کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با ستایش از علمای اسلام آغاز می‌شود و سپس به نقد شدید ناصرالدین شاه قاجار می‌پردازد. در ابتدا، شاه به دلیل حرص و طمع، اختلاس اموال بیوه‌زنان و یتیمان و غارت دارایی فقرا مورد سرزنش قرار می‌گیرد. سپس، به فروش حقوق مسلمانان و املاک مردم به بیگانگان و بستن قراردادهای زیان‌بار با فرنگی‌ها اشاره می‌شود که به ویرانی مملکت انجامیده است. در ادامه، به نقش علما در سرکوب شاه در قضیه تنباکو اشاره شده و سپس به تعهد شاه برای پرداخت غرامت سه میلیون تومانی به شرکت‌های خارجی (کمپانی تنباکو و شرکتی دیگر در عثمانی) پرداخته می‌شود. این اقدام شاه، موجب تجاوز به نوامیس مردم، ویرانی خانه‌ها و ریختن خون مسلمانان توصیف شده است. در پایان، متن با خطاب به علمای دین، تنها راه نجات کشور و حفظ اسلام را خلع ناصرالدین شاه از سلطنت معرفی می‌کند و هشدار می‌دهد که در غیر این صورت، ایران بین روسیه و انگلیس تقسیم خواهد شد و مسئولیت این امر بر عهده علما خواهد بود. نویسنده تأکید می‌کند که خلع شاه، تنها راه جبران خسارات و حفظ شرف اسلام و حقوق مسلمانان است و هر عالمی که پیشگام این امر شود، سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود خواهد کرد.

متن کامل گزارش

بسم‌الله الرحمن الرحیم. پاسداران اسلام، رهبران توده مردم، خواستاران دارالاسلام، پیشوایان دین استوار، پایه‌های شرع آشکار[۱] همواره مایه افتخار مسلمانان باشند (آمین). ستمکارانِ تجاوزکار، یاوران دین را ضعیف و ناتوان ساخته و حیثیت و آبروی دین را با حمله به اولاد «طه» و «یس»[۲] مورد هتک قرار دادند. آنگاه خداوند از روی عدل و داد، انتقام خود را از آنان گرفت و بدبختی و زبونی را در هر دو جهان، نصیب آنان ساخت! ناصرالدین شاه در دوران قدرت خود، به خاطر حرص و طمعی که به جمع‌آوری پول و ثروت داشت، به اِختلاس اموال بیوه‌زنان و مصادره املاک یتیمان و نَهب و غارت قوت و غذای ناتوانان و بیچارگان پرداخت و در این راه از هیچ عمل زشت و پستی خودداری نورزید و با شدیدترین وضع با مردم رفتار کرد و برای رسیدن به این مقصود، از پست‌ترین وسایل ضدانسانی که موافق با سرشت افراد رذل و فرومایه بود، استفاده کرد و در واقع برای اجرای ظلم و ستم، پستی و رذالت، از هرگونه راهی که وجود داشت، عبورکرد! او نخست توده مردم را فقیر و بینوا ساخت و مملکت را به ویرانی کشانید و بندگان خدا را نابود کرد، سپس رذالت و دیوانگی، او را به فروش حقوق مسلمانان و املاک مردم با ایمان به بیگانگان، واداشت و این الحاد و بی‌دینی او را،کفر و بی‌ایمانی وزیر حیله‌گرش[۳]، یاری داد! او به سرعت و با عجله تمام، پیمان‌ها و قراردادهایی با فرنگی‌ها بست و تعهداتی را در قبال آنان پذیرفت، بدون آن‌که به آثار این خیانت رسوا، اهمیتی قائل شود و یا از زیان‌های آشکار آن، بیمی به خود راه دهد؛ گویی که او تصمیم گرفته است که برای همیشه مملکت را ویران سازد. اما ناگهان خداوند به خاطر نگهداری دین خود و به دست علمای بزرگ و روحانیون عالیقدر، شاه را سرکوب نمود و جامه شکست و رسوایی را بر او پوشانید و در انظار جهانیان بی‌آبرویش ساخت[۴]؛ ولی او هم مانند حیوان درنده‌ای، دندان‌های خود را تیز کرده و به هر وسیله‌ای متوسل شد تا آنان را یکی پس از دیگری دریده و نابود سازد. وی در سایه همین دیوانگی خود و به خاطر کفر وزیرش هم‌اکنون خود را ملتزم کرده که سه میلیون تومان به شرکت‌های خارجی (کمپانی) به عنوان غرامت تقدیم دارد. سه کرور[۱] به شرکت نخستین (کمپانی تنباکو) و سه کرور به شرکت دومی که حقوق خرید و فروش تنباکو را در سرزمین عثمانی از او خریده است. این رسوایی و بی‌آبرویی، این پستی و فرومایگی چیست؟ این فرومایگان در جمع‌آوری این پول‌ها، به نوامیس مردم باایمان تجاوز کرده‌اند. این اوباش، به خاطر این پول‌ها خانه‌های مردم پرهیزکار را ویران ساخته و دل‌های مردم خداپرست را به درد آورده و هستی مردم فقیر و بیچاره را به یغما برده و خون بسیاری از مسلمانان را به ناحق ریخته‌اند. این سیاهدلان به خاطر پول، روسری را از \[سر\] زنان مسلمان برداشته که فریادِ دادخواهی آنان به آسمان برخاسته است و بسیاری از مردان هم پس از این ماجرا، همه گونه آرامش و راحتی خود را از دست داده‌اند... یکی از ترس تازیانه خانه‌اش را به گرو گذاشته و دیگری از خوف داغ کردن، زمینش را فروخته و آن یکی برای نجات از زندان، از همسایه‌اش قرض گرفته، خود را رها ساخته و دیگری از ترس مُثله شدن[۲]، هستی و دارایی خود را تسلیم نموده است! این فجایع، همه سرزمین‌ها را فراگرفته و شامل همه بندگان خداگشته تا این پول‌ها را جمع‌آوری نموده‌اند. سپس جنون و دیوانگی به همراهی کفر و زندقه، چنین حکم کرده که همه این پول‌ها را به عنوان غرامت، یک جا به دشمنان دین بپردازند ... وا اسلاما! وا محمدا! *** ای پایه‌های دین و ای پیشوایان پرهیزکار! شما برای دفع این مصیبت بزرگ و بلای سترگ، برای دفع این رسوایی ننگ‌آور و پستی رذالت‌بار، علاجی پیدا نخواهید کرد مگر آنکه آن فرومایه را از قدرت و سلطنت خلع و دور سازید تا حوزه اسلام را حفظ کنید و حقوق توده را نگهبانی نمایید و دین و پیروان آن را از این ورطه هولناکی که جز سقوط، پیامدی ندارد نجات دهید. بدون شک وضع موجود، موجب نابودی مملکت می‌شود، زیرا این غرامت زیاد که شاه از روی جنون و دیوانگی، پرداخت آن را پذیرفته است باعث می‌گردد که کینه‌های روسیه هم تحریک شود و به بهانه دشمنی با انگلیس ناگهان به فکر تصرف استان خراسان بیفتد و انگلیس هم از ترس استیلای آن بر همه سرزمین ایران و برای حفظ منافع خود در اراضی هند، سستی نورزد و پا به میدان بگذارد. آنگاه به تقسیم سرزمین ایران می‌پردازند[۳] و مردم را به بردگی می‌کشانند و ما مسلمانان از آثار این جنون و انگیزه‌های این زندقه، جز حسرت و بدبختی، بهره‌ای نمی‌بریم. البته آن وقت دیگر از ما عذری پذیرفته نخواهد بود، چون پیش‌بینی و پیش‌گیری از آن، امکان‌پذیر بود. اثر این غرامت را فقط «خلع» جبران می‌سازد. لکه این جنایت را فقط «خلع» دور می‌نماید؛ زیرا که پیمان‌ها و تعهدات دولت‌های خودکامه و مستبدی مانند دولت ایران و نظایر آن، از جانب \[یک\] «شخص» پذیرفته شده و مربوط به «ملت» نیست و با کنارگذاشتن مسئول آن، آثار آنها از بین می‌رود و اگر «خلع» انجام یابد، دیگر شرکت‌ها و کمپانی‌ها حق نخواهند داشت آنچه راکه حکومت قبلی به عنوان غرامت پذیرفته است از حکومت بعدی و جدید مطالبه کنند. *** آری! این تنها سخن حق است: «خلع»، یگانه راهی است که می‌توان به وسیله آن، سرزمین مسلمانان را از شرّ این خطر بزرگ و نابودی حتمی نجات داد. البته اگر خود شاه کوچکترین علاقه ملی و انگیزه دینی داشت، حتماً خود استعفا می‌کرد تا استقلال و عظمت حوزه اسلام محفوظ و پایدار بماند، ولی او اهل این کار نیست. هیهات! هیهات! اگر شما حامیان و یاوران دین، سخن حق را اعلام کردید و مردم دانستند که اطاعت این ستمکار متجاوز، از نقطه نظر دینی حرام است و ادامه سلطنت او خطری برای اسلام و عظمت آن به شمار می‌رود، همگی به سرعت او را از عرش فساد سرنگون می‌سازند و از تخت دیوانگی پایین می‌کشند. شما نگهبانان ملت و یاوران توده مردم هستید. چه کسی غیر از شما از دین حمایت می‌کند و از استقلال آن نگهبانی می‌نماید؟ زود، زود! پیش از آن‌که زبونی و خواری، دامن همه را آلوده سازد ... شما همگی در مقابل پروردگار توانا درباره سرنوشت مملکت و مردم آن مسئول هستید و مردم هرگز گناهی ندارند و نباید مورد سرزنش قرارگیرند، زیرا آنان همچنان آماده خدمت هستند و هر چه دستور دهید اجرا می‌کنند؛ پس شما منتظر چه چیزی هستید؟ فقط «خلع»، راه درمان است و علاج دیگری وجود ندارد. من به مثابه یک فرد آگاه و آشنا به اوضاع می‌گویم: صیانت و نگهداری شرفِ اسلام و نگهبانی سرزمین‌ها و حفظ حقوق مسلمانان، اکنون منوط به یک «کلمه حق»ی است‌که از زبان حق، برای دفاع از دین و پیروانش خارج شود و آن: «خلع» است. هر یک از رهبران ارجمند و پیشوایان بزرگوار که برای نخستین بار این سخن را بر زبان برانَد، شرف و عزت کامل و سعادت بزرگ و حتمی در دنیا و آخرت، نصیب او خواهد شد. این یک آگاهی و هشدار بود... والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته السید الحسینی **پاورقی‌ها:** [۱] منظور، علما هستند. [۲] منظور از اولاد «طه» و «یس»، پیامبر اسلام (ص) و خاندان مطهر و پیروان ایشان است. [۳] منظور، امین‌السلطان، صدراعظم است. [۴] منظور، مخالفت علمای ایران به رهبری میرزای شیرازی با قرارداد توتون و تنباکو است که سرانجام به فسخ آن انجامید. [۱] هر کرور معادل پانصد هزار [۲] مثله شدن: قطع گوش یا بینی محکوم [۳] این پیش‌بینی حدود پانزده سال بعد به وقوع پیوست و با انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ عملاً ایران تحت نفوذ دو دولت انگلیس و روسیه درآمد.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1270
زبان اصلی: عربی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: علما
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)