱۰]. علما را قدرت کامله به اجرای تحقیقات دینیه نیست، واشریعتا می‌گویند. حکّام و عمّال دیوان، دخالت سلسله روحانی را مانع پیشرفت مقاصد خود می‌بینند، فریاد وا دولتا می‌زنند. شاید حکمران مملکتی، وصول مالیات پس افتاده[۱۱] و تأمین طرق و تنظیم امور و ثغور و آسایش جمهور[۱۲] را به رحلت یا عُزلت عالِمی نافذالقول[۱۳] تعهد می‌کند و قول می‌دهد، یا عالِمی پرهیز کار که از چاره‌جویی، بیچارگان خود را عاجز می‌بیند، یا بعضی مداخله‌های صوری[۱۴] را جائز نمی‌داند، برای مُردن ظالمی و عزل حاکمی ختم انعام می‌گیرد و طلسم صد اندر صد پر می‌کند و وصول اجَل محتوم[۱۵] و یوم الوقت المعلوم[۱] را انتظار می‌کشد. اهالی دیوان[۲] اگر نَفّسی می‌کشند و اجرای هَوَسی می‌کنند، در ظِلّ ظلیل[۳] اختلاف و نزاعی است که میانه این سلسله محترمه، لازم الوقوع است و دائم الحصول[۴][...]. اگرچه متعمّقین ایمانیان[۵] برخلاف آرزوی دیوانیان، شیران خدا و مشیران هدی[۶] و متحد - الخیالند[۷]، ولی غالباً مغرورین را به عبای معلمی و عصای مرصعی می‌نوازند و کار دیگران را می‌سازند. آثار موحشه‌ای که بر تعارض این دو قوه، ترتّب دارد[۸] بسیار است و دفتری مخصوص باید ترتیب داد و تا این دو قوه ملکوتی و مُلکی، اتحاد و امتزاج[۹] واقعی حقیقی پیدا نکند، کار دین و دولت عاطل و باطل خواهد بود و همه سعی‌ها بی‌حاصل. اگر بفرمایی چه بایدکرد، ما دل به عشوه که دهیم، اختیار چیست؟ عرض می‌کنم پیش از آن که اندیشه خود را به بیان آرم، افکار ناقصه خیرخواهان طرفین را به میان آرم. ظهور جمله اشیاء به ضد است. فَدّویان نادی دولت[۱۰]، بذویان وادی غفلت[۱۱] که از منافع صوریه و مادیه دیانت اطلاع ندارند و خصوصیات زمان و مکان را نمی‌دانند، استقلال دولت را در اضمحلال شریعت تصورکرده‌اند و به حکم اطلاعات مضرّه که از تتبّع تواریخ دول خارجه دارند، استبداد پطر کبیر و استعداد شارل دوازدهم را تذکره[۱۲] می‌کنند، غافل از این که فرط عِناد[۱۳] و خَرط قَتاد[۱۴] خواهدکرد و تولید فساد. بر فرض اجرای این مقصود، دولتی حایره[۱۵] ضمیمه دول سائره[۱۶] خواهد شد، و به هر حال صَفّقه خاسره[۱۷] [است]. ساده‌لوحانی که حامی طرف روحانی و خیرخواه دیانتند؛ گمان می‌کنند هر قدر شأن دولت کاسته شود، به همان میزان، شوکت ملت افزوده شود و اغلب اوقات را در سر مسائل شخصیه و قضایای جزئیه تضییع می‌کنند. دیگر از تصور این دقیقه[۱۸] به نظر استقامت سلیقه[۱۹]، مصروف الخاطرند[۲۰] که این اقدامات غیرمرتبه برخلاف وجهه مقصد است و به اصطلاح قوم، دفع فاسد به افسد است. وقتی‌که پای اجنبی در حوزه دین نبی داخل شد، نه کیه[۱] را منزلت ماند نه مه[۲] را. اما مصلحت دیدِ من آن است که از مقام قدسیت ریاست عُظمای دینیه، به سلطنت ایرانیه مدد رسد و رنگ حکومت عادله پذیرد؛ به این معنی که به رئیس مسلم و روحانی أعلم عرض می‌کنم که در این زمانِ غیبت امام و خَیبّت انام[۳]، حضرت عالی به حکم نیابت عامّه و وکالت تامه؛ حفظ بیضه اسلام و حوزه دین را باید به عهده اقتدار و اختیار سلطنت ظاهرة شیعه، تقریر و امضاء کنید؛ مانند حضرت داود که با رتبه نبوت، از بَعث سلطانِ ظاهر[۶] و سائس عساکر[۷]، ملت را بی‌نیاز ندیده به استدعای «اِبْعَتْ لَنا مَلِکا»[۸]، طالوت را به حکم آسمانی، مخصوص و مبعوث این مقام کرد. و از لوازم امتزاج[۹] این قوه و شرط الزام حصول، نتایج منظوره است که علما و اهالی شریعت در مشاورات مهمّه و حل و عقد امور عمده دولتی داخل باشند [...]. علی‌العجاله می‌خواهم این مطلب را خاطرنشان‌کنم که ممکن است با بقای احترامات وکلای ایمانی و حمایت مقامات وزرای دیوانی، شأن و شوکت دولت را افزود و این وضع معلول را در اعلی درجه قوّت نمود و باکمال توسط[۱۰] و ملایمت، این دو قوه بی‌مزاحمت، مبدا خیر و منشأ نیک بختی امت باشند. «جعلناکم امةً وسطأ»[۱۱]. اعلیحضرت شاهنشاه ایران که عمّا قریب[۱۲] ان شاءالله سنین سلطنتش از صاحبقرانی[۱۳] به ذی‌القرنینی[۱۴] خواهد رسید، به ذکاء فطرت و ضیاء فکرت[۱۵] آراسته است و ابداً باور نمی‌توان کرد که بعد از آن همه تَدرُّب[۱۶] و تجرّب[۱۷] و تشرّق و تغرّب[۱۸]، نور کسبی علی نور فطری زیاد نشده باشد[۱۹] و حالات حاضره از احاطه فکر هیونش[۲۰] بیرون باشد. این قدر هست که مطویات[۲۱] مفیده و منویّات[۲۲] نافعه در حجاب قدش خاطرٍ اقدس مانده است، و ترجمه حال می‌فرماید که خدا هم اسباب می‌خواهد و پیغمبرش هم اصحاب. هوشمندان معتقدند که اگر این پادشاه دل‌آگاه را نشاط خاطر آید، به جزئی بذل همتی می‌تواند دولت و ملت ایران را در این دم واپسین زنده و برازنده فرماید. چیز دیگر هست اما گفتنش با تو روح القُدس گوید نی مَنّش ثالثا، فریضه ذِمَّم[۱] بزرگان دین است که در نواحی مقدسه عتبات عالیات عراق عرب و مشهد مقدس خراسان، یک مجلس انجمن روحانی به اسم «ترقی اسلام» تشکیل دهند و در تحت نظارت آن محفل مبارک، در سایر ممالک ایران به ریاست و همدستی متوزعین[۲] علما، شعب دیگر داشته باشد. چون انعقاد این انجمن بوجهٍ من‌الوجوه[۳] فتنه‌آمیز نیست و اخلال به نظام دولتی و رخنه‌ای در مقاصد حکومتی ندارد. باید به شیعیان هندوستان و قفقازیه و عموم مسلمین که تبعة دول خارجه‌اند، علنی و مستقیماً اطلاع داد که تأسی[۴] و همراهی نمایند و وسایل ترقی دین مبین و نشر آئین اسلام را به مذاکره تحقیق و مشاوره اجرا تقریب نمایند. و یکی از ثمرات این انجمن قدس و آثار مترتبه، فرستادن داعیان[۵] و بعث[۶] مبلغین است که در ضمن دستورالعمل معیّن و شرایط معلومه در ممالک خارجه، اعلای صیت اسلام[۷] نمایند و مصارف این دعوت و مخارج این بعثت را از و جوه اعانه اسلام[۸] بدهند. اگرچه در ممالک اروپا تأثیر دعوت و تبلیغ مشکل می‌نماید، «سواء عَلَیهِم أانذَرتَهُم امْ لَمْ تُنذِرهُمْ»[۹]، ولی در صفحات[۱۰] آفریقا و ممالک چین، ملیون‌ها نفوس ساده برای هر نقش آماده [و] موجودند. چون فطرت اصلیه آنان به عارضه تنصیر[۱۱] و تمجیس[۱۲] و به ناپاکی فرنگیان تنجیس[۱۳] نشده، به اندک اهتمامی، آن حدودِ ظلمانی را مشرق انوار اسلامیت می‌توان‌کرد. و اگر تکاهُل[۱۴] شود قریباً به دایره تمدن و تدین نصاری داخل خواهند شد! و اگر اهتمامات فوق‌العاده ملت نصاری را در نصرت دین خود، مسلمانان بدانند، آن وقت خواهند فهمید که از غیرت دیانت چقدر دور افتاده‌اند و چه دولت‌ها از دست داده‌اند. در داخله مملکت هندوستان صد و سی ملیون هندو را به تدابیر صحیحه و حکمت‌های علمی و عملی می‌شود به صراط مستقیم توحید دلالت کرد، و کم‌کم در عروق و اعصابشان قرّت اسلام را دوانید که درکمتر از قرنی یک قسمت از این طایفه گمراه، منور و آگاه شوند. **پاورقی‌ها:** [۲] نقص وبال: عیب گناه؟ کذا فی الاصل [۳] جمع بدیع: نازه‌ها [۴] کفاف جیلی: روزی طبیعی [۵] نور، ۱۹: همانا کانی که دوست دارند، تهمت زنا شایع شود [درباره مؤمنان،...] [۶] بی‌نصیبی، نومیدی [۷] جامعه [۸] قراهم کردن، زمینه‌چینی کردن [۹] آموزشگاه، مدرسه [۱۰] آموزش‌دهنده، معلم [۱۱] نوامیس دینیه: زنان و دختران مسلمان [۱۲] منظور پیامبر اسلام (ص) است. [۱۳] کارگاه‌های فنی و صنعتی [۱۴] بیع و شری: خرید و فروش [۱۵] احتجاب نوان: بوشیدگی زنان [۱۶] پوشیدگی [۱۷] دیانت موضوعه: قراردادهای اجتماعی [۱۸] مهد تا لحد: گهواره تا گور [۱۹] کی که دو روزش برابر باشد، زیانکار است. [۱] سوره فتح، ۲۶: در قلب‌هایشان تعصبی جاهلی است. [۲] پاسداری [۳] حوزه دیانت: دینداری [۴] باز ایستادن، بازماندن [۵] اسلام به زودی غرب خواهد گشت، چنانکه در ابتدا بود. [۶] کمی [۷] جمع طالب: خواستاران [۸] فسوق و فجور: گناه‌ها و تبه‌کاری‌ها [۹] انحلال ثغور: از بین رفتن مرزها. کنایه از ناامنی است. [۱۰] مبشرات فرح: مژده‌های شادی [۱۱] ملت اسلام و هیأت دین: دین اسلام و جامعه اسلامی [۱۲] مساعی مشکوره: تلاش‌های قابل سپاس [۱۳] نساء، ۱۴۱: و او [خداوند] هرگز برای کافران به زبان مسلمانان راهی نگشوده است. [۱۴] نفی سبیل: نگشودن راه به سود کافران و زیان مؤمنان [۱] جمع سبیل: راه‌ها [۲] نطاول: گستاخی [۳] بازداشتن، منع کردن [۴] خوار کردن [۵] بئر معطله: چاه متروک [۶] و هیأت مسلمه: جامعه اسلامی [۷] حکومتی [۸] در اصل: مانع [۹] خصم مقاتل: دشمن جنگجو [۱۰] فراموش شده [۱۱] همواره جاری [۱۲] نمل، ۸: برکت برای آن کسی که در آتش است. [۱۳] مفتوحات و مرفوعات: پیروزی‌ها و پیشرفت‌ها [۱۴] توانمندی [۱۵] واژگون [۱۶] بروج، ۱: قسم به آسمان که دارنده برج‌هاست. [۱۷] چه خوب است داخل شدن و چه بد است خارج شدن. [۱۸] فرود آمدن از بالا [۱۹] شوری، ۳۰: به آنجه دست‌هایتان فراهم آورده است. [۱] تنگ، محدود [۲] و نزدیک است که در آتش بسوزد. [۳] پیش رفتن [۴] واقعه، ۲: در واقع شدنش هیچ دروغ نیست. [۵] فصلت، ۴۴: گوش‌هاشان سنگین است. [۶] سامعه اسلامبین: شنوایی مسلمانان [۷] کهف، ۱۱: به گوش‌هاشان زدیم. [۸] سنگینی [۹] در اینجا منظور، سگ اصحاب کهف است. در اصل: رقیم آنیش. [۱۰] کهف، ۱۸: می‌پنداشتی که بیدارند حال آن‌که در خواب بودند. [۱۱] کهف، ۱۸: و ما آنان را به دست راست و دست جب می‌گردانیدیم. [۱۲] جوانمردان [۱۳] کمک و مساعدت [۱۴] بیداری [۱۵] پاسداری [۱۶] پیامدها [۱۷] اعاده صحت: بازگردانیدن سلامتی [۱۸] ازاله علت: از بین بردن بیماری [۱۹] منظور از دو دولت قویمه، عثمانی و ایران است. [۲۰] رایت ملکوت: پرچم آسمانی [۲۱] برادری [۱] توکید مصافات: محکم کردن دوستی پاک و خالص [۲] تدارک مافات: اصلاح خطاها و اشتباه‌های گذشته [۳] بقره، ۱۴۸: هر کسی را جانبی است که به آن روی می‌آورد. [۴] غفله امت مرحومه: غافلان امت آمرزیده کنایه از مسلمانان است. [۵] نابودی [۶] دو ملت اسلام: منظور شیعه و سنی است. [۷] ملازمه قهریه: پیوستگی اجتناب‌ناپذیر [۸] دایگان ... و للگان: منظور علمای شیعه و سنی است. [۹] خوار و ضعیف شده [۱۰] صور معطوعه مشروعه: صورت‌های دلپذیر شرعی [۱۱] قمر، ۱۰: خداوندا من مغلوب شدم. [۱۲] انتصار و إغاثه: یاری دادن و کمک کردن [۱۳] کهف، ۱۰۴: می‌پنداشتند که نیکویی می‌کنند. [۱۴] توکید مؤاخات: محکم کردن برادری [۱۵] دوستی [۱۶] حرف‌های سماعی و قیاسی: سخن‌هایی بر پایه شنیده‌ها و مقایسه کردن حرف‌ها با یکدیگر. [۱۷] دول متحابه: دولت‌های دوست [۱] رابطه دوطرفه [۲] ابراهیم، ۲۴: اصل آن ثابت و شاخه‌های آن در آسمان است. [۳] حدود متضامنه بین الدولتین: حدود تضمین شده بین دو دولت [۴] عبارت نامفهوم است. [۵] جنگ زننده به ریسمان خدا [۶] حجره ۴۷: برادرند و بر تخت‌ها روبه‌روی همند. [۷] دولتین علیّتین: منظور ایران و عثمانی است. [۸] امارت مستقله: حکومت مستقل [۹] شیوه [۱۰] نفوذ کردن [۱۱] روشن شدن [۱۲] ایام تشریق، نشر و تفریق گردد: در سه روز پس از عید قربان پراکنده کنند. [۱۳] پاسداشت [۱۴] معتمدان مسلمانان. [۱۵] از روی شایستگی، سزاواری [۱۶] ودایع دینیه: امانت‌های دینی [۱۷] عالی، بلندمرتبه [۱۸] امری که رعایت آن لازم است. [۱۹] طبعاً و طوعاً: از روی میل و اراده [۱] توهین‌آمیز [۲] پرهیز کننده [۳] بقره، ۱۹۱: فتنه از قتل بدتر است. [۴] گذشته، پیشین [۵] مراوده، ارتباط [۶] زماننا هذا: این زمان ما [۷] نحل، ۷۷: یک چشم بر هم زدن با نزدیک‌تر از آن. [۸] قوت برقیه: نیروی برق [۹] در اصل: وقایق [۱۰] به وضوح [۱۱] دفع کردن یکدیگر [۱۲] کسر و انکسار: شکستن و شکسته شدن [۱۳] سستی [۱۴] توده مردم [۱۵] دول متجاوزه و ملل جائره: دولت‌های متجاوز و ملت‌های ستمگر [۱۶] هنگامی که هر دو با هم نزاع کنند، ساقط می‌شوند. [۱۷] بقره، ۱۱: چون به آنها گفته می‌شود که در زمین فساد نکنید، می‌گویند ما مصلحانیم. [۱۸] وحشتناک [۱۹] اجازه خواستن [۲۰] گوشمالی، ادب کردن [۲۱] بریر، وحشی [۱] مانند پناه برنده از نف گرما (یا از زمین داغ) به آتش [۲] گفته‌ها [۳] دیده‌ها [۴] طلع ...، قریب الطلوع بود: گرایش مردم به بی‌ایمانی مشهود بود. [۵] مروت و تأدب: جوانمردی و ادب‌آموزی [۶] معیت و دلالت: همراهی و راهنمایی [۷] بزرگان [۸] ماه [۹] تبدیل ملک نمایند و تعدیل مدرک: رسوم و شعائر خود را تغییر دهند. [۱۰] گرد آمدن‌ها، انجمن شدن‌ها [۱۱] منقطع الاول و الأخر: بی‌سر و ته [۱۲] ملاحظه تدارک مظلمه: عنوان اصلاح ظلم‌ها [۱۳] وهن عظم و کسر عظم دین: خواری بزرگی و شکستن عظمت دین [۱۴] رب‌النوع... دوایر دینیه‌اند: الگو و مرجع جوامع مذهبی هستند. [۱۵] آفاق مائله: جهان کجرو [۱۶] ذمه: کنایه از فکر و تلاش [۱۷] سرانگشت، منظور قلم است. [۱۸] سیف و سنان: شمشیر و سرنیزه [۱۹] جمع غازی: جنگجویان [۲۰] برندگی [۲۱] جانشین [۲۲] انفاس قدسیه: نفس‌های پاک [۱] هشدار [۲] درگیری‌ها [۳] در خط ...بود: در جهت صعود و راه فزونی بود. [۴] آغاز [۵] چرمات: بی‌نصیبی، نومیدی [۶] تصورات قاصره: اندیشه‌های کوتاه و نارسا [۷] زیان‌آور [۸] فواید عامه: منظور نتایج همبستگی شیعه و سنی است. [۹] اجتماع، همبستگی [۱۰] رستگاری [۱۱] سخت‌گیری‌ها، در اصل: تصنیفات [۱۲] شرک شرک و دام افک: دام شرک و دروغ [۱۳] پولی که برای گرفتن گذرنامه می‌دادند. [۱۴] مرفوع التکلیف: رفع تکلیف شده [۱۵] تعیین و تزین: بزرگی و آراستگی [۱۶] مواقع مطهره: زیارتگاه‌های پاک [۱۷] ارجاس و انجاس: پلیدی‌ها و نجاست‌ها [۱۸] فرومایه [۱۹] شیخ: مرد بزرگ، مرد پیر [۲۰] شیرخوار [۲۱] اضطراب [۱] کافرون، ۶: برای شما دین شما و برای من، دین من. [۲] جمع کنیه: کلیساها [۳] به قوت ... عثمانی: به نیرومندی پرچم برافراشته دولت عثمانی [۴] حسب المعاهده: بر اساس قرارداد [۵] مواقع رسمیه: هنگام تشریفات رسمی [۶] غفله مسلمین: مسلمانان ناآگاه [۷] علم تثلیث: پرچم مسیحیان [۸] محقق و ثابت شده [۹] تنقیح مناط (اصطلاح منطقی): تعمیم حکم مسئله‌ای به مسئله‌ای دیگر که حکمی درباره آن وجود ندارد ولی، علت آن، همان علت مسئله دارای حکم معلوم است. [۱۰] در اصل: قحطی [۱۱] قیاس (اصطلاح منطقی): استدلالی شامل دو مقدمه و یک نتیجه که اگر کسی مقدمه‌ها را بپذیرد، ناچار باید نتیجه را بپذیرد. [۱۲] بزرگان، برجستگان [۱۳] ذوات فائضة البرکات: اشخاصی که وجودشان سرشار از برکات است. منظور علما و مراجع شیعه. [۱۴] طلب فیض کردن [۱۵] جمع فؤاد: دل‌ها [۱۶] اشاره به سوره ابراهیم، ۳۷ است: [دل‌های مردمان را چنان کن که] میل به سوی آنها کنند. [۱۷] معاشرت، مراوده [۱۸] خلافت کبری، منظور خلافت عثمانی است. [۱] مائده، ۶۴: دست‌های خدا گشاده است. [۲] هرکه باشد. [۳] اولی‌الامر: اولیاء و سرپرستان امر مردم [۴] حسب اللزوم: طبق آنچه لازم است. [۵] جمیع عناصر مزاج ایمانی: تمام امور دنیوی و معنوی [۶] بقره، ۱۴۸: هر کسی را جانبی است که به آن روی می‌آورد. [۷] طبق رسم و عادت [۸] علت مبقیه: از اقسام علت و بدین معناست که هر موجود همان طور که در حدوث، احتیاج به علت دارد در بقاء نیز، احتیاج به علت دارد. [۹] قانونگذار [۱۰] مقتضیات دهریه: ضرورت‌های زمانی [۱۱] اتفاقات قهریه: حوادث جبری [۱۲] اعراف، ۲۶: جامه پرهیزگاری از هر جامه‌ای بهتر است. [۱۳] عملکردها، امور اجرایی [۱۴] گذشته [۱۵] مضی ما مضی: گذشت آنچه گذشت. گذشته، گذشته است. [۱] تنورات فکریه: روشنفکری، روشن‌اندیشی [۲] عمیق المقال: کسی که از روی تعمق سخن بگوید. [۳] خویشتن‌داری [۴] مفترض الطاعه: کسی که اطاعتش شرعاً واجب است. [۵] در اصل: شعبه [۶] حکومتی [۷] تمانع و تزاحم می‌کنند: ایجاد مانع و گرفتاری برای یکدیگر می‌کنند. [۸] شداید عظیمه: سختی‌های بزرگ [۹] در جلسه تکدرند: دل آزرده‌اند [۱۰] در خلسه تحیرند: گیج و سرگشته‌اند [۱۱] عقب‌مانده [۱۲] توده مردم [۱۳] کسی که سخنش اثرگذار است. [۱۴] مداخله‌های صوری: دخالت‌های ظاهری [۱۵] وصول اجل محتوم: رسیدن مرگ قطعی [۱] یوم الوقت المعلوم: کنایه از روز مرگ است. [۲] اهالی دیوان: دولتمردان [۳] ظل ظلیل: لطف و حمایت همه جانبه و بسیار [۴] لازم الوقوع و دائم الحصول: ناگزیر اتفاق می‌افتد و مرتب پیش می‌آید. [۵] متعمقین ایمانیان: ژرف‌اندیشان مؤمن [۶] مشیران هدی: راهنمایان هدایت، اشاره‌کنندگان هدایت [۷] متحدالخیال: همفکر [۸] ترتب داشتن: پشت سر هم واقع شدن [۹] آمیختگی [۱۰] فدویان نادی دولت: چاکران دستگاه دولت [۱۱] بدویان وادی غفلت: منظور ناآگاهان است. [۱۲] یادآوری [۱۳] فرط عناد: دشمن‌پروری [۱۴] خرط قتاد: کندن خارهای درخت پرخار بیابانی، کنایه از مانع تراشی [۱۵] سرگشته [۱۶] دول سائره: دولت‌های پیشرفته [۱۷] صفقه خاسره: معامله زیان‌آور [۱۸] نکته ظریف [۱۹] استقامت سلیقه: درستی طبع، سلامت نفس [۲۰] مصروف الخاطر: خاطرجمع [۱] کرجک [۲] بزرگ [۳] خیبت انام: ناامیدی مردم [۴] بیان کردن [۵] لازم داشتن [۶] بعث سلطان ظاهر: فرستادن پادشاه دنیوی [۷] سائس عساکر: فرمانده سپاه [۸] بقره، ۲۴۶: برای ما پادشاهی نصیب کن. [۹] آمیختگی [۱۰] میانه‌روی [۱۱] بقره، ۱۴۳: شما را بهترین امت‌ها گردانیدیم. [۱۲] عما قریب: به زودی [۱۳] اغلب به پادشاهانی اطلاق می‌شده که مدت پادشاهی‌شان طولانی بوده است. [۱۴] صاحب دو قرن (هر قرن معادل سی، پنجاه یا صد سال) [۱۵] ذکاء فطرت و ضیاء فکرت: تیزفهمی و روشنفکری [۱۶] آموختن [۱۷] تجربه‌آموزی [۱۸] تشرق و تغرب: به مشرق و مغرب رفتن [۱۹] نور کسبی ... باشد: معرفت و آگاهی اکتسابی بر معرفت فطری افزوده نشده باشد.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1273
زبان اصلی: عربی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, حکومت, دولت عثمانی
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)