کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با خطاب به نگهبانان دین و پیشوایان مردم با ایمان آغاز می‌شود و وضعیت اسفناک اسلام و ایران را در نتیجه اقدامات ناصرالدین شاه و وزیرش (امین‌السلطان) تشریح می‌کند. در ادامه، به رقابت دولت‌های اروپایی برای استعمار و استثمار کشورهای شرقی اشاره شده و توضیح می‌دهد که چگونه ایران نیز در دام این دسیسه‌ها افتاده است. سپس، به پیامدهای لغو قرارداد تنباکو و پذیرش غرامت‌های سنگین توسط شاه اشاره می‌کند که منجر به واگذاری گمرکات به انگلیس و خشم روسیه شده است. در پایان، با هشدار درباره خطرات قریب‌الوقوع برای اسلام و ایران، از علمای شیعه می‌خواهد که برای حفظ دین و حقوق مردم، ناصرالدین شاه را از سلطنت خلع کنند و حکومتی مشروع و عادلانه برپا سازند، در غیر این صورت، مسئولیت این کوتاهی بر عهده آنان خواهد بود.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم. نگهبانان دین! پیشوایان مردم با ایمانِ حزب‌اللهی در جهان! و سربازان پیروزمند خداوند در بین ملت‌ها! خداوند اسلام را به وسیله شما یاری دهد و با اراده آهنین‌تان، دشمنان رذل را سرکوب سازد. آمین! چشم‌ها تیره و تار شده و مشاعر[۱] و ادراکات از کار افتاده و چشم‌ها خیره گشته است. آری بلایی بزرگ اطراف اسلام را فراگرفته و از همه جهات آن را احاطه کرده است تا آنجا که اگر یاری خداوند نبود، نزدیک بود که همه شعائر اسلام را از بین ببرد و آثار آن را پایمال سازد! ناصرالدین شاه با کارهای جنون‌آمیز خود، برای دین محمد (ص) و مردم مسلمان، همه نوع ناراحتی و گرفتاری فراهم آورده و از روی هوی و هوس، درهای همه عوامل نابودی و بیچارگی را بر روی مسلمانان بازکرده است. البته زندقه و بی‌دینی وزیرش[۲] هم، راه‌ها را هموار ساخته و موانعی را که در راه پیشرفت این بدبختی‌ها بود از سر راه برداشته است (وامحمدا)! و هم‌اکنون اسلام در اثر کارهای دیوانه‌وار و انگیزه‌های بی‌دینی؛ در مقابل خطری بزرگ قرارگرفته است. پس نگهبانان قرآن و مشعلداران برتری نام خدا، کجا هستند؟ و کسانی که در راه خدا از سرزنش هیچ‌کسی باکی ندارند و از جباران و ستمکاران، به خاطر حق و در راه حق - اگرچه شمشیر ستم بالای سر آنها هم باشد - نمی‌ترسند، کجا رفته‌اند؟ در عصر ما دولت‌های اروپایی در اشغال و استعمار کشورها، با همدیگر به رقابت برخاسته‌اند و هر کدام از آنها، دیگری را طرد می‌کند و توازن قوا هم در بینشان برقرار است! هیچ دولت استعمارگری حمله خود را بر نقطه‌ای از جهان آغاز نمی‌کند، مگر آنکه دلایلی برای لزوم اشغال آن، در نزد دولت‌های دیگر ارائه می‌دهد! روی همین اصل، دول استعماری، شب و روز در پیداکردن راه‌هایی می‌کوشند که به آنها اجازه دهد در مسابقه فتح و اشغال سرزمین‌ها پیشقدم شوند و دلایل رقبای خود را در این فتوحات بتوانند رد کنند! هر کدام از این دولت‌ها خود را با نیرنگ و دسیسه، به حکومت‌های مشرق زمین عرضه می‌دارند. یکی به عنوان وام به آنها پول می‌دهد، دومی ملتزم پرداخت نقدی مالیات‌ها و حقوق‌گمرک‌ها می‌گردد، آن یکی حقوق مردم را در سودهای بازرگانی (به طور پیش‌خرید) خریداری می‌کند، چهارمی تعهّد می‌دهد که معادن زیرزمینی آنها را اکتشاف و استخراج نماید و راه‌ها و جاده‌ها برای آنها بسازد و همینطور ... که همه اینها نیرنگ و حیله است. هدف اصلی از همه این نقشه‌ها آن است که حق استعمار و استثمار آن سرزمین‌ها را به این بهانه‌ها به دست آورند و روی همین نقشه‌ها، برنامه اشغال و استعمار جزایر غرب و تونس و هند و کشورهای ماوراءالنهر و مصر و دیگر سرزمین‌های مسلمانان به وسیله اروپایی‌ها اجرا شده است. بلاد ایران از مشکلات این نیرنگ‌ها و دام‌ها در امن و امان بود، تا آنکه قدرت جنون و زندقه کار خود را آغاز نمود و درهای بدبختی و گرفتاری را بر روی ایران بازکرد و خطرها و مشکلات را از هر طرف به سوی اسلام و مرکز آن جلب نمود. دیوانگی شاه و بی‌دینی وزیرش دست به دست هم دادند تا حقوق مردم مسلمان و دارایی و املاک مردم با ایمان را به ناحق بفروشند و ملت‌های اروپایی هم این فرصت را غنیمت شمردند تا وسایل ایجاد قدرت و نفوذ را در سراسر ایران فراهم آورند ... و مردم انگلستان در پیشاپیش این ملت‌ها بود! ... هنگامی که علمای دین، دماغ این افراد خودخواه بی‌دین را به خاک مالیدند و با نیروی حق، دست ظلم و ستم را از تجاوز به اموال مسلمانان و غارت آن‌کوتاه کردند و غائله تنباکو پایان یافت، شاه به هیجان و خروش درآمد و دیوانه‌وار غرامتی[۳] راکه پانصد هزار لیره است پذیرفت تا به شرکت انگلیسی بپردازد[۴] (و این در واقع غرامت دیوانگی او و جریمه زندقه وزیرش بود) بدون آن‌که از شرکت انگلیسی بخواهد تا قراردادهایی را که برای فروش تنباکو در سرزمین‌های عثمانی با شرکت فرانسوی بسته است، لغو کند. او در اثر حماقت خود، راه پرداخت غرامت‌هایی را بر روی ایران باز کرده که ثروتمندترین دولت‌های جهان هم از پرداخت آن عاجز هستند (غرامت قرعه[۵]؛ غرامت بانک[۶]، غرامت معادن[۷]، غرامت راه‌آهن و جاده‌ها[۸] و غرامت قراردادهای باطل دیگری که با فرنگی‌ها بسته است و آنان اجرای آنها را مطالبه می‌کنند و چون او بر اجرا و تنفیذ آنها توانایی ندارد، ناچار طبق روش غلط و دیوانه‌وارگذشته‌اش، غرامت‌های آنها را می‌پردازد). سپس او بدبختی دیگری بر بدبختی‌های‌گذشته افزود (پناه بر خدا) و در حال مستی، گمرک را به مدت چهل سال، در قبال غرامتی که پرداخت آن را تعهد کرده بود، به دولت انگلیس واگذارکرد! آری، اینها خطرهای بزرگ و وحشتناکی است‌که ما قبلا درباره آنها هشدار داده بودیم، ولی همه آنها را پیشقراولان کفر، از روی عمد و حماقت، به سوی اسلام جلب‌کرده‌اند. دولت انگلیس با این قرارداد جدید[۹]، چنگال خود را بر سواحل دریا و خلیج فارس و بلاد اهواز فرو برده و پس از گذشت زمانی، شاه را مجبور خواهد ساخت که غرامت سنگین دیگری بابت قراردادهای باطل دیگری بپذیرد که مسلمانان از پرداخت آنها سرباز خواهند زد و آن وقت بیگانگان او را مجبور خواهند ساخت که در عوض این غرامت‌ها، جمع‌آوری مالیات بلاد ایران را به عهده بگیرند و در نتیجه سرزمین‌های ایران را بدون جنگ و خونریزی تحت سیطره خود درخواهند آورد، چنان‌که قبلاً نیز هند را اشغال کرده‌اند. روسیه نیز از بخشش بی‌جای‌گمرک به انگلستان، به سختی خشمگین شده و هم‌اکنون با ناراحتی بر کارهای شاه اخطار کرده و خواستار اجرای حقوق گذشته و قراردادهای تجدید شده است و با جبروت خود می‌خواهد که سهم او بیشتر و بالاتر از انگلستان باشد، زیرا روسیه نیرومندتر است و در برابر او هم خراسان و آذربایجان و مازندران قرار دارد! این است عواملی که به سرعت سرزمین‌های ایران را از پای درآورده و دولت‌ها را برای تقسیم آن ترغیب کرد. این است بدبختی‌هایی که دیوانگی و زندقه، آنها را به سوی اسلام جلب کرده است (وامحمدا)! بر ما مسلمانان چه خواهدگذشت، اگر نگاه‌کنیم و ببینیم‌که فرومایگان فرنگ، ناموس ما را هتک می‌کنند[۱۰] و اموال ما را غارت می‌نمایند و حقوق ما را غصب می‌کنند و دین ما را مورد اهانت قرار می‌دهند و شریعت ما را تحقیر می‌نمایند؟ همه اینها سرانجام، عملی خواهد شد، اگر پشتیبانان و حامیان دین، به سرعت این خطری را که بر حوزه اسلام مسلط شده است، برکنار نکنند و سرزمین ایران را با نیرو و قدرت شرع، از چنگ دیوانگی و چنگال زندقه نجات ندهند، رهبران امت در برابر خداوند متعال درباره بندگان خدا و سرزمین آنها چه پاسخی خواهند داشت؟ و اگر این واقعه تلخ و دردناک رخ دهد (پناه بر خدا)، در حالی‌که جلوگیری از آن مقدور و عملی بود، برای علمای ملت چه عذری خواهد بود؟ اگر از نگهبانی دین در برابر این خطرهای مملکت‌کوتاهی‌کنند، توده مردم در روز قیامت با آنها به مجادله برخیزند، زیرا که حُسن فرمانبرداری و دوام اطاعت را به عنوان حجت و مدرکی بر ضد آنها، در اختیار دارند! آیا از نظر شریعت، برای ما فریضه‌ای بزرگتر از حفظ حوزه اسلام وجود دارد؟ آیا علما برای ادای این واجب، از دیگر مردم سزاوارتر نیستند؟ هان! که وقت فرا رسیده است و پس از گذشت وقت، جز شرمندگی و سرزنش در دنیا و خشم و سَخَط در آخرت نخواهد بود. اگر ناصرالدین شاه از کرسی مملکت به پایین آید، همه این حقوق و غرامت‌های بی‌جا خود به خود لغو می‌شوند و آن‌گاه هر یکی از دولت‌های غربی، که بهره‌ای از این غنیمت ندارد و یا فکر می‌کند که سهم آنها در این تقسیم کمتر شده است، با این حجت و دلیل با دیگری به مجادله برخواهد خاست و آن را به خاطر منافع ویژه خود و یا برای حفظ موازنه عمومی، از تجاوز بازخواهد داشت و در این صورت است که سرزمین ایران، بدون جنگ و خونریزی از شرّ بیگانگان در امان خواهد ماند. پس بر علمای بزرگوار است که نظر خود را به خاطر حفظ حوزه اسلام و نگهداری حقوق مردم در لزوم خلع این اژدهای خطرناک، یکی‌کنند و هیچ علاج و چاره‌ای جز خلع وجود ندارد. اگر انسان فجایع و جنایاتی را که توسط این حکومت ستمکار ویرانگر بر همه طبقات ملت ایران وارد آمده و عوامل بدبختی و بیچارگی مردم را بررسی کند و درباره وضع ناگوار سربازان و ارتش دقت نماید و ببیند که چگونه آنان برای سدّ رَمَق و رفع گرسنگی، در سراسر روز با رنج و درد، کارهای سختی را انجام می‌دهند تا لقمه نانی به دست آورند، آنگاه در تشویش و اضطراب امراء و بزرگان و شدت ناراحتی آنان تأمل کند که چگونه از ترس مصادره اموال و ریخته شدن خونشان، زندگی آرام خود را از دست داده‌اند و سپس به نفوذ کلمه علما در بین توده مردم بنگرد و ببیند که همه مردم به طور عموم تابع و پیرو و سرسپرده آنان هستند، به طور قطع نظر می‌دهد که پایین آوردن این ستمکار از کرسی دیوانگی، آسان‌تر از درآوردن لنگه کفش است. هم‌اکنون همه عوامل دینی و انگیزه‌های دنیوی به اجرای این امر حکم می‌کند و توده مردم نیز در سایه ظلم‌ها و سختی‌ها و فشارها، آمادگی کامل دارند و اگر بزرگان و رهبران ملت، فرمان حق را صادر کنند، مردم او را سرنگون می‌سازند و آب از آب تکان نمی‌خورد و در برکناری او از این مقام، حتی یک قطره خون هم ریخته نمی‌شود. شاید بعضی‌از مردم غیرآگاه خیال کنند که «خلع» اگرچه آسان هم باشد، موجب آشوب و منشأ هرج و مرج می‌گردد!، هرگز! هرگز! مردم ایران از هیچ یک از دستورهای علما سرپیچی نمی‌کنند، به ویژه اگر بدانند که هدف، حفظ حوزه اسلام و نگهداری سرزمین‌های مسلمانان از تجاوز و مطامع بیگانگان است. در هر نقطه‌ای گروهی از علما وجود دارند که مردم آنها را پناهگاه دین و دنیای خود قرار داده‌اند. پس اگر بزرگان و رهبران عتبات مقدسه - بزرگ مذهب و رئیس‌گروه و فقیه قوم - تصمیم‌گرفتندکه اسلام را از شرّ جنون ناصرالدین شاه و زندقه وزیرش نجات دهند، به علمای همه استان‌ها و امرای با ایمان همه نقاط دستور دهند که اوامر عالی و احکام الهی آنان را به توده مردم ابلاغ‌کنند تا همه آگاه شوند که اسلام و مرکزیت آن، در معرض خطر بزرگی قرار گرفته و رفع این خطر، بدون برکناری ناصرالدین شاه و تبدیل این حکومت ستمکار و تبهکار به یک حکومت مشروع و عادلانه امکان‌پذیر نیست. سپس به پیشقراولان سربازان و امرای ارتش دستور دهند که برای اداره امور مملکت، یکی از فرزندان یا برادران او را که پاکدامن و متدین و در کنارهای نیک پیشگام است، انتخاب کنند که مورد رضایت رهبران دینی باشد و مردم با ایمان از او متنفر و بیزار نباشند و او در پیشگاه علمای طهران و در یک اجتماع عمومی مردم، سوگند یاد کند که پس از نشستن بر اریکه حکومت، از راه راست و احکام حق منحرف نگردد و در اخذ مالیات و امور مربوط به زندگانی و اوضاع توده مردم، از راه شرع خارج نشود و در بیت‌المال (مرادم خزانه دولتی است) کوچکترین تصرف و دخالتی نکند. مگر به آن نحوی که خداوند درکتاب خود دستور داده و ائمه دین هم آن را بیان داشته و بزرگان ملت هم طبق آن رفتار نموده‌اند - و هیچ‌کاری را بدون اجازه علمای پرهیزکار و مشورت نیکان و پاکان ملت -که آشنا با سیاست الهی هستند - انجام ندهد، تا آن که او در اریکه حکومت، خدمتگزار شریعت محمدی و اجراکننده احکام آن باشد. پس اگر دستور خلع ناصرالدین شاه از طرف بزرگان علما به همین شکل محکم و به این طریق استوار صادرگردد، بدون شک مسئله خلع، بدون هیچ‌گونه آشوب و اضطرابی انجام می‌یابد و ایران زمین از شرّ بدبختی‌های بیگانگان نجات پیدا می‌کند و حوزه دین، محفوظ می‌ماند و کلمه «اسلام»، عزیز و سربلند می‌گردد و مردم از زورگویی بدعت‌گذاران و کجروی‌گمراهان رهایی می‌یابند و طلیعه دولت محمد و آل او علیهم‌الصلاة و السلام، بر روی پایه‌های عدل و داد آغاز می‌گردد. ولی اگر آنان در انجام این فریضه کوتاهی ورزند و در خلع او سستی به خرج دهند و این فرصت از دستشان خارج شود، خطر حتمی است و بدبختی دامنگیر عموم گشته و مرکزیت اسلام متلاشی شده و پراکنده خواهد گردید. در این هنگام هیچ راه فراری نخواهد بود. لیس یومئذ المفرّ هذا هو الحق الیقین[۱۱]. هم‌اکنون کفر و گمراهی بر اسناد[۱۲] دین و هدایت حمله‌ور گشته و جز یکی از دو راه در پیش نیست: یا شجاعت و غیرت، یا پستی و بدبختی؛ یا پیروزی با نیروی ایمان و یا شکست در سایه ترس و ضعف قلب و ناامیدی از یاری قهار. ما علمای الهی را از این آلودگی پاک و دور می‌دانیم. البته اگر فاجعه رخ داد و بدبختی دامنگیر شد و کفر بر اسلام پیروزگردید و دل‌های مردم از نور حق خالی گشت، این حجت و مدرک ما در پیشگاه الهی، در برابر مردم است و همچنین این نامه، حجتی است بر کسانی که در راه حق از ملامت سرزنش‌کنندگان نمی‌ترسند و از نیرنگ در برابر کسانی که در قبال امر خداوند ساکت می‌نشینند و از دین استوار و ارجدار او - در حالی که قدرت هم دارند -.دفاع نمی‌کنند؛ حجتی است استوار که گذشت زمان آن را باطل نمی‌سازد و مدرکی است پایدارکه مرور قرن‌ها آن را از بین نمی‌برد. ما اخطار کردیم، پس آیا کسی هست که یادآور شود؟ این یک هشدار آشکاری است و درود بر ما و بر همه بندگان صالح خداوند. و لقد انذرنا فهل من مُذکَّر[۱۳]. هذا هوالبلاغ المبین. والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین. جمال‌الدین الحسینی **پاورقی‌ها:** [۱] حواس [۲] منظور امین السلطان، صدراعظم است. [۳] غرامت: خسارت [۴] منظور، موافقت‌نامه‌ای است که در شوال ۱۳۰۹ ق بین ایران و بارون ژولیوس رویتر انگلیسی به امضا رسید. براساس آن، بانک شاهنشاهی متعهد شدکه مبلغ ۵۰۰,۰۰۰ لیره انگلیسی بابت خسارت لغو قرارداد توتون و تنباکو به کمپانی رژی بپردازد و در عوض گمرکات جنوب کشور را به مدت چهل سال در گرو خود بگیرد. [۵] منظور، امتیاز لاتاری است. در ذی‌القعده ۱۳۰۶ ق میرزا ملکم خان، وزیر مختار ایران در لندن با پرداخت هزار لیره به شاه، «امتیاز دایر کردن لاتاری» را در ایران برای منشی فرانسوی خود، از وی‌گرفت و سپس آن را به مبلغ ۴۰,۰۰۰ لیره به دو کمپانی انگلیسی فروخت. به دلیل مخالفت علما، شاه ناگزیر به فسخ آن قرارداد گردید (ربیع‌الثانی ۱۳۰۷ ق). [۶] منظور امتیاز بانک شاهنشاهی است. [۷] منظور، قرارداد استخراج معادن گچ، آهک، سنگ تراش، مرمر، و... است که بین دولت ایران و یک تبعه بلژیکی به مدت پنجاه سال به امضا رسید (جمادی‌الثانی ۱۳۰۸ ق). براساس آن وی مجاز بود که معادن مذکور را در اطراف تهران بدون پرداخت مالیات، استخراج و بهره‌برداری نماید. [۸] منظور قرارداد راه‌آهن دکویل است که بین دولت ایران و فابیوس بواتال فرانسوی در جمادی‌الثانی ۱۳۰۸ ق به مدت شصت سال به امضا رسید. براساس آن، صاحب قرارداد اجازه داشت زمین‌های اطراف مسیر را تصاحب کرده و ابزار و ادوات لازم را بدون پرداخت گمرک وارد کند. سفارتخانه‌های آلمان، امریکا، اتریش و ایتالیا داور مورد توافق دو طرف بودند. منظور، امتیازنامه راه تهران - خرمشهر و بروجرد - اصفهان بین دولت ایران و یحیی خان مشیرالدوله است که در شوال ۱۳۰۸ ق به امضا رسید و سپس مشیرالدوله آن را به بانک شاهنشاهی واگذار کرد. سهم دولت ایران از بابت عواید امتیاز آن، سالانه بیست درصد بود که در پایان هر سال پرداخت می‌شد. [۹] منظور، همان موافقت‌نامه ایران و رویتر پس از لغو قرارداد توتون و تنباکو است. [۱۰] هتک کردن: دریدن، بی‌احترامی کردن [۱۱] آن روز راه فراری نیست. این سخن حق، یقینی است. [۱۲] جمع سند: پشتیبانان، تکیه گاه‌ها، در اصل: سناد [۱۳] همانا ما بیم و اندرز دادیم، پس آیا کسی هست دریابد

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1270
زبان اصلی: عربی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: علما
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)