کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این نامه با ستایش از سلطان عثمانی و ابراز دغدغه نویسنده نسبت به وضعیت مسلمانان آغاز می‌شود. نویسنده با اشاره به نمونه‌های تاریخی مانند ابومسلم خراسانی و پطر راهب، بر اهمیت همت و غیرت در حل مشکلات تأکید می‌کند. سپس، طرحی برای اتحاد مسلمانان ارائه می‌دهد که شامل سه مرحله است: ابتدا سفر به هند برای تشویق مسلمانان ثروتمند به کمک مالی و ایجاد اتحاد اسلامی با تمرکز بر مقابله با مقاصد روسیه، با این امید که انگلیسی‌ها نیز به دلیل منافع خود از این حرکت حمایت کنند. در مرحله دوم، سفر به افغانستان و دعوت مردم آنجا به جهاد دینی علیه روسیه، با تأکید بر اینکه سقوط عثمانی به معنای نابودی اسلام خواهد بود. در این مرحله، اعزام علمای آگاه به مناطق مختلف مانند قوقند و بخارا نیز پیشنهاد می‌شود. در نهایت، سفر به بلوچستان و ترکمنستان و تحریک مردم این مناطق به خونخواهی و جنگ دینی علیه روسیه، با هدف ایجاد یک جبهه متحد اسلامی. نویسنده تأکید می‌کند که این اقدامات بدون هیچ چشم‌داشت مالی و صرفاً از سر دین‌دوستی انجام خواهد شد و تنها درخواست او، صدور نامه‌ای رسمی از سوی سلطان برای مشروعیت بخشیدن به این فعالیت‌ها است.

متن کامل گزارش

رُکن رَکین [۱] مُلک و ملت و حصن حَصین [۲] دولت علیّه ابدمدت، فخر عثمانیان و روح کالبد جمله مسلمانان، دولت‌مدار، ابهت شعار را عرض می‌شود: اگرچه از اهل آسیا بدین عاجز غَذر [۳] نمودند و راه ستمکاری پیمودند و لکن از ملت، ظلمی ندیدم و از اسلام، مراره جوری [۴] نچشیدم. البته سعادت آن ملت را از دل و جان، خواهان و به افتخار و عِزّ ایشان شادان و نازانم [۵]. و چون پارچه‌ای از آن ملت و بضعه‌ای [۶] از آن امت محسوب می‌شوم، اگر چشم‌زخمی بدان‌ها رسد و یا خار حقارتی به پای آنها خَلَد؛ هیچ شک نیست که در جانبازی پایداری خواهم ورزید و موت خود را بر حیاتی چنین، بی‌دریغ خواهم‌گُزید و بنابراین چون احوال دولت علیّه عثمانیان را در این اوان به نظر اعتبار گرفته و شئون ملت اسلامیه را به مِنْقَبه [۷] افتکار [۸] سفته [۹]، پیرهن اصطبار [۱۰] و شکیبایی‌ام درید و از هر طرف وساوس و خیالات، برین حقیر مستولی‌گردید و مانند مرد سودانی روز و شب در آغاز و انجام این کار اندیشه؛ و کیفیت اصلاح و چگونگی نجاح [۱۱] این ملت را ورد و پیشه خود ساخته‌ام و دائماً از برای چاره جستن و از این تنگنای هولناک رستن، احوال ملل سابقه و دول لاحقه [۱۲] و سبب صعود و نزول و باعث طلوع و افول آنها را ملاحظه و کارهای بزرگی که از افراد انسانیه صادر شده است -که فی الحقیقه مُعَمّر البشر و سحر مستمر را باشد [۱۳] - مطالعه می‌نمودم تا آن‌که نظر اعتبار در حین گذار به احوال ابومسلم [۱۴]، آن شاب [۱۵] خراسانی،که به عُلوّ همت و کاردانی، دولتی چون دولت بنی‌امیه که در غایت قوت و نهایت متانت بود، از بیخ و بُنش زد و چهره افتخارش به خاک مذلت افتاد. در حین جولان فکر در این میدان، احوال پطر راهب [۱] از نظر بصیرت گذران شد و غیرت آن راهب مغلوک [۲] و همت آن فقیر مفلوک [۳] که چگونه صلیبی به دوش کشید و بیابان‌ها و کوه‌ها را برید و شهر فرنگیان را پا نهاد و در هر مملکت ندای حی علی‌القتال [۴] داد تا آنکه موجب محاربة صلیب [۵] و ایقاد [۶] آن لَهیب [۷] گردید، آتش غیرت در نهادم افروخت و همت و کارگزاری آن شاب خراسانی؛ زندگانی و راحت را بر من حرام ساخت. دانستم که دشوار شمردن کارها نیست مگر از دنائت [۸] همت و خِسّت طبیعت [۹] و پستی فطرت. و البته هر مشکلی در نزد ارباب همت، سهل و آسان و هر معضلی در پیش صاحبان غیرت، لبیک‌گویان‌است و چون آن دولت مدار‌اُیهّت شعار، به کمال همت در همه أقطار [۱۰] معروف، و به‌کُلّ غیرت، در تمام السنة اهل امصار موصوفند [۱۱] و حُبّ ملت را هرچه هست [۱۲]،گزیده و افتخار خود را در بقاء شوکت این امت مقدسه دیده‌اند، لهذا در کمال آزادی و حُریّت، اندیشه و افکار خود را بدان حضرت بیان می‌نماید؛ بی‌ملاحظه آن که من شخصی هستم گمنام و حقیر، و آن حضرت امیری‌اند شهیر؛ چون دانایان جهان در مقام خدمت مِلّت و حُبّ امت نظر بر مراتب ننمایند، بلکه دائماً دیده بر جانب مقاصد گشایند از هر طرف که شاید و از هرکه باید، و آن افکار این است: اولاً: چون مسلمانان هند با کثرت عددشان غالباً اصحاب مُکْنت [۱۳] و ارباب غِنی و ثروت می‌باشند و در اسلامیّت به غایت ثابت و پایدار و در حمایت دین و ملت با ضعف اجسادشان، جان‌نثار و با جود، این توانگرانِ آنها دائماً از داد و دِهش [۱۴] دم زنند و از سخاوت و بخشش خرسندند [۱۵] -خصوصاً در راه دین و برای تأییدکیش و آیین -مدح و استشهاد را خواهان، و صِیت [۱] و افتخار را جویانند، ولکن در خواب غفلت آسوده [۲] و در بستر جهالت غُنوده، منافع اتحاد و وفاق را نفهمیده و مضار اختلاف و نفاق را به عقل دوربین ندیده، لهذا این عاجز می‌خواهم که حُبّأ فی‌الملة [۳]، راه آن مملکت را پیموده و با جمیع نُوّاب [۴] و اُمراء و علماء و عُظَماء [۵] آن بلاد ملاقات نموده و آثاری که از اتحاد و یگانگی در امر عالم ظاهر و هویدا و مضارّی که از اختلاف و بیگانگی پیدا شده است، یکایک بدان‌ها بیان سازم و گوش‌های آنها را به اسرار حدیث المؤمنون إخوة [۶] بنوازم و کلمات شورانگیز و سخنان مصلحت‌آمیز آغاز، و علماء و سخنوران را با خود یار انباز [۷] نمایم. روح جدید حُبّ ملیّت [۸] را بر آنها دمیده و پرده غفلت آنها را دریده، مقام سلطنت سنیّه [۹] را در اسلامیت، بدان‌ها بیان و بقاء دیانت که دوام این دولت منوط و مربوط به آن بوده را بدان جماعت ظاهر و بیان سازم و در جمیع جوامع بُلدان [۱۰] مشهوره آنها با وعظ‌های دلنشین و احادیث خیرالمرسلین درکانون درون آنها آتش افروزم و یک سره إصطبار [۱۱] و شکیبایی ایشان را سوزم و بعضی از علمای زبان‌آور آنان را به بعضی از بلدان دوردست ایشان روان‌کنم و عموم مسلمانان هند را به إعانة [۱۲] مالی دعوت نمایم و به غیر از این، راه دیگر نپیمایم، بدون آنکه متعرّض سیاست طائفه انگلیزیه شوم و یا خود سخنی بر ضد آنها زنم؛ بلکه اساس کلام را بر مقاصد روس خواهم نهاد و داد سخن در این معنی خواهم داد. و شبهه‌ای نیست که طائفه انگلیز از این حرکت حکمت‌آمیز که موجب نفرت هندیان از روسیان است، خوشحال و مسرورالبال [۱۳] خواهند شد و ممکن است که آنها چون این حرکت را موافق سیاست خود نگرند، اهالی را نیز به إعانه مالیه تشویق و یا در این مطلب، رفیق صدیق‌گردند و چون چنین حرکتی در هند واقع شود، از چند فایده خالی نخواهد بود: اول، آنکه هیچ شک و شبهه ندارم که اعانه مالیه مُعتَدٌ بها [۱۴] به دست خواهد آمد. دوم، آنکه الفت و معارفة قویّه بلکه اتحاد تام اسلامیه در میانة مسلمانان به هم خواهد رسید. سیم، آنکه چون اتحاد تام مسلمانان مفهوم طایفه انگلیزگردد، البته پلتیک [۱۵] خود را دائمأ با دولت علیّه مستحکم خواهد داشت. چهارم، نکته‌ای است باریک که بر ارباب بصیرت مخفی نیست. ثانیاً: می‌خواهم بعد از اتمام امر هندوستان، روانه دارالایمان افغان شوم و اهالی آن بلاد را که مانند شیر بیشه از خون‌ریزی اندیشه ندارند و از آهنگ جنگ خصوصاً جنگ دینی درنگ را روا نشمارند، به محاربة دینیه و مجاهدة ملیّه دعوت کنم و مقاصد روسیّه را در پیش نَهّم و به زبان بلیغ تبلیغ نمایم که اگر خدای نخواسته بر دولت علیّه عثمانیه چشم زخمی برسد، نه مکه مکرمه را قراری، و نه مدینه منوره را وقاری؛ بلکه نه از اسلام اسمی و نه از دین رسمی خواهد ماند و بعد از آن نه صوت اذانی خواهند شنید و نه قرآن‌خوانی خواهند دید مانند یهود بخارا، خوار، و چون‌گوسفندانٍ بی‌صاحب، شکار گرگ ستمکار خواهند شد. بر آن آبطال [۱] ندای «حی [علی] القتال» [۲] در زنم و صدای «یالثارات الاسلام» [۳] بلند کنم و علماء زبان‌آور خبیر [۴] را از برای دعوت اهل آن به وادی و چبال [۵]، روان و خود با اُمراء و عُظَماء و سردارها و خان‌ها، عهد و پیمان در میان آرم و در امر وعظ‌ها [ی] دینی اجر و منافع غیرت و خَمیّت [۶]، هویدا سازم و از پیر و بُرنا و ضعیف و توانا، همه را به جنگ ملّی دعوت عمومی‌کنم و بعضی از علمای بحار دیده [۷] خبیر و مَکیر [۸] را خَفیّةً [۹] به جانب قوقند [۱۰] و بخارا ارسال که از برای اهل آن دیار، بیان حال را نمایند و منتظر وقت و ساعت و حلول مدت بوده باشند و بعد از اتمام دعوت در افغانستان به سرعت هرچه تمامتر روانه بلوچستان شوم و اهالی آن بلد را که دائمأ به قزاقی [۱۱] و ترک‌تازی [۱۲] گذران و به نهب و غارت تازانند [۱۳]، به تشویق دینی و ترغیب منافع دنیوی به محاربه عمومیه [۱۴] دعوت کنم و لطائف‌الحیل سابقه را به کار برم و بعضی از علماء افغان را در آن دیار به اطراف و اکناف، سیّار نمایم. و از آنجا عطف عنان [۱۵] به جانب ترکمان کنم و آن بدبختان را که در هر زمان به شجاعت و جسارت معروف و در هر زمان به خونریزی و فتنه‌انگیزی موصوف بودند ولکن در این اخیر زمان، کلاه عار بر سر و پیراهن ننگ در برکرده‌اند و شهر چندین ساله خود را بر باد [داده]و بر امر روس، سر انقِیاد [۱۶] نهادند، به اخذ ثار [۱۷] دعوت و عِرقی جنسیت ترکیه [۱۸] را حرکت و عَلّم اتحاد اسلامیه را بر دوش و به محاربه دینیه در آن وِلا [۱۹] نیز خروش برآورم و کما فی‌السابق دقیقه‌ای از لطایف الحِکَم را فرو نگذارم و دائمأ به اتفاق علماء اعلام تخم حَمیّت و غیرت در درون آنها بکارم و نیز داعیان [۱] تیز زبان به جانب‌کاشغر و یارکند روان [کنم] تا مؤمنان آن دیار را به اتحاد ایمان [؟]دعوت‌کنند و معلوم است چون اهالی شروع جنگ نمایند، امراء بی‌درنگ قهرا در میدان آیند و چون به اَمزجه [۲] و عادات آن اهالی، دانا و به طبیعت و اخلاق آنها بینا می‌باشم، هیچ شک و شبهه‌ای ندارم که جمیع مسلمانان از دل و جان بر سر روس هجوم خواهند کرد و روسیه را در آن طرف، اشغال بلکه بالقطع پایمال خواهند نمود و بر منافع عاجله این، کسی را انکار نشاید و فواید آجله‌اش [۳] را که اتحاد اسلامیه و اتفاق امت بوده باشد، ارباب بصیرت درک نماید. و معذالک چون اهالی افغانستان که فی‌الحقیقه سد و بند هندوستان است با روس دراندازند، طایفة انگلیس قهرأ و قسرأ [۴] به تمام اجتهاده [۵]، به محاربه پردازند و تا به حلقوم به گل فرو رود و خیال سیادت را از سر، و آرزوی فرعونیت را از دل به در برد. و اگر معترضی بر این مقصد اعتراض کند و بگوید که اهالی قوقند و بخارا و شهر شیبر و ترکمان همان‌ها نیستندکه تاب مقاومت روس را نیاورده و گوی نیکنامی از میدان نبرده و زندگانی غیرفاضل را بر موت فاضل، اختیار و مرتکب آن‌گونه عار شدند، پس، از استعانت بدانها چه فایده‌ای عاید خواهد شد؟ جواب گویم که آن محاربه‌هایی که واقع شد، تماماً از برای خاطر امیری ستمکار و یا حاکمی [۶] ظلم شعار بود و انسان، جان خود را از برای حفظ نفس این‌گونه امیر و حاکمی‌که دهد؟ و پای ثبات و مردانگی به میدان چرا نَهّد؟ و اما اگر آنها از برای حمایت دین و حفظ کیش و آیین، محاربه نمایند،البته یا تاج شهادت بر سر و یاکالای فخر در بر خواهند نمود؛ چون در آن هنگام هر کسی از برای محض دلخواه خریش پای در میدان و به جهت اعلای‌کیش [۷]، رزمجویان خواهند بود. و بعد از بیان مقصد، عرض می‌شودکه این عاجز در این بابت، به هیچ وجه من‌الوجوه نه دِزهمی، از دولت خواهانم و نه دیناری، جویان؛ بلکه حُبأ للاسلام [۸] به این امر خطرمند قیام خواهم نمود. بلی، بعد از حصول إعانة مالیه در هندوستان، این حقیر را می‌رسد که چند نشان از برای افغان و بلوچ و ترکمان بخواهم. ولکن ارتکاب این گونه امری خطیر، بلا اذن [۹] و بی‌مستمسک [۱۰] از قبیل فضول و عمل غیرمقبول شمرده می‌شود. و دیگر آن که چون آن بلاد از مرکز سیاست، به غایت دور و اهل آنجا از اخبار عالم و احوال دولت علیّه، دراین زمان به غایت مهجورند، اگر بی‌مستمسک بدین کار مُتَمّسک شوم [۱]، ژتما [۲] امرای، آن دیار را خوش نیاید و از این طلب اتفاق، نفاقی زاید؛ لهذا بر آن ابهت شعار، عرض می‌نمایم که این مکتوب [۳] را به نظر دوربین خود گذرانیده و مضامین آن را یک یک به دید: عقل اصابت قرین دیده، بدون آنکه ملاحظه شود که نویسنده این، شخصی است حقیر و یا مردی است ناچیز و فقیر، و یا خود مراتب عالیه ندیده و به مناصب متعالیه نرسیده؛ زیرا بر آن دولت مدار ظاهر است که در هر زمان امثال این فعل‌های ستُرگ و عمل‌های بزرگ از چون منی خانه به دوشِ خَش‌پوش که سرد و گرم جهان را دیده و تلخ و شیرین زمان را چشیده و چندین کوه‌ها و بیابان‌ها را پیموده و احوال جهانیان را آزموده، به ظهور رسیده است و اصحاب مناصب بر مناصب خود هراسان و خداوند[ان] مال و جاه، بر جاه و مال خود لرزان بوده‌اند و دارایان نعمت، تاب نهضت [۴] و مشقت نداشته‌اند. پس اگر این استدعا مقبول رأی رَصین [۵] و خِرَد خرده [۶] بین آن خداوند دانش و هوش افتد، به امر نامه‌ای از دولت مفتخرم سازند و به اذن صریحی این حقیر را بنوازند تا آن‌که به تعجیل تمام، قبل از فوت وقت به کار پردازم و در این میدان به هواخواهی ملت [۷]، جان خویش را بازم و اگر از برای، دستورالعمل گرفتن، آمدن خود این عاجز به آستانه علیّه لازم است نیز از دل و جان تابع فرمانم. باقی امر و فرمان، آن خداوند امر و فرمان راست [۸]. **پاورقی‌ها:** [۱] رکن رکبن: ستون استوار [۲] حصن حصین: قلعه محکم، دژ نیرومند [۳] بی‌وفایی، خیانت [۴] مراره جوری: تلخ‌کامی [۵] نازان: فخرکننده [۶] باره‌ای [۷] وسیله‌ای که با آن چیزی را سوراخ‌کنند (مته). [۸] اندیشه کردن، فکر کردن [۹] شئون ملت ... سفته: اوضاع مسلمانان را به قوه اندیشه، بررسی و تحلیل کرده. [۱۰] صبر کردن، شکیبایی [۱۱] پیروزی [۱۲] ملل سابقه و دول لاحقه: ملت‌های پیشین و دولت‌های بعدی [۱۳] کذا فی الاصل [۱۴] ابومسلم (فوت: ۱۳۷ ق)، سردار معروف خراسانی که سلسله اموی را برانداخت و عباسیان را بر سرکار آورد. [۱۵] مرد جوان [۱] بطرس راهب، ملقب به پطر ارمیت از اهالی بیگاردی فرانسه بود. وی در سال ۱۰۹۰ میلادی برای زیارت به بیت المقدس رفت و از اینکه آنجا را در تصرف مسلمانان دید سخت اندوهگین شد و از «بطریق» بیت المقدس نامه‌ای خطاب به پاپ دوم و پادشاهان اروپا جهت آزادی آن شهر دریافت کرد. او در بازگشت به ملاقات پاپ شتافت و از طرف وی مردم اروپا را به جهاد بر ضد مسلمانان دعوت کرد. او سوار بر قاطری شد و صلیبی در دست گرفت و شهرهای ایتالیا و فرانسه را درنوردید و با سخنان گرم و مؤثر خود، مسیحیان را به جنگ با مشرکان (مسلمانان) برانگیخت. [۲] منظور بطر راهب است. کذا فی الاصل [۳] منظور، گوتیه فقیر یا بی‌پول (۱۰۹۶.۲)، از صلیبیون فرانسوی و مرید بطر راهب است که به منظور آزادی بیت المقدس با طرفداران خود از راه مجارستان و بلغارستان به طرف مشرق به راه افتاد. [۴] بشتابید به سوی جنگ [۵] منظور جنگ صلیبی است. [۶] روشن کردن [۷] شعله آتش (جنگ) [۸] پستی [۹] خست طبیعت: فرومایگی ذاتی [۱۰] کرشه‌ها، اطراف [۱۱] به کل غیرت ... موصوفند: همه شهروندان به غیرتمندی سلطان عثمانی معترفند. [۱۲] در اصل: هرچه نه آنست [۱۳] قدرت، ثروت [۱۴] بخشش، کرم [۱۵] در اصل: خورسندند [۱] آوازه، شهرت [۲] آسوده، آرمیده [۳] حبا فی الملة: از سر دین‌دوستی [۴] جمع نائب: حکام [۵] جمع عظیم: بزرگان [۶] مؤمنان برادر یکدیگرند. [۷] شریک [۸] حب ملیت: ملی‌گرایی [۹] بلندمرتبه [۱۰] جوامع بلدان: مساجد جامع شهرها [۱۱] صبر کردن [۱۲] کمک [۱۳] خشنود، خوشحال [۱۴] معتد بها: فراوان، بسیار [۱۵] سیاست [۱] جمع بطل: دلاوران، شجاعان [۲] بشتابید به سوی جنگ [۳] ای خونخواهان اسلام [۴] آگاه، مطلع [۵] وادی و جبال: دشت و کوه‌ها [۶] مروت، غیرت [۷] دربادیده، منظور دنیادیده است. [۸] سیاستمدار [۹] به نهانی [۱۰] قوقند یا خوقند: از شهرهای ترکستان واقع در ازبکستان فعلی. [۱۱] منظور، جنگجویی است. [۱۲] اسب‌سواری همراه با غارت کردن [۱۳] و به نهب و غارت تازانند: به غنیمت گرفتن و غارت می‌پردازند. [۱۴] محاربه عمومیه: جنگ ملی [۱۵] عطف عنان: روی آوردن، توجه [۱۶] اطاعت [۱۷] اخذ ثار: خونخواهی [۱۸] عرق جنسیت ترکیه: تعصب ترک‌نژادی [۱۹] ولایت [۱] جمع داعی: مبلغان [۲] جمع مزاج: سرشت‌ها [۳] آجله: آینده [۴] قهراً و قسراً: از سر زور و جبر [۵] سعی و کوشش [۶] در اصل: خود حاکمی [۷] اعلای‌کیش: سربلندی دین [۸] حباً للاسلام: از سر اسلام‌دوستی [۹] بلا اذن: بدون اجازه [۱۰] بدون دستاویز [۱] بدین کار متمسک شوم: بدین کار بپردازم. [۲] شاید، چه با قیام [۳] نامه [۴] در اصل: خورده [۵] محکم، استوار [۶] در اصل: خرده [۷] هواخواهی ملت: دین‌خواهی [۸] نامه‌ها و اسناد سیاسی - تاریخی، ص ۱۴۱-۱۴۶.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1271
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: دولت عثمانی
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)