کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با ابراز ارادت و دعاگویی به شاه آغاز می‌شود و نویسنده توضیح می‌دهد که پیش از این قصد داشته نامه‌ای در تشکر از مراحم شاهانه و بیان دغدغه‌های صادقانه خود بنویسد، اما به دلیل ترس از سوءتفاهم یا ملال خاطر شاه، از این کار خودداری کرده است. با این حال، پس از دریافت دستخطی که نشان‌دهنده بی‌مهری و سلب عواطف شاهانه بوده، تصمیم می‌گیرد برای رفع شبهات و تبیین حقیقت اقدام کند. در ادامه، نویسنده به نقش سلطان اسلام در حمایت از دین و شریعت و لزوم اتحاد دولت و ملت اشاره می‌کند و به مسئله امتیاز دخانیات و مداخله خارجی‌ها در امور داخلی ایران می‌پردازد. او یادآور می‌شود که خود و سایر علما بارها مفاسد این امتیاز را به دولت گوشزد کرده‌اند که منجر به اخلال در نظام مملکت و تضعیف استقلال سلطنت می‌شود. نویسنده توضیح می‌دهد که چون پاسخی برای رفع این بلیه بزرگ دریافت نشده، علما گمان کرده‌اند که شاید دولت در رساندن عرایض کوتاهی کرده یا به دلیل عملی شدن امتیاز، قادر به رفع آن نیست. به همین دلیل، علما با انتخاب راهی که نه موجب اختلاف با دولت و نه باعث تفرقه در میان مردم شود، مردم را از استعمال تنباکو منع کردند. نویسنده تأکید می‌کند که این اقدام برای رفع مفسده‌ای بود که جز با لغو کامل امتیاز قابل حل نبود و چون اظهار این مطلب در مجلس احضار ممکن بود به غرض‌ورزی تعبیر شود، تصمیم گرفتند که میرزای شیرازی را از واقعیت امر مطلع کنند. او گلایه می‌کند که دولت به جای اطلاع‌رسانی صحیح، به صورت سربسته اعلام کرده که امتیاز برداشته شده و این امر باعث شده علما به اشتباه تصور کنند که مشکل به کلی حل شده است. در پایان، نویسنده به سوءتفاهمات پیش‌آمده در مورد مسائل دیگر مانند بانک و راه‌آهن و همچنین اتهام تبعیت از عوام و جاهلان اشاره می‌کند و با ابراز یأس از بی‌مهری شاهانه، درخواست مرخصی برای هجرت به عتبات عالیات را مطرح می‌کند، اما در نهایت ابراز امیدواری می‌کند که حقیقت عرایضش بر شاه پوشیده نماند و با رفع این بلیه عظیم، ترویج شریعت و علما مورد توجه قرار گیرد تا یأس مردم به امیدواری مبدل شود.

متن کامل گزارش

به شرف عرض اقدس اعلیحضرت شاهنشاه اسلامیان پناه می‌رساند: دعاگو[۱] سابقاً عازم بود که عریضه به حضور مبارک عرض نماید که هم حاکی از تشکر مراحم ملوکانه نسبت به عموم رعایا و دعاگویان، خاصه بر سلسله جلیله علماء که رؤسای دین و ملت و حَمَله[۲] شریعت و به واسطه همین مزیت، شایسته مزیدِ مَکْرَمت و مرحمت باشد، و هم اشعار[۳] بر برخی عرایض صادقانه و دولت‌خواهی بی‌غرضانه که انکشاف صِدقش[۴] از ملاحظه سطور و فَقَراتش به عین مرحمت و مکرمت ظاهر و پیدا، گمان راستی و استقامت و خلوص، از ابتنای[۵] وی به مصالح عامه ملّت و دولت و قوام مملکت و دوام سلطنت روشن و هویداست، داشته باشد؛ لکن به احتمال آن که اِطالهاش[۶] شاید موجب ملالتِ خاطرِ عاطر[۷]ِ بندگان اعلیحضرت‌گردد یا خدا نخواسته مَحمول[۸] به غرض [شود] و بدین واسطه نقض غرض‌گردد، تُکاهل[۹] نموده و تساهل[۱۰] ورزیده، ترکش را اولی و انسّب[۱۱] دانستم تا دیشب‌گذشته که به زیارت دستخط مبارکی که فقراتش مبنی بر کمال بی‌مرحمتی و سلب مراحم ملوکانه و عواطف خسروانه و منتج عکس امنیه[۱۲] و آمال و خدمات و دولت‌خواهی‌ها بود مشرف شده، لازم بل مُتحتّم دانسته که در صدد رفع بعضی از شبهات که شاید ناشی از عرایض بعضی از مغرضین - هدیهم الله الی الصراطِ المستقیم[۱۳] - باشد برآیم که خاطر عاطر بندگان اعلیحضرت همایونی را آسوده و فارغ و بی‌مرحمتی، مبدل به کمال مرحمت [شده] و ان‌شاءالله مشمول مراحم کامله ملوکانه و مکارم شامله خسروانه شوم. لذا به شرف عرض بندگان اعلیحضرت همایونی می‌رساند که حالت خلوص و دعاگویی کلیه دعاگویان، خاصه دعاگو نسبت به سلطان اسلام -مَدَّ الله ظلالّه علی رووُسِ الخواص و العَوام[۱۴]ّ -به مرتبه‌ای است که گوش از بیان و تجدیدش کر و اَصّم[۱۵]ّ و لسان از توصیفش اَلْکن و اَبْکَم[۱۶] است؛ بنابراین مطلب، گذشته از آن که از مستقلات عقلیّه[۱] بل از فطریات اولیه نفوس است، مطلوب حضرت احدیّت - عَزّ اسمُهُ - و منظور حضرت ختمی مرتبت - صَلّی الله علیه و آله و سَلّم - است؛ چه سلطان اسلام حامی دین مبین و حافظ شریعت سیدالمرسلین و استقرار دولت و دوام سلطنتش موجب بقای امن و امان[۲] که اعظم نَعْما[۳]ی الهیه است می‌باشد و بالضروره نفس مبارکش مورد مراحم الهیّه و مشمول حفظ و تأیید مکارم غیبیه خواهد بود؛ با این مطلب چگونه می‌شود که تساهل در امتثال[۴] امر احضار شود و بدون عذر عقلی تَمارُض[۵] نموده و مُعتّذِر[۶] شده، متقاعِد[۷] از شرفیابی گردد با آن‌که خود، استدعای مجلس اجتماع را نموده و سبب حضور سایر علما شده. و معلوم است که مقتضای اتحاد دولت و ملت و خلوص مفرّط به دعاگویی و دولت‌خواهی صمیمی،که - شَهدالله وَ کَفی بِالله شَهیداً[۸] مشوب[۹] به هیچ گونه از اغراض فاسده عاطِله[۱۰] و خیالات کاسِده[۱۱] باطله نیست - آن است که اگر مطلبی را ببیند که خالی از صلاح دولت و ملت، بل موجب فساد انتظام امور مملکت و سلطنت است، به احسن الوجوه[۱۲] دفع، و با حفظ نفس نفیس سلطنت که اَعَز[۱۳]ِّ نفوس است، مَهما اَمْکن[۱۴] متقاعد از رفعش نشوند؛ از این قبیل است عرایض صادقانه جناب مستطاب حجةالاسلام آقای میرزای شیرازی _ سَلّمه الله تعالی _ درخصوص امتیاز دخانیات و مداخله خارجه در داخله مملکت ایران. دعاگو و سایر دعاگویان که کراراً تلگرافاً به عرض حضور مبارک رسانیده و مفاسد این امر را مشروحاً نصب‌العین[۱۵] اولیای دولت قوی شوکت نموده که موجب اخلال نظام امر مملکت و رفته رفته سبب عدم استقلال سلطنت و علی‌الانصاف، هادِم[۱۶] اساس دین مبین و نافی[۱۷] غرض از صدمات و ابتلائات[۱۸] حضرت خاتم‌النبیین - صلی‌الله علیه و آله - و بعثت انبیاء و مرسلین است و چون مدت متمادی از زمان عرضِ عریضه‌گذشت و به زیارتِ جوابی که حاکی از رفع کلیه این بلیّه کبری[۱۹] و مَفْسده عُظمی[۲۰] که ناشی از سوء تدبیر اولیای دولت قوی شوکت است، باشد مشرف نگردیدند، چنین گمان کردند که شاید اولیای دولت، مساهَله[۱] در عَرْض و ایصال[۲] عرایض کرده و مفاسد این امر را اغفال نموده باشند و یا به واسطه تَنجُز امتیاز[۳] و استیلای کمپانی [رژی]، سلب قدرت از رفعش شده[۴]، مُتمکّن[۵] از اصلاحش نباشند؛ تاملات و افکار نموده، بل انتصار[۶] از اولیای دین مبین نموده و به وجهی که نه موجب کشف خلاف کلمة[۷] دولت و نه سبب شَقٌّ عصای کلمه رعیّت[۸] باشد، طریقی را انتخاب و انتجاب[۹] فرموده و مردم را از استعمال تنباکو و توتون منع نموده، که بدون تَرتَّب[۱۰] مفسده، بالاضطرار موجب انصراف شود، قهراً رفع می‌نماید و سایر علماء هم یا انشاء[۱۱]ً به واسطه رفع این مفسده موبقه[۱۲] و یا اقتداء[۱۳]ً،این طریق را احسن الوجوه و اَقرب الطّرق[۱۴] دانسته، موافقت و متابعت نمودند. و چون رفع این مفسده -به جز رفع کلی امتیاز از خارجه و داخله --متصور و تبعیضش مؤثر نبود و اظهار این مطلب از دعاگو در مجلسِ احضار، شاید محمول[۱۵] بر بعضی اَغراض فاسده باشد و مورد انکار می‌شد، لذا دعاگو هم به واسطه عدم مخالفت با علما و قُبح[۱۶] شقّ عصا و مصلحت‌بینی ایشان، صلاح چنین دیده که به جناب آقای معظّم[۱۷] - سَلّمه الله تُعالی - تلگراف و مطلب را علی ما هُوَ الواقع[۱۸] اعلان دارند و قبل از ملاحظه جواب، چون رافِعی[۱۹] از برای حکم سابق نبود و مانع بالکلیه رفع نشده، همان حکم را معمول داشته اجرا نمایند؛ به واسطه آن‌که تحریم استعمال دخانیات از ایشان بوده و لابد حکم تحلیلش[۲۰] هم باید مستند به ایشان باشد، اولیای دولت مطلب را علی ما هوالحق[۲۱] تلگراف نکرده و آقای معظم را از کیفیت و حقیقت مطلب اعلام[۲۲] ننمودند، بل مُجمّل و سربسته به تمام اطراف بلادِ ممالک محروسه، اعلان و تلگراف نمودند که حسب‌الامر، امتیاز برداشته شد و علمای سایر بُلدان[۲۳] هم به اعتقاد آن که رفع بلیّه بالکلیه شد، عرایض متشکرانه عرض نمودند. بالمال[۱] که عمّا قریب[۲] معلوم شود و کشفِ خلاف گردد، بالکلیه از مراحم ملوکانه مأیوس و دیگر اعتمادی از برای ایشان برای عموم رعیت نسبت به اولیای دولت نخواهد ماند. و در مسأله بانک و راه‌آهن و غیره که عرض کرده‌اند دعاگو طرف بوده و دستخط فرموده‌اند، مطالبی بی‌ربط بوده، خلاف عرض شده؛ به واسطه آن‌که در مسأله بانک به هیچ وجه گفتگویی نشد و از راه‌آهن به همین قدر عنوان شد که مفاسد این امتیازات هم بسیار است و منجمله آن است که فرنگیان بعد از آن که قضای حاجتشان شود[۳] به قانون و زاکون[۴] خود هم عمل نخواهند کرد، بل به میل خود سلوک خواهند نمود؛ مثل آن که مِلک رعیت را خراب می‌کنند و عوض نداده، از طریق[۵] عبور می‌نمایند. اما سایر مسائل، مثل دعوت کشیش نصاری مسلمین را به دین عیسوی و ترغیب نمودن به کتاب [انجیل] و قول[۶] و تألیف لسانی[۷]، به این مناسبت‌گفتگو شد که وزرا اظهار نمودندکه همّ سلطنت همواره بر ترویج و تشیید[۸] ملّت[۹] بوده، دعاگو تصدیق نموده، لکن اظهار داشتم که اولیای دولت تقصیر دارند که این گونه از مفاسد را که موجب هَدْم[۱۰] اساس دین است به حضور مبارک عرضه نمی‌دارند و بالجمله داعی[۱۱] گمانم این بود که در ازای این دولت‌خواهی‌ها و زحمات قاطبه علما، مورد مراحم و بیشتر از پیشتر مشمول مکارم و عواطف ملوکانه شوند؛ حال که معلوم می‌شود به قول شاعر عرب: ما کُلّ ما یَتَمنّی المرءُ یُدرِکهُ تَجری الرَیاحُ بِما لاتشتهی السُّفُن[۱۲]ُ نتیجه برعکس داده و برخلاف معمول ثمر بخشیده و خاطر عاطر مبارک از دعاگو رنجیده‌تر شده، بل حُسن خدمت و نیکویی تدبیر علمای بُلدان هم از قبیل مجتهد تبریزی[۱۳] و آقا نجفی اصفهانی _سلّمهما الله تعالی -که همیشه خیرخواه دولت بوده‌اند، به سوءتدبیر به نظر انور رسیده که دعاگو را هم قیاس به آنها نموده و دستخط فرموده‌اند که تبعیت اجامر و اوباش[۱۴] می‌کنی و این مطلب یا معمول به عوام‌فریبی، و یا به واسطه رونق دادن مَسند[۱۵] است. بسیار عجب دارم از این بی‌مرحمتی شدیده ملوکانه‌که تصورِ خیالِ فساد در حق دعاگو شود و به تبعیت عوام و جُهّال[۱۶] و حبّ مَسند مُنتَسب‌گردد. با آن‌که فقره اوّلی کاشف از بی‌عقلی و نابخردی و سنخیت با جهّال و اوباش و العِیاذُ بِالله تَعالی مِنهُ _است؛ چه، تبعیت عاقل از جاهل، نامعقول و پیرویش در نظر عُقلا مردود و غیرمعقول است؛ فَقره ثانیه حاکی از ضعف و بطلان مستند است به ملاحظه انتسابش[۱] به دعاگو؛ زیرا که مستند شرع مبین را رونق از خاتم‌النبیین و مروجّش بحمدالله تعالی نفس نفیس بندگان اعلیحضرت است. گذشته از آن‌که دعاگو در این بَلْدّه[۲]، مّسندی نمی‌بینم و جز دعاگویی و تدریس، غرض و اشتغالی ندارم و بعضی از بی‌حرمتی‌های دیگر که خود را در دعاگویی شایسته و مستحق آن نمی‌دانم که مذاکره‌کنم و فی‌الحقیقه خیلی مأیوس از مراحم ملوکانه شدم که تقریبأ بعد از پنجاه سال زحمت و خدمت در ملت و دعاگویی دوام دولت و سلطنت با خلوص عقیدت، در نظر انور همایونی، مقدار یک قاضی سُنّی و کشیش ارمنی را در نظر سلطان رُم[۳] و سلاطین عیسوی نداشته باشم، با آن که شاید مشهور جمله‌ای از اهل علم باشد که اگر تَمدّن[۴] و توقف و تَوطّن[۵] در عراق عرب کرده بودم، در حوزه علمی اسلام منحصر و معروف به شخص اول بودم. انصاف آن است که در این مملکت[۶] خیلی ترقی کردم و بعد از زحمات بسیار و دعاگویی خالصانه بی‌شمار، «مفسد» به خرج رفته و به‌کیفر آن، مورد بی‌مرحمتی و الطاف ملوکانه شدم! گمان ندارم که در هیچ دولتی جزای چون من دعاگوی دولت‌خواهی را که سر تا پا وجودش دعاگویی دولت و همواره بر صّلاح امر مملکت و تشیید ملت است بدین‌گونه دهند. باری، هر چه آن خسرو کند شیرین بُرّد. اگر فی‌الحقیقه بعد از ملاحظه صدق عرایض[۷] و حُسن مقال[۸]، باز هم شایبه[۹] خلاف واقعی - العِیاذُ بِالله - در عرایضم رَوّد و خاطر مبارک از غبار کدورت وگَردکَدِرّت[۱۰]، صافی و پاک نشود و معذلک دعاگو را مُفسد در انتظام امور مملکتی بدانند با امتنان و تشکر از مراحم ملوکانه، استدعای مرخصی دارم که مُعجِّلاً[۱۱] به اندازه خود در تدارک هجرت از این مملکت برآیم و به یکی از زوایای مقدسه عتبات عالیات مشرّف شده، این دو روزه عمر را که فی‌الحقیقه کالعدم[۱۲] است به دعاگویی مشغول، بر وجود مُفسِدم در این مملکت، مّفسَده مترتب نشود؛ به واسطه آن‌که دعاگو نه در این مملکت ضِیاع و عَقار[۱۳]ی دارد و نه بحمدالله تعالی به علایق دنیوی علاقه بی‌شماری؛ اما امیدوارم که انشاءالله صدق عرایض‌گفتارم بر بندگان اعلیحضرت همایونی پوشیده و مستور نمانَد و ملاحظه صلاح امر مملکت و سلطنت و بقاء ملت و تشکر و دعاگویی کلیه رعیت را فرموده، این بلیه عظیمه را به همت علیای ملوکانه بالکلیّه رفع فرموده، در ترویج شریعت و علما که اخصّ دعاگویانند بذل جدّ و جهد خسروانه نمایند تا یأس رعایا و دعاگویان از مراحم ملوکانه به امیدواری و رجاء و به دعاگویی ذات خجسته صفات مبارک اعلیحضرت شاهنشاه جمجاه اسلامیان پناه مشغول شوند. الامر الاقدس الاعلی مطاع. **پاورقی‌ها:** [۱] منظور خود آشتیانی است. [۲] حاملان [۳] آگاه کردن [۴] کشف شدن درستی آن [۵] بنا گذاشتن [۶] به درازا کشیدن [۷] بوی خوش‌دهنده، کنایه از روح لطیف است. [۸] گمان کرده شده، تعبیر [۹] سستی [۱۰] سهل‌انگاری [۱۱] مناسب‌تر [۱۲] امید [۱۳] خداوند آنها را به راه راست هدایت کند. [۱۴] خداوند سایه او را بر سر خواص و عوام طولانی کند. [۱۵] کر [۱۶] گنگ [۱] مستقلات عقلیه: آنست که عقل انسان رأساً و بدون کمک گرفتن از تصّ قانون شرع، حکمی راکشف کند. [۲] آسایش و امنیت [۳] نعمت‌ها [۴] فرمانبرداری [۵] خود را به بیماری زدن [۶] عذرآورنده [۷] کناره‌گیری‌کننده [۸] خدا شاهد است و شهادت خداکافی است. [۹] آلوده [۱۰] باطل، بیهوده [۱۱] ناروا [۱۲] بهترین صورت [۱۳] عزیزترین [۱۴] تا هر چند ممکن باشد. [۱۵] منظور نظر [۱۶] ویران‌کننده [۱۷] در اصل: مافی، به معنی نفی‌کننده [۱۸] گرفتاری‌ها، مصیبت‌ها [۱۹] گرفتاری بزرگ [۲۰] فساد عظیم [۱] سهل‌انگاری [۲] رسانیدن [۳] عملی کردن امتیاز [۴] قدرت ردّ آن قرارداد را ندارند. در اصل: امتیاز سلب ... [۵] توانا، قادر [۶] یاری‌گرفتن [۷] اختلاف‌نظر [۸] بر هم خوردن وحدت مردم [۹] برگزیدن [۱۰] پیامد [۱۱] از سر اجتهاد [۱۲] هلاک‌کننده [۱۳] از سر تقلید و پیروی [۱۴] نزدیکترین راه [۱۵] تعبیر [۱۶] زشتی [۱۷] منظور میرزای شیرازی است. [۱۸] چنانکه واقع امر است. [۱۹] برطرف کننده [۲۰] حلال کردن [۲۱] چنانکه شایسته است. [۲۲] آگاه [۲۳] جمع بلد: شهرها [۱] سرانجام [۲] به زودی [۳] احتیاجشان برآورده شود. [۴] قاعده، رسم [۵] راه [۶] گفته [۷] دوستی از طریق زبان و گفت و گو [۸] استواری [۹] دین [۱۰] نابودی [۱۱] دعاگو، منظور خود میرزای آشتیانی است. [۱۲] هر آنچه را که شخص آرزوی آن را دارد بدان نمی‌رسد / بادها آنچنان می‌وزندکه برخلاف حرکت کشتی هستند. [۱۳] منظور حاج میرزا جواد تبریزی است. [۱۴] مردم ولگرد [۱۵] جایگاه، موقعیت [۱۶] جمع جاهل: نادانان [۱] در اصل: امتثالش [۲] شهر [۳] منظور پادشاه عثمانی است. [۴] سکونت در شهر [۵] وطن‌گزینی [۶] منظور ایران است. [۷] درستی درخواست و عرض حال [۸] خوب سخنی [۹] شک، گمان [۱۰] تیرگی [۱۱] شتابزده [۱۲] در حقیقت مانند نیستی است. [۱۳] زمین مزروعی و خانه

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1270
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ناصر الدین شاه قاجار
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)