کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این مقاله با تأکید بر اهمیت استراتژیک، اقتصادی و سیاسی خلیج فارس آغاز می‌شود و به سابقه بی‌توجهی دولت ایران به این منطقه اشاره می‌کند. در ادامه، وضعیت جغرافیایی، جمعیتی و تجاری سواحل خلیج فارس را تشریح کرده و به رقابت‌های تجاری قدرت‌های جهانی در این منطقه می‌پردازد. سپس، مزیت‌های خلیج فارس برای توسعه صنعتی و لزوم ایجاد کارخانجات در آنجا را بیان می‌کند. در بخش بعدی، به اهمیت سیاسی خلیج فارس از دیدگاه سیاستمداران خارجی اشاره کرده و وضعیت بحرانی فعلی سواحل ایران را ناشی از بی‌توجهی و جهالت اهالی و سوءمدیریت حکام محلی می‌داند. در پایان، راهکارهایی از جمله تشکیل ایالت بحری با مرکزیت بندرعباس، ایجاد اداره بحریه، اصلاح نظام مالیاتی و توسعه مدارس و معارف در منطقه را برای بهبود وضعیت سواحل خلیج فارس پیشنهاد می‌کند و بر ضرورت اقدامات فوری دولت جدید تأکید می‌ورزد.

متن کامل گزارش

برای تفهیم مطلب و تشریح معنی، لازم است در این موضوع مهم، پاره‌ای تحقیقات ابتدایی که حاوی تفصیلات جغرافیایی و طبیعی این خطه بزرگ باشد بنماییم؛ پس از آن به ذکر مطلب اصلی که انعطاف خاطر اولیا و ملت و دولت باشد بپردازیم. چنان که همه می‌دانند این جریده ملّیه از بدو تشکیل تاکنون کراراً در این خصوص مباحثات طولانی و مقالات مبسوط داشته، و همواره می‌خواسته اهمیت مقام عظمت موقع این سواحل را که به منزله باب‌الابواب مملکت ایران است مورد دقت و معرض توجه اولیاءِ امور بسازد و در ضمن آن مقالات سابقه، تمام مطالب و نکات سیاسی را که مربوط بدین موضوع بوده موبه مو و بی‌پرده اظهار داشته، تا آن مقصود عالی که پیشنهاد خاطر ما در هر باب می‌باشد، - یعنی حصول اصلاحات لازمه - نایل شویم. ولی چنان که در اغلب موارد اتفاق افتاده است ابداً توجهی بدین مسئله مبذول نگردید و مطلب دیگر هم که می‌بایست فوراً تصفیه و تنقیح[۱] شود، کَاَن لَم یَکُن[۲] و مَسکوت عنه[۳] ماند. متروک داشتن آن مطالب با وجود ضرورت و اهمیت تامه، نه تنها مایه خرابی‌های گوناگون بود - که اکنون بر همه دانایان مخفی و مستور نیست - بلکه علاوه بر آن، از برای آنهایی که دلسوز به حال ملک و دولت می‌باشند، یک نوع دلگیری و دماغ‌سوختگی هم فراهم می‌آورد که دیگر از آن شور و شوقی که برای اظهار مطالب مفیده دارند، عاطل مانده و جرئت و اشتیاقی به تشریح سایر چیزهای مبهم نخواهند داشت. ولی جای شکر است که این قاعده کلیه در مورد حبل‌المتین کارگر نیفتاد. و ان شاء الله نخواهد افتاد و بحول الله و قوته، در هر مطلب و موضوعی که دارای اهمیت و در خور اظهار است تا آنجایی که مقدرت[۴] داریم، بارها سخن رانده و در آینده هم از آن فروگذار نخواهیم نمود، بلکه با یک نوع جرئت و دلگرمی تازه‌ای که حالا از پیشآمد امور مملکت خود داریم، از تأکید اینگونه مطالب مهمه ابداً دست نمی‌کشیم؛ چرا که میان این دوره جدیدیه با ادوار سابقه یک فرق و اختلافی بزرگ می‌بینیم و اعتقاد و اعتماد داریم که از درستکاری و وطن‌خواهی اولیاءِ امور حالیه غالبی از این قبیل مواد به حسن توجه تلقی نمایند. سواحل ایران از یک صد و پنجاه سال تاکنون مطرح انظار و مَطمَح[۵] ابصار سیاسیون اروپا خاصه انگلیسیان بوده و هست؛ و می‌توان گفت امروزه برای اعمال دقایق دیپلوماتیکی و بروز هنرهای پولتیکی[۶] بهتر از این، هیچ عرصه و میدانی در تمام عالم یافت نمی‌شود. چه، تا مدتی دراز بساط شطرنج‌بازی سیاسیون انگلیس و روس بوده و حالا که نظر به اتحاد دولتین، آن رقابت کُهنه در خلیج مرتفع شده، البته دیر یا زود پولتیک‌دانان انگلیس و آلمان، آن خطه وسیعه را نردگاه خود قرار داده بر اهمتش می‌افزایند؛ چنان که حالا هم تا درجات شَتّی[۷] افزوده‌اند. **نظر سرسری به جغرافیای خلیج** سواحل مذکوره که از دهنه محمّره و شط‌العرب[۸] شروع می‌شود و تا بندر گواتر[۹] در ساحل بلوچستان انتها می‌یابد، مساحتش بالغ به بیست هزار میل مربع و طولش متجاوز از دویست و پنجاه الی سیصد فرسخ است. عده نفوسش اگرچه به طور تحقیق تاکنون معین و مطرح نشده، چون که سرشماری درستی در ایران جاری نبوده، و این احصائیه[۱۰] اخیر هم معلوم نیست در این خطه به طور دقت و درستی اجرا یافته باشد؛ ولی از قرار ظَنیّات[۱۱] جغرافیادانان به پانصد هزار می‌رسد و بالفعل از حیثیت تجارت یک اهمیت و عظمت مخصوصی کسب نموده؛ چه، بعد از نقصان تجارت روس در آن ساحات از این دو سال به این طرف، تجارت آلمان پیشرفت و رونقی وافر در آن پیدا کرده، و تا اندازه‌ای که می‌توان پیش بینی کرد، هیچ علتی برای عدم ترویجش در آتیه وجود ندارد و ممکن است که عَمّاً قریب[۱۲] بیشتر از پیشتر رونق گیرد. علاوه بر آن دولت ژاپون که بعد از جنگ با روس هر دقیقه از اوقات خود را برای پیشرفت تجارت و توسعه صناعت و ازدیاد روابط تجارتی خود مصروف داشته است عَمّاً قریب به همان خیالات بلندی که در این کار دارد، عطف نظر به جانب خلیج فارس خواهد نمود و شرکت‌های جهازات تجارتی خود را به ارسال کشتی‌ها به خلیج ترغیب و تشویق خواهد کرد. تجار ژاپونی هم از این فرصتی که به آنها داده می‌شود به طوری کامل صرفه برده و بدون فوت وقت برای ارتباط خود با ایران تشکیل شرکت‌های بزرگ خواهند داد؛ و آن وقت شبهه نیست که این دو رقیب تجارتی اروپایی با یک رقیب آسیایی هم در این میدان دچار[۱۳] می‌شوند که اگر آنها را به کلی مغلوب نسازد تُلمه[۱۴] و صدمه بزرگی به تجارتشان وارد خواهد آورد. باید دانست که حالا کلیه دول بیدار عالم به کلی مسلک خود را به ترویج تجارت انحصار داده، و هر قوه و قدرتی را که دارند در اجراءِ حکمت عملی خودشان از راه تجارت مصروف می‌کنند، و هر خوفی که دارند نه از وفور قواءِ حربیه بلکه از ازدیاد تجارت رقباءِ خودشان می‌باشد، و قدرت نظامی را نه فقط برای مقهور ساختن یکدیگر در جنگ‌های خونخورانه وحشیانه است، بلکه بیشتر از جهت حفظ تجارت و پیشرفت صناعت خودشان می‌باشد. امروز صفحه خلیج ایران برای این مقصود یک بساطی است که کمتر در دنیا نظیرش یافت می‌شود و اگر هم یافت بشود مانند خلیج خالی و مخلای طبع نیست؛ و از این رو است که می‌بینیم دولت ناروی یا نروژ با آن همه تباعد بیّن[۱۵] که با ایران دارد و با وصف این که هیچ رابطه تجارتی یا پلتیکی با خلیج یا با ایران نداشته است، در این اواخر قونسولی در بندر بوشهر معین کرده و شاید تجار خود را هم به امتداد روابط تجارتی به خلیج، ترغیب و تشویق نماید؛ برای این که می‌داند اگر در اینجا دستش بند شد، بی‌شک به حالش نافع و مفید خواهد بود. ولی در معادل این تجارت اجانب که هر ساله بالغ به چندین کرور برای انگلیسی است، مال‌التجاره صادره از سواحل ایران به اندازه‌ای کم است که ابداً نمی‌توان آن را با واردات مقایسه نمود، و بلکه نمی‌شود بگوییم که صادرات مذکوره مطابقه با یک ثلث واردات می‌نماید. معلوم است اگر این وضع ناهنجار تا اندک مدتی دیگر پایدار و برقرار بماند، از تجارت سواحل خلیج فقط اسمی آن هم ناقص باقی می‌ماند، و کار چنان سخت و دشوار می‌شود که علاجش از قوه دانایان بزرگ هم خارج خواهد شد. **حُسن موقع خلیج** یک مزیت عمده دیگر که صفحه خلیج دارد این است که به واسطه قرب جوار آن به ممالک خارجه و سهولت حمل و نقل، خیلی مقامش برای تأسیس کارخانجات و فابریک[۱۶] مساعد و موافق است. سهو بزرگی که ایرانیان از حیثیت صناعتی کرده‌اند، آن است که به خیالشان باید مرکز کارخانجات و فابریک‌های آنها لزوماً در شهرهای داخله باشد و حال آن که این مطلب به واسطه دشواری حمل و نقل، خیلی مانع از پیشرفت کار می‌شود؛ چنان که تا به حال در چندین مورد به تجربه رسیده است که کارخانجات دایره در داخله به واسطه همان سبب معروضه، به جای نفع و فایده نقصان داده است. گذشته بر این، از تجربیات و اعمال دیگران به خوبی ظاهر می‌شود که دستگاه کارخانجات و فابریک‌ها باید در محلی باشد که موجبات تسهیل را به نحو تام دارا باشد و در داخله مملکت جایی مانند بنادر برای این کار به کار نمی‌خورد. آنهایی که به هندوستان آمده و در امور آن غور دارند می‌دانند که بندرکراچی تا مدتی پیش از این از حیث آبادی و عمران و اهمیت تجارتی و صناعتی، عاری و حتی از حالیه بندرعباس هم پست‌تر بود؛ ولی چون سهولت حمل ونقل را داشت و بر خلاف داخله هند مقتضیات کار در آن موجود بود، الحال مرکز تجارتی و محل صناعتی عمده هندوستان شده و بعد از کلکته و بمبئی از حیثت تجارت کمال اهمیت را دارا می‌باشد. هیچکدام از بنادر خلیج حتی چاه‌بهار هم از آن مناسبتی که کراچی برای مرکزیت صناعت داشت عاری نمی‌باشد، بلکه هر یک از آنها در این خصوصیات با آن بندر مساوی و معادل است و از اینجاست که می‌گوییم چه امروز و چه فردا خلیج فارس باید مرکز صنایع و کارخانجات و فابریک ایران بشود، و این مزیت آن را که حالا به واسطه غفلت خودمان مستور و مخفی مانده به کار برده شود؛ و گرنه تا سهولت حمل و نقل و قُرب جوار با خارجه و بازارهای عمده دنیا در محلی موجود نباشد، ممکن نیست که آن محل برای مرکزیت صناعت انتخاب گردد یا سرمایه‌ای به جهت تشکیل دارالصنایع و فابریک‌ها در آنجا خرج شود، چون که فی‌الحقیقه همچو سرمایه به هدر رفته و ضایع شده است. **اهمیت سیاسی خلیج** برای اهمیت سیاسی سواحل ایران، همین بس که مستر گلادستون رئیس‌الوزرای مشهور انگلیس همواره می‌گفت: وقتی می‌رسد که این نقطه منفرداً میدان سیاست سیاسیون خواهد شد. و صاحب کتاب مسئله ایران که نظری عمیق در کلیه مواد پلتیکی ایران داشته به طوری در اهمیت این صوبه[۱۷] شرح‌ها گفته و سخن‌ها رانده است که درجش تطویل و إطناب را لازم می‌سازد. امیر عبدالرحمن خان[۱۸] افغانی در تمام عمر خویش دست تأسف می‌سود[۱۹] و هماره ذکرش این بود که اگر یک بندری در مملکت خود داشتم، آن وقت می‌توانستم هم خود را از شکار بودن محفوظ و مصون بدارم و هم قادر می‌شدم که در عِداد[۲۰] شکارچیان داخل شده و به مقاصد عالیه‌ای که در نظر دارم برسم. و به اَخلاف[۲۱] خودش سپرده که هر طور است برای حصول یک بندری سعی و مجاهدت کنند و لو این که وا گذاشتن قسمت عمده‌ای از مملکت خودشان باشد. سعی و اهتمامی که دول اروپا در پیشرفت تجارت خودشان در خلیج داشته و دارند به روشنی آفتاب ثابت می‌کند که زیر این کاسه هزاران نیم کاسه‌ها موجود است، و غوامض سیاسی سواحل فی‌الحقیقه در این اواخر برای دانایان سیاست که می‌خواهند دارای تجربت و بصیرتی شوند خیلی فایده دارد. ولی بدبختانه چون ما ایرانیان دیپلومات و دستگاه دیپلومات سازی نداشته و نداریم، البته نتوانسته‌ایم از این مزرعه نفیسه که ثمراتش موجب انتفاع عالم شده نصیبی ببریم و فایده‌ای حاصل بکنیم؛ اما حالا دیگر اگر باز مانند سابق دست روی دست نهاده و آسوده و فارغ نشسته، به همان رخاوت[۲۲] و سستی سابقه باقی بمانیم، و نفهمیم که کشتی پلتیک در کدام لُجّه[۲۳] افتاده و به چه سمت می‌رود، نباید منتظر باشیم که سیاسیون بزرگ و توانا چندان فرصتی به ما بدهند که مقام خودمان را در خلیج محفوظ نگاه داریم، واز مضرات واضحه که روی بدین مملکت آورده آسوده بمانیم. صاف باید گفت اگر از طرف مصادر امور نکات غامضه[۲۴] سیاسی سواحل فوری عطف نظری نشود و اصلاحات لازمه که برای حفظ و نگاهداری یک مملکت وسیع کمال ضرورت دارد در آتیه قریب به عمل نیاید، باید فوراً از بقاءِ کنترل [و] انضباط ایران در آنجا چشم پوشیده، و مهیای آن شد که به تدریج اقتدار دولت ایران در آن ساحات روی به اضمحلال نهاده، و عاقبت الامر نابودِ صِرف شود. لازم به اظهار نیست که خدای نخواسته در همچو صورتی تا چه اندازه علایم انقراض و خرابی به منصه ظهور می‌رسد و تا کدام اندازه موجبات فنا و انعدام[۲۵] قومیت پیش می‌آید. **حالت حالیه سواحل** بایست بدانند که سواحل ایران در این دقیقه حاضره در حالت بحرانی است، و هیچ امری از امور ملی مانند تنظیم و ترتیب امور سواحل اهمیت سیاسی و بین‌الدولی را دارا نمی‌باشد. چشم‌های دو دولت مقتدرعالم که در سیاست دنیا دارای مقام اعلی و اقتداری فوق‌التصور ما می‌باشند، به سوی این فضای خالی دوخته شده و آنی برداشته نمی‌شود. اختلال کارهای سیاسی ما در آنجا از حد اعتدال به طوری تجاوز کرده است که حتی شاگردان مدارس پلتیک هم ملتفت شده و می‌شوند. آتیه آن خطه با وجود این اوضاع حالیه به حیثیتی تاریک و مظلم به نظر می‌آید که هیچکس نمی‌تواند از اظهار حقیقت چشم بپوشد و عرض آن را در خدمت اولیاءِ امور به وقتی دیگر محول نماید یا این که تنظیم امور آنجا را کمتر از امور لازمه دیگر که منتظر اصلاح و تصفیه است تصور نماید. این است که حالا می‌خواهیم بدانیم حالت حالیه سواحل بر چه نَهج[۲۶] است؟ چنان که سالها است در ایران مرسوم بوده، هر نقطه که از مرکز سلطنت دورتر واقع می‌شده کمتر محل توجه اولیای دولت گردید و امور آن همواره در بوته اجمال و عهده نسیان[۲۷] می‌افتاده است؛ کما این که صوبه جنوب از یک صد و پنجاه سال تا به حال ابداً گاهی منظور نظر اولیاءِ امور نمی‌شد و فقط آن وقت متذکر از وجود این صوبه می‌شدند که موقع وصول مالیات و اخذ عایدات یا نصب حکام جدید و گرفتن پیشکش‌های هنگفت می‌رسید و آن وقت هم موقتاً، یعنی تا زمانی که مذاکره پیشکش در میان بود، اسم سواحل بر زبان ایشان جاری می‌شد و به مجردی که آن کار تصفیه می‌پذیرفت، آن اسم هم از زبان‌ها می‌افتاد ودیگر این صوبه از خاطرها می‌رفت. درست است که در این دو سال و نیم اخیره آوازه مشروطیت و عدالت در تمام ایران پیچیده وحس ملتی، ایران را بیدار کرده است، ولی در تمام این مدت اهالی سواحل را سستی غریبی دست داده بود چنان که از واقعات این مدت به خوبی ظاهر می‌شود. حالا این سستی به واسطه جهالت یا از عدم مُشَوّق یا به واسطه کثرت نفوذ استبدادیان کهنه کار آنجا بود، کار نداریم و فقط نتیجه آن را که عبارت از بی‌ثمری و بی‌نفعی باشد به نظر می‌آوریم. بر خاطر همه واضح است که غالبی از شُعَب و طوایف ایرانیان در جهالت و بی‌علمی با اهالی سواحلی همپایه و هموزن‌اند، ولی باز می‌بینیم که آنها به حیثیت خودشان در طریق مشروطه‌خواهی مساعی[۲۸] و مجاهدات فراوان کرده‌اند، و در واقع به حسن نتیجه هم نایل شده، روی ایرانی را سفید ساخته‌اند. بر عکس، اهالی سواحل ابدأ یک حرکت صحیح ، یک اقدام مفید، یک نهضت عالی، در این طریق خداپسندانه نکرده، سهل است، در اغلب موارد اسبابی فراهم آورده‌اند که تُلمه بسیار و صدمات بی‌شمار به مشروطیت زده، و سنگ‌های بسیار در پیش پای ترقی‌خواهان انداخته است. تفحص این نکته البته تا درجه‌ای دشوار است، ولی برای آنهایی که رموز و نکات کار ایران و ایرانیان را به خوبی تجسس کرده و فهمیده، هیچ جای اشکالی نمی‌ماند که بدانند کار از چه قرار است. مرعوبیت‌های قدیم که نسلاً بعد نسل در این طایفه به میراث گذارده شده، و آن ترس و خوفی که طبعاً از مترس‌های پایتخت داشته‌اند، خیلی در این کار آنها را عقب انداخته تا به درجه‌ای که سال‌های سال بدون علم و معرفت مانده، اَخلاف خودشان را در همان جهل مُرکّب که جبلّی[۲۹] و فطری خودشان بوده گذارده‌اند و ابداً در این مملکت طویل و عریض یک اساس علمی، یک مدرسه درست حسابی، یک هیئت دانایان تشکیل ندادند و تربیت نکردند، و از شئامت[۳۰] این عمل حالا می‌بینیم که اهالی سواحل در صد، نود و پنج جاهل بخت‌بسیط هستند و فقط کاری که از آنها برمی‌آید یا شغل ماهی‌گیری - آن هم به طریق ناقص و خراب دوره‌های عتیق - و یا فعلگی و جاشوگری[۳۱] در جهازات تجارتی خارجه می‌باشد. و معلوم و مُبَرهَن است جمعیتی که در معرفت و علم تا این اندازه عقب اوفتاده باشند، به هیچوجه من‌الوجوه نمی‌توانند به سعادات آتیه و حسن استقبال خودشان و اَخالِف[۳۲] خود، خدمتی شایان که مستوجب تحسین باشد بکنند؛ بلکه بر عکس آن مراتب، به آسانی و سهولت مایه خرابی و افتضاح خود را فراهم می‌آورند. **ترتیب امور سیاسی و ملکی سواحل** آنهایی که به رموز ملکی واقف و آگاهند به خوبی می‌دانند که تأسیس ادارات ملکی و سیاسی مانند حکومت و عدلیه وکارگزاری و غیره و غیره فقط برای حراست حقوق ملت و حفظ فواید و مصالح رعیت و صیانت[۳۳] مملکت از نفوذ اجانب است؛ ولی در این سواحل از عهد ناصرالدین شاه تاکنون چیزی که موضوع اعمال و افعال این ادارات بوده همان تُضییع[۳۴] حقوق ملت و فواید و مصالح رعیت است، و به عبارت آخری همین که در پایتخت، یک مشتری پولداری پیدا می‌شد که بیش از دیگران برای اجاره مملکت پول می‌داد فوراً به او واگذار می‌کردند و نه تنها مملکت بلکه رعیت را هم به او می‌فروختند، تا به اَیّ نَحو کانَ[۳۵] در آنجا به جلب پول مشغول شود، و طبیعی است که او هم از اصرار در این عمل ابداً صرفنظر نمی‌کرد، و نه فقط دو برابر پولی که در وجه رشوت و پیشکش و تقدیمی وغیره مصروف کرده بود مأخوذ می‌کرد، بلکه به طوری پایه کار را بر می‌داشت که بعد از اتمام مدت استیجار[۳۶]، باز قادر بر این بود که مال‌الاجاره سابقه را بالمضاعف بدهد و به همین مأموریت مقرر شود. می‌توان گفت با وجودی که این قاعده استیجار در ایران رواج داشته و به تمام بلدان علی سبیل‌العموم و الاطلاق امتداد می‌یافته، ولی احوال سواحل در این باب بدتراز سایر جاها بوده. چه، در اماکن دیگر اگر مستأجرین مملکت در ظلم و تعدی خیلی افراط می‌کردند، چون قرب جوار به پایتخت حاصل بود، اقلاً عرایض و شکایات مظلومین در محضر اولیاءِ امور راه می‌یافت، و اندکی باعث تنبیه و تنبُّه مستأجرین می‌شد، ولی در سواحل به واسطه همان بُعد مکانی که در قبل عرض شد، بالمَرِه[۳۷] در جلو ظلم‌های مفرط، قبایح بی‌حد و فضایح بی‌شمار مستأجرین، هیچ عایقی و مانعی نبود و میزان تمام کارها فقط میل و خواهش خودشان می‌بود، و گذشته بر آن، جهالت مفرط اهالی و مرعوبیت ایشان از مترس‌های پایتخت یک مانع بزرگی برای اظهار عرایضشان شده بود. حالا با وجودی که انوار ساطعه[۳۸] مشروطیت تمام آفاق ایران را منور و روشن ساخته و قراین سعیده به حسن استقبال این ملت ستمدیده بشارت‌های عدیده می‌دهد، باز در سواحل ایران از حکومت صحیحه و رفاه عمومی و تنظیم امور ملکی و ترتیب مواد سیاسی هیچ نشانی نیست؛ بلکه همان اوضاع قدیمه و ترتیبات سابقه که مستلزم خرابی ملک و ملت ایران بوده و هست بعینه برقرار و موجود است. از این قراین مُضرّه و علایم سَیّئه است که می‌گوییم امور سواحل ایران توجه فوری و اقدام عاجل را می‌طلبد. یک چیز را تسلیم داریم و آن این است که در این دو سال و نیم که مسئله مشروطیت در میان آمده و ترتیبات ابتدایی آن مانند انتخاب وکیل و تشکیل انجمن ولایتی و انعقاد دوایر نظمیه و عدلیه و غیره مطرح بحث شده، اهالی سواحل، تمام آن مسائل را که مُنتج نتایج خیریه برای ایشان می‌شد، به سوءِ استعمال مُلَوَّث[۳۹] داشته و این بدبختی را بر شقاوت‌های سابقه خود اضافه نموده‌اند؛ و بیچارگان به طوری لاعَن شعور[۴۰] در این مسائل رفتار کرده و خودشان را سنگ روی یخ مغرضین ساخته‌اند که آوازه نفاق و اشتهار به خوبی حس و انتشار بی‌علمی آنها در تمام اطراف و اکناف پیچیده، و آنها را به هر سوءِ اخلاق که می‌توان تصور نمود، معرفی کرده. آگاهان می‌دانند که آن همه خرابی‌ها و ویرانی‌ها جز تولید یک اسم خشک و خالی هیچ نتیجه و ثمری نداد؛ مثلاً اگر انجمنی در سواحل باشد فقط اسم است. هر گاه حکومتی در آن اطراف، وجود داشته باشد تنها اسم است. در صورتی که اداره کارگزاری، عدلیه، نظمیه، بلدیه و غیره در آن ولا باشد، یا در همین زودی انعقاد و تشکیل بیابد، باز هم اسم خشک و خالی خواهد بود و لاغیر، و از هیچکدام آنها نه یک اقدام مفیده و نه یک عمل نافع حاصل می‌شود، بلکه بیشتر از پیشتر مستوجب زحمت و تصدیع اولیاءِ امور خواهد گشت. تمام این مفاسد و مضار که نزدیک است منجر به نتایج ناگوار و خرابی‌های بسیار بشود، از چندی است که در نظر ما بوده و حالا موقع اظهارش رسیده. **حالا برای خلیج چه باید کرد؟** اول بلا اول، باید این نکته را نگفته نگذاشت که مقرر داشتن خطه خلیج به عنوان ولایات، یکی از مواد مضره است. اهمیت موقع، مناسبات سیاسی، مقتضیات تجارتی و هزاران دلیل دیگر به خوبی ظاهر می‌سازد که خیلی سهو است خطه سواحل را ولایت قرار دهند. طول مساحت سواحل از دهنه محمره تا گواتر یعنی قریب سیصد فرسخ بیشتر از مسافت فیمابین بوشهر و طهران است، و وکلا و نمایندگان بوشهر که اعضاءِ انجمن ولایتی باشند، البته به واسطه عدم اطلاع و خِبرَت کافی نمی‌توانند در امور بنادر بعیده مثل گواتر، چابهار، جاسک[۴۱] و بنادر و جزایر شیب‌کوه بحثی کنند یا رأیی که حقیقتاً مستلزم نفع ملت و مستوجب رفع مذلت اهالی آن صفحات باشد بدهند؛ بلکه اگر واقعاً پابند به حسن عمل و ترتیب و تنظیم ادارات و تنسیق[۴۲] امور ملکی و سیاسی باشیم، لازم است که انجمن ایالتی برپا نموده، از آن اماکن هم آدم‌های درستِ کافی را در کرسی سواحل حاضر کنیم تا در مباحث راجعه به ولایات و شهرهای خودشان حصه[۴۳] گیرند؛ در این صورت می‌گوییم که مجلس شورای سابق و وزراءِ جلیله داخله، هر دو در این موضوع اشتباه عظیم کرده‌اند؛ چرا که اهمیت بندر گواتر یا یکی از بنادر جزءِ دیگر، به هیچوجه از شیراز کمتر نیست و هیچ لزوم و علتی وجود ندارد که چرا محمره باید در حوزه خوزستان بماند، بلکه در این سواحل بایست یک ایالت بحری تشکیل یابد که محمره هم در آن شامل باشد؛ خواه حکومتش مانند حالا جداگانه باشد، خواه غیر از آن؛ و کرسی آن ایالتِ بحری باید بندرعباس مقرر گردد، چرا که بندر مزبور در وسط آن ایالت واقع شده و بر سایر بنادر تسلط، و از حیثیت سیاسی بر همه آنها تَفوّق دارد، و قابلیت عمرانیش هم از بنادر دیگر خیلی بیشتر است، و یک از مزایایش آن است که ییلاقی قریب گوه‌گناو که شش فرسخی عباسی است برای اقامت مأمورین سرحدی و سردسیری دارد، و می‌توان در آنجا به آرامی زندگی کرد. نکته در این است که ما آن خیال عمرانی که دیگر دول برای آبادی مستعمرات و مستملکات خود دارند، در مورد مملکت و وطن خودمان نداشته‌ایم؛ مثلاً اگر همین بندر گواتر یا یکی دیگر از بنادر و جزایر سواحل ایران در دست انگلیسیان بود، در مدتی خیلی کم به واسطه همان خیالات عمرانی و تعمیری[۴۴]، آن را به پایه بمبئی و کراچی می‌رسانیدند؛ ولی تمام این مدت که بنادر مزبور در دست ما بوده، هیچ فرقی و تفاوت با سابق نکرد و همان طور است که بود. ایالت ساختن سواحل چندان ضرورت دارد که اگر امروز بکنند بهتر از آن است که فردا بشود، چرا که امروز نه فردا دولت مجبور خواهد شد که به واسطه همان علل و اسباب معروضه، این کار را هر طور است بکند. ولی والی آن ایالت باید شخصی مقرر گردد که عالِم به عوالم سیاسی و عارف به رموز پلتیکی و دانا به امور ملکی و آگاه به ترتیبات اداری و موافق و مساعد با مقتضیات صحیحه و فی الحقیقه نه به حرف، خواهان ترقی و طالب عمران ابواب جمع به خود باشد، ورنه بی‌شبهه نمی‌توان ثمری درست از آن اقدامات گرفت. هر قدر دیرتر در این باب اقدام شود، بیشتر نقصان و ضرر به حال هیئت جامعه ملت عاید خواهد شد. **لزوم یک اداره بحری** با وصف این مراتب، بدون قوای بحریه ابداً نمی‌توانیم خودمان را اطمینان دهیم که چنان که باید و شاید از عهده انتظام این سواحل برآییم، یا این که بتوانیم آن را کاملاً در حیطه تصرف خود نگاه بداریم، و حصول قواءِ مجریه هم با این حالت حالیه مالیه و اختلال ادارات علی‌الفور[۴۵] صورت نخواهد یافت؛ بلکه تدریجی الحصول است و باید همچو قوه‌ای را بالتدریج حاصل کنیم. قبلاً از ضروریات این ایالت یک کمیسیون بحری می‌باشد که مرکّب از معدودی مُخبرین و مُبصرین[۴۶] در امور بحری و ملکی آن اطراف باشند، و توجه و مراقبت آن کمیسیون باید کلیتاً در کار بحری معطوف و مصروف باشد، و قوه بحری را متدرجاً تزیید و تقویت دهد؛ مثلاً مالیات سواحل مذکوره رویهمرفته که حالا به دولت می‌رسد بر حسب تخمین، دویست هزار تومان می‌شود و در معادل این مبلغ هم معلوم است که درستکاری و صداقت مأمورین درستکار یک مصارف عمده‌ای می‌تراشد، ولی به طور تحقیق نصف آن مخارج هم حقیقت ندارد و ممکن است که اگر کمیسیون بحری موجود باشد، به واسطه تبدیل مالیات و تنقیص[۴۷] مخارج، و هم به واسطه تعیین بعضی منابع ثروتی البته می‌تواند که قواءِ مجریه را بالتدریج مرتب و ازدیاد کند. واضح است که در مدت قلیل نمی‌توانیم اداره بحریه حالیه را که از غایت بی‌اعتنایی اولیای امور اختلالات عمده پیدا کرده، مرتب و منظم نماییم. پس، چاره منحصر در این است که به تدریج و به همان ترتیبی که اظهار شد، در صدد اصلاحش برآییم. لزوم اصلاحات مالیات خلیج اصلاح مالیات نه تنها در این سواحل، بلکه در تمام ولایات ایران باید تصفیه و تنقیح[۴۸] یابد. حیف و میل‌هایی که حکام و خوانین و ضبّاط[۴۹] و عمال جزء و کل کرده، بی‌اندازه مُورث اختلال این امر شده، و در هر قطعه از قطعات که ملاحظه و دقت شود، فوراً واضح و لایح خواهد شد که نصف آنچه از رعیت فقط به اسم مالیات گرفته می‌شود، به کلی در خزانه دولت داخل نمی‌شود. از سایر عوارض و رسومی که به اسم و رسم مختلف و دستاویزهای متفاوت از رعایای بدبخت وصول می‌شود، هیچ حرفی نمی‌زنیم. مثال این مطلب را در این موضوع بیان می‌کنیم. به طور صحیح می‌توان گفت که به قدر یکصد نفر حکام و ضباط جزء در بلوکات سواحل فارس به طور مقاطعه قطعات مختلفه را در دست دارند و رویهمرفته، این نوع مردم در سالی بیست هزار تومان برای خود به اسم مالیات دیوانی از رعیت وصول می‌کنند که مجموع آن دو ملیون [تومان] می‌شود، و حال آن که به طوری که گفتیم تمام مالیات این سواحل مشابه دویست هزار تومان یا دست بالا سیصد هزار تومان می‌رسد. اگر دولت آن ترتیبات معروضه را معمول دارد، البته با اقداماتی کم خرج نایل به استیفاءِ مالیات حقیقی خواهد شد. برای حصول آن مالیات فقط سه هزار نفر عَسکر درست حسابی لازم می‌باشد که شاید تمام مخارج آنها هر سالی به دویست هزار تومان هم بالغ نشود، سَلَّمنا[۵۰]، مصارف سوق عسکر و حرکت قشون به اطراف نیز در سالی صد هزار تومان بشود، جملتان آن دو قلم سیصد هزار تومان خواهد شد و اگر پس از تمهید[۵۱] مقدمات لازمه که در فوق اظهار شده، دولت متکفل این مخارج و متصدی این کار بشود، به طور یقین بعد از یک دو سال به گرفتن دو ملیون تومانی که خوانین و کدخدایان و کلانتران می‌گیرند قادر خواهد گشت؛ ممکن است که این تصویب در نظر برخی که چندان عارف به رموز داخلی سواحل نیستند غریب و عجیب یا ممتنع‌الحصول جلوه کند، ولی ما با آن اطلاعات کافیه خود به همه اطمینان می‌دهیم که اینگونه منابع در ساحل چنان بسیار و فراوان است که از شدت کثرت وَ وَفرت[۵۲] از نظرها محو شده، و کمتر محل توجه عموم گشته، فقط وقتی حقیقت این مطالب ظاهر و باهِر[۵۳] می‌شود که اقدامات صحیحه در آن باب به عمل آید، و به اقدامات لازمه می‌شود طفره نروند. لزوم توسعه معارف در خلیج امروز اولین امری که لازم است، تأسیس مدارس صحیحه در خطه سواحل می‌باشد. لزوم مدارس صحیحه در آن نقاط بی‌اندازه شدت دارد، و در حقیقت و نفس‌الامر هنوز یک مدرسه درست که بتوان آن را دارای اسم و رسم مدرسه شناخت در آنجاها تأسیس نیافته است. علت غائی این بدبختی هم همان بی‌علمی خود اهالی است که شاید از فرط ندانستن منتظراند و تَرصُد[۵۴] دارند که دولت بیاید تمام کارهای آنها را از تنظیف معابر تا تشکیل مدارس، همگی را متحمل شده، بلکه مصارف تمام آنها را هم از خود بدهد؛ و حال آن که به شهادت تاریخ دنیا و تصدیق همه عقلا و فضلا، هیچ ملتی در هیچ عهد به سعادتی نرسید مگر آن که خودشان در طلب آن کوشیدند و در حصولش از بذل مال و منال پهلو تهی نکردند. در ایران هم این قاعده کلیه در همه اداوار جاری بوده و هر نعمتی که ملت را نصیب شد، از حسن مساعی و مجاهدات و فداکاری‌های خودشان بوده، وگرنه گاهی کسی نیست که اقتدارات تامه و تسلط بی‌اندازه خود را ترک کرده و نعمت مشروطیت به ملت واگذار نماید. ارادتی بنما تا سعادتی ببری. از جمله ملت‌های مشهور ایران است، ولی اگر خوب دقت شود باز خواهیم دید که همین خیال آنها نیز از شئامت[۵۵] بی‌علمی می‌باشد و هیچ چیز غیر از جهالت نیست که آنها را به این نوع خیالات وا دارد؛ و الا چه واقع شده بود که در ظرف این همه سَنَوات عدیده[۵۶] آن مردم عاقل اقلا یک مدرسه ابتدایی برای تربیت اطفال خودشان تشکیل ندادند و منتظرند کسی دیگر آمده و این کار را برای آنها بکند. باید تسلیم نمود که بهترین علاج برای اصلاح احوال این قوم غیر از علم متصور نیست، و بدترین مضرتی برای آنها غیر از ماندن در این توحش جهالت، چیزی به خیال نمی‌آید آنها را از خواب غفلت بیدار نمی‌سازد مگر علم. آنها را از باده عُطلَت[۵۷] هشیار نمی‌نماید مگر علم. مَرعوبیت[۵۸] و بداخلاقی را از میانشان برنمی‌دارد مگر علم. زنگ نفاق مزمن را از دلشان نمی‌زداید مگر علم. و بالاخره اگر می‌خواهیم این قسمت مردم ایران را از ورطه جهالت واضحه رهانیده و به سر منزل سعادت حقیقی که محیی آنها تواند شد برسانیم، باید بدون یک دقیقه تأخیر و بی‌هیچ ملاحظه و تشویش، نهایت توجه را در اصلاح امور معارف آنجا مبذول داریم و به تأسیس مدارس صحیحه در این ایالت بپردازیم؛ وگرنه مردمش به همین درجه توحش و بربریت حالیه که آنها را بدین روزگار سیاه نشانیده باقی خواهند ماند؛ و این مطلب بیشتر از یک لشکر جرار صدمه به آتیه ایران خواهد زد. این نکته را هم باید دانست که قبل از آن که این مردم را به تربیت و تعلیم نایل سازیم، ابداً نتوانیم از آنها مترصد باشیم که از عهده رعیتی خود برآیند، و در این صورت کمال اشکال خواهد داشت که اصول حکومت شورویه در میان ایشان اجرا گردد. برای علاج این درد باید مبلغی از مالیات آن ایالت یا عایدات، یک مَمَر[۵۹] معین در تنظیم و ترتیب امور معارفی آنجا مصروف گردد، و در هر صورت از این امر گریزی نیست و خود آنها هم بایست در پیشرفت این کار کمک و مساعدت نمایند، نه آن که دست رو دست نهاده فقط انتظار بکشند که دولت این کارها را بکند. برای تمام سواحل ایران وجود یک مدرسه آن هم مدرسه ناقص بوشهر نمی‌توان مثمر ثمری باشد، و هر چند تسلیم باید کرد که اگر این هم نبود کار مشکل‌تر می‌شد؛ ولی اگر این ترتیبات مذکوره به زودی مرتب گردد، به واسطه کثرت جمعیت و لزوم رفع جهالت، مقتضی و ضرور خواهد شد که در هر بندر معظمی، خاصه در بندرعباس و لنگه و محمره و چاه‌بهار و غیره، یک مدرسه صحیح منظمی که بتوان اسم مدرسه را به آن اطلاق کرد تأسیس بیابد، و ترتیب و تنسیق امورش محول به انجمن‌های ایالتی و ولایتی آن بندر شود و آن وقت می‌توان اطمینان پیدا کرد که به تدریج این ریشه نفاق و آن همه احساسات ناعاقلانه که در میان این مردم ترویج و تعمیم پیدا کرده است، روی به انحطاط و تنقیص نهد، و مردم سواحل بفهمند که در کجایند و از اصول معاشی و ملکی آدم‌ها که خیلی با امور آنها فرق و تفاوت دارد باخبر شوند. به واسطه مقیم بودن در جهالت و کسالت هر ملتی در دنیا که باشد، به اندک مدتی همین حالت اهالی سواحل را پیدا خواهد کرد، و از این صادرات افعال و واردات احوالی که آنها داشته‌اند، به هیچوجه بعید نمی‌آید که به هرگونه رذالت اقبال داشته باشند؛ ولی تکلیف واجبه دولت جدید همین است که نه فقط مفاسد ملکی و مضار سیاسی آن ولا را جلوگیری کند، بلکه بایست سوءِ اخلاق آنها را هم که از پدرانشان به آنها میراث رسیده است دفع و رفع فرماید، و طریق این کار نیز فقط در تشکیل و تأسیس مدارس صحیح متصور می‌باشد، و کمال وجوب دارد که در این باب اقدامات فوریه‌ای از روی علم و عقل و به ترتیب درست معمول گردد، و هر قدر در این مسئله زودتر تعمق و تَبصُّر[۶۰] شود، باز زود نیست بلکه نهایت به موقع می‌باشد. این مطالب، اصول انتظاماتی است که برای سواحل ایران نهایت لزوم و اَشَدّ ضرورت را دارد، و امیدواریم وکلاءِ ملت و امنای دولت جدید که از روی خلوص نیت و صدق طینت، مهیای اصلاح مملکت و دفع و رفع خرابی‌های رایجه ایران شده‌اند، به زودی انظار خودشان را به طرف سواحل مزبور منعطف ساخته، نگذارند بیش از این، مفاسد و مضار ازدیاد پذیرد و مخاطرات پلتیکی آنجا قوی‌تر گردد، و با جدی تمام، به اجراءِ اصلاحات مذکوره فوق که امروزه برای مفاسد جنوب، آخرین دوا به تصور می‌آید، بپردازند؛ مگر ان شاء الله آن همه مخاطرات جانگداز مرتفع، و مفاسدی که دارای نتایج وخیمه است مندفع[۶۱] گردد. اگر اولیاءِ دولت جدیده خدای نخواسته بخواهند ترتیب و تنظیم امور سواحل را به وقتی دیگر تأخیر اندازند، و آن عملیات عاجله را که برای حصول این مقصود ضرور است معمول نفرمایند، خوف آن است که وقتی ملتفت شوند که کار از کار گذشته و ندامت و پشیمانی سودی نداشته باشد؛ ولی نیات خالصانه و حِسیات صادقانه که اولیاءِ دولت جدید تا کنون در مسائل ملکی بروز داده‌اند، و آن صداقت و غیرتی که از وکلاءِ جدید دانشمند خود داریم، ما را تا اندازه‌ای معتقد می‌سازد که ان شاء الله تعالی به زودی این ماده سواحل، مورد مباحثه و موضوع مذاکره آنها می‌شود و ترتیباتی را که اصلاح احوال آن خطه عرضه داشته‌ایم به موقع اجراء و وقوع گذارده خواهد شد؛ چرا، به طوریکه گفتیم موقع بنادر خیلی مهم و کارش نهایت سخت است و ما عَلَینا إلا البلاغ [المُبینُ][۶۲]. **پاورقی‌ها:** [۱] پاکیزه کردن، خالص کردن [۲] لغو شده، بی‌اثر [۳] موضوعی که درباره آن سکوت می‌کنند. [۴] توانایی [۵] منظر [۶] سیاسی [۷] گوناگون [۸] نام قدیم خرمشهر و اروند رود [۹] در اصل: گوتر [۱۰] آمار [۱۱] تخمین‌ها، گمانه‌زنی‌ها [۱۲] عماً قریب: به زودی [۱۳] در اصل: دوچار [۱۴] شکاف، رخنه [۱۵] تباعد بین: فاصله زیاد [۱۶] کارخانه [۱۷] ناحیه، منطقه [۱۸] امیر عبدالرحمن خان (۱۸۸۰-۱۹۰۱)، پادشاه افغانستان [۱۹] سودن: ساییدن، مالیدن [۲۰] شمار [۲۱] جانشینان، بازماندگان [۲۲] سستی، نرمی [۲۳] میانه دریا [۲۴] دشوار، پوشیده [۲۵] نابودی [۲۶] طریقه [۲۷] فراموشی [۲۸] جمع مسعاه: کوشش‌ها [۲۹] طبیعی، ذاتی [۳۰] نامبارکی، نحوست [۳۱] کارگری کشتی [۳۲] جانشینان [۳۳] حراست، نگهداری [۳۴] ضایع کردن، هدر دادن [۳۵] به ای نحو کان: به هر صورت باشد. [۳۶] اجاره کردن [۳۷] به یکباره، از همه جهت [۳۸] تابان، اشکار [۳۹] آلوده، آغشته [۴۰] لا عن شعور: بی‌شعورانه [۴۱] در اصل: جاشک [۴۲] نظم دادن، اراستن، ترتیب دادن [۴۳] نصیب، بهره [۴۴] آبادانی [۴۵] بیدرنگ [۴۶] مخبرین و مبصرین: اشخاص دانا و آگاه [۴۷] کم کردن [۴۸] اصلاح کردن [۴۹] جمع ضابط: مباشران، مأموران وصول مالیات [۵۰] پذیرفتیم، بسیار خوب [۵۱] فراهم کردن [۵۲] فراوانی، بسیاری [۵۳] روشن، آشکار [۵۴] انتظار، چشمداشت [۵۵] نامبارکی، نحوست [۵۶] سنوات عدیده: سال‌های زیاد [۵۷] مهملی، بیکاری [۵۸] هراس [۵۹] راه درآمد [۶۰] بینایی [۶۱] دور شونده، بیرون ریزنده [۶۲] یس، ۱۷: بر ما وظیفه‌ای جز رسانیدن آشکار پیام نیست.

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: کلکته (استان )
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)