کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این مقاله به بررسی مناسبات اقتصادی و سیاسی ایران با دولت‌های اروپایی، به ویژه روسیه و انگلیس، می‌پردازد. در ابتدا، وضعیت تجارت ایران با این کشورها را تشریح می‌کند و نشان می‌دهد که تجارت با انگلیس زیان‌بار و با روسیه تقریباً برابر است. سپس، به مناسبات سیاسی ایران با عثمانی، انگلیس و روسیه اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه رقابت صدساله روسیه و انگلیس به تضعیف ایران منجر شده است. در ادامه، علت اتحاد روسیه و انگلیس را جلوگیری از نفوذ آلمان در ایران می‌داند و تأکید می‌کند که این اتحاد به معنای پایان رقابت آنها در ایران نیست، بلکه شکل آن تغییر کرده است. مقاله با ذکر شواهدی از ادامه رقابت پنهان این دو قدرت در امور داخلی ایران، به ویژه در جریان مشروطه و پس از آن، به این نتیجه می‌رسد که ایران همچنان میدان رقابت آنهاست. در پایان، راهکار خروج ایران از این وضعیت را در دو نکته اصلی می‌داند: تعلیم ملی برای تقویت حس وطن‌پرستی و ایجاد یک نیروی دفاعی قوی، و همچنین ایجاد رقابت بین‌المللی برای این دو قدرت در ایران توسط دانایان ملت.

متن کامل گزارش

ایران با جمیع دول مناسبات اقتصادی بالمساوات دارد. نهایت بعضی که از تجارت در ایران بیشتر دارند، مناسبات خود را قوی‌تر نموده. در این مناسبات، دولتین روس و انگلیس بر دیگران می‌چربند. چه، مقدار تجارت آنان بر سایرین اضافه است، ولی تجارت ما با انگلیسان سر تا پا خسارت، و با روسیان قریب‌المتساوی است، یعنی در برابر مال‌التجاره که از خلیج فارس صادر می‌شود، نسبت به آنچه وارد می‌شود، به قدری کم است که قابل‌القیاس نیست؛ اگرچه در مال‌التجاره که وارد خلیج می‌شود، سایر دول هم شرکت دارند، ولی عمده آن راجع به انگلیسان است. مناسبات سیاسی دول در ایران علاوه بر مناسبات اقتصادی که با ایران عموم دول دارند، با سه دولت مجاور مناسبات سیاسی هم دارد که عبارت از: عثمانی و انگلیس و روس باشند. در این سَنَوات اخیره عثمانی به واسطه ابتلائات اندرونی خود در مناسبات سیاسی، در ایران از سایر همقطاران خود عقب افتاده[۱]، و فقط همان مناسبات حدودی که طبیعی بود باقیمانده؛ بر عکس، مناسبات سیاسی روس و انگلیس همه روزه زیاد گردید تا آن که در دربار ایران نیز کارفرما شد. فقط در این چند سال اخیر آن هم به تحریکات سرّی آلمان، عثمانی برانگیخته در مسئله سرحد آغاز به مخالفت نهاد، و کلیه غرض آن این بود که بدین وسیله بر مناسبات سیاسی عثمانی در ایران بیفزاید، و چون حرکات سیاسی عثمانی به اشارات آنها بود، نفوذ سیاسی عثمانی را در ایران پیشرفت پلتیک خود می‌دانستند و در حقیقت هم بود. خسارات صد ساله ایران در رقابت روس و انگلیس وقتی که مناسبات سیاسی ایران منحصر به روس و انگلیس شد، هر یک به پیشرفت مقاصد خود کوشیده، از شمال و جنوب ایران را به فشار آوردند. یکی اقتدارات ایران را در قفقاز درهم شکست، دیگری امتیازات او را از عمانات مرتفع داشت، یکی مناسبات او را در گرجستان و داغستان قطع کرد، دیگری در سند و سرحد پنجاب، یکی حقوق شاهنشاهی ایران را از خوانین ترکمنستان مرتفع داشت، آن دیگر از امرای افغانستان. یکی در حدود آذربایجان و خراسان تجاوز کرد، آن دیگر در خطه بلوچستان و سیستان، یکی در شمال امتیاز راه شوسه گرفت، دیگری در جنوب آن. یکی بانک افتتاح کرد، آن دیگری هم معاوضه با مثل را خواست. مختصر، یک قرن کامل بین دولتین، این کشاکش جاری بود و از دو طرف، ایران را به فشار آورده تا به حال امروزش در آوردند. علت‌العلل اتحاد روس و انگلیس تا بعد از جنگ روس و ژاپون که آلمان فرصت یافت به ذریعه[۲] عثمانی، خواست پهلوان سوم این زورخانه شود. چون این دو رقیب یکصد سال است در سایه همین رقابت منافع عظیمه که شمه‌ای از آن را برشمردیم حاصل نمود، از پهلوان سوم در هراس بودند، به ناچار عقد اتحاد بسته در معنی، ایران را بین خود تقسیم کرده در جلوگیری آلمان و عدم رسوخ و نفوذ سیاسی او در ایران متفق گردیدند؛ و از طرف دیگر با دست قوی او در معاملات ایران که عثمانی باشد، همدست گردیده تا به هر وسیله ممکن شود او را از این میدان رقابت دور سازند. ایرانی‌ها تصور[۳] ننمایند که این اتحاد نه برای استقلال آنها بود و نه محض ترک رقابت سیاسی در ایران. این اتحاد، محض جلوگیری آلمان است و بس، ورنه هنوز هم منافع رقابتی را دولتین دارند از ایران حاصل می‌نمایند، و تا ایران خود را از موضوع رقابت خارج ننماید، رقابت دولتین از ایران مرتفع نخواهد گردید. چگونه مرتفع شود حال آن که نفع دولتین در همین رقابت سیاسی است؟ فرق این است که انگلیسان خود را به حریت‌خواهی در عالم معرفی کرده، در این میدان هم خود را حامی آزادیخواهان جلوه می‌دهند، از این رو حریت‌طلبان ایران را ممدوح واقع گردیده، و روس‌ها که معرفی خویش را به استبداد نموده خویشتن را حامی‌المستبدین نامزد کرده‌اند. به عبارت ساده‌تر روس‌ها در استبداد فایده خود را می‌جویند، انگلیس‌ها در مشروطیت؛ و هر دو هم از همین طرق فایده برده، و این مسلکی که هر یک اختیار نموده‌اند، تا درجه‌ای طبیعت ثانوی آنها گردیده، مانند حرارت در آتش و برودت در یخ، و حال آن که هرگز آتش قابل‌التمجید نیست من حیث‌الحراره، و یخ را مذمت نباید کرد من حیث‌البروده، و این مسئله برای ایرانیان یک از رموز سربسته است که بدون غور و تأمل از حرارت آتش و انجماد یخ، تمجید یا تکذیب می‌نمایند. این بیان خیلی قابل تفکراست پوشیده نماند که قبل از هیاهوی مشروطیت، عین‌الدوله یک مشت پول از آلمانی‌ها گرفته وعده بلکه سند امتیاز بانک به او داد. در آن موقع روس‌ها مبتلا به خود بوده، انگلیس‌ها باد بر زخمشان خورده، دانستند که اگر چندی اقتدارات پادشاهان ایران به این قرار مانَد، آلمان به قِسمی پیشرفت خواهد کرد که جلوگیری از آن دشوار بلکه محال باشد؛ و چون این مسئله برای روس هم دارای مضرات سیاسی و اقتصادی بود، چاره را منحصر در این دیدند که از اقتدارات مظفرالدین شاه بکاهند، و در این اصل روس و انگلیس متحد بودند. در همان آغاز مخابرات اتحادی، انگلیسان را موقع به دست آمده در پیشرفت مسلک خود، حریت‌طلبان را در حصول مشروطیت تأیید نموده، به همین وسیله نفوذِ بر باد رفته خود را دوباره به دست آوردند؛ و چون روس‌ها از هرگونه تَشبثات[۴] علنی عاجز ماندند، ناچار سراً مسلک خود را تعقیب نموده بر خلاف رفتار انگلیسان کوشیده، و محمدعلی و سایر مستبدین را قوّت داده تا این که مجلس را منهدم و اساس مشروطیت را بر هم زدند. در حین این اقدامات رقابتی هم یکدیگر را هم گول زده، مثل این که در ابتدای هیاهوی ملت و جمع شدن آنها در سفارت، انگلیس به روس نمود که مردم از ظلم عمّال و ملاها به ستوه آمده، برای نجات آنها و تشکیل عدلیه کوشانند، و همان وقت هم به اسم اصلاح ادارات متفق شدند که یک قرضه توأمی به ایران داده و در آن قرضه شرایطی مراعات شود که نگذارند دست دول دیگر به رو ایران قرار گیرد؛ و وقتی که روس‌ها نیز خواستند مجلس را منهدم دارند، انگلیسان را به این قِسم فهمانیدند که مجلس، صورت آنارشستی[۵] اختیار نموده، باید شاه را در انفصال مجلس کمک نمود. انگلیسان هم قافیه را باختند، یعنی وقتی ملتفت شدند که چرخ تدبیرشان از کار افتاده بود، و تحصن اَحرار در سفارت و محاصره قزاقانی[۶] که تحت امر افسران روسی بودند، سفارتخانه انگلیس را و و و همه دال بر باقی بودن رقابت بین دولتین در معاملات ایران است. روس و انگلیس در رقابت خود باقی‌اند حالا خوب است قدری در واقعات این چهار و نیم ساله که روس و انگلیس آغاز به مخابرات اتحاد در معاملات ایران نهاده‌اند، باریک شویم تا معلوم شود دولتین که اتحاد قائم نموده، از حرکات رقیبانه خود در ایران دست کشیده‌اند یا نه؟ به عقیده ما علاوه بر این که در گنجاندن عبارات سربسته معاهده ذومعانی[۷]، هر یک در تأیید مقاصد خود مر دیگری را گول زده ابدا از اقدامات رقابتی اولیه باز نیامده؛ نهایت، سابق رقابتشان بالعَلَن بر علیه یکدیگر بود، حالا رقابتشان سرّی و علنی مانند اول، ظاهر نمی‌دارند که مخالفت ظاهر شود، و مراعات نزاکت را از دست نمی‌دهند که نقار پیش آید. فرقی که کرده این است در هر مسئله که خوف پیشرفت مقاصد رقیب سوم یعنی آلمان پیش آید، فوراً ترک رقابت گفته متحداً جلوگیری می‌نمایند. برای اثبات این مدعا، غور نمودن در مواد ذیل که واقعاتی است که هنوز فراموش نشده کافی تصور می‌نماییم. همین که دولتین از امضای معاهده فراغت حاصل نموده، روس‌ها خوشوقت بودند که به وسیله الفاظ ذومعنی سر بسته معاهده، میدان را برده‌اند و همه قِسم در حمایت محمدعلی و جلوگیری از ملت کوشیده، حمایت خود را از اسبتداد علنی داشت تا مجلس منهدم و وقعه تبریز بزرگ شده؛ و از طرف دیگر، آلمان‌ها باز موقع را غنیمت دانسته مستعد تأیید محمدعلی گردیده. این نکته بر اتفاق دولتین در سلب اقتدار از محمدعلی افزود، ولی از طرف دیگر باز میدان رقابت آنها در تبریز وسعت گرفت، چنان که بدواً انگلیسان از زیادتی روس و فرستادن قشون در تبریز جلوگیری کردند، ولی همین که دیدند به ذریعه عثمانی ممکن است آلمان در آذربایجان رسوخ پیدا نماید، روس و انگلیس اتفاق کرده و در متن واقعه نگذاردند که به تبریزیان پیش روند؛ چه، خوف آن داشتند اگر تبریزیان غلبه بر طهران نمایند، سومین دولت صاحب رسوخ و نفوذ در ایران شود، زیرا رؤسای مشروطیین تبریز در ازدیاد نفوذ عثمانی که عیناً نفوذ آلمان متصور بود بی‌اختیار می‌کوشیدند، و چون محمدعلی هم تا درجه‌ای از دولتین مأیوس شده بود، خوف آن داشتند که مبادا با آلمان سازش نماید؛ و از طرف دیگر رضا نمی‌دادند که از شمال به تنها یا جنوب منفرداً به طرف طهران حرکت شود، و همین نکته عین رقابت بوده، جلوگیری از سپهدار در وهله اول، برای آن بود که انگلیسان رضا می‌دادند که یک نفر از شمال با جمعی قفقازیان آمده طهران را مسخر دارند. اگر در آن وقت به قِسمی که متصور بود بختیاریان هم حرکت به طرف طهران نموده بودند، ابداً مخالفتی از سفارتین نمی‌شد؛ چنانچه در نوبت آخری نشد، بلکه به اشارات سیاسی گفتند بروید. همان قِسم که از سال‌های دراز شهرت یافته که انگلیسان را با رؤسای بختیاری موافقت سری است، در حق روسیان و سپهدار و رؤسای شمالی هم گمان می‌رفت. چیزی که صریح به رقابت آنها می‌باشد، این است که از بعد امضای عهدنامه، خاصه از بعد اِنهدام مجلس، توجه دولتین این است که حتی وزرایی هم که به روی کار [می‌آیند] ملاحظه می‌کنند که اگر یکی تعلیم یافته انگلیس [است]، دیگری تربیت یافته روس باشد تا مبادا رسوخ و نفوذ یکی بر دیگری بچربد. درست اگر باریک شویم، خواهیم دید اگر روس قشون به تبریز نمی‌آورد، انگلیس هم در بوشهر سوق نمی‌داد[۸]. اگر روس‌ها با رحیم خان ملاقات نمی‌کردند، انگلیس‌ها با صولت‌الدوله ملاقی نمی‌شد[ند]. الحاصل، اگر واقعه اردبیل پیش نمی‌آمد، این اغتشاشات اخیره فارس تا دهنه اصفهان بروز نمی‌نمود. اگر روس‌ها در وقعه اردبیل خودداری نمی‌کردند، تاکنون اغتشاش جنوب از اصفهان هم تجاوز کرده بود. غرض این است که امنیت جنوب بسته به امنیت شمال است و همین نکته برای رقابت دولتین کافی تصور می‌شود؛ ولی ما بیچارگان از پلتیک[۹] ناآشنا، دست‌های زننده را ندیده سنگ و چوب که آلت ضرب است به دندان می‌گیریم. بدبختانه ملاحظه می‌شود که همین مقیاس و میزان را دولتین کوشانند در وکلای مجلس هم مراعات نمایند. پس از این بیانات می‌گوییم که رقابت دولتین روس و انگلیس بدون این که هیچ کسی پذیرفته باشد، موجود است. فرق این است که سابق به زبان می‌گفتند و علناً رقابت می‌ورزیدند، ولی بعد از معاهده، زبانی نمی‌گویند و سِرّی می‌کوشند. هرگز انگلیس رضا نمی‌دهد که روس در ایران ولو در شمال باشد و بر رسوخ و اقتدار خود بیفزاید، و همین قِسم است روس در حق رسوخ انگلیس حتی در جنوب، با این که نقاط شمالی و جنوبی را از روی معاهده از موضوع رقابت خارج قرار داده و هر یک حق دیگری را تصدیق نموده. رموزدانان از پیشامدهای عدیده که از بعد هَدم[۱۰] مجلس تاکنون پیش‌آمده، بیانات ما را به خوبی تصدیق می‌نمایند. نتیجه نتیجه این صغری و کبری این است که مسلک روس و انگلیس از این و بعد در ایران، این خواهد بود که در مقابل نفوذ و اقتدار آلمان یا دولت دیگر اتفاق کرده، جلوگیری از وی خواهند نمود؛ و همین که از وی فراغت حاصل کردند دوباره ما را موضوع رقابت خود قرار داده، چنانچه قرنی از این رقابت فایده برده باز هم خواهند برد. چیزی که هست امروزه پیشرفت آنان در رقابت از چند جهت قریب‌الحصول‌تر است: اول، این که ما را بی‌اندازه ضعیف ساخته‌اند. دوم، رسوخ و نفوذ خود را در داخله ایران خیلی زیاد نموده‌اند، به قِسمی که در این صد ساله رقابت نه ما تا این درجه ضعیف بودیم و نه هیچگاه رسوخ و نفوذ انگلیس و روس در ایران به این پایه عروج پیدا نموده بود. سوم، حدود برا خود در ایران معین نموده تا درجه‌ای از خوف و هراس طرفین رسته، آن خوفی که از استیلای یکی بر ایران مر دیگری را ساری بود[۱۱]، تا مدتی زائل گردیده است. فرق انگلیس و روس در معاملات ایران چند امر است: یکی آن که ذکر کردیم اختلاف مسلک، یعنی انگلیسان مسلکاً حامی حریت و روس‌ها مؤید اسارت هر ملت‌اند. دیگر، آن که چون انگلیسان می‌دانند که هرچه روس‌ها در شمال بیابند گویا آنها در جنوب یافته‌اند، هلوع ولوع[۱۲] در کار نیستند و خویشتن را خیلی خودخواه و خود غرض جلوه نمی‌دهند، ملت ایران را از خود منفور نمی‌سازند. سوم، این که تا یک اندازه انگلیسان چون خود را مغبون در این تقسیم می‌دانند و اضمحلال ایران مخالفت با مسلک صد ساله آنهاست، استقلال ایران را از اضمحلالش بیشتر پسند می‌نمایند. این بود نقشه سیاسی اقدامات روس و انگلیس در ایران. و هر که غیر از این تأویل نماید، بدون رو در واستی به عوالم سیاست آشنایی ندارد و یا مغرض است. هر ایرانی که حامی پلتیک یکی از دو همسایگان در ایران باشد یا در حقیقت جاهل است و یا پا بر روی حق می‌گذارد. مهر و وفا، انصاف و مروت، راستی و دیانت، از الفاظی است که در مدرسه پلتیک درس داده نمی‌شود. حالا ببینیم تکلیف ایرانیان چیست؟ تکلیف ایرانیان، خارج نمودن خودشان است از موضوع رقابت و این منحصر به دو امر است: اول، تعلیم ملی است به قِسمی که داعی بر حب‌الوطنی آنها بشود. چه، به اتفاق دانایان آنچه مایه پیشرفت همسایگان در ایران شده، جهالت ملت است که حقوق وطن را نشناخته و منافع اتحاد قومی را ندانسته، برای نفع عاجل، آلت پیشرفت اغراض اجانب می‌شوند. وطن - فروشی می‌کنند، به ملت خود خیانت می‌نمایند. دوم، تحصیل یک قوه دفاعیه است بر طبق زمان. هر ملت که عاجز از دفاع باشد، محال است بتواند استقلال خود را محافظت نماید، ولو افراد آن هر یک دارای جمیع صفات و علوم تمدنی باشند و بتوانند در مقابل ملل دیگر پایداری نموده استقلال خویش را برقرار دارند، ولی این دو نکته را طول زمان و فرصت در کار است و همسایگان عجول ما ساعی‌اند که چنین فرصتی ما را به دست نیاید. پس بر دانایان ملت است که برای چنین فرصتی تشکیل یک دایره رقابتی برای دولتین در ایران نموده، آنها را مهلت ندهند که به ایشان پردازند؛ چه، طبیعی است که هر آن دولتین آسوده از رقابت خارجی شوند ما را آسوده نخواهند گذارد، ولی باید دانست که امروزه تشکیل چنین رقابت خیلی اوستادی می‌خواهد که ریش خود را به دست [دولت] ثالثی نداده، و نزاکت بین‌المللی را هم از میان مرتفع ندانسته، و موقع ایراد به همسایگان نداده، و آنها را از خود مأیوس نسازند، تا نتیجه معکوس بخشد، یعنی به جای آن که خودشان مشغول شوند اسباب اشتغال ما را فراهم آورند، و یا با رقیب ساخته ما را دوره نمایند. هرگاه دانایان ایران موفق به تشکیل چنین رقابتی شدند، در چند سال مهلت، دولت ایران می‌تواند دو نکته مذکوره را تحصیل نموده، خویشتن را از موضوع رقابت خارج نماید؛ و این منتهای حماقت است که ما بخواهیم در زیر سایه حمایت روس و انگلیس حیثیت ژاپون را در وسط آسیا تحصیل نموده طبعاً خوار پهلوی آنها گردیم. **پاورقی‌ها:** [۱] همه جا در اصل: اوفتاده [۲] وسیله، واسطه [۳] در اصل: سبو [۴] دستاویزها [۵] هرج و مرج طلبانه [۶] قزاق: عنوان سرباز سواره نظام روسیه تزاری. در اصل: قزافی [۷] دارای چند معنی [۸] در اصل: نمی‌دادند [۹] سیاست [۱۰] ویران کردن [۱۱] ساری بودن: جریان داشتن [۱۲] هلوع ولوع: بسیار آزمند، حریص و شیفته

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: کلکته (استان )
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)