کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با انتقاد از ضعف‌های اخلاقی ایرانیان آغاز می‌شود و به پنهان‌کاری در برابر اعمال ناپسند و عدم پذیرش نقد اشاره می‌کند. سپس به مسئله انجمن‌های مخفی و احزاب سیاسی می‌پردازد و لزوم شفافیت در دوران آزادی را مطرح می‌کند، اما در عین حال، بیان آشکار نقایص مسئولان را به دلیل تبعید و توقیف، دشوار می‌داند. در ادامه، به عدم رعایت قوانین در انتخابات وکلا، وزرا و حکام و همچنین عدم مجازات ظالمان و خائنان انتقاد می‌کند. نویسنده بر لزوم حفظ استقلال و آزادی، اتحاد و اتفاق برای پیشرفت کشور تأکید کرده و بی‌عملی مجلس در اصلاح امور و توقف قزاقان روس را نتیجه بی‌مبالاتی در انتخابات و اغراض شخصی می‌داند. همچنین، به مسئله برافراشتن بیرق‌های خارجی توسط افراد عادی و شفاعت سفارت روس از اشرار اشاره کرده و آن را مغایر با قوانین و شأن کشور می‌داند. در پایان، بر اهمیت اصلاح قوانین وزارت معارف و تأسیس مدارس با برنامه واحد برای ریشه‌کن کردن بی‌علمی و نادانی تأکید می‌کند و از وکلای مجلس می‌خواهد که به وظیفه خود در این زمینه عمل کنند، در غیر این صورت، نکبت و پریشانی دامنگیر ملت خواهد شد. متن با اشاره به بی‌تفاوتی مسئولان و مردم در برابر فساد و خیانت و لزوم عبرت‌گیری از وقایع تاریخی به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

نقصی که در اخلاق ما ایرانیان می‌باشد، این است که سابقاً هر عمل زشتی که داشتیم، با کمال اطمینان از اشاعة آن مضایقه نداشته، ولی حالا همان اعمال را عامل هستیم و در انظار می‌خواهیم مستور بداریم و اصلاً در خیال اصلاح و ترک آن اعمال نمی‌شویم. و اگر یک نفر، ناپسندی آن اعمال را ذکر نماید، از هیچگونه خصومت و افترا و دشمنی درباره او مضایقه نمی‌کنیم، چقدر شایسته است ملتفت اعمال و اقوال خود بوده، قدری معایب خود را کم کنیم؛ از ارتکاب اعمال شنیعه احتراز داشته، تقصیر را به گردن دیگران نگذاریم. این تفصیلات، یک نمره از مفاسد اخلاقی ما است، و یک نمره تازه، فقره فرق مختلفه احزابی است که تازه در مقام دسته‌بندی و انعقاد مجالس عدیده، به اشکال مختلفه، به اسم "انجمن" منعقد گردیده به طور خفا؛ به خصوص، در روزنامه ایران نو ایراد کرده است که احزاب و انجمن‌های سری و خفا، چه معنی دارد؟ انجمن‌های سری مال زمان استبداد بود. حالا، عهد آزادی است؛ حرف‌های حساب را باید آشکار کرد و علنی گفت، زیرا که انجمن‌های مخفی یک نوع امراض بزرگ مسری شامل دارد. اگرچه یک اندازه این ایراد صحیح است، ولی از طرف دیگر چه خاکی باید به سر کرد که نواقص امور و نقایص اعمال اشخاص را نمی‌توان آشکار بیان نمود؛ زیرا که آن نقایص، یا از وکلا است یا از وزرا، یا از علما است، و یا از متصدیان امور است. چنانچه مجلسی و خبری گفته شود، فوراً گوینده اول مجازاتش تبعید است؛ و اگر در روزنامه نوشته شود، فوراً توقیف. پس، ناچاراً باید تدبیرات سری نمود و به اعلان‌های ژلاتینی ایرادات را انتشار داد تا ابتلایی دامنگیر گویندگان نگردد؛ و الا، این مردم اصلاً حاضر نیستند که نقایص اعمال و افعال آنها ذکر شود و یا قبول کنند و یا در خیال اصلاح آن نقص شوند، خواه اعلی، خواه ادنی [۳]، مثلاً، سرداران فاتح که می‌توان گفت امروزه که بقای اسلام و برقراری ایران از آنها است، اگر نقصی به آنها گفته شود، موجب تألم و نفرت و عداوتشان می‌شود، و در این صورت، هواداران ملت ناچار می‌شوند که نقایص اعمال آنها را ذکر ننمایند و سری گوشزد مردم ننمایند و یا اعلان ژلاتینی کنند و منتشر دارند. آن وقت، بگویند ملت ایران حقوق ناشناس‌اند، قدر ندانند، رجاله هستند و حال آن که چنین نیست، مثلاً یکی از لوازم اولیه، فقره انتخابات وکلای مجلس بوده، انتخابات وزرای کابینه است، انتخابات حکام و اولیای امور و ادارات است. به هیچوجه، در هیچیک از موضوعات رعایت نشده. یکی از لوازم امور سیاسی، مجازات اشخاص است که اسباب این اغتشاش‌ها بوده، ظلم‌ها کرده؛ حالا هم علاوه بر این که مجازات نشده، مصدر امور هم گردیده، مثل این که اصلاً خلاف و خیانتی نکرده. امید است که خداوند به قدرت کامله خود، دفع شر نماید و حال آن که، هیچ عاقل، هیچ صاحب انصاف، هیچ باشعور، هیچ مآل‌اندیش اجازه نمی‌دهد که همان ظالم‌ها، همان جاسوس‌ها، همان منافق‌ها، همان خائن‌ها مصدر اصلاح امور ملت و این مملکت خراب باشند. در حقیقت، پس از این همه تجربه، اینقدر امتحانات، باز این خبط‌ها و این اشتباه‌ها سزاوار نیست. اگرچه، تا ایرانی‌ها حفظ استقلال و آزادی را مسلک و پیشرو خیال خود قرار ندهند، به ترقیات مقصوده در آتیه و آسایش آینده نمی‌توان امیدوار بود؛ بلکه، تا اتفاق حقیقی و اتحاد واقعی حاصل نشود، ایران در اغتشاش و انقلاب و تاریکی موحشی خواهد بود؛ والا، چرا باید مدتی باشد افتتاح پارلمان شده باشد و یک کاری به جهت اصلاح امور و یا آسایش ملت و یا ترقیات در مملکت صورت نگرفته باشد؟ اینها، تمام نتایج بی‌مبالاتی در انتخابات و داشتن اغراض و نداشتن صفا است که نتیجه‌اش این شود که شده است. لااقل، در این موقع که افتتاح مجلس شده است، لامحال قانوناً باید توقف قزاق روسی را در تبریز و قزوین مقطوع کلام نمایند که چه جهت دارد تا رفع این غائله موحشه و وخیمه را کرده باشد؟ زیرا که مذاکرات در پارلمان، غیر از مذاکرات شخص نیست، و نکرده‌اند. حالا، می‌توان گفت که اعلان‌نویسان ژلاتینی، محق بی‌حق نبوده‌اند که در باب وکلا، پارتی‌بازی را قدح می‌کردند که: هرکس قابل وکالت در مجلس شورا نیست. حالا، معلوم می‌شود که صحیح می‌گفته بودند. مثلاً، در باب رعایای دول که بخواهند رعیت دولت دیگر شوند، قانون و شروط مخصوصی دارد که بر غیر آن ترتیب، اصلاً رعیت دولتی، رعیت دولت دیگر نمی‌شود؛ به خصوص، مملکت مشروطه که تمام دول خارجه، آن را به مشروطیت شناخته و تبریک گفته‌اند. این وکلای مجلس شورا، این فقره را در مجلس مطرح نکرده‌اند که: هر کسی به خیال خود یک بیرق روس سر درب خانه خود بلند می‌کند، یعنی چه؟ زیرا که بیرق چیز مقدسی است؛ شایسته نیست با بیرق ضدیت کردن. چون، بیرق معرف بزرگواری یک دولتی است که حق بیرق بلند کردن داشته باشد. چنانچه، به رسمیت در سفارتخانه‌ها بلند می‌نمایند تا اسباب شرف و افتخار آن دولت باشد؛ نه این که هر فردی را از افراد آن دولت مجاز باشد که در مملکتی که مهمان است، بتواند بیرق بلند کند. به دو جهت: یکی ابهت آن دولت می‌رود؛ یکی موجب حقارت دولت صاحب مملکت می‌شود. پس، شایسته نیست که دولت بهیه روس اجازه دهد که هر مفسدی، هر اشراری، هر آشوب‌طلبی که بخواهد مورد مؤاخذه نباشد، فوراً یک بیرق بالای درب منزل خود بلند کند؛ زیرا که اگر اولیای امور مملکت رعایت احترام بیرق را بگیرند، تنظیم مملکت از دست می‌رود. اگر رعایت احترام بیرق نشود، منجر به مفاسد دیگر می‌شود. پس، شایسته ابهت و جلالت دولت روس است که جلوگیری از این بی‌اعتدالی بیرق بکند که موجب بعضی عناوین نگردد. اگرچه، این حرکت غیرقانونی، مشخص سفارت روس نیست؛ مشیرالسلطنه هم بیرق دولت عثمانی را بالای درب خانه خود بلند کرده است. لامحاله، رفع این غائله و ننگ ایران را کرده باشند. و یا آن که، هریک از اشرار که شرارت‌ها کرده - چه در لباس نوکری، چه در لباس آقایی، چه در لباس ملایی فسادها نموده، مصدر اغتشاش‌ها بود - هر وقت اولیای امور خواسته‌اند مؤاخذه نموده و یا مجازاتی بدهند، فوراً از سفارت روس شفاعت کرده‌اند. این فقره را در مجلس مقدس مطرح داشته در مقام استدلال برآمده؛ عدم حق شفاعت را مدلل فرموده، سد این راه خرابی را کرده باشند؛ زیرا که آیین هیچ ملتی و قانون هیچ مملکت، تجویز ندارد و امضا نمی‌کند که سفارت یک دولت معظمی، از اشرار و دزدان و آشوب‌طلبان نگاهداری و شفاعت نماید. افسوس که وکلای مجلس مقدس، از جلوگیری این قبیل مفاسد هم غفلت فرموده‌اند. اگرچه، حق هم دارند؛ زیرا که کلیه ایرانی، از اول روز، داخل عوالم بلیتیکی نبوده که اطلاع از این فن و علم داشته باشد؛ چنان که، از اول روز، هرچه خرابی به ایران وارد آمده، به واسطه علم پلیتیک بوده. از تمام این قرارنامه‌ها و معاهدات با دولت روس، فریب خورده شده؛ حالا هم در خیال دانستن این علم نیستند. حالا که داخل متمدنین و صاحب پارلمان هم می‌شویم، شیخ غلامحسین پسر ناظم معیرالممالک و یا آقا شیخ حسین یزدی را و یا آسید حسین چراغچی و یا میرزا داوودخان و یا مشهدی باقر بقال را وکالت می‌دهند؛ که حالا مدتی است افتتاح مجلس شده، یک مطلبی که موجب آسایش ملت و آبادی مملکت باشد، مرتب نکرده‌اند؛ لااقل، یک ترتیب صحیحی در امور معارف داده باشند. چون، تمام نقایص ما به جهت بی‌علمی در جمع امور است، و تحصیل علم منحصر از وزارت معارف است؛ چنانچه، دیده می‌شود که سایر دول، اهمیت وزارت معارفشان از همه اداراتشان بالاتر است؛ برعکس در دولت ایران وزارت معارف از حد وزارت‌ها پست‌تر است. ولی، حالا که مجلس شورای ملی دایر شده است، چرا باید یک اهمیتی به این کار نداده باشند؟ پس، به موقع خواهد بود که از قول تمام ملت اسلام گفته شود که: ای وکلای عزیز! اولین و آخرین وظیفه و اولین تکلیف شما، دقت نظر و جلب توجه است در اصلاح قوانین وزارت معارف، به جهت تأسیس مدارس و مکاتب به پرگرام واحد، تا مجبوراً مردم اهل تحصیل علوم شوند. اگر اقدامی در این مقام کرده شد، شرافت و حیثیت و لیاقت و دیانت شماها در روزگار آشکار خواهد بود. و برعکس، چنانچه اقدامی نشود، نکبت دولت و خفت و پریشانی شامل فرد فرد این مردم خواهد شد. این همه سوء عاقبت و خرابی، از کجا حاصل نموده‌ایم؟ از همان خبط‌های وارونه‌کاری‌ها؛ از همان بی‌اعتنایی به معارف و علوم؛ از همان فراموش‌کاری‌ها و کج‌بینی‌ها؛ از همان غرض‌های، عمدی کارها را به مقامی رسانده‌ایم که اگر صدها حکیم مسلم، بلکه هزارها فیلسوف صاحب فکر بخواهند اصلاحی از امور این مملکت نمایند، امکان ندارد، چون جهالت و اعمال غرض‌آمیز، جلوگیری از اصلاح دارد. تا ذلت ایران و ایرانی به آخر برسد، تا اولیای امور ما از همان نقره‌پرست‌های رسوا و از همان منافقین و راهنمایان همسایگان باشند، ترتیبات وکلای مجلس و وزرای مسئول کابینه و ترتیبات مملکت از همین قرار خواهد بود؛ زیرا که خداوندان کلام، اهمیت حفظ مقام را بالاتر از تحصیل مقام دانسته‌اند؛ چه، مقام عالی را به فی‌الجمله اقدام می‌توان دست آورد ولی به حفظش نمی‌شود نایل شد. بسی دیده شده که یکی دارای مقامی می‌شود که خود قدر و قیمت آن را نمی‌داند؛ بدبختانه، همان مقام عالی را به جزیی می‌فروشد که به هیچوجه دارای قیمت نمی‌باشد؛ چنانچه، این فقره به جهت این بیچاره بدبخت ایران پیش آمده که به یک مختصر همت، از عنوانات ظلم و استبداد خارج، و داخل بساط عدل و آزادی گردیده؛ به بعضی اغراض جاهلانه و خیالات فاسده، بالمره آن مقام عالی را از دست داده‌ایم. وکلای مجلس مقدس به تکلیف خود رفتار ندارند. وزرای مسئول ادای تکلیف نمی‌کنند و نه مفسدین می‌گذارند که کاری از پیش برود. هریک به خیالات فاسد خود، عامل می‌باشند. همه این ترتیبات، از بی‌علمی و نادانی است؛ چنانچه اگر این مردم دارای علم بودند، این مقام مقدس مشروطیت را حفظ می‌کردند [۳] همه کمک حال یکدیگر باید باشند، نه این که «حزب اعتدالی»، ضدیت با «دموکراتی» و ضد «اتفاق و ترقی»؛ «اتفاق و ترقی» ضد «اجتماعیون»، همینطور هریک در ضد دیگری رفتار کنند؛ به خصوص، در این ایام که مفسدین، القای فتنه و نفاق میانه سرداران هم کرده‌اند و حال آن که شایسته است همگی ملتفت و متذکر این مقام باشند. حالا که موفق به این نعمت شده‌اند، در نهایت اتحاد و اتفاق، با یکدیگر کمک حال بوده، در پیشرفت مقام مشروطیت بکوشیم و این نعمت گرانبها را ذخیره ابدی خود دانسته، اظهار افتخار نماییم؛ و الا به اندک خطاکاری، چنان حقیر و ذلیل خواهیم شد که در انظار تمام دول و ملل ضرب‌المثل و مورد سخریه و استهزاء خواهیم شد؛ چنانچه دیده شد که جنابان ستارخان و باقرخان، به واسطه یک حرکت غیورانه، اسم خود را زینت کلیه مطبوعات و نقل مجالس و محافل عموم اولاد آدم نموده، و یک وجود عالم فاضل مجتهد فقیهی مثل حاج شیخ فضل‌الله و حاج سید علی آقا، به واسطه یک اقدام خلافی، اسباب تنفر عموم مردم گردیده، عاقبت کارش منجر به دار و انزوا می‌شود. و یا یک مرد گمنامی، به جهت یک مردانگی، خود را به اوج عزت رسانده و یک سلطانی را از تخت سلطنت پایین آورده، جلاء وطن ساخته. نهایت جهل و نادانی است که با وجود این مشاهدات، باز متنبه نشده، برحسب اغراض فاسده، در مقام القای نفاق و فراهم کردن اسباب انقلاب و معین همسایگان می‌شوند و اگر به هر وزیری، و یا امیری و یا عالمی و یا حاکمی و یا مسندنشینی و یا روزنامه‌نویسی گفته شود که: این اقدامات شما، این بیانات شما، این احکامات شما، این اعلان شما، این گفتار شما و این تحریرات شما دور از حکمت، دور از عقل، دور از صلاح‌اندیشی مملکت است، اصلاً قبول نمی‌کند؛ بلکه موجب رنجش و کدورت آنها گردیده، و یا آن که شخص را سخریه می‌نمایند که: این بیچاره صداقت دارد! مثل این که چند روز است که در مجلس مقدس شورای ملی، صحبت در وجوب آوردن مستشار است به جهت ادارات و وزارتخانه‌ها، و حال آن که، مفاسد این عمل از منافعش زیادتر است؛ زیرا که ریاست و دخالت مسیو نوز را دیدیم، ولو این که قدری بر گمرکات افزوده؛ ولی در مقابل، پول ما را به جهت خود برد. اگر اقتدار به آن مستشار داده نشود و مطیع وزرای ایران باشد، که نتیجه‌ای نخواهد داشت، غیر از مواجب گزافی که به او داده شود. و اگر اقتدار تامه به آنها داده شود، که غیر از پیشرفت مقاصد خود و همسایگان کاری نخواهد داشت. خرده، خرده، دولت ایران را حقیر و ذلیل خواهند نمود که هر مستشاری، سلطان خیال خود خواهد بود و اعتنا بر هیچیک از وزرا نخواهد داشت؛ و چاره هم به جهت هیچکس نخواهد بود، غیر از تمکین و حقیر و ذلیل بودن در تحت اختیارات آنها. بعد از رأی دادن وکلای مجلس و آوردن مستشارهای خارجه، واضح خواهد بود که به هیچوجه صلاح نبود. حرکات وحشیانه قراولان روسی، نمونه کار است. این تعدیات و هرزگی‌های آنها را نباید از قزاقان دانست، بلکه باید از وزیر مختار و از دولت تصور داشت؛ زیرا که اگر اشاره آنها نباشد قزاق جرأت بر این کار ندارد. پس، این عیسویان با آن ضدیتی که با اسلام دارند، هرگز در مقام اصلاح امور ایران نخواهند بود؛ ولی در خرابی و تحلیل بردن قوای اسلام و ایران ذره‌ای فروگذار نخواهند داشت. اگرچه جای شکر است. از قرار مندرجات در روزنامه ایران نو، نمره ۱۲۷، وکلای مجلس با استدلال‌های محکم منطقی و تحقیقات و تشریحات فلسفی، با وزارت امور خارجه طرف شده که: چه جهت دارد توقف قشون دولت بهیه روس؟ چرا خارج نمی‌شوند؟ و جناب وزیر به جواب‌های، عوامانه مستمسک می‌شود؛ وکلا به هیچوجه ساکت نمی‌شوند، چون جواب صحیح نداشته است. این نمره روزنامه، واقعاً خواندنی است؛ و معرفی کامل از وزیر امور خارجه شده است، ولی، افسوس که اصلاً خجالت نمی‌کشد. حالا، وزیر امور خارجه خودش خجالت نمی‌کشد هیچ، رئیس الوزرا و وزرایی که او را باز وزیر می‌دانند، عجب است که خجالت نمی‌کشند. یا ملتی که این روزنامه را می‌خوانند و مثل دیوار به صدا در نمی‌آیند. واقعاً عجب روزگاری است! اصلاً، درستی و نادرستی، دیانت و خیانت، صدق و کذب، علم و جهل هیچ امتیاز ندارد، همه یکسان؛ والا، چگونه می‌شود که یک وزیر امور خارجه ما کارکن روس باشد، یا فی‌الواقع اینقدر بی‌شعور که نتواند حرف حساب خود را بنمایاند که تمام دول، حرف قانونی را تصدیق می‌کنند، نتواند بگوید و باز خود را وزیر بداند و هیچ خجالت نکشد. فَاعتَبروا یا أولی الأبصار [۱] **پاورقی‌ها:** [۱] در بسیاری آیات: پس عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت! واقعات اتفاقیه در روزگار، ج ۲، ص ۴۶۸-۴۷۴. [۲] این روزنامه از تاریخ ۲ شهریور ۱۲۸۸ ش، به عنوان ارگان رسمی حزب اجتماعیون - عامیون (دموکرات) در تهران منتشر می‌شد. [۳] اعلی و ادنی: بالاترین و پایین‌ترین فرد جامعه

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)