کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
متن با خطاب به علمای برجسته شیعه آغاز میشود و به تشریح تلاشهای دولتهای اروپایی برای نفوذ در ایران و آگاهی آنها از جایگاه علما در میان مردم میپردازد. سپس به اقدامات ناصرالدین شاه در تحقیر علما، سلب اختیارات آنها، تبعیدشان و فساد و ظلم او اشاره میکند که منجر به تضعیف کشور و فروش آن به بیگانگان شده است. در ادامه، به قدرت علما در مقابله با قرارداد تنباکو اشاره کرده و از آنها میخواهد که با صدور حکم خلع ناصرالدین شاه، کشور را از شر او نجات دهند. متن با تأکید بر اینکه خلع شاه بدون نیاز به قشون و تنها با فرمان علما ممکن است، به پایان میرسد و از علما میخواهد که پیش از آنکه شاه فرصت انتقام یابد، او را از سلطنت برکنار کنند.
متن کامل گزارش
بسم الله الرحمن الرحیم. ای قرآنیان، ای نگهبانان، ای پشتیبانان دین، ای یاوران شرع مبین، ای لشکریان پیروز خدا و سرکوبکنندگان گمراهان، جناب حاج میرزا محمد حسن شیرازی، جناب حاج میرزا حبیبالله رشتی[۱]، جناب میرزا ابوالقاسم کربلایی[۲]، جناب حاج میرزا جواد آقا تبریزی، جناب حاج سیدعلیاکبر شیرازی، جناب حاج شیخ هادی نجمآبادی، جناب میرزا حسن آشتیانی، جناب سیدطاهر زکی صدرالعلماء، جناب حاج آقا محسن عراقی[۳]، جناب حاج شیخ محمدتقی اصفهانی، جناب حاج ملا محمدتقی بجنوردی[۴] و سایر رهبران ملت و روسای دین و علمای بزرگوار که نایبان ائمه طاهرین هستند (خدا اسلام و مسلمین را به وجودشان عزیز کرده، دماغ کفار سرسخت را به خاک بمالد. آمین).
از مدتها پیش دول اروپا با اشتیاق و حرص وافری میخواهند کشور ایران را زیر نفوذ خود درآورند. اینها هر وقت فرصتی یافته و مجالی پیدا نمودهاند، با نیرنگ و دسیسه - به طوری که موجب ایجاد تنفر و تهییج احساسات عمومی نشود -کوشیدهاند در نقاط مختلف کشور برای خود نفوذی تولید و زمینه حکومت نمودن بر آنجا را فراهم سازند، ولی ضمنا هم میدانند علما فریبشان را نمیخورند و در مقابل اراده آنها تسلیم نمیشوند؛ زیراکه توده، دل بسته به علما و گوش به فرمان رؤسای دینی است. هرچه بگویند میپذیرد و هر کجا بایستند، میایستد. در نظر توده، فرمان علما رد شدنی نیست و هرچه بخواهند، تغییرپذیر نخواهد بود. علما هم پیوسته همت خود را صرف نگاهبانی دین نموده، نه غفلت میورزند، نه فریفته میشوند و نه مغلوب هوی و هوس خواهند شد. اروپاییها نیز از موقعیت علماء مطلع بوده و پیوسته منتظر تحول و مراقب فرصتند. راستی هم اروپاییها خوب پیشبینی کردهاند؛ زیرا هرگاه علما - با ابهتی که در نظر عوام دارند - نباشند؛ توده عامی با میل و رغبت به کفار پیوسته و برای اینکه خود را از چنگ این دولت نجات بدهد، زیر پرچم آنها درمیآید. از چنگ دولت ورشکستهای که قدرت خود را از دست داده، از چنگ دولتی که انصاف را فراموش کرده و سازش با ملت را پشتگوش انداخته، دولتی که از اقتدار و نفوذ خود نه شرافتی تحصیل کرده، نه جانی را حفظ نموده و نه باری از دوش ملت برداشته است. روی همین موازنه است در هر نقطه که قدرت علماء کم شده، قدرت اروپاییان در آنجا بیشتر گردیده به حدی که شوکت اسلام را در هم شکسته و نام دین را از آنجا محو ساختهاند. پادشاهان هند و فرمانروایان ماوراءالنهر کوشیدند تا علما را کوچک کنند، ولی روی قانون طبیعی و خدادادی نتیجه شومش به خودشان برگشت. افغانیها هم کراراً جز به نیروی علما نتوانستند کشور خود را از دستبرد اجانب و هجوم انگلیسها حفظ کنند.
حالا از وقتی که این شاه بیقیمت[۱] رویکار آمده، در تحقیر علما و سَلب اختیارات آنهامیکوشد و از فرط علاقهای که به استبداد و توسعه دایره ظلم و تعدی و جور دارد، نفوذ کلمه علما را با امر و نهیهای خود، کم نموده آنها را با خواری تمام از شهرستانها تبعید کرد و نگذاشت به ترویج دین قیام نمایند. دستهای را از مراکز اقامت خودشان به طهران (کانون فتنه و ستم) آورد و آنها را مجبور به سکونت در این شهر نمود و همینکه میدان برایش خالی شد، بندگان خدا را مقهور ساخت، شهرها را ویران نمود، از هیچ سیاهکاری خودداری نکرد، هر گناهی را علناً مرتکب شد، آنچه از خون فقرا و بیچارگان مکیده بود، صرف هوی و هوس خود ساخت و اشک از چشمان یتیمان جاریکرد. ای اسلام بییاور! حالا دیگر جنونشگُل کرده و طمع پستش به هیجان آمده؛ نه دینی دارد که جلوگیرش باشد نه عقلی که سرزنشش نماید، نه شرافت نفسی که مانعش شود. پست فطرتی و ناپاک طینتی[۲] وادارش نموده که کشور اسلامی را به بهای اندکی بفروشد. اروپاییها هم فهمیدند حالا وقت آن است که بدون جنگ و نزاع، مالک ایران شوند. فهمیدند علمایی که از اسلام و قلمرو دین دفاع میکردند، قدرت خود را از دست داده و نفوذشانکاسته شده است؛ از این رو هر دولتی به طمع یک قطعه از این آب و خاک دهانگشود، ولی باز حق بر باطل یورش برده و مغلوبش ساخت و کوششهای دشمن را باطل کرد و ستمکاران ذلیل شدند. حق را باید گفت: شما پیشوایان با تصمیمی که گرفتید[۳]، اسلام را بزرگ نمودید و نام دین را بلند ساختید و دلها را از هیبت خود پر نمودید، به طوری که بیگانگان عموماً فهمیدند در مقابل اقتدار شما، در مقابل نیروی شما، مقاومت ممکن نیست. دانستند شما دیوارکشور هستید و زمام ملت به دست شما است. ولی مصیبت بزرگ اینجا است که شیطان برای این که شکست خود را در این نبرد جبران نماید، به دماغ این مرد تبهکار خارج از دین انداخته است که علما را از شهرستانها تبعید نماید. او فهمیده است، انجام اوامرش جز از طریق اطاعت افسران ارتش ممکن نیست و افسران هم مخالفت علما را نمیکنند و بدِ آنها را نمیخواهند؛ لذا در صدد برآمده است افسران ارتش را از کشور بیگانه تعیین کند و به همین منظور ریاست شهربانی و فرماندهی هنگ قزاق را به کُنت[۴] و امثال او داده، آن زندیق و دوستان او هم میکوشند فرماندهان ارتشی را از کشورِ بیگانه بخواهند. شاه هم از فرط دیوانگی از این کار خوشحال شده و به آن میبالد.
به خدا شاه با جنون و زندقه هم عهدگردیده و متعهد شده است با خودسری و شرارت تمام، دین را نابود سازد و شریعت را مضمحل کند و کشور اسلام را بدون چون و چرا به بیگانگان تسلیم نماید.
ای رهبران ملت! اگر این فرعون را به حال خودش بگذارید و جلو دیوانهبازی او را نگیرید و او را از تختگمراهی پایین نکشید،کار میگذرد و علاج، مشکل میشود و چاره غیرممکن میگردد. شما یاوران خدایید؛ جانهای شما که از شریعت خدایی سرشار است شما را از هر هوی و هوسی که موجب تیرگی و اختلاف کلمه باشد، نگاه میدارد. شیطان نمیتواند بین شما را به هم بزند، شما چون دستی هستید که خدا با آن از قلعههای محکم دین خود دفاع مینماید و با این دست استکه ارتش کفر و یاران زَنادِقه[۵] را دور میسازد. تمام مردم (به غیر از آن کسی که بنا است زیانکار و بدبخت باشد) فرمانبردار شمایند. اگر شما خلع این نادان[۶] را اعلان کنید بزرگ و کوچک، بینوا و توانگر، اطاعت خواهند کرد (خودتان همین روزها دیدید، بنابراین محتاج نیست که من دلیل بیاورم)، بخصوص این موقع که بر اثر این سلطنت جابرانه آمیخته با جهالت، سینه به تنگ آمده است. سلطنتی که نه توانسته ارتشی آماده کند و نه شهری را آبادان نموده، نه فرهنگ را توسعه داده، نه نام اسلام را بلند ساخته، نه یک روز دل ملت در پناهش راحتی دیده، بلکه در عوض کشور را ویران و توده را ذلیل کرده و ملت را به گدایی انداخته و سپس گمراهی دامنگیرش شده و از دین بیرون رفته، استخوان مسلمانان را خُرد ساخته و با خونشان خمیر کرده تا از آنها برای ساختن کاخ شهوت پست خود، خشت تهیهکند!
در این مدت دراز، در این سالیان متمادی نتیجهای که بر چنین حکومتی مترتب شده همین است. نابود باد این پادشاهی، واژگون باد این سلطنت. اگر این پادشاه خلع شود (و خلع وی هم با کلمهای که روی غیرت دینی از زبان اهل حق خارج میشود) آنکه جانشین وی خواهد بود، نمیتواند از فرمان شما سرپیچی کند و جز خضوع در پیشگاه شما مقدورش نیست، زیرا که او قدرت الهی شما را به چشم خود میبیند؛ قدرتی که سرکشان را از تختگمراهی پایین میکشد. ملت وقتی زیر سایه دین از عدل برخوردار شود، رغبتش به شما زیادتر خواهد شد وگِرد شما خواهدگردید؛ آنگاه همه در پناه خدا و حزب علما که دوستان خدا هستند درمیآیند.
هر کس خیال کند خلع این پادشاه جز با قشون و توپ و بمب ممکن نیست، خیال بیهودهای کرده، اینطور نیست؛ چون یک عقیده و ایمان در مغز مردم رسوخ نموده و در دل آنها جا گرفته و آن عقیده این است که: مخالفت علما، مخالفت خدا است. راستی هم همین طور است و پایه مذهب هم روی این عقیده میباشد.
ای قرآنیان! اگر شما حکم خدا را درباره این مرد غاصب ستمکار اجرا کنید، اگر بگویید به حکم خدا اطاعت این مرد حرام است، مردم از گردش پراکنده شده و خلع وی بدون جنگ و کشتار صورت میگیرد.
خدا برای اتمام حجت، قدرتی راکه به شما ارزانی داشته، نشانتان داد. آنهایی که ایمانشان محکم نبود تا پیش از این واقعه، در نفوذکلمه و قدرت شما تردید داشتند. ملت مسلمان با شنیدن یککلمه از شما برای سرکوبی این فرعون و هامان او (صدراعظم) متحد شدند (در مورد مسئله تنباکو). ملل دیگر هم از این قدرت و نفوذ و سرعتِ تأثیرِ این فرمان متعجب گردیدند و کفار مبهوت ماندند. این قدرتی است که خدا به شما داده تا با آن دین و حوزه اسلام را نگهداری کنید. در این صورت، آیا سزاوار است با داشتن چنین نیرویی، دین را واگذارده یا درکمک نمودن به شریعت، سستی نمایید؟ ابدأ، ابدا.
حالا وقت زنده نمودن مراسم دینی و گرامی ساختن مسلمانان فرا رسیده است. پیش از این که این ستمکار سرکش، شما را ترور کرده و ناموستان را بر باد بدهد و قبل از آنکه در دیوار محکم دین رخنه کند، او را خلع نمایید. شما وظیفه دشواری ندارید، فقط به مردم ابلاغ کنید: «اطاعت این ستمکار حرام است»، او هم وقتی خود را ذلیل و تنها ببیند، اطرافیانش از گِردش پراکنده شده، ارتشیان وی را میرانند و کودکان، سنگ بارانش میکنند.
ای علما! شما و پیروانتان از حالا در خطر بزرگی هستید. شما به نیروی حقیقت، شاخ این فرعون را شکستید و با شمشیرِ دین، بینیاش را بریدید؛ ولی او منتظر است فرصتی یافته و انتقام خود را از شما بگیرد، از این رو نباید یک روز مهلتش بدهید؛ نباید بگذارید زمام کار را به دست بگیرد. پیش از این که جراحتش بهبود پذیرد، او را خلع کنید.
ای مردان علم! مبادا در خلع این مرد تردید داشته باشید؛ مردی که غاصبانه سلطنت یافته، مردی که کارش فِسق[۷] و فرمانش ستم است؛ مردی که پس از مکیدن خونهای مسلمانان و خُرد کردن استخوان فقرا و برهنگان و تهیدست نمودن ملت، جنونشگل کرده و در صدد برآمده است کشوری را که مایه عزت اسلام و پایگاه دین است به اجانب بدهد. مردی که از فرط نادانی در صدد برآمده است نام کفر را بلند ساخته و زیر پرچم شرک درآید. باز میگویم: وزرا، فرماندهان، عموم طبقات ارتش و پسران این ستمکار سرکش منتظر دستور شما هستند، دیگر کاسه صبرشان لبریز شده، منتظرند یک کلمه از شما بشنوند تا این فرعون را خلع نموده، بندگان خدا را از زیان او آسودهکنند و پیش از آنکه دین را به باد داده و لکه ننگ را به پیشانی آنها بچسباند، خویش را از شرّش حفظ نمایند.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
www.tabarestan.in
به تبرستان
جمالالدین الحسینی
**پاورقیها:**
[۱] میرزا حبیبالله رشتی (؟.۱۳۱۲ ق)، از علما و فقهای بزرگ شیعه. وی از شاگردان برجسته شیخ مرتضی انصاری بود و در فقه و اصول از استادان مسلّم زمان خود به شمار میرفت. برخی او را از نظر علمی بر میرزای شیرازی ترجیح میدادند. وی تألیفات متعددی در فقه و اصول دارد. او در نجف اشرف درگذشت و در صحن مقدس امیر مؤمنان دفن شد.
[۲] میرزا ابوالقاسم کربلایی (۱۲۴۲ - ۱۳۵۹ ق)، معروف به «حجت»، از فقهای اصولی ایرانی، وی نوه سیدمحمد مجاهد و از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بود و خود نیز در کربلا تدریس میکرد و از بزرگان علمای آنجا به شمار میرفت و تقسیم وجوهات شیعیان هند را بر عهده داشت. او مردی بزرگمنش و باهمت بود. وی در کاظمین درگذشت و در کربلا دفن شد.
[۳] حاج آقا محسن عراقی (ز ۱۳۴۰ ق)، از علما و فقهای ایران. وی از علمای متنفذ و ثروتمند اراک بود و ریاست علمی و دینی آن شهر را داشت. او با شاه و دربار قاجار روابط نزدیکی داشت و با جنبش مشروطه مخالفت کرد. وی از بنیانگذاران حوزه علمیه قم بود.
[۴] ملا محمدتقی بجنوردی ( ؟ - ۱۳۱۴ ق)، از علما و فقهای ایران. وی از اهالی بجنورد بود و در نجف اشرف از درس شیخ انصاری و صاحب جواهر استفاده برد و سپس به مشهد مقدس آمد و به تدریس و اقامه جماعت پرداخت. ملا محمدتقی در مشهد درگذشت و در همان جا دفن شد.
[۵] منظور، ناصرالدین شاه است.
[۶] منظور امین السلطان، صدراعظم است.
[۷] منظور مبارزه جمعی علمای ایران به رهبری میرزای شیرازی با قرارداد توتون و تنباکو است که منجر به فسخ آن میان دولت ایران و کمپانی انگلیسی رژی گردید.
[۸] کنت دومونت فورت، رئیس پلیس ایران بود که در ۱۲۹۶ ق از سوی ناصرالدین شاه به این سمت منصوب گردید.
[۹] جمع زندیق: بیدینان.
[۱۰] منظور ناصرالدین شاه قاجار است.
[۱۱] گناه
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1270
زبان اصلی: عربی
نوع کنش: نامه خصوصی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: میرزای شیرازی, میرزا محمد حسن آشتیانی, میرزا حبیب الله رشتی, شیخ هادی نجم آبادی, محمدتقی آقا نجفی اصفهانی
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)
