کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با استناد به آیه قرآن، فضیلت امت اسلامی را در امر به معروف و نهی از منکر می‌داند و از بی‌توجهی مردم شیراز به نصایح دلسوزان و پیروی از مسیرهای ویرانگر انتقاد می‌کند. سپس به شیرازیان هشدار می‌دهد که از حرکات وحشیانه و تفرقه‌افکنانه دست بردارند و به عواقب دنیوی و اخروی آن اشاره می‌کند. در ادامه، به تلاش‌های مشروطه‌خواهان برای استقلال و حراست از دین اشاره کرده و شیرازیان را به دلیل نفاق و عدم حمایت از این حرکت سرزنش می‌کند. در بخش بعدی، به متحصنین در شاه‌چراغ و مسجد نو و پناهندگان تلگرافخانه خطاب کرده و آنها را از عواقب پیروی از نصرالدوله و صولت‌الدوله برحذر می‌دارد. به نصرالدوله، به عنوان «آژنت روس»، توصیه می‌کند که از گذشته عبرت بگیرد و از دامن زدن به آشوب دست بردارد. به صولت‌الدوله یادآوری می‌کند که پیشتر از او برای حمایت از مشروطه‌خواهان دعوت شده بود و اکنون از او می‌خواهد که فتنه را خاموش کند و به قوانین دولت مشروطه احترام بگذارد. در پایان، به علمای اعلام پیشنهاد می‌کند که در صورت عدم پذیرش حق توسط مردم و خواص، شهر را ترک کنند و تنها در صورتی بازگردند که مردم از حرکات وحشیانه دست برداشته و به اخلاق اسلامی عمل کنند.

متن کامل گزارش

قال الله تعالی: کُنتُم خَیرَ أُمَهِ أُخرِجَت لِلنّاس تَأمُرُونَ بِالمَعرُوف وَ تَنهَونَ عَنِ المُنکَر. فضیلت و افضیلت و سیادت و شرافت این امت در بین سایر امم فقط به امر معروف و نهی از منکر است. علامت کمال نفس بشری دلسوزی در حق ابناءِ نوع خویش است، و نشانه بلندی همت، بذل جهد و راهنمایی بیگانه و خویش. رکن رکین اسلام، همانا راه از چاه نمودن و طریق نجات نشان دادن است. اما افسوس که نه آن کسانی که صاحب نفوذند عمل به وظیفه خود می‌کنند، [و نه] مردم گوش به نصایح بی‌غرضانه صاحبان درد می‌دهند. نمی‌دانم چگونه غفلت و جهالت، پرده به روی چشم‌ها کشیده که هر چه اندرز کنند و آنچه پند گویند همه را از این گوش شنیده و از گوش دیگر بیرون نموده و خود را به دست خود در آتش و به پای خود در چاه سفاهت می‌اندازند و هیچ ملتفت حال خود و برادران خود نیستند. وقتی با انسان نشسته‌اند گوش به حرف می‌دهند چنان اظهار همراهی و همدردی می‌کنند که انسان را هزاران پرتو امید در قلب به تابش می‌آید و یقین به سعادت و خوشخبتی همچه امت سخن‌شنو می‌کند، ولی به مجرد خروج از مجلس باز همان مسلک مملکت ویران‌کن و همان طریقه دین برباد ده خود را پیروی می‌کنند. پیش تو از نور موافق‌ترند گرم ولی از جگر افسرده‌تر و ز پشت [۱] از سایه منافق‌ترند زنده ولی از دل خود مرده‌تر آخر ای برادران شیرازیان! ای کسانی که شش سال است به پول گرفتن و آلت غرض این و آن شدن عادت کرده‌اید و چنین کاری قبیح که عقلای عالَم را از شنیدن آن اشمئزاز حاصل و بدن‌های ارباب دیانت از گوش دادن به ترتیباتش به لرزه می‌آید! چنان در میانه شما رواج شده که ترکش سهل است، ابدأ قبحش را هم تصدیق نمی‌کنید بلکه نتایج این حسنه از این حرکات وحشیانه خود که افریقیان را از شنیدنش عار است متوقعید و نمی‌دانید. ابلهی را که تخم حنظل کاشت صَمغ نیشکر نباید داشت قُل هَل نُنَبئَّکُم بالاخسَرینَ اَعمالاً اَلذینَ ضَلَّ سَعیُهُم فِی الحَیوهِ الدُنیا وَ هُم یَحسَبُونَ اَنَّهُم یُحسِنونَ صُنعاً [۲]. آخر شما را به خدا، قدری فکر کنید. ببینید این حرکات وحشیانه شما تا کجا شما را به ویرانی و فنا می‌کشاند و بدبختانه تا چه اندازه به دین و دنیای شما ضرر می‌رساند؟ ای کسانی که خود را آلت اغراض ظالمین و ملت‌فروشان کرده‌اید و شبانه‌روز مانند بهائم [۳] نعره‌های جگرگداز می‌کشید و یکدیگر را سب و لعن می‌کنید و مانند حیوانات غدار تشنه خون یکدیگر هستید! آیا قبله شما دو تا است؟ آیا قرآن شما دو تا است؟ آیا پیغمبر شما دو تا است؟ آیا خدای شما دو تا است؟ آیا با هم برادر نیستید؟ اهل یک بلد نیستید؟ بلی، من می‌گویم دین شما دنانیر [۴] شده است و دهنده دنانیر دو تا است. شما هم دوئیت پیدا کرده‌اید. افسوس که نمی‌دانید دست منتقم حقیقی چگونه به سزای دل‌های لرزان، شما را فشار خواهد داد و آه اطفال معصوم و زنان بی‌پناه چگونه افق زندگانی شما را سیاه خواهد نمود. آخر ای مسلمانان بی‌تعصب! بعد از چهار سال که بزرگان اسلام زحمت‌های بی‌اندازه برای شما کشیدند و رنج‌ها بردند، جوانان غیور ایران جان‌ها نثار کردند، تجار باحمیت از بذل نفس نفیس خودداری نکردند، و بالاخره میلیون‌ها [۵] اموال تلف شد و هزارها نفس زکیه وداع زندگانی گفتند، سختی‌ها کشیدند، تلخی‌ها چشیدند، محصور شدند، از گرسنگی و تشنگی جان دادند، اطفال بی‌پدر، و نسوان بی‌شوهر شدند، خون‌های خود را در راه نجات برادران و استقلال مملکت ایران و حراست دین شیعیان ریختند تا به یاری امام عصر عجّل الله فرجه به مطلوب رسیدند و ریشه کهن ظلم را از بیخ افکندند و رفتند که شروع به مرمت و تعمیر [۶] مملکت کنند و جراحات سه ساله را مرهم گذارند و خسارات وارده را جبران کنند، شما شیرازیان که به جز طریق نفاق راهی نرفتید و به جز سب و لعن و شتم و طعن چیزی نگفتید، نه به مال آنها را حمایت کردید، نه به جان و به قلب نصرتشان را خواستید، نه به زبان سهل است، اسباب بدبختی هم برایشان فراهم آوردید و هزاران خار در راه اجرای مقاصد حسنه آنها رویانیدید، تف بر حمیت و اسلامیت شما! آخر نمی‌بینید شبانه‌روز چقدر مردم بیچاره از حرکات شما لرزانند؟ چقدر نفوس تلف و اعراض مهتوک و اموال منهوب می‌شود؟ بالاخره نتیجه دوام این انقلاب [۷]، روح دادن به ظالمان دیگر است و از سر گرفتن خونریزی‌های بیشتر. ای مجتمعین و متحصنین در شاه‌چراغ و مسجد نو [۸]! ای پناهندگان تلگرافخانه! به موجد عالم قَسم، بنای این انقلاب، اسباب بربادده [۹] مملکت است و این رو سیاهی برای فارسیان خواهد ماند. شما که آلت اغراض نصرالدوله و صولت‌الدوله شده‌اید چقدر نالیدم، چقدر به شما گفتم، چقدر به هر یک، هر یک شما تضرع کردم، شرح مضار این حرکات را دادم و تاروپود مقاصد [۱۰] این اغراض را برای هر نیت از هم گشودم، آخر نشنیدید و نخواهید شنود ای جماعت ریش سفیدان اصناف! ای سرکردگان جوانان محلات! ای از همه جای عالم بی‌خبران! والله به حقیقت ولایت مطلقه قَسم، پول نصرالدوله و صولت‌الدوله شما را به جایی نخواهد رسانید و به غرقاب هلاکت خواهد کشانید. جناب نصرالدوله! ای آژنت [۱۱] روس! رحمی به حال خانواده خود کن. از اهل بلد گذشتیم، از مملکت گذشتیم، از دیانت گذشتیم، به فامیل خود رحم کن، به جوانی خود رحم کن، به زندگانی خود رحم کن، قدری از سَلّف [۱۲] عبرت بگیر، عاقبت و سرانجام حال خودغرضان را در تواریخ بخوان و ببین دست قهر الهی چگونه از آنها انتقام کشید. بس است، اینقدر مردم بیچاره جاهل را مانند بوزینه نرقصان و این همه پول بیجا خرج مکن. خدا گواه است من غرضی ندارم و دشمنی با احدی نمی‌کنم، حرف حق می‌گویم و راه حق می‌پویم. وجدان خود را حکم کن ببین چگونه خود را و خلقی را در عذاب افکنده‌ای. آیا این آتش نیست که در او می‌سوزی؟ آیا این گرداب نیست که در او غرقی؟ هان خود را واپای که فریاد فرشتگان غضب بلند است که دست از آستین بر آر ای انتقام الهی! جناب صولت‌الدوله! بنده خودم از اولین اشخاص بودم که از نجف اشرف شما را به حمایت احرار [۱۳] دعوت می‌کردم و فرامین آیات‌الله [۱۴] به خط من است که برایت فرستادیم. آنچه سعی کردم، آنچه تضرع نمودم، آصف‌الدوله [۱۵] ایران‌فروش، فروشنده دختران قوچان جلوگیری از تو کرد و هیچ حرکت نکرد و هرچه تلاش کردم اسباب شرفی برای شیرازیان فراهم کنی نشد. حال اگر مشروطه‌خواهی، اگر نوع‌پرستی، اگر ملت دوستی، اگر مطیع امر حجج اسلامی، اگر امنیت‌طلبی، به حکم قوانین مُحکمه دارالشورای کبرا، امر حکومت بلاد به دست وزیر مسئول است و وزیر داخله امروز زنده کننده ایران و اولین شخص بی‌غرض است، هرچه فرموده باید عمل شود، اگر خلافی دیده شود خودش مسئول است، قصاص قبل الجنایه خلاف تمام قوانین دنیا است. به نام خدا این فتنه را خاموش کن و طریق مخالفت به جُهّال [۱۶] مملکت منما. خدا می‌داند همان حجج اسلام که همواره شما را محرک به مطالبه حقوق بودند، امروز سکون و سکوت مملکت را اولین تکلیف واجب مسلمین، و اطاعت احکام دولت را اولین درجه لازم می‌دانند. اگر تصدیق نمی‌کنی، الان بنده تلگرافی می‌نویسم به نجف، خودت بزن و ببین چه جواب می‌دهند. از اول وهله [۱۷] با اهل تلگرافخانه گفتم، ولی افسوس که رأی، رأی رجاله بود و تعزیه گردان‌ها که طالب پول بودند نه خوشنامی تو، کار را به دست خود گرفتند. اکنون به علمای اعلام عرض می‌کنم: ای بزرگان دین! ای حامیان شریعت! ای حُصُون [۱۸] اسلام! حال که نه عوام و نه خواص، نه اعیان، نه کسبه حرف حق نمی‌شنوند و تیشه به ریشه خود می‌زنند، تکلیف ما این است که بالاجماع از این شهر خراب خارج شویم و گوهر خویش پیش خریداران دیگر بریم. اگر شما هم غرض ندارید، اگر دامنتان به کثافت طرفین ملوث نیست، اگر ملاحظه این و آن را نمی‌کنید، برخیزید تا همه از شهر برویم. اگر هادی [۱۹] خواستند، اگر رئیس خواستند، اگر نماینده احکام شرع خواستند، بیایند دست از این حرکات وحشیانه بردارند و عباد الله را راحت بگذارند و ما را مطمئن کنند که به اخلاق اسلامی عمل کنند و از آنچه فرموده خداست تخلف ننمایند و پیروی هر دزدی که به لباس اهل‌علم است نکنند. شما هم برگردید و توبه آنها را بپذیرید وگرنه به حال خودشان واگذارید چنانچه خدا آنها را به حال خود واگذاشته تا به خاک سیاه نشینند، و سزای اعمال خود را ببینند و بدانند: هر که آیین ظلم پیش نهاد چند روزی اگر سر افرازد بند بر دست و پای خویش نهاد زهرش آخر ز پا در اندازد" **پاورقی‌ها:** [۱] در اصل: پست [۲] کهف، ۱۰۳، ۱۰۴: (ای رسول ما) به امت بگو که می‌خواهید شما را به زیانکارترین مردم آگاه سازم؟ زیانکارترین مردم آنها هستند که عمرشان را در راه حیات دنیای فانی تباه کردند و به خیال باطل می‌پنداشتند که نیکوکاری می‌کنند. [۳] جمع بهیمه: حیوانات [۴] جمع دینار [۵] در اصل: ملیون‌ها [۶] عمران، آبادانی [۷] آشوب [۸] در اصل: مسجد نوع [۹] در اصل: بربادی [۱۰] در اصل: مقاسد [۱۱] واژه فرانسوی به معنی ژاندارم [۱۲] گذشته [۱۳] آزادیخواهان (مشروطه‌خواهان) [۱۴] منظور، مراجع مشروطه‌خواه نجف اشرف است. [۱۵] حاکم شیراز که در زمان مظفرالدین شاه در عوض مالیات رعایای قوچان، دختران کوچک حتی شیرخواره آنان را به زور گرفت و به ترکمانان فروخت که این امر، یکی از اسباب جنبش مشروطیت بود. [۱۶] نادانان [۱۷] در اصل: وحله [۱۸] جمع حصن: پناهگاه‌ها [۱۹] راهنما

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: شیراز (استان فارس)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)